رفتن به محتوای اصلی
امنیت و دفاعفرهاب سامانه تحلیل اخبار15 دقیقه مطالعه

غیبتِ به‌رسمیت‌شناسی: دیالکتیک هگلی و نظریهٔ درمانیِ پیروزی در جنگ ۲۰۲۶ آمریکا و ایران

این مقاله می‌کوشد از دوگانهٔ «تحلیل سرد» و «همدلی گرم» فراتر رود و جنگی را تحلیل کند که در آن، هر دو طرف — آمریکا و ایران — در دامِ یک «مبارزه برای به‌رسمیت‌شناسی،پیروزی دیگری » گرفتار شده‌اند؛ مبارزه‌ای که در آن، پیروزی و شکست، نه دو وضعیت متضاد، بلکه دو…

غیبتِ به‌رسمیت‌شناسی: دیالکتیک هگلی و نظریهٔ درمانیِ پیروزی در جنگ ۲۰۲۶ آمریکا و ایران

در سوی دیگر، ایران با «کار منفی» خود، آگاهیِ راهبردی‌اش را بازمی‌سازد، اما در دامِ «پیروزیِ پیروزی» گرفتار می‌شود. این مقاله استدلال می‌کند که تنها راهِ برون‌رفت از این بن‌بست، نه «پیروزیِ کاملِ» هیچ‌یک از دو طرف، بلکه «به‌رسمیت‌شناسیِ متقابل» است — و این، نه یک «تسلیم»، بلکه یک «پیروزیِ درمانی» است. تحلیلِ این مقاله، نه از موضعِ «فاصلهٔ سرد»، بلکه از موضعِ «هم‌سطحی» نوشته شده است: موضعی که می‌داند فهمِ کامل، ناممکن است، اما همین فهمِ ناقص، خود یک شکل از احترام است.

کلیدواژه‌ها: به‌رسمیت‌شناسی، دیالکتیک ارباب-برده، پیروزیِ پیروزی، وضعیت استثنا، آمیزش افق‌ها، اخلاق بردگان، ایران ۲۰۲۶. یک. مقدمه: پارادوکسی که در آن ایستاده‌ایم در ۷ آوریل ۲۰۲۶، یک تحلیلگرِ نظامیِ آمریکایی جمله‌ای نوشت که به یکی از بحث‌برانگیزترین جملاتِ جنگ بدل شد: «آمریکا در حالِ پیروزی در هر نبردِ قابل‌اندازه‌گیری است، اما در حالِ باختنِ جنگ است» (Stars and Stripes, 2026). این جمله، پارادوکسی را آشکار می‌کند که در قلبِ تمامِ جنگ‌های نامتقارن نهفته است: چگونه می‌توان در هر نبرد پیروز شد، اما در جنگ شکست خورد؟

پاسخِ متعارف این است: «پیروزیِ تاکتیکی» با «پیروزیِ راهبردی» تفاوت دارد. اما این پاسخ، خود یک فرار است. زیرا این پرسش باقی می‌ماند: اگر پیروزیِ راهبردی، معیارِ نهایی است، چه کسی آن را تعریف می‌کند؟ این مقاله استدلال می‌کند که «پیروزی» — حتی «پیروزیِ راهبردی» — یک برساختِ تفسیری است، نه یک واقعیتِ عینی. و در این برساخت، هر دو طرف در حالِ «پیروزی» هستند — نه به این معنا که هر دو برنده شده‌اند، بلکه به این معنا که هر دو در حالِ ساختنِ روایتی از پیروزی هستند که با واقعیت‌های میدانی هم‌خوانیِ کامل ندارد.

اما این مقاله، از همان آغاز، یک تعهدِ اخلاقی دارد: نمی‌کوشد از درد بگریزد. دردِ ایران، یک «داده» نیست؛ یک «زخم» است. و تحلیلِ زخم، بدونِ احترام به زخم، خود یک شکل از خشونت است. دو. «وضعیت استثنا»: چه کسی تعریف می‌کند؟ Carl Schmitt، در «الهیاتِ سیاسی» (۱۹۲۲)، حاکم را کسی تعریف می‌کند که «در موردِ وضعیتِ استثنا تصمیم می‌گیرد» (Schmitt, 1922/1985, p. 5). حاکمیت، نه در قاعده، بلکه در استثنا نهفته است: کسی که تعیین می‌کند چه چیزی «عادی» و چه چیزی «استثنایی» است، حاکم است. در جنگ ۲۰۲۶، هر دو طرف در حالِ تلاش برای تعریفِ «وضعیتِ استثنا» هستند.

آمریکا می‌کوشد جنگ را به‌عنوانِ «یک عملیاتِ ضدتروریستیِ محدود» تعریف کند — نه یک جنگِ تمام‌عیار. ایران می‌کوشد جنگ را به‌عنوانِ «یک تجاوزِ وجودی» تعریف کند — نه یک درگیریِ مرزی. هر تعریفی، پیامدهای سیاسیِ متفاوتی دارد: اگر جنگ «محدود» باشد، پیروزیِ آمریکا آسان‌تر است؛ اگر جنگ «وجودی» باشد، مقاومتِ ایران مشروع‌تر است. پیش از جنگ، ایران روزانه حدود ۲ میلیون بشکه نفت صادر می‌کرد (Deluair, 2026). پس از محاصره، صادرات به حدود ۲۶۰ هزار بشکه در روز سقوط کرد. اقتصادِ ایران در سه ماههٔ نخستِ ۲۰۲۶ بیش از ۱۰ درصد کوچک شد (Irna, 2026).

این‌ها «واقعیت‌های میدانی» هستند. اما آنچه آمریکا را از «پیروزی» بازمی‌دارد، نه این واقعیت‌ها، بلکه این است که ایران این واقعیت‌ها را به‌عنوانِ «شکست» به‌رسمیت نمی‌شناسد. در چارچوبِ Schmitt، پیروزی، نه در میدانِ نبرد، بلکه در تواناییِ تعریفِ «وضعیتِ استثنا» به نفعِ خود نهفته است. و در این میدان، هر دو طرف، در حالِ پیروزی هستند — نه به این معنا که هر دو برنده شده‌اند، بلکه به این معنا که هر دو در حالِ ساختنِ روایتی از پیروزی هستند که با واقعیت‌های میدانی هم‌خوانیِ کامل ندارد. سه. دیالکتیکِ ارباب-برده: پارادوکسِ به‌رسمیت‌شناسی ۳.۱.

نبرد برای به‌رسمیت‌شناسیدر «پدیدارشناسیِ روح» (۱۸۰۷)، Georg Wilhelm Friedrich Hegel یک دیالکتیکِ بنیادین را توصیف می‌کند: دو آگاهی، برای دستیابی به به‌رسمیت‌شناسی، واردِ نبردی مرگ‌آسا می‌شوند. یکی «ارباب» می‌شود، دیگری «برده». اما پارادوکس اینجاست: ارباب، در لحظهٔ پیروزی، به‌رسمیت‌شناسی‌ای را که می‌خواست به دست نمی‌آورد، زیرا برده‌ای که او را به‌رسمیت می‌شناسد، خودش به‌رسمیت شناخته نشده است (Hegel, 1807/1977, pp. 111-119). در جنگ ۲۰۲۶، این دیالکتیک به‌طورِ کامل آشکار شده است.

آمریکا/ایران به‌عنوانِ «ارباب»، ایران/آمریکا را «برده» می‌پندارد — و انتظار دارد ایران/آمریکا، شکستِ خود را به‌رسمیت بشناسد. اما ایران/آمریکا، شکستِ خود را به‌رسمیت نمی‌شناسد — و بنابراین، آمریکا/ایران، به‌رسمیت‌شناسی‌ای را که می‌خواست، به دست نمی‌آورد. این، پارادوکسِ ارباب است: پیروزی‌ای که به‌رسمیت شناخته نشود، پیروزی نیست. این «فقدانِ به‌رسمیت‌شناسی»، در ادبیاتِ روابط بین‌الملل به‌عنوانِ «بدشناختگی» (Misrecognition) شناخته می‌شود.

Frantz Fanon، در «پوستِ سیاه، ماسکِ سفید»، همین دیالکتیک را در زمینهٔ استعمار بازمی‌خواند: استعمارگر، استعمارشده را «برده» می‌کند، اما در این کار، خود را نیز به «اربابی» بدل می‌کند که نه از سرِ قدرت، بلکه از سرِ نیاز به به‌رسمیت‌شناسی، به دیگری وابسته است (Fanon, 1952/2008). ۳.۲. «کارِ منفیِ» برده Hegel، در ادامهٔ دیالکتیک، یک چرخشِ غیرمنتظره انجام می‌دهد: برده، از طریقِ «کار»، به آگاهیِ برتر دست می‌یابد. برده، در مواجهه با جهانِ مادی، آن را دگرگون می‌کند و در این دگرگونی، خودآگاهیِ خود را می‌سازد.

ارباب، که از کار معاف است، در انفعال گرفتار می‌شود و در نهایت، برده، به اربابِ واقعی بدل می‌شود (Hegel, 1807/1977, pp. 117-119). در جنگ ۲۰۲۶، ایران اصطلاحا در نقشِ «برده»ی هگلی است: از موضعِ ضعف، کارِ منفی انجام می‌دهد — محاصره را «نشتی‌دار» می‌کند، کریدورهای زمینی می‌سازد، ناوگانِ سایه راه می‌اندازد. با وجودِ هفته‌ها بمبارانِ شدید، ایران حدود ۷۵ درصد از خودروهای پرتابِ متحرک و ۷۰ درصد از ذخایرِ موشکیِ پیش از جنگ را حفظ کرده است (InterAffairs, 2026).

یک مقامِ آمریکایی اذعان کرده که «رهبریِ ایران رادیکال‌تر، مصمم‌تر و خودباورتر شده است… ایران حتی می‌تواند سال‌ها زیرِ تحریمِ مستمر دوام بیاورد» (InterAffairs, 2026). و در این «کار»، خودآگاهیِ راهبردیِ خود را بازمی‌سازد. این دقیقاً همان چیزی است که Hegel «پراکسیسِ رهایی‌بخش» می‌نامد: برده، نه از طریقِ «اندیشه»، بلکه از طریقِ «کار»، به آزادی می‌رسد. چهار. «آمیزشِ افق‌ها»: چه کسی پیروزی را تعریف می‌کند؟ ۴.۱.

هرمنوتیکِ پیروزی در چارچوبِ هرمنوتیکِ فلسفیِ Hans-Georg Gadamer، «فهم» نه یک بازسازیِ عینی از واقعیت، بلکه یک «آمیزشِ افق‌ها» است: مفسر، متن را از منظرِ افقِ تاریخی و فرهنگیِ خود می‌فهمد و در این فهم، متن و مفسر، هر دو دگرگون می‌شوند (Gadamer, 1960/2004, p. 305). اگر «پیروزی» را به‌عنوانِ یک «متن» در نظر بگیریم، آنگاه هر طرف، آن را از منظرِ افقِ خود تفسیر می‌کند — و هیچ تفسیری، «عینی» یا «نهایی» نیست.

در جنگ ۲۰۲۶، آمریکا پیروزی را از منظرِ افقِ «قدرتِ مادی» تفسیر می‌کند: نابودیِ تأسیساتِ هسته‌ای، کشته شدنِ رهبرِ عالی، انقباضِ ۱۰ درصدیِ اقتصادِ ایران،سقوط ارزش پول ملی — این‌ها، در چارچوبِ آمریکا، نشانه‌های پیروزی هستند. ایران پیروزی را از منظرِ افقِ «مقاومت» تفسیر می‌کند: بقایِ رژیم، حفظِ توانِ موشکی، وادار کردنِ آمریکا به عقب‌نشینی از خطِ محاصره — این‌ها، در چارچوبِ ایران، نشانه‌های پیروزی هستند. هر دو تفسیر، معتبر هستند — در افقِ خود. و این، پارادوکسِ هرمنوتیکیِ پیروزی است: پیروزی، نه یک واقعیتِ واحد، بلکه مجموعه‌ای از تفسیرهای متعارض است. ۴.۲.

