این توصیف درخصوص افرادی بهکار برده میشود که با شبکه های معاند، سرویسهای جاسوسی مانند موساد یا کشورهای متخاصم همکاری مستقیم داشتهاند یا به انحاء مختلف دیدگاههایشان را در قالب پستهای اجتماعی بیان میکنند. اما چگونه عوامل اجتماعی مانند احساس بیگانگی، نابرابری اقتصادی و شکاف نسلی، زمینهساز خیانت به وطن میشوند و چگونه یک فرد معمولی میتواند به بازوی پنهان دشمن تبدیل شود.
البته نمونههای تاریخی وطنفروشی از نقش میرزا ابوالحسنخان ایلچی در جدایی قفقاز تا جریانهای نفوذی در نهضتهای تنگستان و جنگل و تاثیر ویرانگر خائنین معاصر داخلی بر سرنوشت کشور بر کسی پوشیده نیست. وطنفروشی را میتوان از منظر جامعهشناسی نه فقط یک فعل فردی بلکه نتیجه مجموعهای از عوامل ساختاری، فرهنگی و روانی دانست که در بستر اجتماعی شکل میگیرد. یکی از دلایل ریشهای وطنفروشی، ضعف یا نبود هویت ملی قوی است.
وقتی افراد احساس تعلق به کشور و جامعه خود نداشته باشند یا این هویت در معرض تهاجم فرهنگی و ایدئولوژیک باشد، زمینه برای پذیرش ارزشها و منافع بیگانگان فراهم میشود. از نظر جامعهشناسی، نخبگان سیاسی و فرهنگی که متاثر از تفکر غربگرایانه و مدرنزدگی هستند، ممکن است بهدلیل ضعف در باورهای بومی و ملی، بهطور ناخواسته یا عامدانه در خدمت منافع بیگانگان قرار گیرند. روحیه غربگرایی برخی افراد، سبب میشود آنها خدمت به منافع غرب را وظیفه خود تلقی کنند. درواقع شالوده فکری و سیاسی آنها براساس دیدگاه غرب شکل گرفته است.
به همین دلیل، اگر از آنها خواسته شود جاسوسی کرده یا اطلاعات منتقل کنند، این کار را طبیعی میدانند. موضوع فقط مسائل مالی یا گرفتن پول نیست. این افراد اساسا غرب را پذیرفتهاند و باور دارند که باید در خدمت آن باشند. همین باور موجب شکلگیری ساختارهایی میشود که به نفع منافع غرب عمل میکنند حتی اگر ظاهرا در قالبهای دیگری فعالیت نمایند. وطنفروشی علاوه بر مؤلفههای فرهنگی، ناشی از ساختارهای قدرت و منافع فردی نیز هست. زمانی که سیستم حکمرانی دچار فساد، منفعتطلبی و رانتخواری باشد، افراد برای حفظ یا ارتقای جایگاه خود حاضرند منافع ملی را فدا کنند.
همچنین از منظر جامعهشناسی، وقتی نهادهای مدنی، فرهنگی و سیاسی ضعیف باشند، امکان کنترل و مقابله با نفوذ بیگانگان کاهش مییابد. از جنبه روانشناختی میتوان گفت کودکی که درست تربیت شود، قطعا وطنفروشی نمیکند. این شعار نیست؛ واقعیتی علمی و تربیتی است. وقتی هویت (Identity) و دلبستگی (Attachment) در کودک بهدرستی شکل بگیرد او به مادر، به فرهنگ، به مردم و به وطن خویش تعلق پیدا میکند. تعلق نتیجه هویت است. وقتی کسی به سرزمین خود تعلقی ندارد و از دشمن میخواهد به آن حمله کند، باید به شکلگیری درست دلبستگی و هویت اجتماعی و سرزمینیاش تردید داشت.
ممکن است تبلیغات رسانهای یکی از عوامل کاهش حس وطندوستی در افراد باشد اما تبلیغات در ضمیری مؤثر میافتد که بهلحاظ دلبستگی و تعلق ضعیف است. عامل اصلی بیهویتی و بیتعلقی که منجر به وطنستیزی یا وطنفروشی میشود، نوع تربیت ناقص در کسانی است که حاضرند وطن خویش را بهدست دشمن ویرانه ببینند. به همین دلیل است که وطنستیزی در همه جای دنیا امری مذموم و ناپسند است.
شوربختانه در ایام جنگ متجاوزانه دشمن آمریکایی_صهیونیستی به کشور که موجب شهادت مظلومانه غیرنظامیان، کودکان، نوجوانان و زنان و آسیب جدی به زیرساختهایی شد که زندگی مردم را دچار چالش کرد، برخی از ایرانیان خارج و داخل اعم از موافق و مخالف وضع موجود، با دیدگاههای سیاسی و سبک زندگیهای متفاوت و متنوع، این تهاجم را محکوم کردند و حتی اقوام، اقلیتهای مذهبی و… به اشکال مختلف علیه جنایات این دشمنان موضع گرفتند و با تمام هموطنان و علیالخصوص خانوادههای داغدیده همدردی کردند چراکه این جنگ را علیه ایران و ایرانی میدانستند.
