رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیفرهاب سامانه تحلیل اخبار7 دقیقه مطالعه

زنان از ناگویا چه سوغاتی برای حکمرانی ایران آوردند؟

نورنیوز- گروه اجتماعی: سه طلا در یک دوره؛ عددی که اگر در کنار تاریخ حضور زنان ایران در بازی‌های آسیایی قرار بگیرد، معنای بزرگ‌تری پیدا می‌کند. زنان ایران پیش از بازی‌های آسیایی ناگویا در مجموع چهار طلای آسیایی در کارنامه داشتند؛ اما در همین یک دوره، سه طلای

زنان از ناگویا چه سوغاتی برای حکمرانی ایران آوردند؟

نورنیوز- گروه اجتماعی: سه طلا در یک دوره؛ عددی که اگر در کنار تاریخ حضور زنان ایران در بازی‌های آسیایی قرار بگیرد، معنای بزرگ‌تری پیدا می‌کند. زنان ایران پیش از بازی‌های آسیایی ناگویا در مجموع چهار طلای آسیایی در کارنامه داشتند؛ اما در همین یک دوره، سه طلای دیگر به این مجموعه افزوده شد. ساغر مرادی در تکواندو و فاطمه مجلل و هم‌تیمی‌اش در روئینگ، طلایی شدند و در کنار آنها، زنان ورزشکار ایران در چند رشته دیگر نیز نخستین مدال‌های تاریخی خود را به دست آوردند. سه طلا در یک دوره، یعنی ۷۵ درصد طلایی که زنان ایران طی تمام ادوار پیش از ناگویا گرفته بودند.

اما اهمیت ناگویا فقط در همین عدد نیست. در گزارش عملکرد کاروان ایران، زنان در چند رشته به مدال‌هایی رسیدند که پیش از آن سابقه نداشت. وزنه‌برداری زنان به نخستین مدال تاریخی خود رسید، زنان ایران در کاتا مدال تیمی گرفتند و در دوومیدانی نیز مدالی تاریخی به دست آمد. به بیان دیگر، ماجرا فقط افزایش تعداد مدال‌ها نیست؛ دامنه حضور زنان در ورزش قهرمانی ایران در حال گسترش است. این اتفاق را اگر کنار نتایج کنکور ۱۴۰۵ بگذاریم، تصویر جالب‌تری شکل می‌گیرد. در گروه هنر، هر پنج رتبه نخست به دختران رسید؛

در زبان‌های خارجی نیز چهار رتبه از پنج رتبه نخست متعلق به دختران بود و در علوم انسانی، دختران سهم قابل توجهی از رتبه‌های برتر را به خود اختصاص دادند. در یک سو، دختران ایرانی روی سکوی آسیایی ایستاده‌اند و در سوی دیگر، در رقابتی کاملاً متفاوت، در صدر یکی از مهم‌ترین آزمون‌های آموزشی کشور قرار گرفته‌اند. فاصله میان این دو میدان بسیار زیاد است؛ یکی میدان ورزش قهرمانی است و دیگری میدان آموزش و رقابت علمی.

اما وجه مشترک آنها را نمی‌توان نادیده گرفت: نسلی از زنان و دختران ایرانی در حال نشان دادن ظرفیت‌هایی است که دیگر نمی‌توان آنها را در حاشیه تحولات اجتماعی کشور تعریف کرد. مسئله امروز ایران کمبود استعداد زن نیست. این استعداد سال‌هاست خود را نشان می‌دهد؛ در دانشگاه، پژوهش، پزشکی، آموزش، هنر، ورزش، کارآفرینی و بسیاری از عرصه‌های دیگر. مسئله مهم‌تر، چگونگی تبدیل این استعداد به سرمایه‌ای برای توسعه ایران است. در واقع، ناگویا را می‌توان از این زاویه نه فقط یک موفقیت ورزشی، بلکه یک «داده اجتماعی» دانست.

وقتی زنان در رشته‌ای که پیش از آن برای ایران مدالی نداشته‌اند به قهرمانی می‌رسند، وقتی در رقابت‌های علمی در صدر می‌ایستند و وقتی در حوزه‌های تخصصی و حرفه‌ای روزبه‌روز حضور بیشتری پیدا می‌کنند، معنایش این نیست که جامعه باید صرفاً برای آنها کف بزند؛ معنایش این است که سیاستگذاری کشور باید این تغییر را در محاسبات خود وارد کند. مسئله زنان دیگر صرفاً مسئله زنان نیست؛ مسئله ظرفیت توسعه ایران است. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که در جهان امروز، توسعه بیش از هر زمان دیگری به سرمایه انسانی وابسته است.

منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی و حتی سرمایه مالی بدون نیروی انسانی توانمند نمی‌توانند به توسعه پایدار منجر شوند. کشورها برای رقابت اقتصادی، علمی و فناورانه به تمام استعدادهای خود نیاز دارند. اگر نیمی از جامعه تحصیل‌کرده، متخصص و توانمند نتواند متناسب با ظرفیت خود در اقتصاد، علم، فرهنگ، مدیریت و تصمیم‌سازی حضور داشته باشد، بخشی از سرمایه ملی عملاً بلااستفاده می‌ماند. ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست.

اتفاقاً با توجه به شرایط جمعیتی، ضرورت افزایش بهره‌وری، مهاجرت بخشی از نیروی متخصص، نیاز به توسعه اقتصاد دانش‌بنیان و چالش‌های اقتصادی پیش رو، استفاده از همه ظرفیت‌های انسانی کشور اهمیتی دوچندان پیدا کرده است. از این منظر، مسئله زنان را نباید صرفاً با ادبیات حقوقی یا فرهنگی توضیح داد. این مسئله، یک مسئله اقتصادی و توسعه‌ای نیز هست. سال‌ها برای گسترش آموزش دختران، توسعه دانشگاه‌ها و تربیت نیروی متخصص زن سرمایه‌گذاری شده است. نتیجه امروز در برابر چشم ماست.

دخترانی که در آزمون‌های علمی در بالاترین سطوح قرار می‌گیرند، پزشک و مهندس و پژوهشگر می‌شوند، در ورزش قهرمانی به مدال‌های تاریخی می‌رسند و در عرصه‌های فرهنگی و هنری و حرفه‌ای خود را نشان می‌دهند. این سرمایه انسانی یک‌شبه ایجاد نشده است؛ محصول دهه‌ها گسترش آموزش و تغییرات اجتماعی است. بنابراین طبیعی است که مرحله بعدی توسعه، فقط افزایش تعداد زنان تحصیل‌کرده نباشد؛ مرحله بعد باید تبدیل این تحصیلات و استعدادها به نقش اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی باشد. اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که سیاستگذاری باید با تحولات جامعه هماهنگ شود.

البته در سال‌های اخیر گام‌هایی برای افزایش حضور زنان در برخی عرصه‌های مدیریتی، سیاسی، اجتماعی و ورزشی برداشته شده است. در ورزش زنان نیز توسعه زیرساخت‌ها، تشکیل و تقویت تیم‌های ملی و افزایش حضور بین‌المللی ورزشکاران زن، زمینه بروز استعدادهایی را فراهم کرده که نتیجه آن را امروز در ناگویا می‌بینیم. این تجربه نشان می‌دهد که وقتی فرصت و برنامه‌ریزی در کنار استعداد قرار می‌گیرد، نتیجه می‌تواند بسیار فراتر از پیش‌بینی‌ها باشد. واقعیت این است که جامعه ایرانی در این زمینه بسیار جلوتر از بسیاری از تصورات قدیمی حرکت کرده است.

دختر ایرانی امروز فقط برای ورود به دانشگاه یا گرفتن مدرک تلاش نمی‌کند. او می‌خواهد ورزشکار حرفه‌ای باشد، پژوهشگر باشد، پزشک باشد، هنرمند باشد، مدیر باشد، کارآفرین باشد و در حوزه‌های جدید فناوری و اقتصاد نیز نقش داشته باشد. این تغییر را نمی‌توان صرفاً با دستور ایجاد کرد و با دستور نیز متوقف کرد؛ زیرا بخش مهمی از آن محصول تحولات عمیق اجتماعی، آموزشی، فناوری و نسلی است. بنابراین مسئله اصلی حکمرانی، مواجهه با این تحول به‌عنوان یک واقعیت اجتماعی است.

