رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریفرهاب سامانه تحلیل اخبار6 دقیقه مطالعه

علامه حسن‌زاده آملی، الگوی برون‌رفت از چالش روحانیت امروز

عالمی که رفتنش برای اهل معرفت تنها فقدان یک دانشمند نبود بلکه غروب چهره‌ای بود که در روزگار ما توانسته بود میان دانستن و شدن نیز معرفت و عمل، همچنین علم و سلوک پیوند برقرار کند.

علامه حسن‌زاده آملی، الگوی برون‌رفت از چالش روحانیت امروز

آنگاه که ندای «الوداع ای باده‌خواران الوداع» را سر داد و از این کره خاکی به‌سوی عرش الهی پرکشید، گویی بخشی از میراث معنوی و عقلانی حوزه‌های کهن نیز با او به خاطره‌ها پیوست؛ میراثی که در آن، عالم دینی صرفا صاحب انبوهی از محفوظات و اصطلاحات نبود بلکه علم باید در جان او فرود می‌آمد، در اخلاقش ریشه می‌دواند و در رفتار و منش او به ثمر می‌نشست. شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها درباره این مرد بزرگ آن باشد که چه چیزی او را چنین دلنشین، وجیه و اثرگذار ساخت؟ چه ویژگی‌ای در او بیش از دیگر ویژگی‌ها می‌درخشید؟

چرا حتی لبخند و سکوت و گاه اخم او برای بسیاری از دوستدارانش رنگی از شیرینی و جاذبه داشت؟ چه چیزی در سیمای او دیده می‌شد که مخاطب را از ظاهر به باطن راه‌ می‌برد؟ به گمان بنده یکی از پاسخ‌های جدی را باید در پرورش عقلانیت، در دو ساحت شناخت و کردار جست‌وجو کرد. یعنی در پیوند میان عقل نظری و عقل عملی. علامه حسن‌زاده، دانش را برای دانش نمی‌خواست. او فلسفه، عرفان، تفسیر، فقه، حدیث، ریاضیات، ادبیات و دیگر دانش‌هایی را که در مسیر علمی خویش آموخت، صرفا به مجموعه‌ای از اصطلاحات و اطلاعات تبدیل نکرد. دانش در وجود او باید به «بینش» تبدیل می‌شد و بینش به «منش».

به‌عبارتی علم وقتی به جان می‌رسد، درست همان بزنگاهی است که می‌توان از آن با تعبیر «خرد ناب شناختاری و کرداری» یاد کرد. بسیاری می‌دانند اما هر دانستنی الزاما انسان را دانسته‌ دگرگون ‌نمی‌کند. ممکن است ذهن آدمی از مفاهیم فلسفی، عرفانی، فقهی و کلامی انباشته باشد اما این انباشت علمی هنوز به‌معنای حکمت نیست. حکمت آنجاست که علم از سطح ذهن عبور کند و به ساحت جان و رفتار راه ‌یابد. علامه حسن‌زاده از این منظر، برای بسیاری از شاگردان و علاقه‌مندانش نمونه‌‌ عالمی بود که کتاب‌هایش را با خامه جان می‌نوشت، نه این‌که صرفا ذهن خود را در قالب کتاب به دیگران عرضه کند.

اینگونه نبود که از سویی ذهن فعال و از دیگر سو جان ناپخته داشته باشد و عوام‌فریبانه بازیگری کند بلکه بالعکس، کتاب‌هایش خامه جانش بود. بازتاب باورها و کردارهایش بود. آینه شاکله وجودی‌اش بود. یک هماهنگی واقعی بین نظر و عمل داشت. آنچه می‌گفت با آنچه می‌زیست پیوند داشت؛ و همین هماهنگی میان «قول» و «حال» و میان «علم» و «عمل» به سخن او وزانت دیگری می‌داد. آدمی هنگامی اثربخش است که مخاطب احساس کند سخن او بخشی از وجود اوست و فقط از زبانش بیرون نمی‌آید. شاید راز جاذبه بسیاری از عالمان بزرگ نیز همین باشد: مخاطب در آنان فاصله‌ای میان آموزه و صاحب آموزه نمی‌بیند.

در سنت فلسفی اسلامی، عقل نظری ناظر بر شناخت حقیقت است و عقل عملی به تدبیر رفتار یا کنشگری خردمندانه مؤید به وحی و زیست انسانی مربوط می‌شود. البته این دو در زندگی حقیقی انسان از یکدیگر گسسته نیستند. اگر شناخت به عمل نرسد، خطر آن وجود دارد که به‌نوعی دانش بی‌اثر تبدیل شود؛ و اگر عمل از معرفت تهی باشد، ممکن است به عادت، احساس یا کنش‌های فاقد پشتوانه تبدیل شود. عالم دینی در نقطه‌ای حساس میان این دو ایستاده و باید بفهمد تا درست عمل کند و باید درست عمل کند تا فهم او در جانش ریشه بدواند.

از همین منظر می‌توان میراث علامه حسن‌زاده آملی را تنها در شمار کتاب‌ها، درس‌ها و شاگردانش خلاصه نکرد. بخشی از میراث او در تصویری است که از عالم دینی به‌جا گذاشت؛ عالمی که قرار است هم محقق باشد و هم مربی، هم اهل برهان باشد و هم اهل تزکیه، هم بتواند مسأله علمی را تحلیل کند و هم بتواند در جان انسان معاصر امید، معنا و آرامش بیافریند. این نکته ما را ناگزیر به مسأله‌ای مهم‌تر می‌رساند: روحانیت امروز به چه چیزی بیش از همیشه نیاز دارد؟ مخاطب امروز پرسش‌های پیچیده‌تری دارد و منابع معرفتی متکثر شده‌اند.

نسل جدید بیش از آن‌که به سخن گفتن از دین نیاز داشته باشد، به دیدن دین زیسته نیازمند است. در چنین شرایطی، روحانی اگر صرفا ناقل گزاره‌های دینی باشد، با رقیب‌های فراوانی در عرصه انتقال اطلاعات مواجه است اما اگر محقق، متفکر و مربی باشد، جایگاه او متفاوت خواهد بود. امروز بیش از هر زمان دیگری، جامعه به عالمی نیاز دارد که وقتی از اخلاق سخن می‌گوید، مخاطب بتواند نشانه‌های اخلاق را در منش او ببیند. وقتی از توحید سخن می‌گوید، اضطراب قدرت و خودنمایی در رفتار او غلبه نداشته باشد.

وقتی از معنویت سخن می‌گوید، در زندگی او معنویت قابل مشاهده باشد و هنگامی که از مردم و دردهای‌شان سخن می‌گوید، مخاطب احساس کند این سخن از فاصله‌ای امن و انتزاعی بیان نمی‌شود. این سخن به‌معنای ضرورت تناسب و صداقت است میان آنچه گفته می‌شود با آنچه زیسته می‌شود. اینجاست که شخصیت علمی به‌تنهایی کافی نیست و شخصیت اخلاقی و معنوی نیز به‌تنهایی کفایت نمی‌کند. روحانی اثرگذار امروز باید بتواند میان این دو را جمع کند: علم معتبر به اضافه شخصیت مهذب؛ و این همان نقطه‌ای است که میراث عالمانی مانند علامه حسن‌زاده آملی می‌تواند برای زمانه ما الهام‌آمیز باشد.

اما اگر علم از جان جدا شود، ممکن است به بازی با اصطلاحات تبدیل شود و اگر معنویت از عقلانیت جدا گردد، ممکن است به احساسات بی‌پشتوانه تقلیل ‌یابد. روحانیت نیز اگر میان این دو ساحت فاصله بیندازد، با خطر دیگری مواجه خواهد شد: تبدیل ‌شدن به چیزی شبیه کف موج بر سطح دریای دین؛ موجی که لحظه‌ای بر سطح آب دیده می‌شود اما عمق و ماندگاری ندارد.

عالمی که تنها در کلاس و کتاب سخن می‌گوید ولی در میدان زندگی نمونه‌ای از آموزه‌های خویش نیست، دیر یا زود با پرسش جدی مخاطب روبه‌رو خواهد شد: اگر این حقیقتی که از آن سخن می‌گویی، حقیقتا در تو اثر نکرده، چرا باید من به اثرگذاری آن بر خودم اعتماد کنم؟ این پرسش را نباید با موعظه بیشتر پاسخ داد. گاهی پاسخ آن باید در شخصیت و رفتار خود عالم دیده شود. زیرا مردم فقط به سخنان روحانیون گوش نمی‌دهند بلکه آنان را نیز به دقت مشاهده می‌کنند. بزرگداشت علامه حسن‌زاده آملی شاید تنها این نباشد که از مقام علمی و معنوی او سخن بگوییم و کتاب‌ها و آثارش را برشماریم.

بزرگداشت واقعی آن است که از خود بپرسیم چه چیزی از آن میراث برای امروز ما ضروری است؟ یکی از پاسخ‌ها می‌تواند همین باشد: دانش را به معرفت تبدیل کنیم، معرفت را به حکمت، حکمت را به اخلاق و اخلاق را به شیوه زیستن. عالم دینی باید آن‌قدر در علم عمیق باشد که گرفتار سطحی‌نگری نشود و آن‌قدر در تزکیه جدی باشد که گرفتار خودشیفتگی علمی نگردد. باید عقل را پرورش دهد، دل را تربیت کند و رفتار را با این دو هماهنگ سازد. در این صورت است که عالم از «متکلم دین» فرامی‌رود و به «مربی انسان» نزدیک می‌شود. راز ماندگاری برخی از بزرگان همین باید باشد.

آنان تنها چیزی به ما نگفتند بلکه چیزی را در برابر چشم ما زیستند. علامه حسن‌زاده آملی برای بسیاری از دوستدارانش چنین چهره‌ای بود. نجم خرد ناب شناختاری و کرداری. عالمی که می‌توان در میراثش هم رد پای عقل را دید و هم عطر دل را شنید، هم استدلال را دریافت و هم سلوک را یافت. امروز که بیش از همیشه به پناهگاه‌های معنوی و عقلانی نیازمندیم، شاید بهترین ادای دین به آن مرد بزرگ این باشد که بپرسیم چگونه می‌توان دوباره عالمی ساخت که علمش به جان رسیده باشد و جانش در عمل آشکار شود؟ این پرسش، تنها پرسش درباره یک عالم درگذشته نیست.

پرسش از آینده روحانیت و نسبت آن با انسان معاصر است؛ و چه زیباست اگر در سالروز وداع آن نجم فروزان به‌جای آن‌که فقط از رفتنش بگوییم، از راهی که پیش روی ما گذاشت نیز سخن ساز کنیم. روحش قرین رحمت الهی و راهش چراغ رهروان معرفت باد.

منبع: جام جم آنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار