رفتن به محتوای اصلی
سیاسیفرهاب سامانه تحلیل اخبار7 دقیقه مطالعه

پشت پرده حملات به روحانی و دولت؛ چرا تندرو‌ها از اصلاح طلبان بیشتر از ادامه جنگ می‌ترسند؟

جریان تندرو هر سخنی درباره مذاکره و پایان جنگ را پالس ضعف به دشمن تعبیر کرده و به رقبای سیاسی خود می‌تازند؛ از حمله به روحانی و خاتمی گرفته تا فشار بر عراقچی و دولت پزشکیان. این درحالی است که آمریکا و اسرائیل برای فهم فشار‌های اقتصادی و اجتماعی ایران نیازی به…

پشت پرده حملات به روحانی و دولت؛ چرا تندرو‌ها از اصلاح طلبان بیشتر از ادامه جنگ می‌ترسند؟

رویداد۲۴| در شرایطی که جنگ و فشار‌های اقتصادی، فضای سیاسی ایران را بیش از گذشته تحت تأثیر قرار داده، مناقشه بر سر مذاکره نیز به یکی از مهم‌ترین اختلافات داخلی تبدیل شده است. در هفته‌های اخیر، بخشی از جریان‌های اصولگرا و تندرو تقریباً هر سخنی را که در آن نشانی از مطالبه مذاکره، پایان جنگ، کاهش تنش یا تلاش برای رسیدن به توافق دیده شود، مورد هجمه قرار می‌دهند. استدلال آنها کم‌وبیش یکسان است و ادعا می‌کنند که هر کلامی در این خصوص به دشمن پالس ضعف داده و طرف مقابل را به این جمع‌بندی می‌رساند که ایران تحت فشار قرار دارد و در نهایت حاضر به عقب‌نشینی خواهد شد.

اما مسئله‌ای که در این استدلال کمتر دیده می‌شود، تفاوت میان تصویرسازی سیاسی و واقعیت قابل اندازه‌گیری و مشاهده است. حتی اگر فرض کنیم یک مقام یا چهره سیاسی در تهران با اظهارنظر خود پیام خاصی به خارج ارسال کند، طرف مقابل برای ارزیابی وضعیت ایران فقط به آن جمله تکیه نمی‌کند. وضعیت اقتصادی، میزان صادرات نفت، نرخ ارز، تورم، وضعیت تجارت خارجی، شرایط اجتماعی، توان نظامی، وضعیت بازار و حتی میزان اختلال در مسیر‌های تجاری، مجموعه‌ای از اطلاعات هستند که تصویر بسیار بزرگ‌تری از شرایط کشور ارائه می‌کنند.

نمونه روشن این رویکرد را می‌توان در واکنش‌ها به اظهارات اخیر حسن روحانی و محمد خاتمی دید. حسین شریعتمداری با این ادعا که «پایان عزتمندانه جنگ» و «صلح شرافتمندانه»، «آبشخور مشترک و به شدت مشکوکی» دارد؛ از مراکز قضایی و امنیتی خواست که از کنار این سخنان عبور نکند، چون به گفته وی همخوانی این رویکرد با خواسته‌های آمریکا و اسرائیل تصادفی نیست. البته نمونه‌هایی از این دست بسیار است، مثلا در جریان سفر نیویورک و تماس میان عباس عراقچی و استیو ویتکاف نیز برخی نمایندگان و رسانه‌های منتقد دولت، اساس این ارتباط را زیر سؤال بردند و آن را نشانه‌ای از ضعف دانستند.

در چنین چارچوبی، مسئله فقط محتوای مذاکره نیست؛ اصل صحبت کردن درباره مذاکره نیز برای بخشی از مخالفان دولت به موضوعی مناقشه‌برانگیز تبدیل شده است. آیا آمریکا برای فهم شرایط ایران منتظر اظهارات روحانی و اصلاح طلبان است؟ نکته عجیب این است که آقایان تصور می‌کنند، طرف مقابل برای تشخیص وضعیت ایران، چشم به اظهارات چند سیاستمدار در تهران دوخته است. حال آنکه دولت‌ها و دستگاه‌های اطلاعاتی و اقتصادی، وضعیت یک کشور را از مجموعه‌ای بسیار بزرگ‌تر از سخنان سیاسیون ارزیابی می‌کنند.

قیمت ارز، تورم، رشد اقتصادی، صادرات و واردات، وضعیت بازار انرژی، سرمایه‌گذاری، فشار‌های اجتماعی و توان دولت برای تأمین منابع مالی، همگی بخشی از اطلاعاتی هستند که در تحلیل وضعیت یک کشور مورد استفاده قرار می‌گیرند. بنابراین، وقتی درباره شرایط ایران صحبت می‌شود، مسئله فقط یک جمله از سوی یک رئیس‌جمهور سابق یا یک مقام دولتی نیست. طرف مقابل مجموعه‌ای از داده‌ها را در اختیار دارد و بر اساس همان داده‌ها درباره میزان فشار، ظرفیت اقتصادی و مسیر‌های احتمالی آینده تصمیم می‌گیرد.

حتی مذاکره‌کنندگان رسمی هم از «پایان جنگ» سخن گفته‌اند نکته مهم‌تر این است که صحبت از مذاکره و تلاش برای پایان جنگ صرفاً ابتکار چهره‌های اصلاح‌طلب یا اعتدالگرا نیست. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در گفت‌وگویی که در مردادماه منتشر شد، تأکید کرد که مسعود پزشکیان از تلاش برای کاهش تنش و گفت‌و‌گو حمایت کرده و مأموریت وزارت خارجه در این مسیر دنبال شده است. عراقچی همچنین گفت که پزشکیان در دوره مذاکرات، حامی اصلی این روند بوده و تلاش برای کاهش تنش، ایجاد گفت‌و‌گو، مذاکره در جهت منافع کشور و «خاتمه جنگ» از توصیه‌های او بوده است.

این نکته از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد مذاکره را نمی‌توان صرفاً به یک خواست جناحی فروکاست. حتی در ساختار رسمی سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز مذاکره، البته با شروط و ملاحظات مشخص، به‌عنوان یکی از ابزار‌های سیاست خارجی مورد استفاده قرار گرفته است. عراقچی در عین حال تأکید کرده که شرایط مذاکره بعد از جنگ دیگر مانند قبل نیست و شکل و ابعاد آن تغییر کرده است. بنابراین، باید میان «مذاکره کردن» و «تسلیم شدن» تمیز قائل شد؛ همان‌طور که میان «صحبت از پایان جنگ» و «پذیرش شروط طرف مقابل» نباید علامت مساوی گذاشت.

نسخه اصولگرایان برای فرستادن پیام در همین فضای سیاسی، شاهدیم که کارشناسان طیف اصولگرا همچنان بر طبل جنگ کوبیده و نسخه افزایش هزینه‌های اقتصادی و امنیتی برای همسایگان و کشور‌های منطقه را می‌پیچند. در همین راستا، فوآد ایزدی تنگه هرمز را یکی از «دو بمب اتم» ایران توصیف کرده و گفته است: «باید تنگه هرمز را بسته و دو ماه از مذاکره حرفی نزنیم. هر بار درباره مذاکره صحبت می‌کنید طرف مقابل برداشت اینه که ایران قابل مدیریته هزینه جنگ قابل مدیریت مسئولین ایرانی قابل هدایت هستند، چون قرار نیست کار جدی تری از مذاکره و حرف زدن انجام دهند».

این اظهارات نشان می‌دهد که اختلاف موجود فقط بر سر تاکتیک نیست؛ بر سر تعریف قدرت نیز اختلاف نظر وجود دارد. یک دیدگاه معتقد است قدرت زمانی بهتر منتقل می‌شود که هزینه‌های طرف مقابل افزایش یابد و دیدگاه دیگر بر این اساس است که دیپلماسی نیز بخشی از قدرت ملی است و می‌تواند از تبدیل فشار به یک بحران طولانی‌مدت جلوگیری کند. منتقدان مذاکره معتقدند هرگونه علامت آمادگی برای گفت‌و‌گو می‌تواند طرف مقابل را به افزایش فشار تشویق کند.

در مقابل، حامیان دیپلماسی استدلال می‌کنند که مذاکره الزاماً به معنای پذیرش خواسته‌های طرف مقابل نیست و می‌تواند ابزاری برای مدیریت بحران و کاهش هزینه‌های آن باشد. این اختلاف زمانی جدی‌تر می‌شود که مناقشه سیاست خارجی با رقابت‌های سیاسی داخلی درهم می‌آمیزد. حمله به روحانی و خاتمی، انتقاد از عراقچی، فشار سیاسی بر دولت پزشکیان و حتی شعار‌هایی که علیه دولت مطرح می‌شود، نشان می‌دهد که موضوع مذاکره از سطح سیاست خارجی فراتر رفته و به بخشی از رقابت سیاسی داخلی تبدیل شده است.

شاهد این مدعا تداوم تجمعات طیف رادیکال مقابل منزل روحانی یا هشتک زدن‌های این گروه در فضای مجازی برای استیضاح عراقچی است. در روز‌های اخیر حتی مهری طالبی دارستانی، از چهره‌های جریان تندرو، در پیامی از برگزاری تجمع مقابل مجلس و طرح شعار «عزل پزشکیان» سخن گفته است. او هم‌زمان، درخواست برای برخورد قضایی با چهره‌هایی مانند روحانی و عراقچی نیز مطرح کرده و محسنی اژه‌ای خواسته که اگر قصد محاکمه آنها را ندارد، استعفا بدهد.

رقابت سیاسی به جای چاره‌اندیشی همین است که شاهدیم نه تنها نیاز جدی کشور به «انسجام ملی» جدی گرفته نمی‌شود، بلکه انرژی مقامات و مسئولان نیز صرف برخورد‌های جناحی و حاشیه‌ای می‌شود. بدیهی است که هر سخن مقامات یا چهره‌های سیاسی می‌تواند پیامد‌هایی در داخل و خارج داشته باشد و طبیعتاً باید نسبت به تبعات آن حساس بود. اما تبدیل هر سخن درباره مذاکره به «پالس ضعف» نیز آدرس غلطی است که حاکمیت را از مسیر مدیریت بحران منحرف می‌کند. باید پذیرفت که تورم و فشار معیشتی با سکوت سیاسی و ادعای مدیریت مسائل از بین نمی‌روند.

کاهش رشد اقتصادی با حذف واژه «مذاکره» از ادبیات سیاسی متوقف نمی‌شود. تحریم‌ها با انتقاد از یک مقام داخلی برداشته نمی‌شوند و هزینه‌های جنگ نیز با متهم کردن رقبای سیاسی کاهش پیدا نمی‌کند. هزینه بن‌بست را چه کسی می‌پردازد؟ یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در جدال سیاسی اخیر کمتر دیده می‌شود، مسئله هزینه است. هر سیاست خارجی در نهایت هزینه و فایده‌ای برای جامعه دارد. اگر مذاکره نتیجه ندهد، هزینه آن باید سنجیده شود. اگر مذاکره انجام نشود و بحران ادامه پیدا کند نیز هزینه‌های آن باید محاسبه شود.

اگر جنگ طولانی شود، آثار اقتصادی و اجتماعی آن نیز بخشی از صورت‌حساب تصمیم‌گیری خواهد بود. از همین منظر، اختلاف سیاسی درباره مذاکره زمانی می‌تواند مفید باشد که به بحث درباره راه‌حل‌های واقعی منجر شود؛ اینکه چگونه می‌توان فشار خارجی را کاهش داد، چگونه می‌توان اقتصاد را از شوک‌های سیاسی مصون‌تر کرد و چگونه می‌توان از تبدیل اختلافات خارجی به بحران‌های داخلی جلوگیری کرد. اما اگر مناقشه بر سر مذاکره صرفاً به ابزاری برای حمله به رقبای سیاسی تبدیل شود، بخش مهمی از مسئله از دست می‌رود.

در این وضعیت، ممکن است رقابت جناحی بر سر این باشد که چه کسی نباید در موفقیت یک مسیر سیاسی یا دیپلماتیک سهم داشته باشد؛ دغدغه مردم، اما متفاوت است، زیرا هزینه تاخیر در خروج از این شرایط بحرانی بر دوش جامعه افتاده است؛ بنابراین بهتر است، به جای آنکه هر سخن درباره صلح و مذاکره را به «پالس ضعف» تقلیل داده و جنجال به پا کنیم، درباره خود بحران، هزینه‌های ادامه آن و راه‌های خروج از بن‌بست بحث کنیم.

منبع: رویداد 24

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار