رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیفرهاب سامانه تحلیل اخبار12 دقیقه مطالعه

فداکاری انگلس برای نجات مارکس از گرسنگی و فراموشی/ فقر نابغه ۵ فرزندش را به بستر مرگ برد / مارکس که بود؟

نام کارل مارکس معمولاً با واژه‌هایی مانند کمونیسم، سرمایه‌داری و انقلاب گره خورده است؛ اما پیش از آنکه او را صرفاً نظریه‌پردازی سیاسی بدانیم، باید به یک واقعیت مهم توجه کرد: مارکس آموزش دانشگاهی خود را در فلسفه دید و رساله دکتری‌اش نیز درباره فلسفه باستان بود.

فداکاری انگلس برای نجات مارکس از گرسنگی و فراموشی/ فقر نابغه ۵ فرزندش را به بستر مرگ برد / مارکس که بود؟

نام کارل مارکس معمولاً با واژه‌هایی مانند کمونیسم، سرمایه‌داری و انقلاب گره خورده است؛ اما پیش از آنکه او را صرفاً نظریه‌پردازی سیاسی بدانیم، باید به یک واقعیت مهم توجه کرد: مارکس آموزش دانشگاهی خود را در فلسفه دید و رساله دکتری‌اش نیز درباره فلسفه باستان بود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین الهه خسروی در گزارشی که با هوش مصنوعی تهیه کرده، می نویسد: آنچه بعدها به نام مارکسیسم شناخته شد، از دل گفت‌وگوی مارکس با فلسفه، تاریخ، اقتصاد و تجربه اجتماعی قرن نوزدهم شکل گرفت.

مارکس فقط یک فیلسوف نبود؛ او روزنامه‌نگار، منتقد اقتصاد سیاسی و نظریه‌پرداز اجتماعی نیز بود. تلاش او این بود که نشان دهد زندگی انسان‌ها فقط با ایده‌ها و باورها توضیح داده نمی‌شود، بلکه شرایط مادی، کار، مالکیت و روابط اقتصادی نیز در شکل‌گیری جامعه نقش دارند.

کارل هاینریش مارکس در ۵ مه ۱۸۱۸ در شهر ترییر در راینلند پروس متولد شد. پدرش، هاینریش مارکس، وکیل بود. خانواده مارکس پیشینه‌ای یهودی داشتند و پدر او برای ادامه فعالیت حقوقی خود به مسیحیت گروید. مارکس در نوجوانی در دبیرستان ترییر تحصیل کرد و در سال ۱۸۳۵ وارد دانشگاه بن شد تا حقوق بخواند؛ اما علاقه اصلی او خیلی زود به فلسفه و تاریخ کشیده شد.

او سپس به دانشگاه برلین رفت و در فضای فکری هگلی‌های جوان قرار گرفت. در همین دوره، فلسفه هگل، نقد دین و مسئله جامعه و سیاست به موضوعات مهم زندگی فکری او تبدیل شدند. مارکس در سال ۱۸۴۱ رساله دکتری خود را درباره تفاوت فلسفه طبیعت دموکریتوس و اپیکور نوشت و از دانشگاه ینا مدرک دکتری فلسفه گرفت.

از دانشگاه تا روزنامه‌نگاری

مارکس در آغاز امیدوار بود وارد زندگی دانشگاهی شود؛ اما فضای سیاسی پروس و محدودیت‌هایی که برای استادان و متفکران رادیکال ایجاد می‌شد، مسیر او را تغییر داد. او به روزنامه‌نگاری روی آورد و در روزنامه «راینیشه تسایتونگ» فعالیت کرد. این روزنامه سرانجام در سال ۱۸۴۳ از سوی مقامات پروس تعطیل شد.