حتی هنرمندان و ورزشکاران بینالمللی نیز در پی حملات آمریکایی_صهیونیستی با ایرانیها همدل شدند و کشتار دانشآموزان بیگناه مینابی را محکوم کردند. از سوی دیگر افرادی در داخل کشور بودند و هستند که در این خاک متولد شده، رشد کرده، بزرگ شده و در موقعیتهای هنری و ورزشی درخشیدهاند اما علیه کشورشان موضع گرفتند و هر جا فرش قرمزی برایشان گسترده شد، با گردنی افراشته و سینهای ستبر علیه ایران و نظام حاکم بر آن گفتند. این افراد معروف که بیشتر در قالب هنرمند و ورزشکار هستند کمشمار نیستند.
تازهترین فکت این هنرمندها که البته کلمه «سلبریتی» برازنده آنهاست خانم لاله مرزبان برنده جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره ونیز در سخنانش از فشار بر مردم ایران گفت و جایزهاش را به زنان کشورش تقدیم کرد.
اما مشکل دقیقا از جایی آغاز میشود که «زن ایرانی» فقط در قاب مناسبات سیاسی و فرهنگی مطلوب جشنوارههای غربی برای فشار سیاسی بر وطنش دیده شود، در حالی که زن ایرانی قربانی موشک، جنگ، تحریم، گرانی دارو و فروپاشی امنیت اقتصادی، سهم بسیار کمتری از همین توجه رسانهای دارد.این همان آگراندیسمان رسانهای است که رهبر شهیدمان در مراسم سالگرد ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران (14خرداد ۱۴۰۱) فرمودند که امپراتوری رسانه در دنیا به عدهای القا میکند که علیه مملکتشان سیاهنمایی کنند.
براساس گفتههای رهبری، عدهای هستند که سیاست و دین سرشان نمیشود و برای پول هر کاری میکنند؛ مثل سلبریتیهایی که علیه مملکتشان صحبت یا فیلمسازی میکنند. مسأله مهم این است که چرا برخی افراد حتی بدون چشمداشت مالی حاضرند منافع ملی را فدا و به دشمن خدمت کنند. واکنش برخی افراد مشهور مانند حمید فرخنژاد، احسان کرمی، علی کریمی، اشکان خطیبی و… بسیار عجیب و دور از انتظار بود. افرادی که انتظار میرود لااقل روی خون کودکان هموطنشان حساسیت داشته باشند؛ موضوعی که استاندارد زیادی در درک وطنپرستی، عقلانیت و… نمیخواهد.
چگونه میشود که اینها تهاجم اسرائیل به ایران را جنگ با حاکمیت کشور میدانند؟! وقتی سران سیاسی کشور در سطح دیپلماتیک تمام تلاششان را برای حل مسائل انجام داده بودند اما هر روز شاهد تصاویری غمانگیز و دلخراش از شهادت کودکان، نوجوانان و در کل غیرنظامیان بودیم. چطور میشود باور کرد این جنگ علیه مردم ایران نیست در حالی که دشمن با خشنترین روشها درصدد ایجاد ترس، جنگ روانی و اضطراب بین مردم بود و از قضا بازوی رسانهایاش هم در این زمینه همین سلبریتیهایی بودند که میلیونها ایرانی آنها را دنبال میکنند.
اما مهمترین عامل در بروز وطنفروشی را باید در بود و نبود یا شدت و حدت عزت نفس در فرد دانست. زمانی که فرد عزت نفس شخصی پایینی دارد طبیعتا برای عزت نفس اجتماعی خود نیز ارزشی قائل نخواهد بود. چنین فردی حاضر است به همه سرمایههای هویتی خود پشت پا بزند. زیرا هیچ چیز برای او جز منفعتهای زودگذر مانند درخواست پناهندگی و دریافت پول ارزش ندارد. این رفتار همچون رفتار فردی است که اعتیاد دارد و حاضر است برای بهدست آوردن مواد آرامشبخش، حتی از خانواده و ناموس خود نیز بگذرد.
بنابراین فردی که خود را حاضر است بفروشد چه دلیلی دارد برای وطن، مردم و جامعه خود دلسوزی کند بلکه حتی ممکن است از تعرض و تجاوز به کشورش خوشحال شود و آن را مطالبه کند. بنابراین بدیهی است وقتی انسان نسبت به کشور خود دارای عزت نفس ملی باشد نسبت به هر آنچه نشانهای از آن باشد یا به آن تعلق داشته باشد دلبسته میشود. نشانههایی چون پرچم، مردم و جغرافیای سرزمینی از جمله مهمترین عواملی هستند که میتوانند احساسات انسان را برانگیزند.
فردوسی وقتی میگوید «چو ایران نباشد تن من مباد» این فقط یک جمله احساسی نیست بلکه بیانگر پیوند ناگسستنی فرد و جامعه، فرهنگ و هویت است. این جمله نشان میدهد ایرانیان حتی در سختترین شرایط، فرهنگ و سرزمینشان را جزو وجود و هویت خود میدانند. از نگاه جامعهشناسی، چنین فرهنگ ملی عمیق و پایداری، عاملی مهم برای حفظ همبستگی اجتماعی و مقاومت در برابر فشارهای خارجی و تلاشهای تجزیهطلبانه است.
منبع: جام جم آنلاین



