رفتن به محتوای اصلی
سیاسیفرهاب سامانه تحلیل اخبار13 دقیقه مطالعه

فارن‌پالیسی: ماکیاولی درباره ترامپ چه می‌گفت؟؛ «شهریار بد» در کاخ سفید

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، استفن ام. والت، ستون‌نویس نشریه «فارن‌پالیسی» و استاد روابط بین‌الملل دانشگاه هاروارد، در یادداشتی با بازخوانی آموزه‌های نیکولو ماکیاولی در کتاب «شهریار» به بررسی سبک حکمرانی دونالد ترامپ پرداخت و نوشت: پل کروگمن هفته گذشته در…

فارن‌پالیسی: ماکیاولی درباره ترامپ چه می‌گفت؟؛ «شهریار بد» در کاخ سفید

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، استفن ام. والت، ستون‌نویس نشریه «فارن‌پالیسی» و استاد روابط بین‌الملل دانشگاه هاروارد، در یادداشتی با بازخوانی آموزه‌های نیکولو ماکیاولی در کتاب «شهریار» به بررسی سبک حکمرانی دونالد ترامپ پرداخت و نوشت: پل کروگمن هفته گذشته در ساب‌استک خود یادداشت خوبی منتشر کرد و در آن توضیح داد که چگونه کشورهای دیگر به‌سرعت در حال از دست دادن ترس خود از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هستند و کم‌کم با نزدیک شدن به یکدیگر، در برابر رویکرد بی‌ثبات و غارتگرانه او در سیاست خارجی دست به مقاومت می‌زنند.

کروگمن درست می‌گوید، اما آنچه توجه من را بیشتر جلب کرد، استناد او به گزاره معروف نیکولو ماکیاولی بود که می‌گفت برای یک شهریار موفق «بهتر است از او بترسند تا اینکه دوستش داشته باشند». در حالت ایده‌آل، یک شهریار باید تلاش کند هم محبوب باشد و هم مایه ترس؛ اما ماکیاولی معتقد بود جمع کردن این دو ویژگی کار آسانی نیست. بنابراین اگر حاکم ناچار باشد میان این دو یکی را انتخاب کند، ترس‌برانگیز بودن گزینه مطمئن‌تری است؛ زیرا انسان‌ها دمدمی‌مزاج‌اند و محبت و وفاداری آنان همیشه قابل اعتماد نیست.

با این حال، خود ماکیاولی تأکید می‌کند که ترس تنها زمانی دوام می‌آورد که بر «هراس از مجازاتی که هرگز ناکام نمی‌ماند» استوار باشد. همان‌طور که کروگمن اشاره می‌کند، توانایی ترامپ برای تهدید و مرعوب کردن دیگران بر اثر اشتباهات خود او ــ از جمله جنگ با ایران ــ و همچنین بی‌کفایتی و بی‌ثباتی کلی دولتش تضعیف شده است. واقعاً چه فایده‌ای دارد با ترامپ مذاکره کنید یا با او به توافق برسید، وقتی ممکن است چند ماه بعد نظرش را تغییر دهد و همان توافق را پاره کند؟ اما این تنها موردی نیست که ترامپ برخلاف توصیه‌های ماکیاولی عمل می‌کند.

در واقع، اگر بخش‌های مهم کتاب «شهریار» را با دقت بخوانید ــ همان‌طور که دانشجویان کلاس رئالیسم من چند هفته پیش این کار را انجام دادند ــ روشن می‌شود که ترامپ از بسیاری جهات نمونه تمام‌عیاری است از اینکه چگونه می‌توان یک «شهریار بسیار بد» بود. ماکیاولی پس از آنکه استدلال می‌کند بهتر است از حاکم بترسند تا اینکه او را دوست داشته باشند، به خطر دیگری اشاره می‌کند که حتی از این هم بدتر است: اینکه حاکم در نهایت مورد نفرت یا تحقیر قرار گیرد. برای پرهیز از نفرت عمومی، ماکیاولی به شهریار هشدار می‌دهد که به اموال اتباع خود یا زنان آنان تعرض نکند.

ترامپ قطعاً قاعده نخست را زیر پا گذاشته است؛ او ضمن ثروتمندتر کردن خود با استفاده از جایگاه عمومی، با سیاست‌های اقتصادی نادرستش رفاه بسیاری از آمریکایی‌ها را نیز تضعیف کرده است. علاوه بر این، زندگی شخصی رسوایی‌آمیز او و ارتباط نزدیکش با جفری اپستین، از نگرشی به‌شدت تعرض‌گرانه نسبت به زنان حکایت دارد؛ نگرشی که شاید او را نزد زن‌ستیزانی مانند برادران تیت محبوب کرده باشد، اما در عین حال به نفرت عمیقی که بخش قابل‌توجهی از آمریکایی‌ها نسبت به او دارند نیز دامن زده است. اما مسئله «تحقیر شدن» چه؟

ماکیاولی هشدار می‌دهد که یک شهریار زمانی «خوار و حقیر می‌شود که او را متلون، سبک‌سر، زن‌صفت، ترسو و مردد بدانند». بعید است کسی ترامپ را «زن‌صفت» توصیف کند، اما سایر صفت‌هایی که ماکیاولی برشمرده، به‌وضوح درباره او صدق می‌کنند. با وجود تمام لاف‌زنی‌های مردانه و نمایش‌های ماچوگونه ترامپ، تغییر مداوم مواضع، دودلی و بی‌ثباتی او اکنون به ویژگی‌هایی کاملاً شناخته‌شده تبدیل شده‌اند. رهبرانی که از اراده و استحکام بیشتری برخوردارند ــ برای مثال شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین ــ این ویژگی ترامپ را دریافته‌اند و از آن به سود خود استفاده کرده‌اند.

مدیران شرکت‌ها، رؤسای دانشگاه‌ها و مؤسسات حقوقی که در اوایل دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ در برابر او سر فرود آوردند، اکنون هم بزدل و هم ساده‌لوح به نظر می‌رسند؛ در حالی که کسانی که مقابل او ایستادند، امروز هم شجاع‌تر و هم دوراندیش‌تر جلوه می‌کنند. ترامپ نه‌تنها دیگر به اندازه گذشته مایه ترس نیست، بلکه اکنون در مسیری قرار گرفته که بیش از پیش هم مورد نفرت قرار گیرد و هم تحقیر شود. ماکیاولی همچنین معتقد بود که یک شهریار نباید بیش از اندازه «لیبرال» باشد؛ واژه‌ای که در اینجا به معنای بخشنده و دست‌ودلباز است.

او تأکید می‌کرد که حاکم «نباید چندان نگران شهرت به خساست باشد». این توصیه در نگاه نخست شاید عجیب و حتی خلاف انتظار به نظر برسد؛ چرا باید خسیس بودن به یک حاکم در حفظ قدرت کمک کند؟ اما اگر فصل شانزدهم کتاب شهریار را با دقت بخوانیم، پیام اصلی ماکیاولی روشن است: یک حاکم خردمند باید منابع مالی خود را با احتیاط و انضباط مدیریت کند و نکوشد با ولخرجی، وفاداری مردم را بخرد.

زیرا اگر شهریار برای جلب حمایت عمومی بی‌محابا خرج کند، خیلی زود منابع خود را به پایان خواهد رساند و آن‌گاه «ناچار خواهد شد مالیات‌های سنگین وضع کند، به اخاذی روی آورد و برای به دست آوردن پول هر کاری که می‌تواند انجام دهد»؛ اقداماتی که در نهایت همان مردمی را که قرار بود با بخشندگی به او وفادار شوند، علیه او برمی‌انگیزد و موجب نفرت آنان می‌شود. ترامپ شاید در زندگی شخصی خسیس باشد و بسیاری نیز مدعی شده‌اند که عادت داشته طلبکاران خود را بدون دریافت مطالباتشان رها کند، اما در مقام رئیس‌جمهور، یک ولخرج مزمن است.

البته انصاف حکم می‌کند گفته شود که او نخستین رئیس‌جمهوری نیست که کسری بودجه‌های عظیم ایجاد کرده، مالیات ثروتمندان را کاهش داده، بیش از اندازه برای ارتش هزینه کرده و بر حجم بدهی ملی افزوده است. افزون بر این، او بدون همکاری فعال جمهوری‌خواهان در مجلس نمایندگان و سنا نمی‌توانست هیچ‌یک از این اقدامات را عملی کند. با این حال، تقریباً هیچ رئیس‌جمهوری به اندازه ترامپ از منابع عمومی برای تأمین هزینه خواسته‌ها و تفریحات شخصی خود ــ از جمله بازی گلف ــ استفاده نکرده است.

او همچنین نخستین رئیس‌جمهوری است که پیشنهاد کرده برای رأی دادن آمریکایی‌ها به حزبش، به آنان پول پرداخت شود و وعده داده است هر فرد یک چک ۵ هزار دلاری دریافت کند. موضوع کاملاً روشن است: چنین اقدامی نه‌تنها غیرقانونی خواهد بود، بلکه در عمل به معنای رشوه دادن به آمریکایی‌ها با پول خودشان است و در عین حال کسری بودجه را نیز بیش از پیش افزایش خواهد داد. در این مورد، بازار اوراق قرضه و ماکیاولی به یک نتیجه مشترک می‌رسند: فقدان انضباط مالی ترامپ به‌شدت غیرعاقلانه است.

ماکیاولی یک فصل کامل از کتاب شهریار را نیز به امور نظامی اختصاص می‌دهد و به کسی که در سودای شهریاری است توصیه می‌کند بر فنون و هنرهای نظامی تسلط داشته باشد. البته این میزان توجه به مسائل نظامی، بازتاب شرایط ایتالیای جنگ‌زده دوران رنسانس بود؛ جایی که قدرت نظامی نقشی محوری در بقای حکومت‌ها داشت. در عین حال، می‌توان استدلال کرد که مجموعه مهارت‌هایی که امروز از یک رهبر سیاسی انتظار می‌رود، با آن دوران تفاوت زیادی دارد. امروزه از رهبران سیاسی انتظار نداریم بدانند چگونه یک اسکادران یا یک کشتی را فرماندهی کنند، چه برسد به یک ارتش کامل.

هرچند اگر در تلاش برای کسب اعتبار نظامی، مضحک و ناشیانه به نظر برسند، این موضوع قطعاً کمکی به جایگاه آنان نخواهد کرد. با این همه، برخورداری از درکی دقیق و واقع‌بینانه از نقش و محدودیت‌های قدرت نظامی، و همچنین شناخت شرایطی که می‌تواند به موفقیت یا شکست در جنگ منجر شود، همچنان برای سیاستمداران مدرن اهمیتی اساسی دارد. تاریخ معاصر نیز مملو از رهبرانی است ــ از جمله چند رئیس‌جمهور آمریکا ــ که دوران سیاسی‌شان به دلیل سوءمدیریت مسائل نظامی و ارتکاب اشتباهات بزرگ راهبردی پایان یافته است. حتی برخی از آنان در نتیجه چنین اشتباهاتی جان خود را از دست داده‌اند.

جنگ فاجعه‌بار ترامپ با ایران نیز درستی توصیه ماکیاولی را تأیید می‌کند. رئیس‌جمهوری که خود در گذشته از خدمت سربازی گریخته بود، یک وزیر دفاع بی‌کفایت منصوب کرده، فرماندهانی مطیع و فرمان‌بردار را در مناصب کلیدی قرار داده و مسئولیت‌های مهم دیپلماتیک را به داماد آموزش‌ندیده خود و یک وکیل حوزه املاک و مستغلات سپرده است که هیچ پیشینه‌ای در امور بین‌الملل ندارد. ترامپ اصرار داشت در روز تولدش یک رژه نظامی در واشنگتن برگزار شود، اما در عین حال نتوانست پیش از ورود به جنگ با ایران، ارزیابی دقیق و همه‌جانبه‌ای از مزایا و معایب این تصمیم انجام دهد.

نتیجه آن است که اکنون خود را درگیر جنگی می‌بیند که چشم‌اندازی برای پیروزی در آن وجود ندارد؛ جنگی که خسارت‌های گسترده‌ای به اقتصاد جهانی وارد می‌کند، موقعیت آمریکا را در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان تضعیف کرده و احتمالاً به پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای پیش رو کمک خواهد کرد. شاید نباید از رؤسای‌جمهور انتظار داشت که متخصص امور نظامی باشند، اما بعید است ماکیاولی نگاه مثبتی به رهبری می‌داشت که به اندازه ترامپ، با چنین آسودگی خاطری نسبت به فنون و واقعیت‌های نظامی ناآگاه باشد. مسئله بعدی، عدالت است.

ماکیاولی آشکارا معتقد بود که یک شهریار باید با دستی محکم حکومت کند و اگر کسی سزاوار مجازات باشد، در اعمال آن تردید نکند؛ حتی اگر این مجازات به گرفتن جان فرد منجر شود. اما او در عین حال تأکید می‌کرد که چنین اقدامی تنها زمانی موجه است که «توجیهی درست و دلیلی آشکار برای آن وجود داشته باشد». به بیان دیگر، اعمال عدالت باید مشروع باشد. ممکن است یک شهریار ناچار شود اقداماتی سخت و حتی بی‌رحمانه انجام دهد، اما این اقدامات نباید از انگیزه‌های خودسرانه، خودخواهانه یا شخصی ناشی شوند؛

زیرا در غیر این صورت، حاکم بار دیگر خطر برانگیختن نفرت عمومی علیه خود را به جان خواهد خرید. نیازی به گفتن نیست که تلاش ترامپ برای تبدیل وزارت دادگستری به ابزاری سیاسی و استفاده از آن برای انتقام‌گیری از کسانی که آنها را دشمنان شخصی خود می‌داند ــ از جمله برخی اعضای سابق دولت نخست خودش ــ به‌مراتب فراتر از اقدامات مشابه و بحث‌برانگیز ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا، یا جی. ادگار هوور، مدیر پیشین اف‌بی‌آی، رفته است. کارزارهای انتقام‌جویانه‌ای که ترامپ علیه جک اسمیت، بازپرس ویژه سابق؛ جیمز کومی، رئیس پیشین اف‌بی‌آی؛

آنتونی فائوچی، رئیس پیشین مؤسسه ملی آلرژی و بیماری‌های عفونی؛ و چندین نفر دیگر به راه انداخته، همگی با هشدار ماکیاولی در تضادند؛ هشداری که بر اساس آن، عدالت ــ و در صورت لزوم، مجازات ــ باید به شکلی درست، موجه و مشروع اعمال شود. ماکیاولی به‌خوبی درک می‌کرد که رهبران گاهی ناچارند دست به اقداماتی بی‌رحمانه بزنند، اما با بی‌رحمی خودسرانه مخالف بود، زیرا آن را هم خطرناک و هم نادرست می‌دانست. اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. ماکیاولی ضرورت فریب را نیز به رسمیت می‌شناسد و به شهریار یادآوری می‌کند که گاهی ممکن است ناچار شود به قول و تعهد خود پایبند نماند.

به تعبیر او، «یک فرمانروای دوراندیش نباید به عهد خود وفادار بماند، اگر این وفاداری برخلاف منافعش باشد.» دلیل این توصیه نیز روشن است: دیگران هم ممکن است همین‌گونه رفتار کنند و اگر منافعشان در جای دیگری باشد، به وعده‌هایی که به شما داده‌اند وفادار نخواهند ماند. با توجه به سابقه طولانی ترامپ در فریب‌کاری، کلاهبرداری، دروغ‌گویی و زیر پا گذاشتن وعده‌ها، شاید تصور شود که او این توصیه ماکیاولی را کاملاً جدی گرفته است؛ اما توصیه ماکیاولی بسیار ظریف‌تر از چنین برداشتی است.

او در عین پذیرش این واقعیت که گاهی فریب ضروری است و شهریار باید آمادگی انجام کارهایی را داشته باشد که ممکن است نادرست یا مغایر با اصول اخلاقی پذیرفته‌شده به نظر برسند، تأکید می‌کند که رهبران باید نهایت تلاش خود را برای پنهان نگه داشتن این ویژگی به کار گیرند. ماکیاولی در این‌باره می‌نویسد: «بنابراین، ضرورتی ندارد که یک شهریار واقعاً همه ویژگی‌های [فضیلت‌مندانه] یادشده را داشته باشد، اما بسیار ضروری است که چنین به نظر برسد که از همه آنها برخوردار است…

شهریار باید بسیار مراقب باشد که هیچ سخنی از دهانش خارج نشود مگر آنکه سرشار از همان ویژگی‌های پیش‌گفته باشد… و هرکس او را می‌بیند و سخنانش را می‌شنود، باید چنین تصور کند که او سراسر شفقت، وفاداری، درستکاری، انسانیت و دینداری است.» به بیان دیگر، یک شهریار موفق باید «استادی بزرگ در تظاهر و پنهان‌کاری» باشد. این یعنی نمی‌توان دائماً زیر قول زد، بی‌وفایی کرد یا در هر فرصتی رفتار بی‌رحمانه نشان داد؛ زیرا در چنین شرایطی خیلی زود برای دیگران روشن می‌شود که با فردی خطرناک و غیرقابل اعتماد روبه‌رو هستند.

برای رعایت انصاف باید گفت که بخش بزرگی از موفقیت سیاسی ترامپ مدیون توانایی چشمگیر او در متقاعد کردن مردم به این بوده است که شخصیتی متفاوت از آن چیزی است که واقعاً هست. حتی می‌توان استدلال کرد که آن پست‌های عجیب‌وغریب منتشرشده در «تروث سوشال» که ترامپ را در قامت یک قهرمان نظامی، یک چهره مذهبی یا شخصیت‌هایی مشابه به تصویر می‌کشند، با هدف زنده نگه داشتن همین افسانه در میان هواداران وفادار جنبش «آمریکا را دوباره عظیم کنیم» منتشر می‌شوند.

اما مشکلی که ترامپ امروز با آن روبه‌روست این است که این نمایش دیگر تأثیر سابق را ندارد و بیش از پیش آشکار شده که او هیچ‌یک از چیزهایی نیست که سال‌ها وانمود کرده است. نقاب عمومی او در چندین مقطع به‌شدت کنار رفته است؛ از جمله زمانی که به خبرنگاران گفت مسئله استطاعت مالی مردم برایش اهمیتی ندارد، یا هنگامی که گفت: «من به وضعیت مالی آمریکایی‌ها فکر نمی‌کنم. اصلاً به هیچ‌کس فکر نمی‌کنم.» شاید هیچ سخنی صادقانه‌تر از این بر زبان نیامده باشد.

راهنمای ماکیاولی برای رهبری موفق اغلب به‌اشتباه به‌عنوان دستورالعملی فاقد اخلاق ــ اگر نگوییم غیراخلاقی ــ برای استفاده از هنرهای تاریک سیاست تلقی می‌شود. به همین دلیل است که معمولاً سیاستمداران بسیار زیرک، حیله‌گر و از نظر اخلاقی انعطاف‌پذیر را «ماکیاولیستی» می‌نامیم. اما زمانی که ماکیاولی نوشت «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»، اهدافی بسیار مشخص و از نظر اخلاقی قابل دفاع در ذهن داشت. او خواهان موفقیت شهریار بود، زیرا معتقد بود این موفقیت برای برقراری نظم و ثبات و همچنین حفاظت از دولت در برابر شورش‌های داخلی یا مداخلات خارجی ضروری است.

شهریار باید «بیاموزد چگونه خوب نباشد»، اما نه برای سرگرمی، سود شخصی یا ارضای امیال خود؛ بلکه برای حفظ و بقای دولت. به همین دلیل، یک شهریار خردمند تنها زمانی باید دست به کارهای بد بزند که ضرورت ایجاب کند. ماکیاولی می‌نویسد: «انسان باید بیاموزد چگونه خوب نباشد و این دانش را، بنا بر ضرورت شرایط، به کار گیرد یا از به‌کارگیری آن خودداری کند.» به بیان دیگر، ممکن است هدف وسیله را توجیه کند، اما نه هر هدفی؛ و قطعاً نه هوس‌ها، تمایلات یا منافع شخصی یک رهبر. ترامپ در بیش از پنج سالی که در مقام ریاست‌جمهوری آمریکا حضور داشته، بارها این اصل را نقض کرده است.

ریاست‌جمهوری او آمریکا را «عظیم‌تر» نکرده؛ برعکس، این کشور در داخل بیش از گذشته دچار شکاف شده، فساد در آن افزایش یافته، اعتبار مالی‌اش کاهش پیدا کرده و در خارج از مرزهای خود نیز به‌مراتب کمتر از گذشته مورد تحسین قرار می‌گیرد. آینده بلندمدت آمریکا نیز در معرض آسیب قرار گرفته است؛ زیرا ترامپ بسیاری از شراکت‌های جهانی این کشور را تضعیف کرده و همزمان به نهادهای علمی و دانشگاهی آمریکا که زمانی در جهان پیشتاز بودند، ضربه زده است. اما او در عوض چه چیزی بر جای گذاشته است؟

علاوه بر اینکه ثروت شخصی خود و خانواده‌اش را بیش از ۲ میلیارد دلار افزایش داده، در حال ساخت یک تالار رقص جدید در کاخ سفید است و می‌کوشد نام خود را بر هر تعداد ممکن از ساختمان‌های عمومی ثبت کند. ماکیاولی اساساً از طرفداران حکومت شهریاری نبود؛ برعکس، او از حامیان جدی حکومت جمهوری به شمار می‌رفت. حتی از فضایل پادشاهی «سامان‌یافته» فرانسه نیز تمجید می‌کرد؛ نظامی که به نوشته او، در آن «نهادهای خوب بی‌شماری وجود دارند که آزادی و امنیت پادشاه به آنها وابسته است».

از همین رو، کتاب شهریار تا اندازه‌ای در میان دیگر نوشته‌های ماکیاولی اثری متفاوت و استثنایی محسوب می‌شود؛ بخشی از این تفاوت نیز به این دلیل است که این اثر، از یک منظر، نوعی درخواست شغلی ناموفق بود. ماکیاولی شهریار را در تلاش برای جلب نظر حکومت جدید خاندان مدیچی در فلورانس و بازپس‌گیری منصب دولتی سابق خود نوشت. به همین دلیل است که کتاب با تقدیم‌نامه‌ای سرشار از تملق خطاب به لورنزو دِ مدیچی آغاز می‌شود؛ کسی که احتمالاً هرگز این کتاب را نخواند.

اما اگر ماکیاولی امروز زنده بود، گمان می‌کنم دونالد ترامپ را نمونه‌ای آشکار و تمام‌عیار می‌دید از اینکه چرا یک جمهوری سامان‌یافته بر حکومت یک فرمانروای دمدمی‌مزاج و خودمحور برتری دارد. حتی می‌توان تصور کرد که ماکیاولی در ویرایش تازه‌ای از اثر مشهور خود، نام ترامپ را نیز وارد می‌کرد؛ نه به‌عنوان الگویی برای یک شهریار موفق، بلکه به‌عنوان نمونه‌ای روشنگر از اینکه «یک شهریار چه کارهایی نباید انجام دهد».

منبع: جماران

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار