به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز، گاهی برای شنیدن روایت دفاع مقدس، لازم نیست راهی موزهای بزرگ شد؛ کافی است به خانه مردی رفت که بخشی از جوانیاش را در میدان نبرد جا گذاشته و امروز، خاطرات آن روزها را در گوشهگوشه خانهاش نگه داشته است. در خانه جانباز سرافراز حاج ناصر شهابی، دفاع مقدس هنوز ادامه دارد؛ نه در میدان جنگ، بلکه در میان وسایلی که هر کدام بخشی از یک خاطره را با خود حمل میکنند اینجا یک نمایشگاه دائمی دفاع مقدس برپا شده است؛ نمایشگاهی که به همت همسر این جانباز شکل گرفته و هر قطعه از آن، روایتی از روزهای ایثار و مقاومت دارد.
همسر حاج ناصر، تنها گردآورنده این آثار نیست؛ او برای تکتک وسایلی که در این مجموعه نگهداری میشود، خاطرهای دارد اشیایی که شاید برای یک نگاه عادی، تنها چند وسیله قدیمی باشند، اما در این خانه هر کدام نشانی از روزهایی هستند که یک نسل برای دفاع از ایران، از جوانی و آرامش خود گذشت. ناصر شهابی متولد سال ۱۳۴۸ در شهرستان مراغه است. او در ۱۷ سالگی، در قامت یک نیروی بسیجی راهی مناطق جنگی شد؛ جوانی که هنوز سالهای زیادی از زندگیاش باقی مانده بود، اما تصمیم گرفت بخشی از آن را در دفاع از خاک کشور سپری کند.
سال ۱۳۶۵، منطقه هورالعظیم، نقطهای سرنوشتساز در زندگی او شد. اصابت ترکش دشمن بعثی، بینایی هر دو چشمش را گرفت و او را به یک جانباز ۷۰ درصد روشندل تبدیل کرد. اما پایان یک مسیر، همیشه به معنای پایان راه نیست. حاج ناصر پس از مجروحیت، مسیر دیگری برای ادامه خدمت انتخاب کرد. امروز او معلم مقطع متوسطه برای دانشآموزان روشندل است؛ کسی که خود تجربه زیستن با محدودیت بینایی را دارد و از همین مسیر، به آموزش و همراهی با دیگران پرداخته است. ورزش نیز بخش دیگری از زندگی اوست. حاج ناصر در رشتههای مختلف ورزشی فعالیت دارد، اما گلبال را به شکل جدی دنبال میکند؛
ورزشی که برای بسیاری از نابینایان و کمبینایان، تنها یک رقابت ورزشی نیست، بلکه فرصتی برای حضور، تحرک و ساختن دوباره زندگی است. در تمام این سالها، یک نفر نیز همواره در کنار او ایستاده است؛ همسر حاج ناصر. زنی که امروز راوی بخشی از گذشته همسرش شده و با گردآوری وسایل و خاطرات دفاع مقدس، تلاش کرده است آنچه را که در گذر سالها ممکن است از یادها برود، در خانه حفظ کند. این نمایشگاه، شاید دیوارهای یک موزه بزرگ را نداشته باشد، اما یک ویژگی مهم دارد؛ هر شیء در آن، به یک انسان، یک خاطره و یک برهه از زندگی گره خورده است.
اینجا دفاع مقدس فقط در قاب عکسها و اشیای بهجامانده خلاصه نمیشود؛ روایت زندگی مردی است که در نوجوانی به جبهه رفت، بینایی خود را از دست داد، اما از حرکت بازنایستاد؛ معلم شد، ورزش کرد و در کنار خانواده، زندگی را ادامه داد. شاید ارزش واقعی چنین مجموعههایی نیز همین باشد؛ اینکه نسل امروز دفاع مقدس را نه فقط در قالب تاریخ و آمار، بلکه از دریچه زندگی انسانهایی ببیند که آن روزها را زندگی کردهاند. چشمهایش رفت، روایتش ماند در این خانه، هر وسیله یک خاطره است و هر خاطره، بخشی از یک تاریخ؛
تاریخی که اگر روایت نشود، ممکن است با گذشت زمان آرامآرام از حافظهها فاصله بگیرد. نمایشگاه دائمی دفاع مقدس در خانه حاج ناصر شهابی، در حقیقت موزهای از اشیاء نیست؛ موزهای از خاطرات یک زندگی است؛ زندگی مردی که چشمهایش را در راه دفاع از وطن از دست داد، اما روایت ایثار را همچنان با زندگی خود ادامه میدهد. «چشمهایش رفت، روایتش ماند» «خانهای که بوی جبهه میدهد».
منبع: رسانیوز



