در اولین واکنش در سطح داخلی، «حسن فضلالله» نماینده فراکسیون وفاداری به مقاومت وابسته به حزب الله در پارلمان لبنان با رد این توافقنامه و محکوم کردن اقدام دولت لبنان تاکید کرد: اجازه نمیدهیم این دولت، لبنان را نابود کند و سرنوشت و کشورمان را به دست آن نخواهیم سپرد. فضل الله افزود: دولت به دشمن صهیونیستی هدیه داد، اما این هدیه هیچ تاثیری دروضعیت میدان نخواهد داشت.
هر اقدامی که دولت انجام دهد، در برابر آن میایستیم و بیش از پیش به مقاومت و سلاح خود چنگ میزنیم وی تاکید کرد: مذاکره مستقیم با دشمن صهیونیستی مغایر با اصل ۵۲ قانون اساسی است و هیچکس حق لغو حالت دشمنی با رژیم اسرائیل را ندارد. فضل الله تصریح کرد: ما خواستار هیچ گونه درگیری با ارتش نیستیم، ارتش وظایف خود را به بهترین شکل انجام میدهد، ارتش باقی خواهد ماند، مقاومت باقی خواهد ماند و مردم باقی خواهند ماند. وی ادامه داد: این دولت نمیتواند اجرای توافقنامه امضا شده در واشنگتن را تحمیل کند، مگر اینکه با حمایت آمریکا به سوی جنگ داخلی حرکت کند.
براساس متن منتشر شده در شبکه تلویزیونی الشرق، در این توافقنامه از عبارت «کشور» برای رژیم جعلی اسرائیل استفاده شده و «موجودیت» جعلی این رژیم توسط دولت لبنان به رسمیت شناخته شده است. همچنین در متن توافقنامه برای اشغالگران صهیونیست از عبارت «ملت اسرائیل» استفاده شده است. این توافقنامه سازشکارانه به خلع سلاح مقاومت و برچیده شدن ساختار زیربنایی آن در لبنان و خروج مشروط اشغالگران اسرائیلی از خاک لبنان اشاره میکند.
متن کامل توافقنامه «چارچوب سه جانبه» بین دولت لبنان و رژیم اسرائیل و آمریکا به شرح زیر است: «اسرائیل و دولت لبنان، با حمایت کامل ایالات متحده تحت ریاست جمهوری دونالد ترامپ، بر هدف مشترک خود برای دستیابی به صلح و امنیتی دائمی تأکید میکنند. همانطور که در این چارچوب سهجانبه مشخص شده و براساس توافقهای آینده، دو طرف انتظار خود را برای پایان دادن به درگیریها بین خودشان، تضمین حاکمیت و امنیت هر دو کشور (طرف) و ایجاد روابط حسن همجواری و روابط مسالمت جویانه اعلام میکنند.
۱- اسرائیل و لبنان حق هر طرفی را برای زندگی در صلح و تمایل متقابل خود را برای زندگی در امنیت به عنوان دو همسایه برخوردار از حاکمیت تأیید و براساس این چارچوب (سه جانبه)، اسرائیل و لبنان عزم خود را برای پایان دادن نهایی درگیری، رسیدگی به علل ریشهای آن و پایان دادن رسمی به هرگونه وضعیت جنگی موجود بین خودشان اعلام میکنند. این چارچوب (سه جانبه) که پس از چندین دور مذاکرات مستقیم بین دو طرف حاصل شد، بر اساس توافقات و تفاهمات موفق قبلی بنا شده و نشان دهنده اراده برای پیشرفتی برگشتناپذیر به سمت حل و فصل جامع همه مسائل حل نشده بین دو طرف است.