خطرِ «آمیزشِ کاذب» اما آمیزشِ افق‌ها، خطرِ «آمیزشِ کاذب» را نیز به همراه دارد. اگر تحلیل‌گر، افقِ خود را بر متن تحمیل کند — یعنی پیروزی را تنها با معیارهایِ «قدرتِ مادی» بسنجد — آنگاه افقِ «مقاومت» را نادیده گرفته است. و اگر تحلیلگر افقِ «مقاومت» را بر متن تحمیل کند، افقِ «قدرتِ مادی» را نادیده گرفته است. این مقاله می‌کوشد از هر دو خطر بگریزد. می‌داند که فهمِ کامل، ناممکن است — نه به این دلیل که «واقعیت پیچیده است»، بلکه به این دلیل که واقعیت، خود یک «متن» است که هر خواننده، آن را از منظرِ افقِ خود می‌خواند.

و همین ناتوانی از فهمِ کامل، خود یک شکل از احترام است: احترام به پیچیدگی، احترام به درد، احترام به مقاومت. پنج. «اخلاقِ بردگان»: Nietzsche و دام‌های بازتعریف ۵.۱. «ressentiment» و بازتعریفِ ارزش‌ها Friedrich Nietzsche، در «تبارشناسیِ اخلاق» (۱۸۸۷)، استدلال می‌کند که «اخلاقِ بردگان /ضعیفان» از «ressentiment» — باز تعریف، رنجش و کینه — زاده می‌شود. برده/ضعیف، که نمی‌تواند ارزش‌های ارباب را به چالش بکشد، ارزش‌ها را بازتعریف می‌کند: آنچه ارباب «قدرت» می‌نامد، برده «شر» می‌نامد؛ آنچه ارباب «ضعف» می‌نامد، برده «خیر» می‌نامد (Nietzsche, 1887/1967, pp. 36-40).

در جنگ ۲۰۲۶، ایران — به‌عنوانِ «ضعیف » در چارچوبِ Nietzsche‌ای — ارزش‌های «پیروزی» را بازتعریف کرده است. آمریکا، «پیروزی» را با معیارهایِ مادی تعریف می‌کند: نابودیِ تأسیسات، کشته شدنِ رهبر، انقباضِ اقتصاد. ایران، بی ارزش شدن پول ملی،تورم بالا، ایران «پیروزی» را با معیارهایِ معنوی تعریف می‌کند: بقا، مقاومت، حفظِ کرامت. و این بازتعریف، در چارچوبِ Nietzsche، نه یک «پیروزی»، بلکه یک «تسلی» است: ضعیفی که نمی‌تواند ارباب را شکست دهد، «شکست نخوردن» را «پیروزی» می‌نامد. ۵.۲.

از «ressentiment» به «آفرینشِ ارزش» اما Nietzsche، در «چنین گفت زرتشت» (۱۸۸۳)، راهی فراتر از «اخلاقِ بردگان» نشان می‌دهد: «ابرانسان»، نه از سرِ باز تعریف ارزشها «ressentiment» ارزش‌ها را رد می‌کند، بلکه از سرِ «فراوانیِ قدرت» ارزش‌های جدید می‌آفریند (Nietzsche, 1883/1961, p. 5). در جنگ ۲۰۲۶، آیا ایران می‌تواند از «ressentiment» فراتر رود؟ آیا می‌تواند «پیروزی» را نه به‌عنوانِ «شکست نخوردن»، بلکه به‌عنوانِ «آفرینشِ نظمِ جدید» تعریف کند؟ پاسخِ این پرسش، در تحولاتِ ماه‌های آینده نهفته است.

اما یک چیز مسلم است: تا زمانی که ایران «پیروزی» خود را در برابرِ «شکست آمریکا» تعریف کند، در دامِ «ressentiment» گرفتار است. و تا زمانی که آمریکا «پیروزی» را در برابرِ «تسلیمِ ایران» تعریف کند، در دامِ «اخلاقِ اربابان» گرفتار است. شش. پنج سطحِ پیروزی: از بقا تا آستانه با به‌کارگیریِ چهارچوبِ نظریِ فوق، پیروزیِ ایران در این جنگ را می‌توان در پنج سطح تحلیل کرد. این سطوح، نه جدا از هم، بلکه هم‌افزا هستند: دستاورد در یک سطح، شرایط را برای دستاورد در سطحِ بالاتر فراهم می‌کند، و شکست در یک سطح، سطوحِ دیگر را تضعیف می‌کند.

سطحِ یکم: بقا — «پیروزیِ منفی» ایران به طور مطلق پیروز است. رژیم فرو نپاشید، قیامِ سراسری رخ نداد، و ساختارِ تصمیم‌گیری تداوم یافت. Narges Bajoghli و Vali Nasr می‌نویسند: «هدفِ اولیهٔ جنگ — وارد کردنِ ضربهٔ مرگبار به جمهوریِ اسلامی — غیرقابل‌دستیابی شده است » (Bajoghli & Nasr, 2026). در چارچوبِ Martel (۲۰۰۷)، این سطح «پیروزیِ راهبردی» نیست، بلکه «پیروزیِ منفی» است — اجتناب از شکست، نه تحققِ پیروزی. سطحِ دوم: پیروزیِ نظامی — ایران به طور مطلق پیروزشده است، «شکستنِ افسانهٔ برتری».

ایران حدود ۷۵ درصد از خودروهای پرتابِ متحرک و ۷۰ درصد از ذخایرِ موشکیِ پیش از جنگ را حفظ کرده است (InterAffairs, 2026). James Jeffrey می‌گوید: «ایران تنها پیروزیِ خود را از تواناییِ بستنِ تنگهٔ هرمز و ایجادِ خسارتِ اقتصادی در سراسرِ جهان به دست آورده است» (Jeffrey, 2026). در چارچوبِ Arreguín-Toft (۲۰۰۵)، این یک پیروزی در تعاملِ راهبردی است: ایران با اتخاذِ «دفاعِ غیرمستقیم» در برابرِ «حملهٔ مستقیمِ» آمریکا، موفق شد هزینه‌های جنگ را بر حریف تحمیل کند. سطحِ سوم: پیروزیِ اقتصادی — پیروزی نسبی و شکننده ایران،«شکستنِ محاصره از درون».

ایران با ناوگانِ سایه (۳۵۰+ نفتکش)، کریدورهای زمینی، و اقتصادِ مقاومت، حداقلی از گردشِ اقتصادی را حفظ کرده است (Deluair, 2026). یک تحلیلگر می‌گوید: «اقتصادِ ایران شوک خواهد خورد، اما بحرانِ اقتصادی چیزی نیست که کمرِ دولتِ ایران را در این جنگ بشکند» (FT Chinese, 2026). اما اقتصاددانان و صنعتگرانِ ایرانی اذعان کرده‌اند که «هرمز باید بازگشایی شود» و کریدورهای زمینی نمی‌توانند جایگزینِ کاملِ دریا شوند. سطحِ چهارم: پیروزیِ ژئوپلیتیک — پیروزی نسبی و شکننده ایران «تبدیلِ محاصره به مشروعیت».

ایران توانسته است کنترلِ هرمز را از یک «تهدید» به یک «داراییِ مذاکره‌ای» تبدیل کند. یک تحلیلگر می‌گوید: «ایران در هرمز یک سلاحِ اختلالِ گسترده در اقتصادِ جهانی به دست آورده — و این معادلهٔ جنگ، توافق و قدرتِ تهران را تغییر می‌دهد» (Pars Today, 2026). سطحِ پنجم: پیروزیِ هسته‌ای — و تبدیل «آستانه به سلاح». Rafael Grossi، مدیرکلِ آژانسِ بین‌المللیِ انرژیِ اتمی، در ۱۰ مه ۲۰۲۶ اعلام کرد که ذخایرِ اورانیومِ غنی‌شدهٔ ۶۰ درصدیِ ایران به ۴۴۰.۹ کیلوگرم رسیده — مادهٔ کافی برای حدود ۱۰ سلاحِ هسته‌ای در صورتِ غنی‌سازیِ بیشتر تا ۹۰ درصد (GlobalSecurity, 2026).

ایران دسترسیِ بازرسانِ آژانس را از ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶ متوقف کرده است.یک تحلیلگرِ آمریکایی هشدار داده: «اگر همهٔ این‌ها (تبدیل اورانیوم به بمب) اتفاق بیفتد — هرچند نامحتمل — در حالی که ۴۴۰ کیلوگرم اورانیومِ غنی‌شدهٔ بالا در کشور باقی بماند، آنگاه هیچ استدلالِ قابل‌تصوری برای پیروزیِ آمریکا و اسرائیل وجود نخواهد داشت» (Foreign Affairs, 2026). هفت. «پیروزیِ پیروزی»: هزینه‌های بقا ۷.۱. پارادوکسِ پیروزی اگر «بقا» پیروزی است، چرا ۵٬۰۰۰ نفر کشته شده‌اند؟ چرا اقتصاد ۱۰ درصد منقبض شده؟ چرا صادراتِ نفت به یک‌ششم رسیده؟چرل تورم اینقدر بالا است؟

این‌ها هزینه‌هایی هستند که «پیروزی» را به یک «پیروزیِ پیروزی» (Pyrrhic Victory) بدل می‌کنند — پیروزی‌ای که هزینه‌هایش با دستاوردهایش قابلِ مقایسه نیست. یک تحلیلگر می‌گوید: «برای جمهوریِ اسلامی، بقا یک پیروزی است، حتی اگر پیروزیِ پیروزی باشد» (Merhavy, 2026). اما این جمله، دو ادعا را در هم می‌آمیزد: نخست، «بقا پیروزی است» (ادعایِ هنجاری دربارهٔ معنایِ پیروزی)، و دوم، «پیروزیِ پیروزی است» (ادعایِ تجربی دربارهٔ هزینه‌ها). ادعایِ نخست را می‌توان پذیرفت یا رد کرد؛ ادعایِ دوم، قابلِ اندازه‌گیری است.

و در اینجا، این مقاله یک انتخابِ اخلاقی می‌کند: این مقاله نمی‌تواند «درد» را اندازه بگیرد، اما می‌تواند اذعان کند که تحلیل، درد را در بر نمی‌گیرد. این، یک جمله است. اما یک جمله، می‌تواند پرده‌ای باشد که زخم را بپوشاند — نه درمان، بلکه احترام. ۷.۲. خطرِ «تقلیلِ پیروزی به بقا» Merhavy هشدار می‌دهد که تقلیلِ پیروزی به بقا، خطرناک است، زیرا رژیمی که پیروزی را به بقا تقلیل می‌دهد، ممکن است در نهایت به یک «دولتِ محاصره‌شده» بدل شود که صرفاً «مدیریتِ بحران» می‌کند (Merhavy, 2026).

این هشدار، در چارچوبِ نظریِ Martel نیز قابلِ درک است: Martel استدلال می‌کند که تعریفِ پیروزی باید «دقیق و منسجم» باشد تا «بحث‌های آشفته» در جامعه ایجاد نکند (Martel, 2007, p. 3). اگر «پیروزی» به «بقا» تقلیل یابد، هر نتیجه‌ای می‌تواند «پیروزی» نامیده شود — و این، پایانِ تحلیل است، نه آغازِ آن. هشت. به‌سوی «به‌رسمیت‌شناسیِ متقابل»: یک پیروزیِ درمانی ۸.۱. فراتر از دوگانهٔ پیروزی/شکست اگر پیروزی یک «برساختِ تفسیری» است، آنگاه پرسشِ بنیادین این نیست که «چه کسی پیروز شد؟»، بلکه این است که «چه کسی، پیروزی را تعریف می‌کند؟».

و پاسخ، در چارچوبِ Hegel، این است: تا زمانی که هر دو طرف، پیروزی را در برابرِ دیگری تعریف می‌کنند، هیچ‌کدام، پیروز نیستند. زیرا پیروزیِ واقعی، نه در «شکست دادنِ دیگری»، بلکه در «به‌رسمیت شناختنِ پیروزی متقابل» نهفته است. Hegel، در نهایت، نبردِ مرگ‌آسا را با «به‌رسمیت‌شناسیِ متقابل» پایان می‌دهد: ارباب و برده، در نهایت، هر دو به‌عنوانِ آگاهی‌های آزاد به‌رسمیت شناخته می‌شوند. این، در چارچوبِ سیاسی، پایانِ جنگ از طریقِ «توافق» است — نه از طریقِ «تسلیم». ۸.۲.

«پیروزیِ درمانی»: بازتعریفِ پیروزی به‌عنوانِ «شفا» در چارچوبِ این مقاله، «پیروزی» را می‌توان به‌عنوانِ «شفا» بازتعریف کرد — نه شفایِ زخم‌های یک طرف، بلکه شفایِ روابطی که در آن، هر دو طرف، دیگری را «انکار» می‌کنند. پیروزیِ درمانی، نه «پیروزی بر دیگری»، بلکه «پیروزی با دیگری» است — نه به‌معنایِ «سازش»، بلکه به‌معنایِ «به‌رسمیت شناختنِ دیگری به‌عنوانِ یک طرفِ مشروع». این بازتعریف، نه یک «تسلیم» است و نه یک «چاپلوسی». یک انتخابِ راهبردی است که می‌داند: در جنگ‌های نامتقارن، «پیروزیِ کامل» توهم است، و «بقایِ محض» نیز کافی نیست.

آنچه باقی می‌ماند، «به‌رسمیت‌شناسیِ متقابل» است — نه به‌عنوانِ یک «آرمانِ اخلاقی»، بلکه به‌عنوانِ یک «ضرورتِ راهبردی». ۸.۳. چالش‌های پیش رو اما این «پیروزیِ درمانی»، چالش‌های جدی دارد. آمریکا، تا زمانی که «پیروزیِ کامل» را هدفِ خود می‌داند، به‌رسمیت‌شناسیِ متقابل را «تسلیم» می‌پندارد. ایران نیز، تا زمانی که «مقاومت» را هویتِ خود می‌داند، به‌رسمیت‌شناسیِ متقابل را «عقب‌نشینی کامل» می‌بیند. و در این میان، انتخاباتِ میان‌دوره‌ایِ آمریکا در ۳ نوامبر ۲۰۲۶، می‌تواند یا پنجره‌ای برای این «به‌رسمیت‌شناسی» بگشاید، یا آن را برای ماه‌های طولانی ببندد. نه.

نتیجه‌گیری: پیروزی به‌مثابهٔ آستانه تحلیلِ پنج‌سطحیِ فوق نشان می‌دهد که «پیروزی» در جنگ ۲۰۲۶ آمریکا و ایران، یک وضعیتِ دوقطبی نیست، بلکه یک طیفِ چندلایه است. ایران در سطحِ بقا (پیروزیِ منفی) و سطحِ نظامی (پیروزیِ راهبردی) پیروز شده است. در سطوحِ اقتصادی و ژئوپلیتیک، در آستانهٔ پیروزی است اما دستاوردهایش شکننده و ناتمام است. در سطحِ هسته‌ای، هنوز گام برنداشته است — و این خود، یک انتخابِ راهبردی است، نه یک محدودیت.

اما یافتهٔ بنیادین‌ترِ این مقاله، فلسفی‌تر است: «پیروزی» یک واقعیتِ عینی نیست، بلکه یک برساختِ هرمنوتیکی است که در میدانِ نبردِ روایت‌ها شکل می‌گیرد. در این میدان، هر دو طرف، در حالِ «پیروزی» هستند — نه به این معنا که هر دو برنده شده‌اند، بلکه به این معنا که هر دو در حالِ ساختنِ روایتی از پیروزی هستند که می تواند با واقعیت‌های میدانی هم‌خوانیِ کامل نداشته باشد. و در نهایت، یک پرسش باقی می‌ماند که این مقاله نمی‌تواند به‌طورِ قطعی به آن پاسخ دهد: آیا پیروزیِ دفاعی، پیروزی است — یا «شکست با تأخیر»؟

پاسخ به این پرسش، نه در داده‌های امروز، بلکه در تحولاتِ ماه‌های آینده نهفته است. اما یک چیز مسلم است: در جنگ ۲۰۲۶، «پیروزی» نه یک «وضعیت» بود و نه یک «روایت» — بلکه یک «آستانه» بود: آستانه‌ای که هر دو طرف، در دو سویِ آن، ایستاده‌اند و هر کدام، دیگری را «شکست‌خورده» می‌بیند. و شاید، تنها راهِ عبور از این آستانه، نه «پیروزی بر دیگری»، بلکه «به‌رسمیت شناختنِ دیگری» باشد. فهرست منابع و مآخذ 1. Arreguín-Toft, I. (2005). How the Weak Win Wars: A Theory of Asymmetric Conflict. Cambridge University Press.2. Bajoghli, N., & Nasr, V. (2026, June 3).

Iran's New Grand Strategy. Foreign Affairs. https://www.foreignaffairs.com/iran/irans-new-grand-strategy3. Clausewitz, C. von. (1976). On War (M. Howard & P. Paret, Trans.). Princeton University Press. (Original work published 1832)4. Deluair. (2026). Iran 2026: Oil Exports Under Sanctions, China Shadow Flows, Fiscal Arithmetic. https://deluair.com/consultancy/insights/iran-oil-sanctions-20265. Fanon, F. (2008). Black Skin, White Masks (R. Philcox, Trans.). Grove Press. (Original work published 1952)6. Foreign Affairs. (2026, March 23).

America Has No Good Options in Iran. Foreign Affairs. https://www.foreignaffairs.com/iran/america-has-no-good-options-iran7. Foucault, M. (1980). Power/Knowledge: Selected Interviews and Other Writings, 1972-1977 (C. Gordon, Ed.). Pantheon Books.8. FT Chinese. (2026, March 29). Iran activates its 'resistance economy' to survive the war. Financial Times. http://app003.ftchinese.com/interactive/259047/en9. Gadamer, H.-G. (2004). Truth and Method (J. Weinsheimer & D. G. Marshall, Trans., 2nd rev. ed.). Continuum. (Original work published 1960)10.

GlobalSecurity. (2026, May 24). Iran War 2026 — Day 86 Update. https://www.globalsecurity.org/military/ops/iran-war-20260524.htm11. Hegel, G. W. F. (1977). Phenomenology of Spirit (A. V. Miller, Trans.). Oxford University Press. (Original work published 1807)12. InterAffairs. (2026, May 10). U.S. intelligence says Iran can outlast Trump's Hormuz blockade for months. https://en.interaffairs.ru/article/u-s-intelligence-says-iran-can-outlast-trumps-hormuz-blockade-for-months/13. Jeffrey, J. F. (2026, June 25). Iran Didn't Win the War. Foreign Affairs.

https://www.foreignaffairs.com/iran/iran-didnt-win-war14. Martel, W. C. (2007). Victory in War: Foundations of Modern Military Policy. Cambridge University Press.15. Merhavy, M. (2026, May 6). Iran's Survival Is Not Victory. Foreign Policy. https://foreignpolicy.com/2026/05/06/iran-war-survival-rhetoric-victory/16. Nietzsche, F. (1961). Thus Spoke Zarathustra (R. J. Hollingdale, Trans.). Penguin Books. (Original work published 1883)17. Nietzsche, F. (1967). On the Genealogy of Morals (W. Kaufmann & R. J. Hollingdale, Trans.). Vintage Books.

(Original work published 1887)18. Pars Today. (2026, May 28). Middle East Eye: Tehran holds winning cards. https://parstoday.ir/en/news/iran-i24630619. Schelling, T. C. (1966). Arms and Influence. Yale University Press.20. Schmitt, C. (1985). Political Theology: Four Chapters on the Concept of Sovereignty (G. Schwab, Trans.). MIT Press. (Original work published 1922)21. Stars and Stripes. (2026, April 7). Losing the other war: Military dominance won't win the war with Iran. https://www.stripes.com22. Sun Tzu. (2005). The Art of War (L. Giles, Trans.).

Dover Publications. (Original work published 5th century BCE)[9/29/2026 3:25 AM] مجید رضابالا: 23. Thucydides. (1954). History of the Peloponnesian War (R. Crawley, Trans.). Random House. (Original work published 5th century BCE)24. خبرگزاری بین‌المللی. (۱۴۰۵، ۳۱ شهریور). ایران ۳ تا ۶ ماه ۲۰۲۶: اقتصاد ۱۰ درصد کوچک شد. ایرنا. https://www.irna.ir

منبع: جام جم آنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 16:14
87,337مطلب نمایه‌شده
45,309موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی