حذف یک رمان تحسینشده از فهرست جایزه گنکور فرانسه پس از اتهام استفاده گسترده از هوش مصنوعی، دوباره یک سؤال مهم را به مرکز بحث ادبیات آورده است: وقتی حتی ابزارهای تشخیص متن هوش مصنوعی هم ممکن است خطا کنند، چه کسی درباره انسانی یا ماشینی بودن یک اثر ادبی تصمیم میگیرد؟
ریحانه اسکندری: ماجرا از یک پست در شبکه اجتماعی ایکس شروع شد و به یکی از معتبرترین جوایز ادبی جهان رسید. رمان «این بود یا مردن» نوشته تلیسون اورلین، نویسنده کانادایی ـ هائیتی، که در مدت کوتاهی بیش از ۳۵ هزار نسخه فروخته و جایزه رمان فناک را نیز به دست آورده بود، پس از آنکه حسابی ناشناس مدعی شد تقریباً بهطور کامل با هوش مصنوعی نوشته شده، از فهرست جایزه گنکور کنار گذاشته شد. نویسنده این اتهام را رد کرد، درباره دقت ابزارهای تشخیص متن تولیدشده با هوش مصنوعی تردیدهایی مطرح شد و همزمان اتهامهای دیگری درباره سرقت ادبی به میان آمد.
حالا ماجرا دیگر فقط درباره یک نویسنده یا یک رمان نیست؛ درباره این است که در عصر هوش مصنوعی، اصالت یک اثر ادبی چگونه باید سنجیده شود.
یک رمان، یک اتهام و تصمیم گنکور
«این بود یا مردن» اواخر اوت ۲۰۲۶ در فرانسه منتشر شد و خیلی زود به یکی از آثار مورد توجه فصل ادبی تبدیل شد. این رمان روایتی اولشخص از یک معلم تاریخ و جغرافیاست که در پی خشونت گروههای تبهکار از هائیتی میگریزد و مسیر دشواری را از ۱۲ کشور پشت سر میگذارد تا سرانجام در کانادا پناهگاهی پیدا کند. کتاب در مدت کوتاهی حدود ۳۵ هزار نسخه فروخت و حق ترجمه آن نیز به بیش از ۲۰ کشور واگذار شد.
اما ۲۱ سپتامبر، درست در روزی که اورلین جایزه رمان فناک را دریافت کرد، حسابی ناشناس در شبکه اجتماعی ایکس با نام «بالانس تون کلود» ادعا کرد که این رمان را با استفاده از یکی از ابزارهای تشخیص متن تولیدشده با هوش مصنوعی بررسی کرده و نتیجه نشان داده است کتاب «تقریبا بهطور کامل» توسط هوش مصنوعی نوشته شده است.
پشت این حساب بعدها ساموئل فیتوسی، ستوننویس روزنامه «فیگارو»، شناسایی شد. او توضیح داد که با وجود خوشبینی نسبت به فناوری، نگران است هوش مصنوعی به نابودی خواندن و نوشتن منجر شود.
اورلین این اتهام را رد کرد و گفت نمیفهمد چرا باید برای نوشتن از ماشین استفاده کند. او در گفتوگو با روزنامه «لیبراسیون» نیز سبک نوشتارش را متأثر از زبان و ریتمهای سنتی هائیتی و کارائیب دانست و تأکید کرد تصویرسازی، تکرار و ریتم موجود در متن، بخشی از زبان شخصی اوست.
نکته مهم اینجاست که حتی درباره نتیجه ابزار تشخیص نیز اتفاق نظر وجود نداشت. رسانههای فرانسوی چند ابزار دیگر را بررسی کردند و به نتایجی رسیدند که احتمال انسانی بودن متن را بالا میدانستند. با این حال، در ادامه اتهامهای جداگانهای درباره سرقت ادبی نیز مطرح شد؛ از جمله گزارشی که «لیبراسیون» درباره شباهت یکی از نوشتههای پیشین اورلین با مقدمه کتاب «صبح جادوگران» منتشر کرد.
آکادمی گنکور سرانجام ۲۵ سپتامبر اعلام کرد این رمان را از فهرست خود کنار میگذارد. این نهاد دلیل تصمیمش را حفظ «یکپارچگی جایزه و آکادمی» عنوان کرد و گفت نتایج همگرای چند تحلیل از سوی پژوهشگران و روزنامهنگاران معتبر، در کنار اتهامهای سرقت ادبی، در این تصمیم مؤثر بوده است.
با این حال، ناشر کانادایی کتاب از نتیجهگیری عجولانه پرهیز کرد و اعلام کرد بدون «شواهد معتبر و عینی» نمیتواند درباره این اتهامها داوری کند.
همین تضاد، پرسش اصلی را جدیتر میکند: آیا تشخیص هوش مصنوعی میتواند بهتنهایی سندی برای متهم کردن یک نویسنده باشد؟
مشکل از جایی شروع میشود که «احتمال» جای «سند» را میگیرد
مسئله فقط به گنکور محدود نمیشود. در ماههای اخیر نمونههای دیگری نیز نشان دادهاند که ادبیات در حال ورود به دورهای است که در آن نویسنده باید علاوه بر دفاع از اثرش، درباره شیوه تولید آن نیز توضیح بدهد.
در ماه می ۲۰۲۶، داستان «مار در بیشه» نوشته جمیر نذیر از ترینیداد و توباگو، یکی از آثار برگزیده جایزه داستان کوتاه کشورهای مشترکالمنافع، پس از انتشار با اتهام استفاده از هوش مصنوعی مواجه شد. حتی ناشر این اثر، انتشارات «گرانتا»، برای بررسی موضوع از خود هوش مصنوعی کمک گرفت؛ اتفاقی که تناقض قابلتوجهی در ماجرا ایجاد کرد: استفاده از یک سامانه هوش مصنوعی برای تشخیص اینکه آیا یک اثر را هوش مصنوعی نوشته است یا نه.
بنیاد کشورهای مشترکالمنافع اعلام کرد در حال بررسی اتهامهاست و هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است. سیگرید راوزینگ، ناشر گرانتا، نیز گفت ممکن است هرگز بهطور قطعی مشخص نشود متن مورد بحث چگونه تولید شده است.
نمونه دیگر، رمان ترسناک «دختر خجالتی» نوشته میا بالارد است. این کتاب که ابتدا بهصورت مستقل منتشر شده بود، پس از افزایش تردیدها درباره استفاده از هوش مصنوعی، از سوی انتشارات «هاچت» کنار گذاشته شد. در گزارشهای منتشرشده درباره این پرونده نیز بار دیگر مسئله دشواری تشخیص قطعی متن تولیدشده با هوش مصنوعی مطرح شد.
در نتیجه، صنعت نشر با پرسشی مواجه است که پاسخ سادهای ندارد: آیا باید به دنبال «ردپای هوش مصنوعی» در متن گشت یا کل فرایند شکلگیری اثر را بررسی کرد؟
وقتی خود ابزارهای تشخیص هم خطا میکنند
بخش مهم ماجرا اینجاست که ابزارهای تشخیص متن تولیدشده با هوش مصنوعی نیز خودشان فناوریهایی قطعی و بیخطا نیستند.
پژوهشی که در سال ۲۰۲۶ در مجله «هوش مصنوعی و اخلاق» منتشر شد، با بررسی چند ابزار تجاری تشخیص متن هوش مصنوعی نشان داد که یک متن واحدِ نوشتهشده توسط انسان میتواند در ابزارهای مختلف نتایج متفاوتی دریافت کند؛ از طبقهبندی بهعنوان متن کاملا ماشینی تا تشخیص آن بهعنوان متنی انسانی.
این ابزارها در واقع «منشأ» متن را مشاهده نمیکنند، بلکه ویژگیهای آماری و زبانی آن را بررسی میکنند. بنابراین وقتی یک سامانه اعلام میکند متنی احتمالا با هوش مصنوعی نوشته شده، لزوماً به این معنا نیست که توانسته نویسنده واقعی آن را شناسایی کند.
پژوهشهای دیگری نیز در سال ۲۰۲۶ درباره محدودیتهای این ابزارها هشدار دادهاند. تغییرات انسانی روی متون تولیدشده با هوش مصنوعی و رقابت دائمی میان سامانههای تولیدکننده و ابزارهای تشخیصدهنده میتواند دقت این ارزیابیها را کاهش دهد و احتمال نتیجهگیری اشتباه را بالا ببرد.
به زبان ساده، یک ابزار تشخیص نمیتواند لزوما بگوید «این متن را ماشین نوشته است»؛ بلکه میتواند بگوید «ویژگیهای این متن با الگوهایی که من در متون تولیدشده با هوش مصنوعی میشناسم، شباهت دارد». این دو گزاره یکی نیستند.
همین تفاوت در پرونده اورلین اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ چراکه نتیجه یک ابزار، در نهایت وارد فرایندی شد که سرنوشت حضور یک کتاب در یکی از مهمترین جوایز ادبی فرانسه را تغییر داد.
ادبیات جهان به دنبال راه دیگری است
در مقابل این وضعیت، برخی نهادهای ادبی به جای تمرکز صرف بر کشف متن تولیدشده با هوش مصنوعی، به سمت ایجاد سازوکاری برای اعلام «نوشتهشدن اثر توسط انسان» رفتهاند.
انجمن نویسندگان آمریکا در سال ۲۰۲۵ طرحی با عنوان «نوشتهشده به دست انسان» راهاندازی کرد؛ نشانی که نویسندگان میتوانند برای آثاری که متن آنها توسط انسان نوشته شده است دریافت کنند. این طرح در سال ۲۰۲۶ نیز گسترش یافت.
جامعه نویسندگان بریتانیا نیز در مارس ۲۰۲۶ طرح مشابهی راهاندازی کرد. بر اساس این طرح، نویسنده میتواند اثر خود را ثبت کند و نشان «نوشتهشده به دست انسان» را روی کتاب قرار دهد تا به خواننده اعلام کند متن کتاب توسط انسان نوشته شده است.
البته همین طرحها نشان میدهند مسئله «استفاده از هوش مصنوعی» آنقدرها هم دوگانه و ساده نیست. انجمن نویسندگان آمریکا استفادههای محدود از فناوری، مانند بررسی املا و دستور زبان، را از تولید متن متمایز میکند و درباره مرز میان کمک فناورانه و جایگزینشدن ماشین به جای خلاقیت نویسنده بحث کرده است.
در واقع، پرسش تازه ادبیات دیگر فقط این نیست که «آیا از هوش مصنوعی استفاده شده است؟» بلکه این است که دقیقا برای چه کاری، تا چه اندازه و در کدام مرحله از خلق اثر از آن استفاده شده است؟
امیرحسن مدرس: هنوز به هوش مصنوعی اعتماد ندارم
در ایران نیز این پرسش با گسترش استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی به حوزه ادبیات و پژوهشهای ادبی رسیده است.
امیرحسن مدرس، پژوهشگر و مصحح متون کهن، در حاشیه مراسم رونمایی از دو کتاب «سفر در حباب» و «قطرهای در دریای همت»، درباره نسبت کار پژوهشی خود با هوش مصنوعی به «خبرآنلاین» گفت که تاکنون در فرایند پژوهش و تصحیح آثارش به این فناوری متکی نبوده است.
مدرس که برای تدوین این دو کتاب، نسخههای خطی دو شاعر گمنام فارسیزبان ساکن هند در قرنهای دوازدهم و سیزدهم قمری را پیدا، تصحیح و شرح کرده است، درباره دلیل بیاعتمادی خود به هوش مصنوعی گفت: «هوش مصنوعی خودش که به وجود نیامده؛ همین الان هم دارد به واسطه ما خودش را تکامل میبخشد.»
او ادامه داد: «من خودم در خصوص کاری که دارم انجام میدهم، مراجعه به هوش مصنوعی ندارم. آنقدر کتاب، منبع و سند اطرافم هست که این ریسک و قمار را نمیکنم که بروم سراغ هوش مصنوعی و کاملاًبه آن اعتماد کنم که حالا چه میگوید و آیا درست است یا نه.»
این نگاه مدرس، بهویژه در حوزه تصحیح متون کهن، اهمیت پیدا میکند؛ حوزهای که در آن یک واژه، یک نشانه، یک اختلاف نسخه یا حتی انتساب یک بیت میتواند نتیجه نهایی پژوهش را تغییر دهد. به همین دلیل، برای او دسترسی به نسخه و سند همچنان مهمتر از پاسخ آماده یک ابزار هوش مصنوعی است.
با این حال، مدرس آینده این فناوری را بهطور کامل رد نمیکند و میگوید ممکن است در سالهای آینده وضعیت تغییر کند: «میشود به این تصور رسید که شاید در آینده هوش مصنوعی بهعنوان یکی از ابزارهای مهم و قابل اعتماد برای حوزههای مختلف، از جمله حوزه فرهنگ، مطرح شود؛ اما الان من این اعتماد را ندارم.»
سیدمهدی شجاعی: خطر آنجاست که تحت سیطره هوش مصنوعی قرار بگیریم
سیدمهدی شجاعی، نویسنده، فیلمنامهنویس، نمایشنامهنویس، در همین مراسم نگاه متفاوتی به این فناوری داشت. او مسئله را نه در اصل استفاده از هوش مصنوعی، بلکه در چگونگی استفاده انسان از آن میداند.
شجاعی به «خبرآنلاین» گفت: «خیلی بستگی دارد که ما نگاهمان و رویکردمان به هوش مصنوعی چگونه باشد. هوش مصنوعی بهعنوان یک ابزار میتواند بسیار مفید و بسیار کارآمد باشد. بسیاری از کارهایی که نیازمند نیروهای انسانی زیادی است، میتواند با کمک هوش مصنوعی انجام شود.»
او در عین حال درباره وابستگی انسان به این فناوری هشدار داد: «خطر آنجاست که ما تحت سیطره هوش مصنوعی قرار بگیریم. این دارد اتفاق میافتد؛ یعنی ما باید آن را مدیریت کنیم، نه اینکه او ما را مدیریت کند.»
شجاعی معتقد است بخشی از مسئله به جایی برمیگردد که انسان تصمیمگیری و قضاوت خود را به ماشین واگذار میکند: «خیلی جاها میبینم که آدمها عقلشان را سپردهاند دست این و چالشهای جدی پدید میآید و دستاندازها و انحرافهای جدی در زندگیشان ایجاد میشود.»
او در نهایت هوش مصنوعی را مانند دیگر فناوریهایی میداند که در زمان ظهورشان نگرانیهایی درباره تأثیرشان بر زندگی انسان ایجاد کردند: «اگر هوش مصنوعی را مدیریت کنیم، به نظر من ابزاری است مثل بقیه ابزارها.»
شجاعی اضافه کرد: «همانطور که وقتی اینترنت آمد، یا از کشف تلفن و رادیو استفاده شد، همه اینها زمانی پدیدههای تازهای بودند. وقتی فناوری در اختیار انسان باشد، به نظر من میشود بهترین بهره را از آن برد.»
مسئله فقط «ماشین یا انسان» نیست
شاید ماجرای گنکور در نگاه اول، دعوایی میان یک نویسنده و یک نرمافزار تشخیص هوش مصنوعی به نظر برسد؛ اما در واقع مسئله بسیار بزرگتر است. ادبیات وارد دورهای شده که در آن فناوری نهفقط میتواند در نوشتن دخالت کند، بلکه میتواند درباره نحوه نوشتهشدن یک متن نیز داوری کند.
از یک سو، نگرانی ناشران و نویسندگان درباره تولید انبوه کتاب با هوش مصنوعی واقعی است. از سوی دیگر، پژوهشهای جدید درباره محدودیتهای ابزارهای تشخیص نشان میدهد که نمیتوان یک امتیاز یا نتیجه نرمافزاری را بدون بررسی شواهد دیگر، معادل اثبات منشأ یک متن دانست.
در چنین شرایطی، شاید مرز اصلی نه میان «کتاب کاغذی و دیجیتال» و نه حتی میان «انسان و ماشین»، بلکه میان استفاده از ابزار و واگذاری اختیار باشد؛ همان نقطهای که مدرس از آن بهعنوان مسئله اعتماد یاد میکند و شجاعی از آن با تعبیر «مدیریت کردن ابزار» سخن میگوید.
رمان اورلین نیز، فارغ از اینکه سرنوشت نهایی اتهامهای مطرحشده درباره آن چه باشد، یک پرسش مهم را پیش روی ادبیات گذاشته است: در جهانی که ماشینها روزبهروز بهتر میتوانند متن تولید کنند و همزمان روزبهروز بیشتر تلاش میکنند متن ماشینی را از متن انسانی تشخیص دهند، آیا هنوز خود متن برای اثبات نویسنده بودن یک انسان کافی است؟
پاسخ این سؤال احتمالا نه در یک نرمافزار و نه در یک جایزه ادبی پیدا خواهد شد؛ بلکه در تعریف تازهای از رابطه میان نویسنده، فناوری، ناشر، منتقد و خواننده شکل خواهد گرفت. تا آن زمان، ماجرای گنکور یادآوری میکند که در عصر هوش مصنوعی، شاید دشوارترین کار دیگر «نوشتن یک کتاب» نباشد؛ اثبات اینکه چه کسی آن را نوشته است، باشد.
منبع: خبرآنلاین