هر اندازه سیاستگذاری زودتر این واقعیت را بپذیرد و برای آن مسیرهای روشن، قانونی و متناسب با نیازهای کشور ایجاد کند، امکان بیشتری برای تبدیل این تحول اجتماعی به سرمایه توسعه وجود خواهد داشت. در مقابل، اگر فاصله میان توانایی‌های زنان و فرصت‌های نقش‌آفرینی آنان افزایش پیدا کند، کشور با یک عدم‌توازن روبه‌رو خواهد شد: نسلی بسیار توانمندتر از گذشته، اما با ظرفیت‌هایی که الزاماً به اندازه استعدادش امکان بروز پیدا نمی‌کند. و این فقط مسئله زنان نیست؛ مسئله بهره‌وری ملی است.

اما پرسش این است که آیا ساختارهای اجتماعی و اقتصادی کشور برای استفاده از این سرمایه آماده‌اند؟ پاسخ به این پرسش اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نقش‌های جدید زنان در ایران صرفاً با تصمیم حکمرانان شکل نمی‌گیرد. جامعه مسیر خود را طی می‌کند. آموزش، فناوری، شهرنشینی، تغییر ساختار خانواده، افزایش سن ازدواج، تحصیلات دانشگاهی و دگرگونی بازار کار، همه در حال بازتعریف نقش زنان هستند. بنابراین زنان ایرانی در سال‌های آینده نقش‌های تازه‌ای خواهند یافت؛ چه این روند با سرعت و رغبت سیاستگذاران همراه شود و چه سیاستگذاری با تأخیر خود را به این تغییر برساند.

مسئله خردمندانه برای حکمرانی، جلوگیری از این تحول نیست؛ شناخت آن و تبدیل آن به فرصت است. حکمرانی توسعه‌گرا به جای آنکه زنان را صرفاً موضوع سیاستگذاری ببیند، آنان را بخشی از ظرفیت سیاستگذاری و توسعه می‌داند. به جای آنکه موفقیت یک زن ورزشکار یا دانش‌آموز را صرفاً یک افتخار فردی تلقی کند، باید ببیند پشت این موفقیت چه سرمایه انسانی‌ای وجود دارد و چگونه می‌توان آن را در مقیاس بزرگ‌تر به کار گرفت. در این معنا، سه طلای ناگویا فقط سه مدال نیستند. همان‌طور که رتبه‌های برتر دختران در کنکور فقط چند رتبه نیستند.

اینها نشانه‌هایی از تغییر ساختار سرمایه انسانی ایران‌اند. مدال‌ها روزی از ویترین‌ها کنار گذاشته می‌شوند و رکوردها نیز روزی شکسته خواهند شد؛ اما اگر از ناگویا یک درس ماندگار باقی بماند، باید این باشد که ایران دیگر نمی‌تواند درباره زنان خود فقط به‌عنوان مخاطب سیاست‌ها سخن بگوید؛ زنان خود بخشی از نیروی سازنده آینده ایران‌اند. مسئله امروز دیگر این نیست که آیا زنان ایرانی «می‌توانند» یا نه. آنها پاسخ این پرسش را بارها در کلاس درس، دانشگاه، آزمایشگاه، ورزشگاه و میدان‌های رقابت داده‌اند.

مسئله امروز این است که آیا ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و حکمرانی می‌توانند خود را با این واقعیت تازه هماهنگ کنند؟ ایران برای توسعه به همه زنان و مردان توانمند خود نیاز دارد؛ و شاید یکی از مهم‌ترین الزامات توسعه در دهه پیش رو، تبدیل «توانستن زنان» به «نقش‌آفرینی زنان» باشد.

منبع: نورنیوز

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 18:42
91,640مطلب نمایه‌شده
53,045موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی