به گزارش گروه رسانهای شرق،
ایرج سبحانی، پزشک: در شماره پیش با ذکر مثالهایی خاطرنشان کردیم تعدادی کالای مصرفی در حوزه سلامت، راه گریز خود را از فیلتر مقررات لازم برای کسب اطمینان از کارآمدی و بیزیانبودن یافتهاند. آن روزنه گریز، حاصل تعریفی تخیلی از سلامت در عصر پسامدرن و «جهانشمول» است. یعنی این فراوردهها، ذیل یک درمان تخیلى جای میگیرند بدون آنکه مسئولیتهای حقوقی، اخلاقی و علمی پزشکی را بر عهده داشته باشند. آنها در یک منطقه خاکستری در محل تقاطع سود بازار، میل به خودمختاری و مهار اضطراب سلامت عمل میکنند.
پیشتر از آن، یادآور شدیم موفقیت این گزینهها حکایت از جابهجایی انتظارات خود شهروند دارد. سلامت دیگر فقط آن چیزی نیست که پزشک تجویز میکند، بلکه آن چیزی است که «من» جستوجو میکنم. یعنی انسان پسامدرن، پس از احساس نیاز، کالای عرضهشده را در فضایی از سلامت ایدئالشده مصرف میکند. به عنوان مثال، بعید نیست، خواسته یا ناخواسته، با تکیه به همین منطق عدم قطعیت است که باورمندان و نظریهپردازان «توطئه» سودبری بازار که به ظاهر با این نوع رشد بازار مصرف مخالفت میکنند، با تقویت جو بیاعتمادی، به سودبری برخی شرکتهای صنعت دارو یا مکملکننده سلامت، کمک میکنند.
در این میان، پزشک نقش پر اهمیتی دارد. تا زمانی که نگرانی نسبت به بروز بیماری جاری است، نبود دقت و آشنایی عمیق در روند تشخیص یا عدم اهمیت به سیاستهای پیشگیری یا غربالگری نهادینهشده، بیمار را در فضای عدم قطعیت یعنی به بیاعتمادی نگه میدارد.
نتیجه عملکرد این مثلث کنشگر (بازار، بیمار و پزشک)، نمیتواند مخدوشکردن مرزها یا انحلال چارچوب مسئولیت فردی یا جمعی باشد. به عنوان مثال، در صورت بروز عوارض جانبی دارو، تجویزکننده، سازنده، توزیعکننده و خودِ مصرفکننده در مسئولیت شریک هستند. نقطه اوج پدیده، سهم فردیسازی خطر است که معطوف به محصولاتی است که خارج از گردونه دارویی و بدون بازپرداخت بیمهای وارد بازار میشوند. صرفنظر از اینکه به این ترتیب نابرابریها عمیقتر میشوند و با سیستم کالاییسازی گریز از خطر بیماریهای بالقوه، سلامت به عرصه مصرف مداوم کالا یا خدمات «درمانی» تبدیل میشود.
در نهایت، در این سیستم، مصرفکننده به تجویزکننده خود بدل میشود و صنعت جایگزین درمانگر شده و بازاریابی جای گفتمان علمی را میگیرد. غیبت پزشک در این میان، رابطه شهروند با عنصر پاسدار معرفت، دانش و اخلاق را تهی از جای تخصصیاش میکند. در این چشمانداز، هم سلامتِ همهجا حاضر، تکهتکهشده و سردرگمکننده میشود، هم شهروند تسلیم میشود در برابر عدم قطعیت نسبت به اینکه چه چیزی واقعا درمان میکند و به مصرف بیرویه روی میآورد؛ زیرا نمیتواند بهسادگی تمیز دهد چه چیزی به پزشکی یا تجارت مربوط است و چه چیزی به درمان یا سبک زندگی تعلق دارد.
پیچیدگی امر سلامت، شهروند، بیمار و پزشک
تاریخ سلامت همواره مسیری از عقلانیت، طبقهبندی بیماریها و گسترش بهداشت عمومی بوده است. روزگاری سلامتی را صرفا «نبود بیماری» مینامیدند. اما در قرن بیستویکم، این الگوی سنتی فروپاشید. سلامت امروز به مفهومی بیثبات، انعطافپذیر و پرمناقشه تبدیل شده. مفهومی که با توجه به عنصر شخصی یا ذاتی (ژنومیک) و عوامل محیطی و غیره آن (از طریق مطالعه میکروبیوم) و بهویژه تجربه زیسته بیمار گره خورده است. گرچه، این تحول فقط معطوف به تاریخ پزشکی نیست و آینه تمامنمای «انسان پسامدرن» است، در حوزه سلامت، امروز آشکارکننده تناقضهای جامعه ما شده است.
حق همگانی سلامت، در حالی که سلامت یک حق بنیادین تلقی میشود، بیش از هر زمان دیگری فردی، کالایی و وابسته به طبقه اجتماعی و توان اقتصادی شده است. این در صورتی است که حق تسلط بر بدن «خود»، با نگرانی از تسلط فناوری یا اضطراب بیش از حد از نوآوریهای پزشکی عجین کرده است و نوعی حس بیاعتمادی را رقم میزند. سلامتی دیگر یک «دارایی زیستشناختی ساده» نیست، بلکه یک مسئله عمیقا سیاسی، فرهنگی و انسانی است.
دانش زیستشناسی و پزشکی نشان داده تمامی رخدادهای بدن و سلامت قابل پیشبینی نیستند و آینده درمان نه در ادعای تسلط مطلق، بلکه در هنر کنارآمدن با عدم قطعیت، تکثر تجربیات انسانی و قبول احتمالات نهفته است.
منبع: شبکه شرق


