کربلای حسین نبردی است میان «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی» و «مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ ۚ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَهِ ۚ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَهِ إِلَّا قَلِیلٌ.»کربلا رویدادی تاریخی است که نبرد میان آزادی و بندگی، و میان خیر مطلق و شر مطلق، در آن جلوهگر شد. فرماندهان و شخصیتهای کربلا فرشتگانی نبودند که از آسمان فرود آمده باشند.
آنان مردانی بودند که دین و اسلام در وجودشان تجلی یافت و در جان و حرکت و مواضعشان رسوخ کرد: «وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِیعًا.»در روزگار ما کربلا بار دیگر تجلی یافته است، در مردانی که امتداد راستین مردان و فرماندهان کربلا هستند. جز ویژگی عصمتِ سیدالشهدا اباعبدالله الحسین (علیهالسلام)، دیگر فرماندهان کربلا مردان خدا بودند که در حق ذوب شدند و به یاری دین برخاستند.
از این رو گزافه یا آرمانگرایی نیست اگر بگوییم سیدشهدای مقاومت، شهید حسن نصرالله، جلوهای دیگر از ابوالفضل العباس است، در همه حرکات و سکناتش، و در صلابت و خشم و رحمتش.هر که سیره و مسیر شهید نصرالله را در کنار امام و رهبر، ولی فقیه و نائب معصوم در عصر ما، شهید خامنهای، بکاود، گویی سیره و مسیر ابوالفضل العباس را در کنار سیدالشهدا (علیهماالسلام) پیش چشم میآورد.تصادفی نیست که شهادت ابوالفضل العباس پیش از شهادت اباعبدالله الحسین بود.
به همین سان تصادفی نیست که شهادت نصرالله پیش از شهادت امام ما خامنهای رخ داد.همچنین تصادفی نیست که شهید ما نصرالله همان سخنی را بر زبان آورد که ابوالفضل العباس گفت. بنیامیه به عباس امان دادند تا از جبهه سیدالشهدا دست بکشد، و نصرالله نیز سخنی مشابه را همچون فریادی رسا اعلام کرد که گوش مستکبران را میخراشید: «آیا به ما امان میدهید، در حالی که مردم غزه امانی ندارند؟»امام ما خامنهای در سوگ او میگوید: «برادرم، عزیزم و مایهٔ افتخارم». مرجع ما سیستانی نیز او را «علامهٔ دین و حجتالاسلام والمسلمین» میخواند.
این دو سخنانی عاطفی بر زبان نمیرانند، بلکه از جایگاه دینی، اعتقادی و معنوی عباسِ عصر خویش، شهید نصرالله، سخن میگویند.آنچه امروز میخواهیم بدان برسیم این است که نبرد ما با دشمن، با همهٔ معیارهای اسلامی و انسانی، نبردی کربلایی است. از این رو باید خود را بر کربلای عصرمان عرضه کنیم تا ببینیم در صف سیدالشهداییم یا در صف یزید، یا از تماشاگرانِ بالای تل.کربلا نه تصورات و آرزوهاست، نه ناله و تباکی. کربلا تنها شعار «یا لیتنا کنا معکم» یا سرود «هیهات منا الذله» هم نیست.
کربلا بیش از هر چیز موضعگیری است، و سوز دل، و غیرت بر دین و اهل اسلام.امروز خداوند خواسته است نیتهای صادق را از نفاقی که پس از کربلا نیز وجود داشت، غربال کند.کسانی که از شرفِ حضور در کربلا یا حتی در صدر اسلام کناره گرفتند، همان عذرها و توجیهاتی را داشتند که «منافقان» در عصر ما میآورند.در صدر اسلام شعارشان این بود: «إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَهٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَهٍ».
در عرصه کربلا، و نیز در صفین و دیگر نبردهای امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، شعارشان کنارهگیری و تماشا از بالای تل بود، به این بهانه که این جنگها میان مسلمانان است.امروز مواضع آشکار و شعارهای دروغین غربال میشوند. چه بسیار رهبران سیاسی که شعار «یا لثارات الحسین» سر میدهند و «هیهات منا الذله» فریاد میزنند، اما در منجلاب نفاق فرو افتادهاند. خداوند باطنشان را رسوا کرد، آنگاه که شعار «فاصلهگیری» و «ما را چه به ورود در نزاع محورها» را بلند کردند.همدلی دروغین با محور حق، محور سیدشهدای عصر، آشکارا تکرار همان سخن «قلوبنا معکم و سیوفنا علیکم» است.
محاصرهای که دولتها بر محور سیدشهدای عصر تحمیل میکنند نیز مصداق دیگری از بستن آب بر اهل بیت رسول خدا در روز کربلاست.عمر بن سعد و برخی سران کوفه در روز کربلا شعار «اشهدوا لی عند الامیر» (نزد امیر برایم گواهی دهید) سر میدادند.
همین شعار را امروز سیاستمداران عراقیِ تسلیم ارادهٔ آمریکا سر میدهند، و زبان حالشان این است: «نزد ترامپ برایم گواهی دهید.»این همان سنت الهی است که در این آیه تجلی مییابد: أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ.سپاس خدای را که ما را در این عصر به خط سیدالشهدا هدایت کرد و اگر خدا هدایتمان نکرده بود، راه نمییافتیم.
منبع: جام جم آنلاین