هر دو طرف عزم خود را برای حل این مسائل به عنوان دو بازیگر برخوردار از حاکمیت از طریق مذاکرات مستقیم دوجانبه، با میانجیگری و حمایت ایالات متحده، تأیید میکنند. ۲- اسرائیل و دولت لبنان به یک فرآیند متقابل و متوالی با شروط واضح متعهد میشوند که به موجب آن، ارتش لبنان پس از تایید خلع سلاح گروههای مسلح غیردولتی و برچیدن زیرساختهای آنها، حاکمیت مؤثر بر تمام خاک لبنان را به دست خواهند آورد و بدین ترتیب، امکان آرایش مجدد تدریجی نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) (ارتش رژیم اسرائیل) در خارج از خاک لبنان فراهم خواهد شد.
عناصر این فرآیند در یک پیوست امنیتی که با حمایت کامل ایالات متحده تهیه و مکمل این چارچوب (سه جانبه) خواهد بود، به تفصیل شرح داده خواهد شد. این چارچوب (سه گانه)، تدابیر لازم، ترتیبات امنیتی و سازوکارهای تأیید کننده لازم برای پیشبرد این فرآیند را مشخص خواهد کرد. اجرای موفقیتآمیز این چارچوب (سه جانبه)، راه را برای یک رابطه پایدار و مسالمتآمیز بین دو طرف هموار میکند و نیروهای دفاعی اسرائیل را قادر میسازد تا در خارج از خاک لبنان مستقر شود.
۳- مطابق با پیوست امنیتی و به عنوان بخشی از تلاش گستردهتر برای ایجاد انحصار سلاح در دست دولت لبنان و گسترش کنترل حاکمیتی آن بر قلمرو خود، ارتش لبنان به تدریج مسئولیت کامل و مؤثر امنیتی را در مناطق آزمایشی بر عهده خواهد گرفت. این مناطق به عنوان سازوکاری برای استقرار مجدد مرحلهای و تأیید شده نیروهای دفاعی اسرائیل (ارتش رژیم اسرائیل) و ارتش لبنان عمل خواهند کرد. ارتشهای اسرائیل و لبنان در مورد دو منطقه آزمایشی اولیه توافق کردهاند و مناطق آزمایشی بعدی با توافق متقابل، مورد توافق قرار خواهند گرفت.
پس از تأیید و اطمینان از خلع سلاح موفقیتآمیز گروههای مسلح غیردولتی و برچیدن زیرساختهای آنها در این مناطق، ارتش لبنان مسئولیت کامل امنیتی در آنجا را بر عهده خواهند گرفت و تلاشهای بازسازی با حمایت بینالمللی آغاز خواهد شد و غیرنظامیان لبنانی خواهند توانست تحت کنترل انحصاری نهادهای لبنانی با امنیت به آنجا (مناطق یاد شده) بازگردند. ایالات متحده قصد دارد برای اطمینان و تأیید و حمایت از این روند، با هر دو طرف همکاری قوی داشته باشد. ۴- دولت لبنان تعهد قاطع و غیرقابل بازگشت خود برای بازیابی و اعمال حاکمیت کامل بر تمام قلمرو خود را مجدداً تأیید میکند.
دولت لبنان انحصار دولت در استفاده از زور را احیا خواهد کرد و خلع سلاح همه گروههای مسلح غیر وابسته به دولت را به طور کامل و قابل تأیید انجام خواهد داد و اطمینان حاصل خواهد کرد که این گروهها هیچ نقش نظامی یا امنیتی یا هیچ گونه قابلیت مسلحانهای در هیچ کجای لبنان نخواهند داشت. به موجب این چارچوب (سه جانبه)، دولت لبنان از شرکای بینالمللی خود، به ویژه شرکای عرب، به رهبری ایالات متحده، برای دستیابی به این نتیجه درخواست حمایت میکند. ۵.
اسرائیل تأکید میکند که عملیات نظامی آن در لبنان صرفاً نتیجه حملات (علیه رژیم اسرائیل) و تهدید ناشی از آن و نیت خصمانه گروههای مسلح غیر دولتی بوده است. کابینه اسرائیل تاکید میکند که – پایان دادن به این تهدید از طریق خلع سلاح و برچیدن این گروهها در سراسر لبنان به همراه ترتیبات امنیتی اضافی که توسط هر دو طرف مورد توافق قرار خواهد گرفت- هرگونه نیاز آینده به اقدامی نظامی یا حضور نظامی نیروهای دفاعی اسرائیل (ارتش رژیم اسرائیل) در لبنان را از بین خواهد برد. بر این اساس، اسرائیل اعلام میکند که به کسب هیچ گونه دستاورد منطقهای در لبنان چشم (طمع) ندوخته است.
۶- دولت لبنان، مطابق با منشور سازمان ملل متحد و در چارچوب اعمال اقتدار حاکمیتی خود، تأیید میکند که نیروهای امنیتی آن مسئولیت انحصاری امنیت و دفاع از لبنان را بر عهده دارند و تنها دولت لبنان دارای اقتدار حاکمیتی برای تصمیمگیری در مورد جنگ و صلح است. دولت لبنان هرگونه ادعاهای یک دولت یا طرف غیردولتی برای استفاده از زور به نیابت از آن (دولت لبنان) را – بدون داشتن مجوز صریح از آن (از دولت لبنان) – رد میکند.
دولت لبنان مجدداً تأکید میکند که هرگونه ادعایی از سوی هر دولت یا طرف غیردولتی برای ایفای نقشی نظامی یا امنیتی بر طبق مصوبات دولت لبنان، غیرقانونی و مغایر با منافع ملی لبنان است. ۷- دولت لبنان و اسرائیل تأیید میکنند که این چارچوب (سه جانبه) مانع از اعمال حق ذاتی آنها در دفاع از خود، همانطور که در منشور سازمان ملل متحد و مطابق با قوانین بینالمللی مربوطه به رسمیت شناخته شده است، نمیشود. (دوطرف) مجدداً تأکید میکنند که هیچ طرف ثالثی نمیتواند این حق را به نیابت از آنها اعمال کند.
دو طرف همچنین متعهد به ایجاد یک گروه هماهنگی نظامی، با حمایت و مشارکت ایالات متحده، برای تضمین اجرای فراگیر این چارچوب (سه جانبه) هستند. ۸- دو طرف بر هدف مشترک خود مبنی بر ایجاد لبنانی امن و بازسازیشده تحت حاکمیت کامل دولت لبنان، به گونهای که هیچ گروه مسلح غیردولتی تهدیدی برای اسرائیل، لبنان یا شهروندان هیچ یک از دو طرف ایجاد نکند، تأکید میکنند.
دو طرف همچنین اذعان دارند که بازگرداندن امنیت در جنوب لبنان از طریق استقرار ارتش لبنان، بازگشت امن ساکنان غیرنظامی و تضمین امنیت جوامع مسکونی در شمال اسرائیل (سرزمینهای اشغالی)، عناصر ضروری برای دستیابی به ثبات و صلح بلندمدت هستند. ۹- دولت لبنان متعهد به اجرای یک برنامه قاطع و مبتنی بر عملکرد برای تقویت قابلیتهای ارتش لبنان است که آن را قادر میسازد تا کنترل کامل نظامی و امنیتی را در داخل لبنان مطابق با ترتیبات امنیتی توافق شده در چارچوب مذاکرات برقرار و خلع سلاح تمام گروههای مسلح غیردولتی را اجرا و اقتدار مؤثر خود را در سراسر لبنان گسترش دهد.
دولت لبنان از آمادگی ایالات متحده برای حمایت از این تلاشها استقبال میکند، در عین حال اذعان دارد که هرگونه کمکهای جدید ایالات متحده به طور قاطع، منوط به تحقق مراحل قابل تأیید، شفافیت کامل، اثبات نتایج و نظارت مداوم خواهد بود. این تلاش، احیای امن و منظم حاکمیت لبنان را ممکن میسازد و در نتیجه، به ثبات و امنیت بیشتر در سراسر خاورمیانه کمک میکند. ۱۰- ایالات متحده، به طور جداگانه و همزمان، برای بسیج شرکای بینالمللی جهت حمایت مؤثر از دولت لبنان در بازسازی کشور، تعمیر زیرساختهای آن، احیای اقتصاد آن و ایجاد فرصتهایی برای شکوفایی تلاش خواهد کرد.
انتظار میرود این امر شامل بسیج کمکهای زیادی برای بازسازی و کمکهای بشردوستانه برای لبنان، برنامههای بهبود اقتصادی و طرحهای سرمایهگذاری باشد که لبنان را قادر میسازد تا از سالها درگیری بهبود یابد و آیندهای بهتر برای همه شهروندان خود فراهم کند. ۱۱- لبنان و ایالات متحده متعهد میشوند که از سرازیر شدن پول به هر ساختار، سازمان یا فرد مرتبط با گروههای مسلح غیردولتی جلوگیری کنند و تمام تدابیر قانونی موجود را برای ممنوعیت فعالیتهای هرگونه ساختار، سازمان یا فردی از این دست انجام دهند.
دولت لبنان همچنین صریحاً متعهد میشود که از رسیدن پولهای بازسازی به گروههای مسلح غیردولتی یا ساختارهای مرتبط با آنها جلوگیری کند. ۱۲- به محض امضای این چارچوب (سه جانبه)، دو طرف کارگروههایی را برای تهیه پیشنویس یک توافقنامه صلح و امنیت جامع و کامل تشکیل خواهند داد. علاوه بر این، برای دستیابی به اهداف این چارچوب، دو طرف بلافاصله مسیرهای موازی تعامل مستقیم و مستمر را با تسهیل ایالات متحده ایجاد خواهند کرد.
دو طرف متعهد میشوند که با حسن نیت به سمت دستیابی به صلحی کامل و دائم که امنیت، ثبات و شکوفایی را برای ملتهای اسرائیل و لبنان به ارمغان میآورد، گام بردارند. ۱۳- مطابق با هدف مشترکشان برای ایجاد روابط پایدار و مسالمت آمیز، اسرائیل و لبنان متعهد میشوند اقداماتی را با حسن نیت انجام دهند که منعکسکننده نیات مثبت باشد، از جمله توقف تمام اقدامات خصمانه یا منفی در محافل سیاسی یا حقوقی بینالمللی، تعهد به تلاش برای جستجوی بقایای اجساد و بازگرداندن آنها و آزادی بازداشتشدگان.
۱۴- دو طرف به نقش ایالات متحده در حمایت از تلاشهایشان برای پایان دادن به دههها درگیری و ایجاد ثبات دائم و صلح جامع بین دو طرف اذعان میکنند و قدردانی عمیق خود را از دیدگاه و رهبری دونالد ترامپ رئیس جمهور ابراز میدارند.این سند، یک توافقنامه عادی نیست؛ بلکه یک «نقشه راه برای تسلیم کامل لبنان» است که در لفافهی «چارچوب صلح» پیچیده شده. تحلیل راهبردی این سند در سه سطح لبنان، رژیم صهیونیستی و نظم منطقهای قابل بررسی است.۱.
برای لبنان: یک «کودتای نرم قانون اساسی» و مقدمه چینی برای جنگ داخلیاین توافقنامه از اساس، ساختار سیاسی و حاکمیتی لبنان را هدف گرفته است:نقض صریح قانون اساسی: چنانکه حسن فضلالله اشاره کرده، ورود به مذاکره مستقیم و به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی، نقض آشکار اصل ۵۲ قانون اساسی لبنان است که دشمنی با این رژیم را یک اصل ثابت میداند. دولت Nawaf Salam (نواف سلام) با امضای این سند، عملاً از حاکمیت ملی خود عبور کرده و دست به اقدامی فراقانونی زده است.
این یعنی دولت لبنان مشروعیت خود را نزد بخش بزرگی از مردم (شیعیان و متحدانشان) از دست میدهد.خلع سلاح مقاومت به مثابه تسلیم حزب الله: بندهای ۲، ۳ و ۴ صراحتاً خواستار «خلع سلاح کامل و قابل تأیید» گروههای غیردولتی و «برچیدن زیرساختهای آنها» هستند. نکتهی راهبردی اینجاست که این کار نه توسط یک نیروی بین المللی، بلکه قرار است توسط ارتش لبنان انجام شود. این یعنی سناریوی «جنگ داخلی تحت حمایت خارجی» طراحی شده است.
ارتش لبنان که طیفهای مختلف مذهبی را در خود دارد، اگر مأمور خلع سلاح حزب الله شود، از هم خواهد پاشید و کشور وارد یک درگیری داخلی ویرانگر خواهد شد.حاکمیت مشروط و اشغال تدریجی: در بند ۳، مفهوم خطرناک «مناطق آزمایشی» (Pilot Areas) مطرح شده. رژیم صهیونیستی فقط پس از آنکه تأیید کند گروههای مسلح در آن منطقه خلع سلاح شدهاند، نیروهایش را عقب میکشد. این یعنی عقب نشینی مشروط، و دادن حق وتو به تلآویو بر حاکمیت لبنان. این دقیقاً همان الگوی شکست خوردهای است که آمریکا در کرانه باختری (مناطق A, B, C) پیاده کرد.۲.
برای رژیم صهیونیستی: پیروزی دیپلماتیک بدون هزینهی میدانیاین توافقنامه هر آنچه ارتش صهیونیستی در میدان نبرد از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به بعد نتوانست به دست آورد را، بر سر میز مذاکره به اسرائیل هدیه میدهد:دستاورد بدون جنگ بزرگ: هدف اعلامی اسرائیل از جنگ، بازگرداندن امنیت به شمال سرزمینهای اشغالی بود. این هدف با وجود حملات مستمر، نه از طریق نابودی حزب الله، بلکه با بمباران زیرساختهای غیرنظامی لبنان و فشار بر دولت آن دنبال شد. حالا در بند ۵، اسرائیل ادعا میکند که «طمعی به خاک لبنان ندارد» و مشکل فقط گروههای مسلح هستند.
این یک پیروزی تبلیغاتی بزرگ برای کابینه نتانیاهو است که بدون اشغال دائم جنوب لبنان (که پاشنه آشیل اسرائیل در گذشته بود)، امنیت را به دست آورده است.مشروعیت سازی بین المللی: استفاده از عباراتی، چون «ملت اسرائیل» و «کشور» برای رژیم جعلی، گامی بلند در مسیر عادی سازی و مشروعیت بخشیدن به آن در جهان عرب و اسلام است. اسرائیل از یک رژیم اشغالگر، به «طرف مذاکره کننده حاکمیتی» ارتقا مییابد.قرار دادن ارتش لبنان به عنوان ضربه گیر: اسرائیل به خوبی میداند که حزبا لله خلع سلاح نخواهد شد. پس طراحی این بند، یک تله است.
یا حزب الله تسلیم میشود (که بعید است) و اسرائیل بدون شلیک یک گلوله پیروز شده، یا ارتش لبنان را وارد درگیری با حزب الله میکند که در هر دو صورت، به نفع اسرائیل است.۳.
برای آمریکا و نظم منطقهای: پیاده سازی «طرح صلح ترامپ» در غرب آسیااین توافقنامه، الگویی برای بازتعریف نظم خاورمیانه بر اساس دکترین ترامپ (صلح از طریق قدرت/تحمیل) است:هدیه تبلیغاتی به ترامپ: بند ۱۴ با تقدیر ویژه از «دیدگاه و رهبری ترامپ»، نشان میدهد این توافقنامه پیش از هر چیز یک ابزار سیاست داخلی و خارجی برای دولت آمریکا است تا یک «پیروزی دیپلماتیک تاریخی» را به نام خود ثبت کند.ارتباط با عادی سازی ابراهیمی: این سند، لبنان را عملاً به قطار عادی سازی متصل میکند. ساختار آن دقیقاً همانند توافقنامههای صلح کمپ دیوید یا اردن-اسرائیل است.
این یک موفقیت راهبردی برای محور آمریکا-اسرائیل برای منزوی کردن کامل مقاومت فلسطین خواهد بود.تئوری دومینو: هدف نهایی، اجرای این مدل در کل منطقه است: ابتدا غزه (خلع سلاح حماس)، سپس لبنان (خلع سلاح حزب الله)، سپس سوریه و در نهایت خنثی سازی کامل و تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران. این سند، از نظر آمریکا، یک طرح آزمایشی و موفق برای شکستن حلقههای مقاومت است.نتیجه گیری راهبردی: چرایی واکنش تند و به حق حزب اللهواکنش «حسن فضل الله» مبنی بر «ایستادگی در برابر دولت» و «چنگ زدن به سلاح» یک بلوف سیاسی نیست؛ یک ضرورت راهبردی وجودی است. از نگاه مقاومت:۱.
این یک معاهده تسلیم است، نه صلح: هیچ تضمینی برای حاکمیت لبنان وجود ندارد و اساساً رژیمی که به موجودیت جعلی اش اعتراف کرده، نمیتواند تضمین کننده حاکمیت لبنان باشد.۲. خلع سلاح، خط قرمز مطلق است: سلاح مقاومت، تنها برگ برنده و عامل بازدارنده لبنان در برابر تجاوزات اسرائیل است. واگذاری آن به معنای تبدیل لبنان به یک فلسطین اشغالی دیگر است.۳. دولت، نماینده ملت نیست: این توافقنامه نشان دهندهی شکاف عمیق بین دولت منتخب (با نفوذ غرب و عربستان) و بخش بزرگی از ملت لبنان است.
مقاومت به صراحت اعلام میکند که این دولت حق امضای چنین سندی را ندارد و آن را یک «خیانت ملی» تلقی میکند. به زبان ساده، این توافقنامه یک اتمام حجت است: یا مقاومت تسلیم میشود و رژیم صهیونیستی به هدف ۴۰ ساله خود میرسد، یا باید برای یک رویارویی جدید، چه سیاسی و چه امنیتی، در لبنان آماده شود. با توجه به واکنش فوری و به حق حزب الله، سناریوی دوم محتملتر است و این سند به جای صلح، بحران سیاسی لبنان را وارد خطرناکترین مرحله خود خواهد کرد.
با توجه به تحلیل راهبردی فوق این توافقنامه را «نقشه راهی برای یا تسلیم کامل حزب الله یا فروپاشی لبنان» میداند، طراحی راهبردهای مقابله باید در سه سطح لبنان، محور مقاومت و جامعه بینالملل به صورت همزمان و هماهنگ دنبال شود. این راهبردها بر دو اصل «نامشروعسازی توافقنامه» و «ایجاد بازدارندگی فعال» استوارند. سطح اول: راهبردهای داخلی در لبنان (ناکارآمدسازی توافقنامه از درون)هدف در این سطح، جلوگیری از اجرای بندهای امنیتی توافقنامه از راه تشدید شکاف سیاسی و حفظ یکپارچگی جبهه داخلی مقاومت است.۱.
ائتلاف سیاسی فراگیر برای سلب مشروعیت از دولت:محور حقوقی: تشکیل جبههای متشکل از حزب الله، جنبش امل، جریان ملی آزاد (متحد مسیحی) و سایر گروههای مخالف برای به چالش کشیدن قانونی توافقنامه. استدلال اصلی، نقض آشکار اصول ۵۲ و ۶۵ قانون اساسی لبنان (ممنوعیت عادیسازی و الزام به تصویب معاهدات بینالمللی در پارلمان) است.
این ائتلاف باید اعلام کند که دولت نواف سلام با امضای این سند، از اختیارات خود فراتر رفته و عملاً مرتکب خیانت به حاکمیت ملی شده است.محور پارلمانی: استفاده از ظرفیت فراکسیونهای مخالف در پارلمان برای استیضاح دولت و جلوگیری از هرگونه مصوبه یا بودجهای که به اجرای توافقنامه کمک کند. هدف، فلج کردن توان اجرایی دولت در پیشبرد بندهای خلع سلاح است.۲. استحکامبخشی به پیوند ارتش-ملت-مقاومت (معادله طلایی):پرهیز از درگیری داخلی: تأکید مستمر و عملی بر اینکه مقاومت هیچگونه رویارویی با ارتش لبنان را در سر ندارد.
ارتش باید به عنوان نهادی ملی که حافظ تمامیت ارضی در برابر دشمن خارجی است، حفظ شود.افشای نقشه دشمن: تبیین این نکته برای فرماندهان و نیروهای ارتش که بندهای ۲ و ۳ توافقنامه، ارتش را به نیروی عملیاتی برای اجرای خواستههای اسرائیل تبدیل میکند و آن را به ورطه جنگ داخلی خواهد کشاند. این امر موجب انشقاق و نابودی ارتش خواهد شد. هدف، اطمینان از عدم همراهی بدنه ارتش با سناریوی خلع سلاح اجباری است.۳. بسیج مردمی و مقاومت مدنی:سازماندهی تظاهرات سراسری مسالمتآمیز، اما قاطع با محوریت «نه به تسلیم، نه به عادیسازی».
این فشار مردمی باید به دولت نشان دهد که حامیان مقاومت، یک بلوک اجتماعی چند میلیونی غیرقابل چشمپوشی هستند و اجرای توافقنامه به بهای از دست رفتن کامل ثبات داخلی تمام خواهد شد.سطح دوم: راهبردهای میدانی-امنیتی (خنثیسازی بندهای امنیتی)هدف در این سطح، اثبات این نکته است که معادلات میدانی با امضای یک توافقنامه تغییر نخواهد کرد و هرگونه اقدام برای خلع سلاح، هزینههای غیرقابل تحملی در پی دارد.۱.
ایجاد ابهام راهبردی و نمایش قدرت بازدارندگی:رزمایشهای تاکتیکی: انجام مانورهای نظامی محدود و هدفمند در مناطق جنوبی (خارج از دید مستقیم، اما قابل رصد توسط دشمن) برای نشان دادن آمادگی کامل و حفظ توان رزم. پیام این اقدام این است: «گروههای مسلح غیردولتی» که توافقنامه به دنبال خلع سلاحشان است، همچنان قدرتمند و مسلط بر میدان هستند.خط قرمز اعلام کردن مناطق آزمایشی: بند ۳ توافقنامه، مناطق مشخصی را برای تحویل به ارتش و عقبنشینی اسرائیل در نظر گرفته است.
مقاومت باید بهطور غیرمستقیم و از راه کانالهای داخلی اعلام کند که هرگونه ورود نیروهای خارجی (حتی ذیل عنوان ارتش لبنان) با هدف خلع سلاح و بازرسی را به مثابه اعلان جنگ تلقی کرده و اجازه استقرار یکجانبه را نخواهد داد.۲. تغییر تاکتیکهای امنیتی و حفاظتی:حفاظت فیزیکی از زیرساختها: اتخاذ تدابیر شدید حفاظتی برای جلوگیری از شناسایی و برچیدن «زیرساختهای» مقاومت که در بند ۲ به آن اشاره شده است.
این زیرساختها باید به گونهای پراکنده، مستحکم و غیرقابل نفوذ شوند که هرگونه اقدام برای برچیدن آنها، نیازمند یک عملیات نظامی تمامعیار باشد که هیچ طرف داخلی توان یا تمایل انجام آن را ندارد.۳. قطعنامه ۱۷۰۱ به عنوان سپر حقوقی:بهره برداری از قوانین بینالمللی: مقاومت میتواند با استناد به قطعنامه ۱۷۰۱، عقبنشینی کامل اسرائیل از تمام خاک لبنان (از جمله مزارع شبعا و تپههای کفرشوبا) را پیششرط هرگونه بحث درباره سلاح خود اعلام کند.
تا زمانی که اشغالگری رژیم جنایتکار و کودکش ادامه دارد، مقاومت خود را یک ضرورت قانونی و ملی برای دفاع از سرزمین معرفی میکند و بدین ترتیب، ادعای «انحصار دولت در استفاده از زور» را که در بند ۴ آمده، به چالش میکشد.سطح سوم: راهبردهای منطقهای و بینالمللی (شکستن اجماع حامی توافقنامه)هدف در این سطح، منزوی کردن آمریکا و اسرائیل و نشان دادن پیامدهای ویرانگر توافقنامه برای کل منطقه است.۱.
