رفتن به محتوای اصلی
اقتصادیفرهاب سامانه تحلیل اخبار6 دقیقه مطالعه

قتل همسر پس از برنده شدن در لاتاری

تاجر ۵۹ ساله‌ای که ۱۸ ماه قبل پس از برنده شدن همسرش در لاتاری و اختلاف بر سر مهاجرت به امریکا، او را در ویلای شمال به قتل رسانده و جسدش را دفن کرده بود، عذاب وجدان گرفت و خودش را به پلیس معرفی کرد

قتل همسر پس از برنده شدن در لاتاری

جوان آنلاین: تاجر ۵۹ ساله‌ای که ۱۸ ماه قبل پس از برنده شدن همسرش در لاتاری و اختلاف بر سر مهاجرت به امریکا، او را در ویلای شمال به قتل رسانده و جسدش را دفن کرده بود، عذاب وجدان گرفت و خودش را به پلیس معرفی کرد. این مرد در تمام این مدت با صحنه‌سازی، وانمود کرده‌بود همسرش ناپدید شده و حتی همراه فرزندانش برای یافتن او به پلیس مراجعه می‌کرد. صبح دیروز مرد میانسالی با مراجعه به یکی از کلانتری‌های شمال تهران، پرده از راز ناپدید شدن مرموز همسرش برداشت.

او که هنگام صحبت کردن دستانش می‌لرزید، در مقابل افسر قضایی مدعی شد حدود یک سال و نیم قبل همسرش به نام پریسا را به قتل رسانده و برای پنهان کردن جنایت، ماجرای مفقودی او را مطرح کرده است. قتل در ویلای شمالاین مرد که خود را تاجر و فعال بازار معرفی کرده است، در توضیح ماجرا گفت: «من و همسرم زندگی خوبی داشتیم و سه فرزند داریم. چند ماه قبل از حادثه، در یکی از شهر‌های شمالی کشور به صورت اتفاقی همسرم را به قتل رساندم.

بعد از این اتفاق، جسدش را در همان ویلایی که داشتیم دفن کردم و به تهران برگشتم.»متهم ادامه داد: «برای اینکه فرزندانم به موضوع مشکوک نشوند، به آنها گفتم مادرشان در سفر گم شده است. همسرم قبلاً تصمیم داشت برای زندگی به امریکا برود و همین موضوع باعث شد وانمود کنم برای سفر از کشور خارج یا در جریان سفر ناپدید شده‌است.» بازی با نقش همسر نگرانمرد میانسال در ادامه اعترافاتش گفت: «فرزندانم حرف‌هایم را باور کردند، اما وقتی مدتی گذشت و خبری از مادرشان نشد، موضوع را به پلیس اطلاع دادیم.

در این مدت هم همیشه مقابل فرزندان و بستگانم نقش یک همسر نگران را بازی و وانمود می‌کردم از ناپدید شدن همسرم ناراحت و نگران هستم.»وی درباره علت اعتراف خود نیز گفت: «در این مدت عذاب وجدان لحظه‌ای رهایم نکرد. سرانجام تصمیم گرفتم به کلانتری بیایم و واقعیت را بگویم تا شاید از این عذاب وجدان رها شوم.» پیگیری‌های پلیس برای یافتن پریساپس از اعتراف این مرد، موضوع به بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران اعلام شد و به دستور قاضی سالار صنعتگر، تحقیقات درباره این پرونده آغاز شد.

بررسی‌های اولیه نشان داد گزارش مفقودی پریسا حدود ۱۸ ماه قبل به پلیس تهران اعلام شده بود، اما با وجود پیگیری‌های انجام‌شده، ردی از این زن به دست نیامده بود. همچنین مشخص شد شوهر پریسا در طول این مدت چندین بار همراه فرزندانش به پلیس مراجعه کرده و پیگیر پیدا شدن همسر مفقودش شده‌بود. با به دست آمدن این اطلاعات، متهم برای تحقیقات تخصصی در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت. انتقال متهم به محل دفن جسددر ادامه، بازپرس جنایی دستور داد متهم برای مشخص شدن جزئیات حادثه به محل وقوع جنایت در یکی از شهر‌های شمالی کشور منتقل شود.

همچنین دستور کشف جسد صادر شده است تا با پیدا شدن بقایای جسد، تحقیقات جنایی درباره نحوه مرگ پریسا، علت دقیق حادثه و انگیزه متهم از ارتکاب جنایت ادامه پیدا کند. تحقیقات کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی با دستور بازپرس ویژه قتل برای روشن شدن ابعاد پنهان این پرونده ادامه دارد.

خودت را معرفی کن؟ایرج هستم، ۵۹ ساله‌ام. تاجر هستم و سال‌هاست در زمینه مواد غذایی در بازار فعالیت می‌کنم. بین همکارانم اسم و رسمی دارم، اما حالا دستبند به دست به عنوان قاتل همسرم بازداشت شده‌ام. چه شد که تاجر سرشناسی مثل شما مرتکب قتل همسرت شدی؟من و همسرم سال‌ها با هم زندگی کردیم و هیچ مشکل خاصی نداشتیم. وضع مالی خوبی داشتم و همیشه نیاز‌های همسر و سه فرزندم را تأمین می‌کردم. فکر می‌کردم زندگی خوشبختی داریم و واقعاً هم همین‌طور بود تا اینکه پای لاتاری به زندگی‌مان باز شد. آن سال همسرم در لاتاری شرکت کرد و من اصلاً تصور نمی‌کردم برنده شود.