این تجربه برای مارکس فقط یک شغل نبود. مواجهه روزنامه‌نگارانه با فقر، قوانین مالکیت، مسائل کارگران و اختلافات اجتماعی باعث شد پرسش‌های فلسفی او بیش از پیش به زندگی مادی انسان‌ها پیوند بخورد. مارکس به‌تدریج از بحث‌های صرفاً نظری فاصله گرفت و به دنبال توضیح ساختارهای اجتماعی و اقتصادی رفت؛ ساختارهایی که به باور او بر زندگی، انتخاب‌ها و فرصت‌های افراد اثر می‌گذارند.

ازدواج با جنی فون وستفالن و زندگی خانوادگی

مارکس در سال ۱۸۴۳ با جنی فون وستفالن ازدواج کرد؛ زنی که از دوران جوانی با او همراه بود. این زوج در طول زندگی خود هفت فرزند داشتند، اما تنها سه دخترشان، جنی، لورا و النور، به بزرگسالی رسیدند. زندگی خانوادگی مارکس در سال‌های مهاجرت با مشکلات مالی، بیماری و فقدان همراه بود. شرایط اقتصادی دشوار، فشار زیادی بر خانواده او وارد کرد؛ بااین‌حال، جنی فون وستفالن تا پایان زندگی همراه و پشتیبان فکری و شخصی مارکس بود.

دیدار با انگلس؛ همکاری‌ای که مسیر تاریخ اندیشه را تغییر داد

یکی از مهم‌ترین فصل‌های زندگی مارکس، آشنایی و همکاری او با فریدریش انگلس بود. این دو متفکر در میانه دهه ۱۸۴۰ به یکدیگر نزدیک شدند و همکاری فکری‌شان تا پایان زندگی مارکس ادامه پیدا کرد. مارکس و انگلس درباره فلسفه، اقتصاد، تاریخ و سیاست نوشتند و بسیاری از آثار مشهورشان به‌صورت مشترک شکل گرفت.

مارکس در سال‌های اقامت خود در پاریس با جریان‌های سوسیالیستی و کمونیستی و همچنین با کارگران و مهاجران سیاسی آشنا شد. او در سال ۱۸۴۵ از فرانسه اخراج شد و به بروکسل رفت. در همین دوره، همراه انگلس تلاش کرد برداشت تازه‌ای از تاریخ و جامعه ارائه دهد. کتاب «ایدئولوژی آلمانی» که در سال‌های ۱۸۴۵ و ۱۸۴۶ نوشته شد، از متون مهم برای فهم شکل‌گیری نگاه تاریخی مارکس و انگلس است. این اثر در زمان حیات آن‌ها منتشر نشد. در این دوره، مارکس به این ایده توجه بیشتری پیدا کرد که برای فهم جامعه باید از انسان‌های واقعی، نیازهای مادی آن‌ها و شیوه‌ای که برای ادامه زندگی تولید می‌کنند آغاز کرد.

چند نکته کلیدی در مورد نقش انگلس وجود دارد که هم ابعاد فکری و هم ابعاد روانی-مادی همکاری آن‌ها را روشن‌تر می‌کند:

۱. پشتیبانی مالی، روانی و نجات از فقر

مارکس بخش عمده‌ای از زندگی‌اش در لندن را در فقر شدید گذراند. اگر حمایت‌های مالی مداوم انگلس (که خود فرزند یک سرمایه‌دار کارخانه‌دار بود) نبود، مارکس هرگز فرصت فراغ و آرامش لازم برای تحقیق، مطالعه در موزه بریتانیا و نگارش شاهکارش «سرمایه» (Das Kapital) را پیدا نمی‌کرد.

انگلس سال‌ها ادارهٔ دفتر کارخانه خانواده‌اش در منچستر را بر عهده گرفت—کاری که از آن متنفر بود—صرفاً برای اینکه بتواند هزینه زندگی خانواده مارکس و چاپ آثار او را تأمین کند. این یک فداکاری شخصی بزرگ محسوب می شود.

۲. تدوین و ویرایش مجلدهای دوم و سوم کتاب «سرمایه»

زمانی که مارکس در سال ۱۸۸۳ درگذشت، تنها جلد اول کتاب سرمایه منتشر شده بود. انگلس بیش از یک دهه از سال‌های پایانی عمر خود را صرف رمزخواندنی، تنظیم، ویرایش و تدوین یادداشت‌های آشفته و دست‌نویس‌های نیمه‌کارهٔ مارکس کرد و جلد دوم (۱۸۸۵) و جلد سوم (۱۸۹۴) کتاب سرمایه را به چاپ رساند. بدون این کارِ عظیم انگلس، شاهکار اقتصادی مارکس ناقص می‌ماند.

۳. عامه‌فهم کردن و نظام‌مند ساختن اندیشه مارکس

نوشتن آثار کلیدی و قابل‌فهم مارکس از دیگر کارهای مهم انگلس بود. مارکس قلمی پیچیده و آکادمیک داشت، اما انگلس نویسنده‌ای با بیانِ بسیار روان و روشن بود. آثار مستقلی از انگلس مانند «آنتی‌دورینگ»، «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» و «نقش کار در دگرگونی میمون به انسان» نقش بسزایی در همه‌گیر شدن و ساده‌سازی «مارکسیسم» در میان جنبش‌های کارگری اروپا ایفا کردند. انگلس همچنین سعی کرد مفاهیم دیالکتیکی را به علوم طبیعی نیز تعمیم دهد؛ اقدامی که بعدها شالودهٔ فلسفیِ رسمی جنبش‌های چپ در قرن بیستم و تدوین و فرموله کردن ماتریالیسم دیالکتیک شد.

۴. تواضع کم‌نظیر انگلس

انگلس همواره خود را «ویولن دوم» در کنار مارکس می‌دانست. او در یادداشتی مشهور نوشت: «مارکس یک نابغه بود؛ ما دیگران حداکثر آدم‌های بااستعدادی بودیم. بدون او، این نظریه هرگز به آنچه امروز هست تبدیل نمی‌شد.»

مانیفست کمونیست؛ کتابی کوتاه که نام مارکس و انگلس را جهانی کرد

در اوایل سال ۱۸۴۸، «مانیفست حزب کمونیست» به قلم مشترک کارل مارکس و فریدریش انگلس به سفارش «اتحادیه کمونیست‌ها» منتشر شد. انتشار این دفترچهٔ کوچک با موجی از انقلاب‌ها و قیام‌های کارگری در سراسر اروپا (معروف به بهار ملت‌ها) هم‌زمان گردید و آن را به یکی از تأثیرگذارترین بیانیه‌های سیاسی تاریخ تبدیل کرد.

شالودهٔ اصلی این متن بر نگارش قلمِ پرشور مارکس و مشاهده‌های میدانیِ دقیق انگلس از وضعیت طبقه کارگر انگلستان استوار بود. مشهورترین تز این اثر در همان جملات آغازین مطرح می‌شود: «تاریخ همهٔ جوامع تاکنون، تاریخ مبارزات طبقاتی بوده است.»

مارکس و انگلس در «مانیفست» با تحلیل شیوه‌های تولید و مناسبات طبقاتی، صریحاً مدعی شدند که نظام سرمایه‌داری (بورژوازی) با قطبی‌سازی جامعه و استثمار طبقه کارگر (پرولتاریا)، گورکنان خود را می‌پرورد. این متن کوتاه با شعار تاریخی «کارگران جهان، متحد شوید!» نه تنها شالودهٔ فکری جنبش‌های سوسیالیستی و کارگری قرن نوزدهم و بیستم را پی‌ریزی کرد، بلکه نام مارکس و انگلس را به پرچمداران اندیشهٔ انقلابی در سطح جهانی بدل ساخت.

با این حال، با سرکوب سریع انقلاب‌های ۱۸۴۸ اروپا، موج جدیدی از پیگرد سیاسی آغاز شد؛ مارکس که بار دیگر ناچار به ترک آلمان و فرانسه شده بود، به همراه خانواده‌اش راهی تبعیدِ دائمی در لندن شد—دورانی که با فقر شدید او و حمایت‌های مالی و فکریِ حیاتیِ انگلس همراه بود.

لندن تا پایان زندگی، محل اصلی فعالیت‌های فکری مارکس بود. او سال‌ها به مطالعه اقتصاد سیاسی پرداخت و بخش بزرگی از پژوهش‌های خود را در کتابخانه بریتانیا انجام داد. مارکس آثار اقتصاددانانی مانند آدام اسمیت و دیوید ریکاردو را مطالعه کرد و در کنار اقتصاد سیاسی، تاریخ، سیاست و نوشته‌های علمی زمان خود را نیز دنبال کرد.

بااین‌حال، زندگی خانوادگی او در لندن آسان نبود. خانواده مارکس با مشکلات مالی و بیماری روبه‌رو بودند و مرگ چند فرزند نیز بر زندگی آن‌ها سایه انداخت. مارکس با وجود این شرایط، بخش بزرگی از وقت خود را به مطالعه، نوشتن و پژوهش اختصاص می‌داد.او همچنین در فعالیت‌های سیاسی بین‌المللی حضور داشت و در شکل‌گیری انجمن بین‌المللی کارگران، معروف به بین‌الملل اول، نقش ایفا کرد.

«سرمایه»؛ مارکس چه چیزی را درباره اقتصاد بررسی کرد؟

مهم‌ترین اثر اقتصادی مارکس، کتاب «سرمایه» است. جلد نخست این کتاب در سال ۱۸۶۷ منتشر شد. مارکس در این اثر تلاش کرد سازوکار سرمایه‌داری، تولید کالا، ارزش، نیروی کار و انباشت سرمایه را به‌صورت نظام‌مند بررسی کند. یکی از مفاهیم مهم در تحلیل مارکس، ارزش اضافی است.

این مفهوم برای توضیح رابطه میان کاری که کارگر انجام می‌دهد و ارزشی که در فرایند تولید ایجاد می‌شود به کار می‌رود. مارکس معتقد بود فهم سرمایه‌داری بدون توجه به رابطه میان سرمایه و نیروی کار امکان‌پذیر نیست. از نگاه او، نیروی کار کارگر در فرایند تولید ارزشی ایجاد می‌کند که بخشی از آن به شکل دستمزد به کارگر بازمی‌گردد و بخش دیگر در اختیار صاحب سرمایه قرار می‌گیرد.

البته تفسیر آثار مارکس میان پژوهشگران یکسان نیست و دیدگاه‌های متفاوتی درباره نظریه ارزش، نقش بازار، استثمار و تحول سرمایه‌داری وجود دارد.

ازخودبیگانگی؛ انسان و محصول کارش

مارکس مفهوم ازخودبیگانگی را در نوشته‌های دوره جوانی خود با جدیت بررسی کرد. در این چارچوب، مسئله فقط پایین‌بودن دستمزد یا سختی کار نیست؛ بلکه رابطه انسان با محصول کار، فرایند کار، دیگر انسان‌ها و حتی توانایی‌های انسانی خودش نیز مطرح می‌شود.

از نگاه مارکس، در شرایط خاص اقتصادی، کار می‌تواند به فعالیتی تبدیل شود که فرد در آن خود را بازنمی‌شناسد. کارگر ممکن است محصولی تولید کند که مالک آن نیست، در فرایندی فعالیت کند که کنترل چندانی بر آن ندارد و در ارتباط با دیگران نیز بیشتر به‌عنوان بخشی از یک سازوکار اقتصادی دیده شود.این مفهوم بعدها در فلسفه، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی و نظریه انتقادی گسترش پیدا کرد.

ماتریالیسم تاریخی به زبان ساده

یکی از شناخته‌شده‌ترین مفاهیم مرتبط با مارکس، ماتریالیسم تاریخی است. این اصطلاح برای توضیح دیدگاهی به کار می‌رود که بر نقش شرایط مادی زندگی، شیوه تولید و روابط اجتماعی در شکل‌گیری و تغییر جوامع تأکید دارد.

به زبان ساده، از این زاویه نمی‌توان تاریخ را فقط با ایده‌های بزرگ، تصمیم پادشاهان یا اندیشه فیلسوفان توضیح داد.

انسان‌ها چگونه زندگی می‌کنند؟

نیازهای خود را چگونه تأمین می‌کنند؟

چه چیزی تولید می‌کنند؟

مالکیت چگونه توزیع شده است؟

قدرت اقتصادی در اختیار چه گروه‌هایی قرار دارد؟

و روابط میان طبقات چگونه شکل گرفته است؟

مارکس در نوشته‌های مختلف خود از رابطه میان نیروهای مولد و مناسبات تولید سخن گفت. تفسیر دقیق این نظریه میان فیلسوفان و پژوهشگران متفاوت است و نباید آن را به فرمولی ساده و قطعی برای توضیح همه رخدادهای تاریخی تبدیل کرد.

در تحلیل مارکس، جایگاه افراد در ساختار تولید و مالکیت می‌تواند بر منافع، روابط اجتماعی و تضادهای سیاسی آن‌ها اثر بگذارد. از همین‌جا مفهوم طبقه اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند. مارکس معتقد بود جوامع فقط از افراد جداگانه تشکیل نشده‌اند؛ بلکه افراد در ساختارهایی قرار دارند که به مالکیت، کار، قدرت و دسترسی به منابع مربوط می‌شوند.

این نگاه بعدها به یکی از پایه‌های اصلی نظریه‌های مارکسیستی و مطالعات اجتماعی تبدیل شد. بااین‌حال، پژوهشگران درباره میزان نقش اقتصاد در اندیشه مارکس و نسبت آن با فرهنگ، سیاست، دین و ایدئولوژی دیدگاه‌های مختلفی دارند.

مارکس اقتصاد و مناسبات مادی تولید را «زیربنا» می‌دانست که شالودهٔ «روبنا»—یعنی حقوق، سیاست، دین، فرهنگ و ایدئولوژی—را شکل می‌دهد. از نظر او، ایدئولوژی غالب در هر عصر، غالباً ایدئولوژی طبقهٔ حاکم (صاحبان ابزار تولید) است که برای مشروعیت‌بخشی به استثمار به کار می‌رود.

با این حال، جایگاهِ طبقاتی به‌خودیِ‌خود برای ایجاد تغییر کافی نیست. مارکس میان «طبقه در خود» (افرادی که صرفاً موقعیت اقتصادی مشابه‌ای دارند) و «طبقه برای خود» (زمانی که کارگران به آگاهی طبقاتی دست یافته و منافع مشترک خود را در تضاد با طبقه حاکم درک می‌کنند) تمایز قائل بود؛ نقطه‌ای که تضادهای ساختاری اقتصادی به کنشِ آگاهانهٔ سیاسی و انقلاب تبدیل می‌شوند.

مارکس؛ فیلسوف، اقتصاددان یا نظریه‌پرداز اجتماعی؟

میراث مارکس را نمی‌توان در یک عنوان خلاصه کرد.

منتقد اقتصاد سیاسی بود؛

نظریه‌پرداز اجتماعی بود؛

و در فعالیت‌های سیاسی بین‌المللی نیز نقش داشت.

آموزش فلسفی مارکس در شکل‌گیری اندیشه او اهمیت زیادی داشت، اما نوشته‌هایش به‌تدریج از فلسفه دانشگاهی فراتر رفت و اقتصاد، تاریخ و سیاست را نیز دربر گرفت. مارکس تلاش کرد میان تحلیل نظری و تغییر اجتماعی پیوند برقرار کند. به همین دلیل، نوشته‌های او هم در دانشگاه‌ها و هم در جنبش‌های سیاسی و اجتماعی مورد توجه قرار گرفتند.

چند حقیقت خواندنی درباره کارل مارکس

کارل مارکس در ۵ مه ۱۸۱۸ در ترییر آلمان متولد شد.

او ابتدا برای تحصیل حقوق وارد دانشگاه بن شد، اما علاقه اصلی‌اش به فلسفه و تاریخ بود.

رساله دکتری مارکس درباره فلسفه طبیعت دموکریتوس و اپیکور بود.

او در دانشگاه برلین با فضای فکری هگلی‌های جوان آشنا شد.

مارکس در آغاز فعالیت حرفه‌ای خود روزنامه‌نگار بود.

روزنامه «راینیشه تسایتونگ» در سال ۱۸۴۳ به دستور مقامات پروس تعطیل شد.

مارکس و فریدریش انگلس در میانه دهه ۱۸۴۰ به همکاری فکری نزدیک رسیدند.

«مانیفست حزب کمونیست» در سال ۱۸۴۸ با همکاری مارکس و انگلس منتشر شد.

جلد نخست «سرمایه» در سال ۱۸۶۷ انتشار یافت.

مارکس سال‌های زیادی را در کتابخانه بریتانیا به مطالعه و پژوهش گذراند.

سه دختر او، جنی، لورا و النور، به بزرگسالی رسیدند.

النور مارکس بعدها در فعالیت‌های سیاسی، ترجمه و انتشار آثار پدرش نقش داشت.

مارکس در ۱۴ مارس ۱۸۸۳ در لندن درگذشت.

او در گورستان هایگیت لندن به خاک سپرده شد.

مهم‌ترین آثار کارل مارکس

از مهم‌ترین آثار مارکس می‌توان به این کتاب‌ها و نوشته‌ها اشاره کرد:

رساله تفاوت فلسفه طبیعت دموکریتوس و اپیکور؛ ۱۸۴۱.

دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴.

خانواده مقدس؛ با همکاری فریدریش انگلس، ۱۸۴۵.

تزهایی درباره فوئرباخ؛ ۱۸۴۵.

ایدئولوژی آلمانی؛ با همکاری انگلس، نوشته‌شده در سال‌های ۱۸۴۵ و ۱۸۴۶.

مانیفست حزب کمونیست؛ با همکاری انگلس، ۱۸۴۸.

نقد اقتصاد سیاسی؛ ۱۸۵۹.

سرمایه، جلد نخست؛ ۱۸۶۷.

نقد برنامه گوتا؛ ۱۸۷۵.

چرا هنوز درباره مارکس می‌خوانیم؟

شاید دلیل ماندگاری مارکس این باشد که بسیاری از پرسش‌های او هنوز به جهان اجتماعی امروز مربوط‌اند:

انسان چگونه در ساختار اقتصادی زندگی می‌کند؟

کار چه نسبتی با هویت انسان دارد؟

مالکیت چگونه قدرت ایجاد می‌کند؟

چرا نابرابری به وجود می‌آید؟

سرمایه‌داری چگونه تغییر می‌کند؟

و تغییر اجتماعی چگونه رخ می‌دهد؟

پاسخ مارکس به این پرسش‌ها محل بحث و اختلاف است؛ اما خود پرسش‌ها همچنان زنده‌اند. در عین حال، میان کارل مارکس و همه جریان‌هایی که بعدها خود را مارکسیست نامیدند، نباید علامت مساوی گذاشت.

پژوهشگران معاصر نیز بخش‌های مختلف اندیشه او را جداگانه بررسی می‌کنند؛ برای نمونه، می‌توان درباره ازخودبیگانگی، تحلیل سرمایه‌داری یا نقش طبقه اجتماعی بحث کرد، بدون آنکه الزاماً همه نتایج سیاسی منتسب به مارکس پذیرفته شود.

شناخت مارکس فقط مرور زندگی یک متفکر قرن نوزدهم نیست؛ بلکه فرصتی است برای فهم یکی از مهم‌ترین تلاش‌های تاریخ اندیشه برای توضیح رابطه میان انسان، کار، اقتصاد و جامعه.

منبع: خبرآنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار