در ایران نیز این تغییر قابل مشاهده است. براساس داده مورد اشاره در این گزارش، نرخ حضور زنان در آموزش عالی ایران حدود یکدرصد بیشتر از مردان است؛ رقمی که نشان میدهد کشور در این شاخص تقریبا به نقطه برابری جنسیتی رسیده است. البته این رقم به معنای برابری کامل فرصتهای آموزشی، شغلی و اقتصادی زنان و مردان نیست و برای ارزیابی دقیقتر باید شاخصهای دیگری نیز در نظر گرفته شود. ایران؛ فاصلهای نزدیک به صفرآنچه وضعیت ایران را در مقایسه با برخی کشورها قابل توجه میکند، محدود بودن فاصله میان زنان و مردان در آموزش عالی است.
در شرایطی که در کشورهایی مانند گامبیا و قطر، سهم زنان در آموزش عالی به شکل چشمگیری از مردان بیشتر گزارش شده، در ایران این اختلاف تنها حدود یک درصد است. این وضعیت نشان میدهد که دانشگاه در ایران دیگر فضایی با غلبه مشخص یک جنس نیست. دختران و پسران تقریبا به یک اندازه در ساختار آموزش عالی حضور دارند؛ هرچند این توازن در همه رشتهها، مقاطع و دانشگاهها یکسان نیست. به بیان دیگر، یکسان بودن نرخ کلی حضور زنان و مردان نمیتواند تفاوتهای موجود در نظام آموزش عالی را پنهان کند.
انتخاب رشته، نوع دانشگاه، مقطع تحصیلی و مسیر ورود به بازار کار، عواملی هستند که میتوانند تجربه زنان و مردان را از آموزش عالی از یکدیگر متمایز کنند. چرا حضور زنان در دانشگاه افزایش یافت؟رشد حضور زنان در دانشگاه را نمیتوان به یک عامل واحد نسبت داد. گسترش آموزش دختران در دوره متوسطه، افزایش ظرفیت دانشگاهها و تغییر نگرش خانوادهها نسبت به تحصیلات عالی، ازجمله عواملی هستند که مسیر ورود زنان به دانشگاه را هموارتر کردهاند. از سوی دیگر، اهمیت یافتن تحصیلات دانشگاهی برای دستیابی به مشاغل تخصصی نیز نقش مهمی داشته است.
در اقتصادی که بخشهایی از بازار کار به سمت فعالیتهای تخصصی و دانشمحور حرکت کردهاند، مدرک دانشگاهی برای بسیاری از زنان به ابزاری برای افزایش فرصتهای شغلی و اجتماعی تبدیل شده است. در ایران، این روند در دهههای گذشته به گسترش حضور زنان در دانشگاهها و افزایش نقش آنها در برخی رشتههای تخصصی منجر شده است. جلو افتادن در دانشگاه، پایان مسیر نیستبا وجود نزدیک شدن ایران به توازن جنسیتی در آموزش عالی، نمیتوان این شاخص را بهتنهایی معادل برابری فرصتها دانست.
پرسش مهمتر این است که زنان پس از پایان تحصیلات دانشگاهی تا چه اندازه میتوانند از سرمایه آموزشی خود در بازار کار استفاده کنند. تفاوت در نرخ اشتغال، نوع مشاغل، سطح درآمد، حضور در موقعیتهای مدیریتی و انتخاب رشتههای دانشگاهی میتواند باعث شود توازن در تعداد دانشجویان، الزاما به برابری اقتصادی منجر نشود. برای مثال، اگر زنان در دانشگاه حضور پررنگی داشته باشند، اما سهم آنها در مشاغل تخصصی یا مدیریتی متناسب با سطح تحصیلاتشان نباشد، بخشی از ظرفیت این تغییر آموزشی بلااستفاده خواهد ماند.
تجربه ایران در کنار جهانآمارهای بینالمللی نیز نشان میدهد ایران در این زمینه وضعیتی متفاوت از کشورهایی دارد که فاصله جنسیتی بسیار بیشتری در آموزش عالی تجربه کردهاند. در گامبیا، سهم زنان در این حوزه در داده مورد اشاره حدود ۸۳ درصد بیشتر از مردان گزارش شده و در قطر این اختلاف حدود ۶۴ درصد است. گویان با حدود ۵۷ درصد و ایسلند با حدود ۵۲ درصد نیز در میان کشورهایی قرار دارند که حضور زنان در دانشگاه در آنها به شکل محسوسی بیشتر است. اما مقایسه این ارقام باید با احتیاط انجام شود؛
زیرا شاخصهای ثبتنام یا مشارکت زنان و مردان لزوما تعداد مطلق دانشجویان را نشان نمیدهند و تحت تأثیر ساختار جمعیتی، مهاجرت، بازار کار و سایر عوامل قرار دارند. مرحله بعدی برای ایران چیست؟نزدیک شدن ایران به توازن جنسیتی در آموزش عالی را میتوان یکی از تغییرات مهم ساختار آموزشی کشور دانست، اما این تغییر پایان مسیر نیست. اکنون مسأله مهمتر، چگونگی تبدیل این سرمایه آموزشی به فرصتهای واقعی اقتصادی و اجتماعی است. به بیان ساده، اینکه زنان و مردان تقریبا به یک اندازه وارد دانشگاه شوند، تنها یکی از حلقههای زنجیره برابری است.
حلقه بعدی، دسترسی برابر به بازار کار، درآمد، مشاغل تخصصی و فرصتهای پیشرفت است. از این منظر، آمار آموزش عالی ایران یک پیام روشن دارد: مسأله امروز دیگر صرفا باز شدن درهای دانشگاه به روی زنان نیست؛ بلکه باید دید این حضور در دانشگاه تا چه اندازه به فرصتهای برابر پس از فارغالتحصیلی تبدیل میشود.
منبع: جام جم آنلاین



