سرطان به خودی خود نبرد سنگینی است، اما این روزها در ایران، رنج اصلی نه از سلولهای سرطانی، که از فاکتورهای چند ده میلیونی داروخانهها آغاز میشود. وقتی سیاستهای ارزی دگرگون میشوند و ارز ترجیحی دارو پر میکشد، داروی حیاتی اکسجوا که تا همین دو ماه پیش ۱۷ میلیون تومان بود، ناگهان با جهشی نزدیک به سه برابر، مرز ۴۹ میلیون تومان را رد میکند. داروی پیوندی و حیاتی مایفورتیک تا ۵ برابر گرانتر میشود و برخی داروهای پرتکرار حتی افزایش قیمت ۳۵۰ درصدی را به بیمار تحمیل میکنند.
در این بازار پرآشوب، درمان بیماری که ماهانه به یک میلیارد تومان میرسد، دیگر یک پروسه پزشکی نیست؛ یک رویاست. اما شوک اصلی آنجاست که سیستم حمایتی نیز درست در سربالایی نبرد شانه خالی میکند صندوق بیماران خاص و صعب العلاج که قرار بود مرهمی بر هزینههای جانبی و کمرشکن باشد، به دلیل برداشتهای بودجهای و ناهماهنگی سازمان برنامه و بودجه، دستخالی مانده است.
۱۶ هزار میلیارد تومان بودجه مصوب مجلس در سقف عمومی بیمه سلامت گم شده و پرداختیهای صندوق به صفر یا تاخیرهای چند ماهه رسیده است.بیمههای پایه در برابر این انفجار قیمتی رسما منفعل شدهاند و ثبت نکردن قیمتهای جدید، تمام فشار مالی را مستقیم به جیب خالی بیماران منتقل کرده است.نتیجه این معادلات تلخ اقتصادی بیرحمانهتر از خود بیماری است.
روستاییانی که زمین و تنها دارایی خانواده را میفروشند تا چند دوز دارو تهیه کنند، معلم بازنشستهای که با ۲۱ میلیون تومان حقوق باید در ۱۵ روز ۵۰ میلیون تومان خرج یک مرحله درمان کند، و بیمارانی که داروی ۲۰۰ میلیارد تومانی اهدا شده شان پشت دیوارهای گمرک درگیر بوروکراسی میپوسد.وقتی یارانه دارو دود میشود و سقف بیمهها فرو میریزد، درمان دیگر ادامه پیدا نمیکند.فقر متاستاز کرده و برای خانوادههایی که دیگر پولی در بساط ندارند، تنها یک گزینه باقی میماند و آن رها کردن درمان و نشستن به انتظار تلخ مرگ است.
منبع: آوش



