به گزارش گروه رسانهای شرق،
نیما شمسائی-دکترای جامعهشناسی فرهنگی: کافی است کسی بگوید: «من تراپی میروم». این جمله امروز تقریبا خودبهخود با احساسی از فضیلتی اخلاقی همراه است. کمتر کسی میپرسد معنای آن چیست یا به چه کار میآید یا اصلا آیا رفتن به تراپی در مورد مسئلهای خاص ضرورت دارد یا نه. گویی نفسِ «کارکردن روی خود» به فضیلت تبدیل شده است. اما شاید لازم باشد یک بار از خود بپرسیم چه شد که اینچنین بیامان به خود مشغول شدیم؟ ما در عصر سیطره همهجانبه یک الهیات نوین زیست میکنیم؛ الهیاتی که در تلاش است تا تمامی ساحات حیات بشری را ذیل یک فرمولبندی فروکاستگرایانه ببلعد: «رواندرمانی».
آنچه زمانی دانشی تخصصی و ابزاری بالینی برای مواجهه با مسائلی محدود و مشخص بود، امروز در صورتهای متکثرش، به قامت یک ایدئولوژی تمامیتخواه درآمده است. در مرکز این جهان، درمانگر، مربی خودشناسی و توسعه فردی، راهنمای سبک زندگی، مشاور، تحلیلگر و انبوه عناوین تکثیرشده در این بازار، جایگاهی همهچیزدان و خدایگونه یافتهاند. گویی مجمعالجزایر اتوریتههای بشری در این جایگاه گردهم آمده است.
او همزمان کشیشی است که اعترافات شما را میشنود، معلم اخلاقی است که خیر و شر را تشخیص میدهد، قاضی و داوری است که مرز بهنجاری و نابهنجاری را تعیین میکند و سرانجام متخصصی همهچیزدان که میتواند درباره روابط روزمره، سبک زندگی، مواضع سیاسی، ارزشهای انسانی، غایت زندگی و حتی کیفیت انتخابهای شما حکم صادر کند. این پیامبران نوظهور البته ذیل آنچه نه دانشی در حوزه علوم انسانی، بلکه یک جهانبینی با سویههایی اسطورهای است، تمامی پندها و موعظهها، صغریکبریچیدنهای سلیقهای و قضاوتهای ارزشی خود را به قبله مقدس علم میتابانند.
این جهانبینی، دستگاهی است که میتواند هر چیزی را در خود جذب کند و پاسخ گوید: خشم، از «تروما» است؛ شکست، از «الگوی دلبستگی» است؛ نارضایتی، به «مسئله مرزها» بازمیگردد؛ تناقض، با ارجاع به «طرحواره» فهم میشود و رنجی که ریشه در مناسبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارد، به مسئله درونی روان فرد بدل میشود. از این حیث، ماهیت اسطورهای فرهنگتراپی، از چیزی همچون فالگیری نیز فراتر میرود. فالگیر، سرنوشت را در ستارگان میخواند؛ اما درمانگر آن را در اعماق روان جستوجو میکند.
اگر فالگیر، پیشاپیش خود را به شکلی فروتنانه در برابر هندسه نیروهایی همچون کواکب و چیزهایی از ایندست، در وضعیت تسلیم و رضا قرار میداد، این جایگاه نوین، کباده مداخله تکنیکال در خودِ درون انسان را میکشد. اما این کالا در خلأ عرضه نمیشود.
امروز تراپی، در صورتهای متکثر و رنگارنگش، به شکلی موفقیتآمیز به کالایی لوکس و منزلتبخش بدل شده است؛ کالایی که برای مصرفکنندگانش، ویترینی از سرمایه فرهنگی بالا، آگاهی برتر، پیچیدگی شخصیتی و حتی شکلی از تفوق اخلاقی تولید میکند. آنچه فروخته میشود، در نهایت نه یک کالای معمولی، بلکه «خویشتن» است. این تقاضای فزاینده برای تراپی، مانیفست «شهوت سوژه اصیل» است؛ اینکه کسی به شما نشان دهد وجود شما عمقی قابل کاویدن دارد، در اعماق آن یک «من حقیقی» وجود دارد؛ یک داستان منحصربهفرد، یک میل اصیل، یک زخم مخصوص خودتان و یک هویت یگانه که باید کشف شود.
اما بهای این کشف چیست؟ فردیسازی رنج به کمال میرسد: امر اجتماعی، روانی میشود؛ امر سیاسی، شخصی میشود و تمامی ساحات زندگی، تناقضهای درونی امر واقع و نابرابریها و مناسبات ساختاری، به «طرحوارههای ذهنی»، «الگوهای دلبستگی»، «تروماهای دوران کودکی» و «بیمهارتی در برنامهریزی و توسعه فردی» فروکاسته میشوند. هرچه بیشتر جهان را به درون خود ترجمه کنیم، جهان کمتر موضوع اندیشه خواهد بود.
رنج، دیگر پرسشی درباره جامعه نیست؛ مسئلهای درباره روان ماست. شکست، دیگر پرسشی درباره مناسبات قدرت نیست؛ مسئلهای درباره الگوهای ماست و نارضایتی، دیگر ضرورتی برای مشارکت در بهبود وضعیت ایجاد نمیکند؛ فقط بر ضرورت کارکردن روی خود میافزاید. هرگونه فهم و نقد جهان غیرفردی مصلوب میشود و فرد در چرخهای خودشیفتهوار از خودکاوی پایانناپذیر محبوس میشود.
تراژدی این نیست که انسان معاصر خود را نمیشناسد؛ این است که در خیرگی به ژرفای ناموجود و تیره خویشتن، بیناییاش را از کف داده است. درخودفروماندگی، واپسین دارایی اوست؛ اشتغال بیپایان به خویشتن، واپسین فضیلت و تراپی، واپسین گواه بر بودنش. تراپی میروم؛ پس هستم!
منبع: شبکه شرق