با خودم می‌گفتم برای دلخوشی شرکت کرده است، اما ناگهان نامش در فهرست برندگان اعلام شد. از همان زمان اختلافات ما شروع شد و هر روز شدت گرفت تا اینکه در نهایت به مرگ او ختم شد. چرا برنده‌شدن همسرت در لاتاری زندگی شما را به اینجا رساند؟از روزی که برنده شد، همسرم دیگر شب و روز نداشت و فقط به مهاجرت فکر می‌کرد. علاقه زیادی به رفتن داشت و همین موضوع آرامش زندگی ما را به هم ریخت. مرتب به بهانه‌های مختلف از من پول می‌گرفت و برای سفر و مهاجرت دلار می‌خرید. بعد متوجه شدم حتی پس‌انداز‌های خودش را هم به دلار تبدیل کرده‌است.

خیلی تلاش کردم منصرفش کنم، اما فایده‌ای نداشت. فرزندانت هم نتوانستند او را از مهاجرت منصرف کنند؟نه. یکی از بستگان نزدیکمان در امریکا زندگی می‌کرد و وقتی متوجه شد همسرم در لاتاری برنده شده، مرتب با او در تماس بود و تشویقش می‌کرد که مهاجرت کند. از طرفی همسرم می‌گفت ابتدا خودش به امریکا می‌رود، کار‌های اداری و مقدمات زندگی را انجام می‌دهد و بعد فرزندانمان را هم به آنجا می‌برد. هرچه می‌گفتم من با مهاجرت موافق نیستم و اجازه نمی‌دهم فرزندانم به امریکا بروند، فایده‌ای نداشت. تصمیمش را گرفته‌بود و همین موضوع هر روز اختلاف ما را بیشتر می‌کرد.

فکر نمی‌کردی تصمیم به مهاجرت از تصمیم به قتل بهتر است؟من تصمیم به قتل نداشتم. از طرفی هم همه زندگی‌ام در ایران بود و برای خودم در کارم اسم و رسمی داشتم و نمی‌توانستم تصمیم به مهاجرت بگیرم. چرا تصمیم گرفتی همسرت را در شمال به قتل برسانی؟من قصد کشتن همسرم را نداشتم. وقتی اختلافاتمان بیشتر شد، تصمیم گرفتم چند روزی دو نفری به ویلایمان در یکی از شهر‌های استان گیلان برویم تا دور از هیاهوی شهر با هم صحبت کنیم و شاید بتوانم او را از مهاجرت منصرف کنم. درباره روز حادثه توضیح بده. آن روز وقتی از خواب بیدار شدیم، دوباره بر سر همین موضوع با هم مشاجره کردیم.

لحظاتی بعد درگیری بالا گرفت و من عصبانی شدم و او را هل دادم. همسرم تعادلش را از دست داد و سرش با سنگ آشپزخانه برخورد کرد. خونین روی زمین افتاد و جانش را از دست داد. چرا با اورژانس تماس نگرفتی؟وقتی روی زمین افتاد، بلافاصله نبضش را گرفتم و متوجه شدم فوت کرده‌است. لحظاتی بعد هم بدنش سرد شد و فهمیدم دیگر کاری از دست کسی ساخته نیست. همان لحظه پشیمان شدم. حدود ۴۸ ساعت بالای سرش گریه کردم و نمی‌دانستم با جسد چه کار کنم تا اینکه تصمیم گرفتم برای پنهان ماندن ماجرا، جسد را دفن کنم. جسد را کجا دفن کردی؟داخل حیاط ویلا چاهی کندم و جسد را همان‌جا دفن کردم.

بعد برای اینکه کسی شک نکند، روی محل دفن را به شکل باغچه درآوردم و گل کاشتم. سپس به تهران برگشتم. فرزندانت درباره سرنوشت مادرشان سؤال نکردند؟به آنها گفتم مادرشان تصمیمش را گرفته و به امریکا رفته است. ابتدا حرفم را باور کردند. همزمان با جنگ اسرائیل و ایران هم شرایطی پیش آمد که آنها نتوانستند سرنوشت مادرشان را پیگیری کنند و فکر می‌کردند واقعاً مهاجرت کرده‌است. اما مدتی بعد از مراکز مربوطه استعلام گرفتند و متوجه شدند مادرشان از کشور خارج نشده است. نگران شدند و من هم برای اینکه همچنان آنها را فریب بدهم، همراهشان به اداره پلیس رفتم و اعلام مفقودی کردم.

چرا بعد از ۱۸ ماه تصمیم گرفتی راز قتل را فاش کنی؟در تمام این مدت عذاب وجدان داشتم. هر شب کابوس می‌دیدم و این عذاب رهایم نمی‌کرد، اما از ترس چیزی نمی‌گفتم. تا اینکه چند شب قبل خواب همسرم را دیدم. در خواب از من خواست به اداره پلیس بروم و حقیقت را بگویم تا فرزندانمان از این بلاتکلیفی نجات پیدا کنند. تصمیم گرفتم هم خودم را از این عذاب وجدان نجات بدهم و هم به نگرانی فرزندانم پایان بدهم. حرف آخر؟خیلی پشیمانم و امیدوارم فرزندانم روزی بتوانند مرا ببخشند.

منبع: جوان آنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار