سروش دباغ از سویی تحت تأثیر اندیشههای فلسفی لودویگ ویتگنشتاین است و از سوی دیگر دلبستهی نگاه عرفانی-شرقی سهراب سپهری به حیات، و علاوه بر اینها در مقام رواندرمانگر حرفهای از علاقهمندان پیگیر و جدی آثار اروین یالوم به شمار میرود. او تلفیقی از این اندیشهها را وارد نظام متعارف و مألوف روشنفکری دینی کرده و در نوشتهها و گفتههایش مرزهای معمول روشنفکری دینی را پشت سر نهاده است؛ هرچند همچنان در تلقی عمومی او بیش از هر چیز امتداد روشنفکری دینی محسوب میشود.
گروه اندیشه: محمدمنصور هاشمی، در مقاله ای تحلیلی در سیاست نامه شماره ۲۸ برخی چهرههای روشنفکری پساانقلاب را کالبدشکافی کرده است؛ از فاطمه صادقی و نقد فمینیستی-چپ مناسبات قدرت، تا سروش دباغ و سنتز عرفان مدرن با فلسفه تحلیلی، و سرانجام تلاش خودش برای فهم تاریخمندی، فرهنگ و نسبت عقلانیت با تجدد در ایران معاصرخلاصه ای از این مقاله تحلیلی را در ادامه می خوانید:
فاطمه صادقی به مناسبات قدرت میاندیشد و از منظر خود این مناسبات را نقد میکند؛ مناسباتی که ممکن است ظهور و بروز آن در رویکرد نظامهای اخلاقی به جنسیت باشد و ممکن است در نسبت قدرت مستقر با قدرت مؤسس و روابط حاکمیت و مردم باشد. اگر قرار باشد از برچسبهای سادهسازی استفاده کنیم که البته استعمال آنها همواره توأم با مسامحه است، موضع او در طرح بحثهایش از جنبهای زنانهنگرانه (فمینیستی) و از جنبهای دیگر چپ است. دو جنبهای که برخلاف روزگار غلبهی مارکسیسم کلاسیک و بهویژه روایتهای عامیانه یا شرقی آن، دیگر نهتنها منافاتی با هم ندارد بلکه سازگار و همسو هم تلقی میشوند.
پایگاه فکری او در طرح مباحثش پیش از هر چیز سیاست است به معنای عام و مدنی کلمه. هرچند بهطور طبیعی در طرح مباحث پای فلسفه و علوم اجتماعی نیز به آثارش کشیده میشود. او از سویی میراثدار زنانی است که از دورهی قاجار تا امروز برای حقوق زنان تلاش میکردهاند و چهبسا از این منظر بتوان او را امتداد پژوهشگرانی همچون افسانه نجمآبادی یا ژانت آفاری دانست. از سوی دیگر فاطمه صادقی روشنفکری است متعلق به سنت چپ نو و بهعنوان مثال میتوان اشتراکاتی میان او و برخی دغدغههای مراد فرهادپور یافت. افزون بر اینها در مقام پژوهشگر علوم سیاسی کارهایش ممکن است یادآور فعالیتهای کسانی مانند حسین بشیریه باشد.
سروش دباغ بیشتر دلمشغول دغدغههای وجودی (اگزیستانسیل) است و سرگرم پرداختن به مسائل عرفانی و معنوی از سویی و مسائل اخلاقی از سویی دیگر. بر همین مبناست که از طرفی ممکن است از منظر نواندیش دینی احکام فقهی را به محک معیارهای اخلاقی بزند و از طرف دیگر طرحی برای رسیدن به نوعی عرفان مدرن و سلوک معنوی در روزگار کنونی و حدود و ثغور آن ترسیم کند. خاستگاه فکری او فلسفهی تحلیلی است اما این خاستگاه و پایگاه در طی زمان و در فرایند تکوین آثار او روزبهروز گستردهتر شده و الان چهبسا بتوان گفت بیشتر با فلسفههای قارهای ملائمت و سازگاری یافته است.
او بیش و پیش از همه میراثدار روشنفکری دینی پدرش، عبدالکریم سروش، بهطور خاص و جملگی نواندیشان و اصلاحگران دینی از قبیل علی شریعتی و مهدی بازرگان و محمد مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان بهطور عام است.
اما وی تنها تکرارکنندهی آرای روشنفکران دینی پیش از خود نبوده است. سروش دباغ از سویی تحت تأثیر اندیشههای فلسفی لودویگ ویتگنشتاین است و از سوی دیگر دلبستهی نگاه عرفانی-شرقی سهراب سپهری به حیات، و علاوه بر اینها در مقام رواندرمانگر حرفهای از علاقهمندان پیگیر و جدی آثار اروین یالوم به شمار میرود. او تلفیقی از این اندیشهها را وارد نظام متعارف و مألوف روشنفکری دینی کرده و در نوشتهها و گفتههایش مرزهای معمول روشنفکری دینی را پشت سر نهاده است؛ هرچند همچنان در تلقی عمومی او بیش از هر چیز امتداد روشنفکری دینی محسوب میشود.
محور آثار و اندیشههای هاشمی تاریخمندی است و نسبت آن با عقلانیت و فرهنگ. چه پرداختن به تاریخ اندیشهها و تاریخ تفکر فلسفی، چه پیشنهاد روشی برای تأکید بر تفاوتها در حوزه فلسفهی مقایسهای، چه تحلیل ادبیات و هنر مدرن و چه بررسی اندیشهها در ایران معاصر، برای او جملگی مبتنی بر این نگرش بوده است. مفاهیم برساختهی «ناهمتاریخی»، «پارادوکس فهم متون دینی»، «مغالطهی سنتگرایان»، «اوتیسم فرهنگی»، «مشکل خودارجاعی امتناع تفکر»، «ذهنیت پیشاروانشناختی» و «ذهنیت پیشاشهری» همه متناسب با آن پدید آمده است.
طرح این مباحث بیشتر مبتنی بر زمینههای فلسفی است اما رویکرد تاریخی سبب شده است از مجموعهای از مفاهیم و رویکردهای سازگار نظامهای مختلف فلسفی بهره بگیرد و چهارچوب مرجعش گسترهی علوم انسانی باشد. این نوع نگاه از منظری به نگرش هویتاندیشان بسیار نزدیک به نظر میرسد که آثار آنها نیز مبتنی بر رویکرد تاریخی و طرح پرسش تجدد و تحلیل فرهنگ بوده است؛ اما چنانکه اشاره شد این چشمانداز به قالب سنتهای فلسفی مألوف هویتاندیشی محدود نشده است و در آن جامعهشناسی و روانشناسی و انسانشناسی و اقتصاد همان اندازه جدی است که فلسفه و ادبیات و هنر.
ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۸ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
منبع: خبرآنلاین



