ماجرای بزرگترین شرط بندی اقتصادی در تاریخ آمریکا؛
گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد- کسری غفوری: حدود یک سال پیش، سارا فرایر، مدیر مالی شرکت «اوپنایآی» گفت که برخورداری از پشتوانه یا تضمین دولتی، یکی از راههای تداوم تامین مالی و حفظ توازن مالی این شرکت است. تقریبا در همان زمان، سم آلتمن، مدیرعامل این شرکت نیز با اشاره به ابعاد عظیم پیامدهای اقتصادی هوش مصنوعی، تاکید کرد که دولت باید نقش بیمهگر نهایی را ایفا کند.
اگرچه آنها بعدا کوشیدند این اظهارات را تعدیل کنند، اما به نظر میرسید پیام اصلیشان این است که این صنعت که والاستریت ژورنال آن را بزرگترین شرطبندی اقتصادی در تاریخ آمریکا نامیده، چنان برای این کشور حیاتی است که اگر روزی به بودجه بیشتری نیاز پیدا کرد، بار این تامین مالی باید بر دوش مالیاتدهندگان بیفتد.
به بیان دیگر، انتظار میرود دولت آمریکا با همان نگاهی به هوش مصنوعی بنگرد که در بحران مالی ۲۰۰۸ به بانکها داشت؛ یعنی پدیدهای که بزرگتر از آن است که ورشکست شود. اما پذیرش این ادعا با پیام متفاوتی که این روزها از سوی غولهای هوش مصنوعی مخابره میشود، همخوانی ندارد. همانطور که جیکوب کاکسون، پژوهشگر پیشین شرکت «آنتروپیک»اخیرا هشدار داده است، این فناوری میتواند تا پایان دهه جاری میلادی به حیات بشر پایان دهد و درست به همین دلیل باید مهار شود. این تناقض عجیبی است: هوش مصنوعی آنقدر مهم است که نباید اجازه دهیم شکست بخورد، اما در عین حال آنقدر خطرناک است که نباید بگذاریم بیمحابا به پیش برود.
در کنار این تناقض، این باور عمومی را هم در نظر بگیرید که آمریکا باید به هر قیمتی در رقابت با چین پیروز شود؛ همانطور که دونالد ترامپ اخیرا گفت: پیروز میدان هوش مصنوعی، برنده نهایی بازی است. این استدلالها چرخهای بیپایان خلق میکنند؛ هرچه رقابت برای تسلط بر این عرصه حیاتیتر میشود، هزینههای بیشتری صرف آن میشود. با افزایش هزینهها، پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیک آن پررنگتر میشود و هرچه این پیامدها بزرگتر شوند، نیاز به شتابگرفتن در این مسیر افزایش مییابد؛ حتی به قیمت نادیده گرفتن هشدارهای ایمنی.
در نهایت، این شتابزدگی و بیتوجهی، خطرات را بهشکلی فزاینده بالا میبرد. درست در همین نقطه است که بتانی مکلین، روزنامهنگار سرشناس مالی در یادداشت خود برای نیویورکتایمز، مجموع این شرایط را به احتمالی بسیار ترسناکتر گره میزند و میپرسد: چه میشود اگر هوش مصنوعی به جای اینکه بزرگتر از آن باشد که ورشکست شود، بزرگتر از آن شده باشد که بتوان متوقفش کرد؟
بزرگتر از آنکه ورشکست شود
ایده حیاتی بودن یک کسبوکار تا حدی که دولت خود را ملزم به نجات آن بداند، دستکم به سال ۱۷۹۷ بازمیگردد. در آن زمان یک سرمایهدار انگلیسی پیشنهاد کرد که پس از پایان یافتن منابع بخش خصوصی، بانک مرکزی انگلستان باید به داد شرکتهای بحرانزده برسد. این مفهوم در سال ۱۹۸۴، پس از آنکه بانک «کانتیننتال ایلینوی» به دلیل وامهای سوختشده در بخش انرژی تا مرز فروپاشی رفت، شکل روشنتری به خود گرفت. استوارت مککینی، نماینده وقت کنگره در آن مقطع گفت که ما با نوع جدیدی از بانکها روبهرو هستیم که برای ورشکست شدن بیش از حد بزرگاند.
سپس بحران سال ۲۰۰۸فرا رسید و بانکهای بزرگ با پول مالیاتدهندگان نجات یافتند، چرا که تصور میشد سقوط آنها کل اقتصاد را به ورطه نابودی میکشاند.
بانکهایی که در آن دوران برای ورشکست شدن بیش از حد بزرگ به نظر میرسیدند، میراث نگرانیهای دوران ریگان بودند. در آن مقطع تصور میشد اگر بانکهای آمریکایی به سرعت بزرگ نشوند، توان رقابت با نهادهای مالی اروپا و آسیا را از دست خواهند داد. امروز نیز میتوان پژواک همان نگرانیها را در سخنان ترامپ شنید که ترس از هوش مصنوعی را یک «فریب» میخواند و معتقد است این نگرانیها برتری آمریکا بر چین را به خطر میاندازد.
شباهت دیگر این است که در آستانه بحران مالی ۲۰۰۸، حتی زمانی که روشن شد مشتریان توان بازپرداخت وامهای مسکن پرخطر را ندارند، مدیران بانکها از تغییر مسیر سر باز زدند. این رفتار را میتوان نوعی «تهور عقلانی» نامید. چاک پرینس، مدیرعامل وقت سیتیبانک در آن زمان گفته بود: «تا وقتی موسیقی در حال پخش است باید بلند شوید و برقصید.» امروز نیز شرکتهای سازنده دیتاسنترها مانند آمازون، آلفابت و اوراکل در کنار توسعهدهندگان مدلهای هوش مصنوعی در حال رقصیدن هستند. آنها نمیتوانند متوقف شوند، مبادا صدها میلیارد دلار سرمایهگذاری برای پیروزی در این رقابت را به باد دهند.
قمار صدها میلیارد دلاری در سایه هشدارها
گستردگی رونق هوش مصنوعی بسیار بزرگتر از حباب وامهای مسکنی است که بحران ۲۰۰۸ را رقم زد. بر اساس برخی برآوردها، هزینهکرد در حوزه هوش مصنوعی حدود نیمی از رشد تولید ناخالص داخلی آمریکا را تشکیل میدهد. همچنین بخش عمدهای از افزایش ۳۳تریلیون دلاری ارزش بازار شاخص اساندپی ۵۰۰ از اواخر سال ۲۰۲۲ تاکنون، ناشی از سرمایهگذاری در شرکتهای مرتبط با هوش مصنوعی بوده است.
با این حال، دلایلی وجود دارد که امیدوار باشیم تاریخ اقتصاد عینا تکرار نشود. فروپاشی بازار وامهای مسکن پرخطر، نه به دلیل بزرگی آن، بلکه به دلیل پیوند پنهان این بدهیها با سازوکارهای تامین مالی بانکها تا این حد فاجعهبار شد. سرمایهگذاری در هوش مصنوعی اگرچه ابعاد بزرگتری دارد، اما هنوز به این شکل در سیستم بانکی نفوذ نکرده است. جیم چانوس، مدیر سرمایهگذاری و از منتقدان همیشگی بازار معتقد است سطح بدهیهای مرتبط با این حوزه هنوز به یک ریسک سیستمی تبدیل نشده است.
فعلا شرایط به گونهای است که هرچه این صنعت بیشتر درباره خطرات خود هشدار میدهد، با سرعت بیشتری رشد میکند. داریو آمودی، مدیرعامل آنتروپیک در حالی بارها درباره خطرات هوش مصنوعی برای بشریت هشدار داده که گزارشها نشان میدهد برنامههای توسعه شرکتش را پیش از عرضه اولیه سهام شتاب بخشیده است. اوون لامونت، اقتصاددان، با نگاهی طنز به این موضوع میگوید این وضعیت درست شبیه آن است که رابرت اوپنهایمر در سال ۱۹۴۵ بخواهد برای پروژه منهتن عرضه اولیه سهام برگزار کند!
رابرت روبین و هنک پاولسون، وزرای پیشین خزانهداری آمریکا نیز اخیرا در یادداشتی نوشتند که مشوقهای مالی نادرست، محافظت از بشریت در برابر خطرات این فناوری را دشوار کرده است. به نوشته آنها، جذابیتهای اقتصادی برای توسعهدهندگان هوش مصنوعی، فعالان بازار سرمایه و کل اقتصاد بهقدری بالاست که خطرات در بهترین حالت مورد توجه کافی قرار نمیگیرند و در بدترین حالت کاملا نادیده گرفته میشوند. جهان تاکنون شاهد سرازیر شدن این حجم از سرمایه به سوی یک فرصت واحد نبوده است.
این روند ممکن است کاملا اجتنابناپذیر به نظر برسد، اما یک نکته مهم وجود دارد: افکار عمومی آمریکا نگاه چندان مثبتی به شرکتهای هوش مصنوعی ندارند. دور از ذهن نیست که روزی نگرانیهای ایمنی، یک فاجعه شوکهکننده یا سختگیریهای مقرراتی بتواند به تامین مالی خیرهکننده این شرکتها پایان دهد و از این طریق، بقای آنها و حتی کلیت اقتصاد را با خطر مواجه کند.
در بحران سال ۲۰۰۸، سیاستگذاران یک اصل طلایی داشتند: داشتن هر برنامهای بهتر از بیبرنامگی است. قطعا برنامهای که پیش از وقوع بحران تدوین شده باشد، بسیار کارآمدتر از طرحی است که در دل بحران و با دستپاچگی طراحی شود. به باور مکلین، آمریکا باید برای چنین روزی آماده باشد.
پیشنهادهای متعددی برای رفع نگرانیهای ایمنی ناشی از هوش مصنوعی وجود دارد، اما هنر اصلی آن است که این کار بهگونهای انجام شود که تسلط غولهای فعلی این صنعت را بیش از پیش تثبیت نکند. وقتی پای دغدغههای اقتصادی به میان میآید، برنامهریزی برای زمان ترکیدن حباب هوش مصنوعی باید با این پرسش آغاز شود که دقیقا قرار است چه چیزی نجات داده شود. بسیار دشوار است تصور کنیم که جامعه آمریکا بار دیگر تن به توافقی مشابه سال ۲۰۰۸ بدهد؛ توافقی که نجات ترازنامه مالی طبقه سرمایهدار را به بهای قربانی کردن دیگر اقشار جامعه در اولویت قرار داد. پذیرش چنین سناریویی، آن هم با در نظر گرفتن ارقام نجومی مورد نیاز و حجم عظیم بدهی ملی، تقریبا محال است.
مکلین در پایان یادداشت خود تاکید میکند که این فناوری ممکن است برای آینده آمریکا حیاتی باشد، اما حفظ آن لزوما به معنای نجات نهادهای خصوصی پیشگام در این عرصه نیست و ضرورتی ندارد از ثروت سرمایهگذاران و مدیران آنها محافظت شود. راهکار برونرفت از وحشت فزاینده پیرامون هوش مصنوعی، با یادآوری مهمترین درس بحران ۲۰۰۸ آغاز میشود و آن این است که هیچ شرکتی نباید برای ورشکست شدن بیش از حد بزرگ باشد.
منبع: دنیای اقتصاد



