«از تله سادهسازی معیشت تا تضعیف شأن معلمی» عنوان یادداشت امیر عباس میرزاخانی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ خاطرم هست در پایان سال ۱۳۹۸ و همزمان با برگزاری انتخابات مجلس یازدهم، با پاندمی کرونا در کشور مدارس تعطیل شد و کار تدریس ناگزیر به فضای مجازی کشیده شد؛ فضایی که در آن روزها زیرساختهای کافی، عادلانه و مناسبی دراختیار معلمان و دانشآموزان نداشت.
در همان ایام، عدهای در بدنه جامعه و محافل شبهخصوصیسازی آموزش به این ادعا دامن میزدند که حاضرند در این شرایط تعلیم و تربیت در بستر مجازی را با هزینهای کمتر برعهده بگیرند، به این شرط که سرانه و بودجه آن را از دولت دریافت کنند.
هر چند برای صاحبنظران تعلیم و تربیت روشن بود که این سخنان هیچ مبنای علمی و تخصصی ندارد و هیچ برونسپاری شتابزدهای نمیتواند جایگاه بیبدیل معلم را پر کند، اما همین ادعاها بهانهای شد تا برخی افراد کماطلاع یا جریانهای خاص، هر زمان که معلمان نسبت به منزلت و معیشت خود مطالبهای قانونی مطرح کردند، آن را علم کنند و سدی در برابر پیگیری حقوق حقه فرهنگیان بسازند. ازسوی دیگر، نمیتوان چشم بر این واقعیت بست که کشور در برههای حساس، درگیر پیامدهای جنگ ۴۰ روزه و فشارهای سنگین ناشی از تحریمهای کمرشکن و ظالمانه امریکا بوده است؛
تنگناهای نفسگیری که درآمدهای عمومی را مهار کرده و باعث شده تا به رغم مساعی و تلاشهای دولت، توان مالی نظام اجرایی برای ترمیم اساسی سفره معلمان و تحقق تمام و کمال مطالبات انباشته آنان محدود بماند. بدنه شریف فرهنگیان، همواره بیش و پیش از هر قشر دیگری، مقتضیات ملی را فهمیدهاند و با درک عمیق این شرایط پیچیده کشور، هرگز صحنه جهاد آموزشی را خالی نکرده و هیچگاه صحبت از استعفا، قهر و انصراف از خدمت نداشته و ندارند. معلم ایرانی همواره تکیهگاه وفاق ملی و نماد تابآوری در روزهای سخت این سرزمین بوده است.
اخیرا اما کلیپهایی در فضای مجازی با عنوان «استعفای جمعی معلمان» در برابر ادارات آموزش و پرورش دست به دست میشود که ادعا دارد معلمان به دلیل ناکافی بودن حقوق و در اعتراض به گرانیهای افسارگسیخته استعفا میدهند. در اینکه در حال حاضر دریافتی فرهنگیان کفاف تورم سنگین و هزینههای سرسامآور زندگی را نمیدهد، شکی نیست؛ در اینکه خط فقر از میانگین احکام کارگزینی معلمان فاصله گرفته و ساختار پرداخت در نظام اداری کشور دچار «تبعیض ساختاری» ناروا میان کارکنان دستگاههای مختلف است نیز تردیدی وجود ندارد.
اما تقلیل دادن مطالبهگری اصیل صنفی به یک «نمایش استعفا در برابر دوربین»، نهتنها باری از دوش معیشت معلمان برنمیدارد، بلکه نقض غرض بوده و آفتی عمیق برای شأن حرفهای این قشر به همراه دارد: ۱. تفکیک کنشگری اصیل از رفتارهای نمایشی؛ بدنه راستین تعلیم و تربیت نشان داده است که راه احقاق حق، از مسیر ایستادگی، مطالبهگری درونسازمانی و گفتوگوهای کارشناسی میگذرد. استعفا در عرف حرفهای، رفتاری فردی است نه دستمایهای برای تولید کلیپهای احساسی و ترندهای مجازی.
اکثریت قریب به اتفاق معلمان که در دورافتادهترین روستاها و شلوغترین مدارس شهری پای تعهد اخلاقی خود ایستادهاند، با این نمایشها مرزبندی مشخص دارند، چراکه تبدیل انصراف از خدمت به یک اکت رسانهای، القای ناامیدی و انفعال است، نه تبلور شجاعت صنفی. ۲. دادن بهانه به دست مدافعان برونسپاری و ارزانسازی آموزش؛
همان جریانی که در دوران کرونا با رویاپردازی ادعا میکرد آموزش بدون معلمان رسمی و با هزینهای اندک در بستر پلتفرمها قابل اجراست، امروز نیز با مشاهده تصویر ساختگی «معلم مستعفی و مستأصل»، به طمع تکرار ایدههای شکستخورده خصوصیسازی بدقواره و جذب نیروهای فاقد هویت حرفهای میافتد. وقتی به جای زبان استدلال، تصویر رها کردن سنگر کلاس بازتاب پیدا کند، ناخواسته میدان برای سوداگران آموزشی و هواداران کاهش تعهدات حاکمیتی دولت در آموزش عمومی فراخ میشود. ۳. غفلت از «تبعیض ساختاری»؛
مشکل بنیادین در نظام جبران خدمات فرهنگیان، تنها تورم عمومی نیست، بلکه پدیده آزاردهنده «تبعیض در نظام پرداختها» و شکاف میان رفاهیات آموزش و پرورش با سایر شرکتها و دستگاههای دولتی است. در این کلیپهای شتابزده، این مساله محوری و نقد کارشناسی قوانین بودجه به محاق میرود و همهچیز به یک ابراز عجز فردی تنزل مییابد. این سادهسازی زمینه را برای برخی مدیران فراهم میسازد تا اصل مطالبه عادلانه را در سایه تعابیری چون «جنگ روانی» یا «رفتارهای هیجانی معدود افراد» به حاشیه برانند. ۴. دوقطبیسازیهای بیپایان؛
اینگونه رفتارهای نمایشی و فاقد پشتوانه تشکیلاتی، بستر مناسبی برای شکلگیری دوقطبیهای فرساینده میسازد: از یکسو مسوولان با استناد به فعالیت پرشور صدها هزار کلاس درس در سراسر کشور، اصل بحرانهای واقعی معیشت را شایعه تلقی و از سوی دیگر رسانههای بدخواه از چند کلیپ محدود، تصویری از فروپاشی کل آموزش و پرورش مخابره میکنند. در این میان، ندای متین، صبور و تخصصی قاطبه معلمان که با درک بحرانهای ژئوپلیتیک و اقتصادی کشور کماکان با افتخار تدریس میکنند، اما خواهان رفع تبعیضند، شنیده نمیشود.
معلمی شغل سوداگری و کاسبکارانه نیست که با فراز و فرود تحریم و دشواری روزگار، پیمان اخلاقی آن با فرزندان این آب و خاک در برابر یک دوربین گسسته شود. معلمان شریف ایران با صبوری و بصیرت، هم بار تدریس در دوران تهاجمات و تحریمهای سنگین را به دوش کشیدهاند و هم پای ایران ایستادهاند و هرگز از درِ قهر و استعفا با آیندهسازان کشور وارد نشدهاند. مطالبه عدالت در نظام پرداختها، اجرای شایسته رتبهبندی و بهبود رفاهیات، خواسته برحق این خانواده بزرگ است؛
اما راه تحقق آن، «ماندن، انسجام، نقادی مستمر و مطالبهگری عزتمندانه» است، نه افتادن در دام سناریوهای نمایشی که تنها خروجی آن، تضعیف جایگاه استوار معلمی است.
منبع: اعتماد آنلاین