فشار بر دولتهای عربی ذینفوذ:ارسال پیام به ریاض و دیگر پایتختهای عربی: تأکید بر اینکه هدف از خلع سلاح حزب الله، تقویت دولت لبنان نیست، بلکه ایجاد یک خلأ قدرت است که کشور را به دولتی شکستخورده و کانون بحران و افراطیگری تبدیل خواهد کرد که دامان کل منطقه را میگیرد.
بازسازی لبنان (بند ۱۰) تنها در سایه ثبات و اجماع ملی ممکن است، نه تحمیل توافقی که نیمی از کشور آن را خیانت میداند.فعال کردن اهرم فلسطین: یادآوری این نکته که عادیسازی رابطه با اسرائیل توسط یک دولت عربی (حتی لبنان)، مشروعیت مبارزات ملت فلسطین را تضعیف و طرحهای الحاق کرانه باختری را شتاب میبخشد. این امر افکار عمومی جهان اسلام را علیه دولتهای همسو با این توافقنامه برمیانگیزد.۲. هماهنگی کامل با محور مقاومت (ایران، یمن، عراق، فلسطین):وحدت جبههها: تبدیل کردن موضوع لبنان به مسئله اولویتدار محور مقاومت.
این پیام باید مخابره شود که هرگونه اقدام برای نابودی یا تسلیم کردن حزب الله در لبنان، با پاسخ هماهنگ و چندجانبه در سایر جبههها مواجه خواهد شد. امنیت لبنان، خط قرمز یکپارچه محور است.حمایت لجستیک و اطلاعاتی از سوی ایران: تأکید ایران بر اینکه پشتیبانی از مقاومت لبنان، اصلی راهبردی و تغییرناپذیر است و اجازه نخواهد داد توازن قوا در منطقه به زیان محور مقاومت بر هم بخورد.۳.
جنگ روایتها و افشای چهره صلحنمای توافق:تغییر نامگذاری: در سطح رسانهای و دیپلماتیک، این سند نه «چارچوب صلح»، بلکه «چارچوب یا اشغال یا جنگ داخلی» نامیده شود.برجستهسازی نقض حاکمیت: تمرکز بر این نکته که سازوکار «مناطق آزمایشی» و نظارت آمریکا، لبنان را به یک تحتالحمایه تبدیل میکند، نه کشوری مستقل. این روایت برای افکار عمومی جهان که به حاکمیت ملی حساس هستند، جذابیت دارد.جمعبندی نهاییراهبرد مقابله نباید صرفاً واکنشی باشد، بلکه باید با کنشگری هوشمندانه، زمین بازی را تغییر دهد.
هدف، متوقف کردن توافقنامه در مرحله اجرا از راه:در داخل: ساقط کردن مشروعیت سیاسی دولت و حفظ پیوند راهبردی با ارتش.در میدان: اثبات اینکه «خلع سلاح» یک وهم است و هر اقدامی در این راستا به بهای ویرانی کامل لبنان تمام میشود.در خارج: شکستن انحصار روایت آمریکایی-اسرائیلی و کشاندن پای افکار عمومی منطقه و جهان به عنوان مانعی در برابر اجرای یک «صلح تحمیلی».در یک کلام، پاسخ راهبردی این است: «نه به تجزیه لبنان، نه به تسلیم مقاومت، و نه به عادیسازی اجباری.» این سهگانه، هسته مرکزی هر اقدام مقابلهای را تشکیل میدهد.
نه تجزیه، نه تسلیم، نه سازش با صهیونلبنانِ ما زنده است تا نابودی صهیون طوفانِ کرامت از دلِ غیرت رسیده استاین بار، سیلِ خشمِ ملت داغدیده است
منبع: جام جم آنلاین



