استدلال هوفر این است که جنبشهای فرهنگیِ افراطی و متعصبانه—چه دینی باشند، چه اجتماعی و چه ملی—زمانی سر برمیآورند که شمار زیادی از افراد سرخورده، با این باور که زندگی فردیشان بیارزش یا تباه شده است، به جنبشی میپیوندند که خواستار تغییری رادیکال است. اما جاذبهٔ واقعی این جنبشها برای این گروه، نه تحقق آرزوهای فردی، بلکه فرار از «خود» است: «یک جنبش تودهای پیروان خود را جذب و حفظ میکند، نه به این دلیل که میتواند اشتیاق به پیشرفت فردی را ارضا کند، بلکه به این دلیل که میتواند شور و اشتیاق برای ایثار و گذشتن از خود را سیراب سازد
فروزان آصف نخعی: گزارش تهیه شده، به معرفی کتاب شاخص اریک هوفر، «مرید راستین» (۱۹۵۱)، و واکاوی ریشههای روانشناختی شکلگیری جنبشهای تودهای (اعم از سیاسی، دینی و ملی) میپردازد. و تلاش می کند به این سوال پاسخ بدهد که چرا استدلال هایی مبتنی بر سند و آمار بر روی برخی افراد برای پذیرش اشتباه در دیدگاه شان موثر واقع نمی شود؟ نتیجه آن که این دست از اشخاص که موضوع نادیده شدن و تحقیر، در سرخوردگی آنان نقش تعیین کننده دارد، هیزم اصلی حرکت های تند و رادیکال جنبش های توده ای هستند.
بر اساس استدلال هوفر، این جنبشها ابتدا با اهتمام اهل قلم آغاز شده، به دست متعصبان عینیت مییابند و توسط مردان عمل تثبیت میشوند. موتور محرک اصلی پیروان این حرکتها نه تحقق آرزوهای فردی یا ایمان به یک ایدئولوژی خاص، بلکه سرخوردگی عمیق از زندگی شخصی و اشتیاق شدید برای «فرار از خود» و ایثار هویت فردی است. از همین رو، جاذبهٔ این جنبشها قابل تعویض است؛ زیرا هدف اصلی مرید راستین، رهایی از بارِ سنگینِ مسئولیت و هویت مستقل خویش است. این گزارش را در ادامه می خوانید:
چرا استدلال هایی مبتنی بر سند و آمار بر روی برخی افراد برای پذیرش اشتباه در دیدگاه شان موثر واقع نمی شود؟ این دسته از افراد حتی زمانی که کتاب می خوانند، خلاف مفهوم اصلی و قصد نویسنده، دیدگاه خود را بر کتاب حاکم می کنند. این عده به دلیل غلبه خشم ناشی از تحقیر و سرخوردگی حتی حاضر نیستند این نگاه آرنت را که در کتابش به نام «درباره خشونت» مطرح کرده بپذیرند که «قدرت حاصل گفتوگو، کنش جمعی و توافق انسانها در عرصهٔ عمومی است» نه طرد و تحقیر یکدیگر.
اریک هوفر در کتاب «مرید راستین»، جمع بندی مهمی از این دسته افراد چه در زندگی فردی و چه در حرکت های جمعی ارائه می دهد. هوفر در کتاب می گوید ریشه اصلی انکار و مقابله این دسته از افراد لزوما جزمیات دینی یا سیاسی نیست. بلکه ترس از روبه رو شدن با خود واقعی است. آدمی که در زندگی اش احساس حقارت می کند از آزادی فراری است. چون انسان آزاد باید مسئولیت کامل شکست هایش، مسئولیت کامل زندگی را برعهده بگیرد. به همین دلیل است که این دست از آدم ها عضو یک جریان افراطی می شوند و در پشت یک هویت جعلی پناه می گیرند و به سرعت می توانند به یک جنبش توده ای فراگیر بپیوندند.
کتاب مرید راستین تاملاتی درباره ی سرشت جنبش های توده وار، اثری فلسفی و روانشناسانه نوشته ی اریک هوفر است که اولین بار در سال ۱۹۵۱ منتشر شد. هوفر در این کتاب، به تحلیل و توضیح انگیزه ها و علت های مختلف و گسترده ای می پردازد که باعث شکل گیری جنبش های توده ای می شوند: اینگونه جنبش ها چرا و چگونه آغاز می شوند، ادامه پیدا می کنند و پایان می پذیرند؟ چه شباهت هایی، اعم از مشابهت های دینی، سیاسی، افراطی، واکنشی و غیره، میان این جنبش ها وجود دارد؟
هوفر «با انتشار نخستین کتاب خود در سال ۱۹۵۱ با عنوان مرید راستین: تأملاتی دربارهٔ سرشت جنبشهای تودهای بر سر زبانها افتاد؛ اثری که از یک پیشگفتار و ۱۲۵ بخش تشکیل شده و در قالب ۱۸ فصل دستهبندی شده است. هوفر در این کتاب به تحلیل پدیدهٔ «جنبشهای تودهای» میپردازد؛ اصطلاحی عام که آن را برای احزاب انقلابی، جنبشهای ملیگرایانه و حرکتهای دینی به کار میبرد. او تز اصلی خود را در بخش ۱۱۳ اینگونه خلاصهسازی میکند: «یک جنبش با پیشگامی اهلِ قلم و سخن آغاز میشود، به دست متعصبان عینیت مییابد و به دست مردان عمل تثبیت میشود.»»
«استدلال هوفر این است که جنبشهای فرهنگیِ افراطی و متعصبانه—چه دینی باشند، چه اجتماعی و چه ملی—زمانی سر برمیآورند که شمار زیادی از افراد سرخورده، با این باور که زندگی فردیشان بیارزش یا تباه شده است، به جنبشی میپیوندند که خواستار تغییری رادیکال است. اما جاذبهٔ واقعی این جنبشها برای این گروه، نه تحقق آرزوهای فردی، بلکه فرار از «خود» است: «یک جنبش تودهای پیروان خود را جذب و حفظ میکند، نه به این دلیل که میتواند اشتیاق به پیشرفت فردی را ارضا کند، بلکه به این دلیل که میتواند شور و اشتیاق برای ایثار و گذشتن از خود را سیراب سازد.»»
«بر همین اساس، هوفر استدلال میکند که جاذبهٔ جنبشهای تودهای قابلتعویض است؛ برای نمونه در آلمانِ دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، کمونیستها و ناسیونالسوسیالیستها ظاهراً دشمن یکدیگر بودند، اما گاهی اعضای یکدیگر را به خدمت میگرفتند، چرا که هر دو برای جلب همان دسته از افرادِ حاشیهنشین، خشمگین و سرخورده به رقابت میپرداختند. از نظر هوفر، برای یک «مرید راستین»، باورهای خاص و معین اهمیت کمتری دارند تا رهایی از بارِ سنگینِ یک «خودِ» مستقل و خودگردان.»
آرتور ام. شلسینگر جونیور، مورخ دانشگاه هاروارد، دربارهٔ کتاب مرید راستین گفت: «این پژوهش درخشان و اصیل دربارهٔ سرشت جنبشهای تودهای، سهمی واقعی و ماندگار در اندیشهٔ اجتماعی ماست.»
نقطه تاکید هوفر بر اساس روانشناسی فردی
هوفر استدلال می کند که حتی زمانی که اهداف و ارزش های بیان شده ی این خیزش ها با هم متفاوت است، شباهت های بنیادینی میان آن ها وجود دارد و انگیزه ها و عوامل محرکه تقریباً همیشه یکسان هستند. از همین رو، جنبش های دینی، ملی گرایانه و اجتماعی، چه افراطی باشند و چه واکنشی، اغلب نوع یکسانی از طرفداران را به سوی خود جلب می کنند، یک نوع رفتار را از خود نشان می دهند و از سیاست ها و ابزاری همانند بهره می جویند.
به همین دلیل سند و مدرک بر روی چنین افرادی تاثیرگذار نیست. چون در واقع تو با دلایلش مواجه نمی شوی. بلکه دارید با پناهگاهش می جنگید. حال اگر بپذیرد راهی که رفته است اشتباه بوده است، همه آن هویت قلابی برروی سرش آوار می شود و دوباره برمی گردد به همان آدم پوچ قبلی. اریک هوفر یک جمله طلایی دارد که می گوید تعصب نشانه ایمان نیست، یک مخفیگاهی است برای فرار از یک زندگی خالی.
به طور خلاصه دیدگاه اریک هوفر در باره افراد متعصب به شرح زیر است:
تحلیل هوفر از «شخص متعصب» یا همان «مرید راستین» برچند محور کلیدی استوار است:
۱. ریشه تعصب: سرخوردگی و فرار از «خود»
به باور هوفر، فرد متعصب پیش از آنکه شیفته یک آرمان (کمونیسم، فاشیسم، فرقه دینی یا ملیگرایی افراطی) شود، دچار سرخوردگی عمیق شخصی، احساس بیارزشی و پوچی است. فرد متعصب از زندگی، هویت و «خودِ واقعیاش» بیزار است.
او بهدنبال ارتقای فردی نیست، بلکه بهدنبال انکار و فدا کردن خویشتن است تا از بار مسئولیت و ناکامیهای فردی خلاص شود. تعصب، ملغمهای از ایمان کورکورانه است که خلاء اعتمادبهنفس فرد را پر میکند. اریک هوفر می گوید: «ایمان پرشور به یک آرمان مقدس، تا حد زیادی جایگزینی است برای ایمانی که فرد به خودش از دست داده است.»
۲. قابلیت تعویض آرمانها (Interchangeability)
یکی از جالبترین تزهای هوفر این است که محتوای ایدئولوژی برای انسان متعصب اهمیت چندانی ندارد. آنچه برای او اهمیت دارد، «پیوستن به یک کلِ بزرگتر» و احساس قدرتِ جمعی است. یک فرد متعصب میتواند بهراحتی از یک جنبش افراطی چپ به یک جنبش راست یا دینی تغییر مسیر دهد؛ چرا که ساختار ذهن او نیازمند «ایمان مطلق و دشمن مشترک» است، نه ایدئولوژیِ خاص.
۳. نفرت، ملات اصلی جنبشهای متعصبانه
هوفر نشان میدهد که هیچ جنبش تودهای متعصبی بدون خلق یک «دشمن مشترک» پایدار نمیماند. نفرت، قدرتمندترین و یکپارچهکنندهترین ابزار برای ایجاد اتحاد در میان متعصبان است. متعصب برای توجیه ناکامیها و خشونتهای خود، به یک شیء یا گروه خارقالعاده برای نفی و نفرت نیاز دارد.
۴. نفرت از «زمان حال» و شیفتگی به «آینده»
شخص متعصب نفرت عمیقی از وضعیت موجود (زمان حال) دارد. او حاضر است حال را ویران کند تا به یک «آرمانشهر موهوم در آینده» دست یابد. واقعیتهای ملموس زندگی روزمره برای او بیارزشاند؛ تنها چیز باارزش، «بشارت تغییر رادیکال و ناگهانی» است.
۵. کوری نسبت به حقیقت و نفی عقلانیت
فرد متعصب جزماندیش است و نمیتواند استدلال عقلانی، واقعیت یا شک را تحمل کند. دکترین جنبش برای او حقیقت مطلق است و هرگونه واقعیت مغایر با آن، توطئه یا انحراف تلقی میشود. تعصب، زرهی ذهنی است که فرد برای محافظت از خود در برابر تردید و اضطراب به تن میکند.
از نظر اریک هوفر، تعصب یک بیماری فکری نیست، بلکه یک پاسخ روانی به عجز و تنهایی فرد در جامعه است. انسانهای متعصب، نه آرمانخواهانِ فداکار، بلکه افراد سرخوردهای هستند که به جادوی «ما شدن» پناه میبرند تا «منِ» شکستخوردهشان را فراموش کنند.
منبع: خبرآنلاین



