نویسنده«ریشه میدان»، با تأکید بر اینکه روایت زن با شهادت همسر پایان نمییابد، گفت: زن پس از شهادت همسر وارد مرحله تازهای از نقشآفرینی اجتماعی میشود و باید مسیر تربیتی روایت شود.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: وقتی از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس سخن میگوییم، معمولاً روایتها از میدان و رزمندگان آغاز میشوند؛ اما پشت بسیاری از این روایتها، زنانی حضور دارند که پیش از ورود فرزندان و همسرانشان به میدان، در شکلگیری ایمان، شجاعت و روحیه ایستادگی آنان نقش داشتهاند. کتاب «ریشه میدان» تلاش میکند این بخش کمتر دیدهشده از تاریخ را روایت کند و زن را نه در حاشیه، بلکه در ریشه شکلگیری فرهنگ جهاد و مقاومت قرار دهد.
«ریشه میدان» مجموعهای دوجلدی نوشته فاطمه زنگنه است که از سوی انتشارات شهید کاظمی منتشر شده و با تکیه بر بیانات رهبر انقلاب و الگوی حضرت فاطمه زهرا(س)، به بررسی نقش زنان در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس میپردازد. این کتاب سراغ نقش تربیتی، فکری و فرهنگی زنانی میرود که اگرچه بسیاری از آنها در متن میدان دیده نمیشدند، اما در ساختن انسانهای حاضر در میدان سهمی تعیینکننده داشتند. در بخش اول این گفتگو با عنوان«چرا در روایتهای دفاع مقدس، نقش زنان به حلقه مفقوده تبدیل شده است؟» به این موضوع پرداختیم که تا چه اندازه نقش زنان در کتابهای دفاع مقدس مطرح شده است و ضرورت نگارش اثر«ریشه میدان» در چیست؟
در ادامه بخش دوم گفتگو با فاطمه زنگنه، نویسنده «ریشه میدان» از نظر میگذرانید.
* بعد از گذشت نزدیک به چهار دهه از دفاع مقدس، بارها این تصور مطرح شده که آن نسل و آن نوع نگاه دیگر تکرارشدنی نیست. اما در پژوهش «ریشه میدان» با روایتهایی از مادران و همسرانی مواجه میشویم که در جنگهای اخیر نیز همان روحیه را نشان دادهاند؛ از مادری که به فرزندش میگوید «خمینی به شما جوانها احتیاج دارد» تا مادرانی که امروز در موقعیت مشابهی قرار گرفتهاند. در روایتهای شما، چه ویژگی مشترک و تکرارشوندهای میان این زنان وجود داشت که نشان میدهد این الگو با گذشت زمان همچنان ادامه پیدا کرده است؟
مسئله ما در موضوع روایت زنان این است که نباید آنها را صرفاً یک اتفاق مربوط به یک برهه زمانی بدانیم. ما در «ریشه میدان» با محور دفاع مقدس مواجهیم و محور دفاع مقدس، «جریان مجاهدت» است. این جریان باید در جایی شکل بگیرد و به نظر ما، نقطه شکلگیری آن محیط خانواده است و زن خانواده در شکلگیری این محیط نقش اساسی دارد. بر همین اساس، ما از «زمینهسازی و حفظ مستمر محیط مجاهدت» صحبت میکنیم.
جریان مجاهدت به یک اتفاق خاص وابسته نیست، بلکه به یک مسیر، مکتب و جریان متصل است. بنابراین در هر برههای از زمان و با هر اتفاقی که رخ دهد، این زنان یک قطبنما به نام انقلاب اسلامی دارند و با آن تشخیص میدهند که در یک موقعیت مشخص، میدان نقشآفرینی آنها کجاست. وقتی این میدان را تشخیص میدهند، وارد عمل میشوند.
برای مثال، در ابتدای جنگ، تجمعات و حضورهای مردمی لزوماً از سوی یک ارگان یا سازمان مشخصی سازماندهی نشده بود، اما وقتی مردم در میدان قرار میگرفتند، همین حضور خانوادگی و اجتماعی برای ما قابل توجه بود. بهنوعی تصویری خانوادگی از حضور مردم شکل گرفته بود؛ تصویری از زنانی که شاید سالها کمتر دیده شده بودند.
ما تصور میکردیم با پایان دفاع مقدس، «زن انقلاب اسلامی» در نسبت با دفاع مقدس نیز به یک برهه تاریخی محدود شده و آن دوره تمام شده است. اما مواجهه با زنان دهه هفتادی و دهه هشتادی، بهویژه همسران شهدای جنگهای اخیر، نشان داد که این مسیر همچنان ادامه دارد و آنها بر اساس همان قطبنما حرکت میکنند.
اما در طول سالهای گذشته، بخش قابل توجهی از کتابهایی که منتشر کردهایم، به سمت روایت شهید از زبان مادر یا همسر رفتهاند. در کنار این آثار، کتابهایی هم درباره خود مادران و زنان شهدا منتشر شده، اما در این آثار نیز همچنان خلأهای روایتی زیادی وجود دارد
برای نمونه، همسر شهید محسن زمانی، از شهدای حوزه هوافضا، در همان ایام اسفندماه که همسرش به شهادت رسید، پس از دریافت خبر شهادت، همان شب در یک تجمع حاضر شد. او با وجود اینکه یک فرزند دوماهه و دو فرزند کوچک دیگر داشت، در مصاحبهای گفت: «برای چه باید در خانه بمانم؟ ادامه مسیر همسر من این است که الان من باید اینجا باشم.» ما وقتی این کلمات را میشنیدیم، انگار یک بار به عقب برمیگشتیم و دوباره تصویر زنان دوران دفاع مقدس را میدیدیم.
در اینجا باید به تعبیر «حرکت زینبگونه» نیز توجه کرد. موقعیت زینبگونگی برای این زنان، موقعیت ویژهای است. ما مسیر تربیتی آنها و رشدشان را میبینیم، اما باید توجه کنیم که با رسیدن به لحظه شهادت، نقش جدیدی در زندگی آنها آغاز میشود. زن بعد از شهادت همسرش تازه وارد مرحله دیگری از نقشآفرینی اجتماعی میشود.
بنابراین ما باید «تغییر نقش» زن را ببینیم، نه اینکه زن را در پایان قصه تعریف کنیم و بگوییم «همسر شهید فلانی». اینکه بگوییم این زن همسر شهید است، پایان روایت او نیست؛ بلکه تازه آغاز یک مرحله جدید است. باید ببینیم چه مسیری طی شده و چه اتفاقی افتاده که این زن به نقطهای رسیده است که پس از شهادت همسرش، چنین نقشی را در جامعه بر عهده میگیرد.
* با توجه به اینکه در حوزه تاریخ شفاهی و خاطرات دفاع مقدس آثار متعددی منتشر شده و حتی برخی از این آثار مورد تقریظ رهبر انقلاب قرار گرفتهاند، به نظر شما همچنان چه بخشهایی از روایت زنان در دفاع مقدس مغفول مانده است؟ در پژوهش «ریشه میدان» به چه وجهی از زندگی و نقش زنان رسیدید که احساس کردید در روایتهای موجود کمتر به آن پرداخته شده است؟
مسئله ما در «ریشه میدان» صرفاً چاپ کتاب نیست. برای همین پژوهش، حدود ۲۰۲ کتاب را رصد کردیم. بخشی از این آثار مجموعههایی بودند که مثلاً درباره مادران شهدا منتشر شدهاند؛ اما وقتی وارد کتاب میشوید، میبینید عنوان کتاب «مادر شهید» است، در حالی که محتوای آن در واقع درباره خود شهید است و شهید از زبان مادر روایت میشود؛ یا شهید از زبان همسرش روایت شده است.
این نوع روایت حتماً باید وجود داشته باشد، اما مسئله ما این است که این دو نوع روایت را نباید با یکدیگر یکی بدانیم. برای مثال، خانم احمدیان، مادر شهیدان فرجوانی، دو کتاب دارد؛ یکی «مادر ایران» که درباره زندگی خود ایشان است و کتاب دیگری درباره شهید اسماعیل فرجوانی که مادر در دو، سه فصل آن درباره فرزند شهیدش صحبت کرده است. من در رونمایی این دو کتاب حضور داشتم و مواجهه ایشان با این دو اثر کاملاً متفاوت بود. در یک موقعیت، درباره پسرش صحبت میکرد و در موقعیتی دیگر، درباره خودش. این نشان میدهد که خود مادر نیز میان این دو روایت تفاوت قائل است.
آنجا خطاب به ملیپوشان میگوید: «ما همه اعضای یک خانوادهایم و اعضای یک خانواده تلاش میکنند مشکلات درونی خود را بیرون از خانه حل نکنند.» بعد میگوید: «من آمدم شما مثل بچههای من هستید و آمدم بدرقهتان کنم. این لباس افتخار شما را روی کفنم میگذارم تا با خودم ببرم.»
اما در طول سالهای گذشته، بخش قابل توجهی از کتابهایی که منتشر کردهایم، به سمت روایت شهید از زبان مادر یا همسر رفتهاند. در کنار این آثار، کتابهایی هم درباره خود مادران و زنان شهدا منتشر شده، اما در این آثار نیز همچنان خلأهای روایتی زیادی وجود دارد.
به همین دلیل، ما در «ریشه میدان» با جزئیات روی مؤلفهها کار کردیم. هدف این بود که پژوهشگر تاریخ شفاهی یا نویسندهای که میخواهد درباره این شخصیتها کتابی بنویسد، پیش از انجام مصاحبه، یک بار این مؤلفهها را ببیند و بداند برای دیدن یک زن در قالب کلی شخصیت خودش، چه ابعاد و ویژگیهایی را باید مورد توجه قرار دهد. سپس متناسب با این چارچوب، مصاحبه را انجام دهد و محتوای مورد نیاز را دریافت کند.
در این صورت، وقتی کتابی را میخوانیم، میتوانیم تشخیص دهیم که آیا صرفاً با روایتی درباره شهید مواجهیم یا واقعاً به اندازهای درباره خودِ زن، شخصیت، تجربه، تربیت و نقش او محتوا وجود دارد که بتواند تصویری از او و آنچه به نسل بعد منتقل میکند، ارائه دهد.
* در میان روایتهایی که در جریان پژوهش «ریشه میدان» با آنها مواجه شدید، آیا روایتی بود که بیش از بقیه برای خودتان تأثیرگذار یا ماندگار باشد؟ چه چیزی در آن روایت برای شما برجسته بود؟
روایتی که برای خود من بسیار ماندگار بود، روایت مادر شهیدان خالقیپور است. وقتی ما یک کتاب را بدون یک دستگاه ذهنی و چارچوب مشخص مطالعه میکنیم، ممکن است خیلی زود از کنار قلههای اصلی روایت عبور کنیم و متوجه نشویم که در یک برهه تاریخی، دقیقاً کدام بخش از این روایت باید برای جامعه بازگو شود. کتاب را میخوانیم، از آن لذت میبریم و میگوییم چه کتاب زیبایی بود، اما بعد کتاب به کتابخانه میرود و ممکن است دیگر به آن مراجعه نکنیم. در حالی که وقتی با یک دستگاه تحلیلی به روایت نگاه میکنیم، در موقعیتهای تاریخی مشابه میتوانیم آن را دوباره به جامعه منتقل کنیم.
مادر شهیدان خالقیپور، به نظر من، در موقعیتشناسی بسیار آگاه بود. چیزی که از کتاب ایشان فهمیدم و بعد از صحبت با خودشان نسبت به آن به یقین رسیدم، همین مسئله بود. پس از شهادت فرزند اول، ایشان فرزندان دوم و سوم خود را نیز به جبهه اعزام کرد؛ خودش برای آنها ساک آماده میکرد و از رفتنشان حمایت میکرد. فرزند دوم و سوم نیز در یک عملیات و در یک روز به شهادت رسیدند.
وقتی پیکرها را بازگرداندند، مادر در آن زمان، علاوه بر سه فرزند شهید، یک فرزند دو ساله هم داشت. خودش روایت میکند که تابوت بچههایش روی دستها تشییع میشد و او برای آنها قربانصدقه میرفت. در همین حین متوجه میشود که در میان جمعیت، عدهای برای او دلسوزی میکنند و میگویند حالا که دیگر پسری ندارد، چه کسی قرار است کنار او بماند. او میگوید: «بچه من الکی نرفته که بخواهند برایش دلسوزی کنند؛ بچه من برای امام حسین(ع) رفته و شهید شده، دلسوزی ندارد.»
بعد خودش میکروفن را میگیرد و شروع به صحبت میکند. جملهای که برای من بسیار مهم است این است که میگوید: بچههای من رفتهاند، اما هنوز همسرم و امیرحسینِ دو سالهام هستند و من این بچه را برای آزادسازی قدس پرورش میدهم.
توجه کنید که این حرف در دهه ۶۰ و در شرایطی مطرح میشود که ما درگیر جنگ با رژیم بعث عراق هستیم، اما افق دید این مادر تا قدس امتداد پیدا کرده است. حتی میگوید اگر امیرحسین من هم به شهادت برسد، خودم «چادر همت به کمر میبندم» و تا آخرین نفس در جبهههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی میجنگم.
این سخنرانی در دهه ۶۰ تمام میشود، اما تصویر این مادر دوباره کجا دیده میشود؟ در سال ۱۴۰۱ و در جریان اغتشاشات زن، زندگی و آزادی آن سال، زمانی که تیم ملی فوتبال ایران قرار بود به جام جهانی برود، مادر شهیدان خالقیپور برای بدرقه آنها حاضر میشود. آنجا خطاب به ملیپوشان میگوید: «ما همه اعضای یک خانوادهایم و اعضای یک خانواده تلاش میکنند مشکلات درونی خود را بیرون از خانه حل نکنند.» بعد میگوید: «من آمدم شما مثل بچههای من هستید و آمدم بدرقهتان کنم. این لباس افتخار شما را روی کفنم میگذارم تا با خودم ببرم.»
البته در شکلگیری دیدگاه سیاسی فرزندان، نقش پدر نیز بسیار پررنگ است. اما در بخش مکتبی و دینی، بر اساس مطالعاتی که انجام دادهام، نقش مادر برجستهتر دیده میشود. رهبر انقلاب نیز بر این موضوع تأکید کردهاند و در بیانات مختلف خود به تجربه دیدار با خانوادههای شهدا اشاره کردهاند و گفتهاند که در بسیاری از موارد، مادران شهدا را از نظر روحی و فکری قویتر از پدران شهدا دیدهاند
ببینید این مادر چگونه برای یک ورزشکار، شخصیت و عزت ایجاد میکند و به او یادآوری میکند که در آن مقطع، او هم سرباز این کشور است. بعد از رفتن آنها میگفت که گریهام گرفت؛ چون یاد بچههای خودم افتادم، زمانی که آنها را برای اعزام به جبهه بدرقه میکردم. میگفت اینها هم سرباز مملکت هستند و تفاوتی با آن موقعیت ندارد.
وقتی در دهه ۶۰ میگوید «چادر همت به کمر میبندم»، ما در سالهای بعد میبینیم که واقعاً در عرصههای مختلف اجتماعی حضور پیدا میکند و همان نقش را ادامه میدهد. به نظر من، این نمونهای از زنان انقلاب اسلامی است.
تفاوت زن انقلاب اسلامی با زن در بسیاری از الگوهای دیگر را نیز باید دقیقاً در همین جا دید. زنان ما لزوماً کسانی نیستند که فقط با داشتن یک شغل و حضور رسمی در اجتماع بتوانند کشورشان را بسازند. زن در انقلاب اسلامی، چه در خانه و چه در اجتماع، میتواند تاریخساز باشد. ما باید این زنان و بهویژه مادران شهدا را با همین دقت و با همین جزئیات روایت کنیم؛ چراکه در دل این روایتها، فقط خاطرات یک مادر وجود ندارد، بلکه یک الگوی فکری و تربیتی و نحوه مواجهه یک زن با موقعیتهای مختلف اجتماعی و تاریخی نیز قابل مشاهده است.
* یکی از نقدهایی که درباره ادبیات خاطرات شهدا مطرح میشود این است که روایت شهدا بیشتر از زبان مادران و همسران آنها شکل گرفته و کمتر از زبان پدران روایت شده است. با توجه به اینکه پدر و مادر هر دو در تربیت فرزند نقش داشتهاند، در پژوهش «ریشه میدان» آیا تفاوتی میان روایتهای مادران و پدران مشاهده کردید؟
بچه بیشتر اوقات خود را در خانه و در کنار مادر میگذراند. از همان زمانی که چشم باز میکند، در آغوش مادر است و مادر بخش زیادی از ساعات روز را با او سپری میکند. بنابراین بخش مهمی از تربیت و شکلگیری شخصیت کودک در همین ارتباط روزمره با مادر شکل میگیرد.
از طرف دیگر، حضرت آقا نیز با توجه به مضمونی که در بیاناتشان مطرح کردهاند، برای زنان یک نقش ویژه قائل شدهاند؛ نقشی که میتوان آن را «ظریفکاری و رشتهرشته کردن احساسات» دانست؛ یعنی زنان با ظرافتهای عاطفی خود، فضای تربیتی و عاطفی خانواده را شکل میدهند.
البته در شکلگیری دیدگاه سیاسی فرزندان، نقش پدر نیز بسیار پررنگ است. اما در بخش مکتبی و دینی، بر اساس مطالعاتی که انجام دادهام، نقش مادر برجستهتر دیده میشود. رهبر انقلاب نیز بر این موضوع تأکید کردهاند و در بیانات مختلف خود به تجربه دیدار با خانوادههای شهدا اشاره کردهاند و گفتهاند که در بسیاری از موارد، مادران شهدا را از نظر روحی و فکری قویتر از پدران شهدا دیدهاند.
ایشان مادران شهدا را در شمار «نخبههای فکری و روحی» قرار میدهند. نخبگی نیز در این نگاه، صرفاً به معنای برخورداری از یک توانایی خاص نیست؛ بلکه به این معناست که فرد برجستگیهای شخصیتی خود را بدون گرفتار شدن در منیت، در اختیار جامعه قرار دهد.
بنابراین، مادر با همان هوشمندی و آگاهی، ریشههای اعتقادی و زمینه جهاد و شهادت را در فرزند شکل میدهد و پدر نیز در این فرآیند، مکمل این تربیت است. حاصل این تربیت مشترک، نسلی از رزمندگان است که میتوانند در میدان نقشآفرینی کنند.
* بازخوردهایی که پس از انتشار «ریشه میدان» از مخاطبان دریافت کردید، بیشتر ناظر بر چه نکاتی بود؟
بله، کتاب تازه چاپ شده و طبیعتاً برای اینکه بلافاصله پس از انتشار آن بازخورد گستردهای شکل گرفته باشد، هنوز زود است؛ اما در سالهایی که محتوای این کتاب تدریس میشد، بازخوردهای قابلتوجهی داشتیم. برای مثال، خانمهایی در استانهای مختلف داشتیم که بعد از آشنایی با این نگاه، رویکردشان در مصاحبه با خانوادههای شهدا کاملاً تغییر کرد.
حتی بعد از جنگ رمضان، از برخی خانمها میشنیدم که با همسران فرماندهان مصاحبه کردهاند و با همین دیدگاه سراغ روایت آنها رفتهاند. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که همسران فرماندهان، سالهای طولانی در کنار همسرشان زندگی کردهاند و طبیعتاً بخش قابلتوجهی از زندگی آنها، بهویژه سختیهایی که در این سالها تحمل کردهاند، هنوز روایت نشده است.
برای نمونه، همسر سرلشکر شهید محمد باقری تقریباً هنوز روایت نشده است. حتی از همان روزهای نخست زندگی مشترک آنها، روایتهای مهمی وجود دارد. زمانی که تصمیم میگیرند بدون برگزاری مراسم ازدواج زندگی مشترکشان را آغاز کنند، به دلیل شرایط خانواده و شهادت حسن باقری، به کرمانشاه میروند. آنجا محل زندگی مناسبی وجود نداشته و ساختمانی تقریباً خالی بوده که چند خانواده در آن زندگی میکردند؛ شاید هفت یا هشت خانواده. یک خانواده، خانواده شهید همت بود و یک خانواده نیز خانواده سرلشکر باقری.
آنها در شرایطی زندگی میکردند که حتی ساختمان از امکانات و امنیت مناسبی برخوردار نبود. اینطور نبود که همسر شهید بگوید من در یک محیط امن هستم و همسرم در حال جنگ است؛ بلکه همراه همسرش در همان شرایط زندگی میکرد و عملاً بخشی از دشواریهای آن دوران را تجربه میکرد.
در بازخوردهایی که از بچهها میدیدم، این بُعد برایم پررنگتر شد که آنها بعد از خواندن کتاب، آثار و خاطرات را با معنای دیگری میخوانند و میدانند در روایت باید کجا توقف کنند و چه بخشهایی را جدیتر ببینند. این منطق در راهیان نور نیز بسیار مورد استفاده قرار گرفته است.
حتی خود ما در ایام راهیان نور، در یادمان شهید حسن باقری، از سال ۱۴۰۲ برای نخستینبار یک نوآوری انجام دادیم. در یکی از کرسیهای اصلی روایت یادمان، برای کاروانهای خواهران، به جای اینکه صرفاً روایت شهید حسن باقری را ارائه کنیم، روایت مادر حسن باقری را مطرح کردیم. این تغییر نشان داد که وقتی با یک دستگاه ذهنی متفاوت به روایت نگاه کنیم، میتوانیم بخشهای دیگری از همان تاریخ را ببینیم و برای مخاطب روایت کنیم.
منبع: خبرگزرای مهر



