یکی از این دیدگاهها، منطقیتر و قابل تأملتر است؛ همان تحلیلی که آقای دکتر متکی از رهبر انقلاب نقل کرده: «سایه جنگ از کشور دور میشود وقتی دشمن به این جمعبندی برسد که توان غلبه بر ایران را ندارد». آمریکا تا زمانی که تصور کند از ایران قویتر است، ممکن است به فرصتسازی بپردازد. اگر امروز دست به حمله نمیزند، یکی از دلایلش تردیدی است که از نتیجه چنین اقدامی دارد و برآمده از توان نظامی، ظرفیت تابآوری و قدرت بازدارندگی ایران است.
از طرف دیگر، راه دور کردن جنگ در این بزنگاه سرنوشت ساز نه پناه بردن به دیپلماسی است و نه برچسب تندرو بودن و جنگطلب زدن به مدافعان راستین کشور! جنگ نه شعر است و نه رویا. صلح شرافتمندانه در این بازه زمانی اتفاقا چنین معنایی پیدا میکند: شمایید که جنگطلب هستید. چون غرب، استعمار و آمریکا را نشناختهاید و در این زمینه درست کنکاش نکردهاید. زیرا نگاه خودمرکزپندار و از بالا به پایین، تجاوز و ازخود بیگانه کردن نسلها و فرهنگها، بهرهکشی از دیگر کشورها و… خوی پایدار استعمار است. صلحطلبی شرافتمندانه یعنی ایران هستهای.
براساس تجربه اخیر مطمئن باشید هرچه قدرت بازدارندگی کشور بیشتر باشد، احتمال طمعورزی و ماجراجویی دشمن کمتر میشود. مسأله بازدارندگی منحصر به نیروهای مسلح نیست. بصیرت و انسجام اجتماعی مردم در کنار قدرت نظامی به بازدارندگی کشور توان مضاعف میبخشد و طمع دشمن وقتی رنگ میگیرد که حس کند روایت جامعه تغییر کرده، بصیرت بنابر هر دلیلی درخشش سابق را ندارد و ملت مبعوث شده بهتدریج دارد به حاشیه میرود و بصیرت از همافزایی فاصله گرفته.
بصیرت میتواند ملت مبعوث شده را تقویت کند و پشتوانهای قابل اتکا برای نیروهای مسلح بسازد تا سایه جنگ را از ما دور کنند ولی بیبصیرتی و ادبیات نابهنگام نرمشگرا مثل اینکه صلح شرافتمندانه میخواهیم و… باعث میشود روایت اصلی، بنیادین و مهم گم شود و مسخ گردد. در چنین فرآیندی، کسانی که در برابر تجاوز ایستادهاند، مدافع منافع ملی دانسته و معرفی نمیشوند بلکه بهعنوان «تندرو» و «جنگطلب» برچسب میخورند. با دوگانگی روایت ممکن است دشمن نشانه ضعف دریافت کند و دوباره آشکارا به طمعورزی روبیاورد. اینجاست که خطر «روایت مسخ شده» شکل میگیرد؛
روایتی که جای مسأله اصلی را عوض میکند. بهجای آنکه پرسش اصلی این باشد که چگونه باید در برابر تهدید ایستاد و دست دزد و جانی را کوتاه کرد، گفته میشود: «شما زیادی حساس هستید. قدرتهای فرامنطقهای، چون مدتهاست در این محلهاند آشنا بهحساب میآیند و شناس هستند! حتی شاید این آمریکای همیشهدزد آنقدرها هم بد نباشد!»، اما منطق عقلا چیز دیگری میگوید: «اگر احتمال تهدید وجود دارد، باید درب خانه را محکم بست، دزدگیر کارآمد داشت و از دارایی خود حفاظت کرد». حفاظت از منافع ملی، تحریک دشمن نیست؛ ایجاد بازدارندگی برای بازداشتن او از تعرض است.
تجربه اخیر برخی کشورها مانند عراق و ونزوئلا که منافع اقتصادی و راهبردی آمریکا در تصمیمات و اقدامات مداخلهجویانهاش نقش داشته در مواجهه با سیاست خارجی آمریکا روشن است. مسأله این است: هزینه تجاوز را چگونه باید بالا برد تا جایی که دشمن از هرگونه اقدام نظامی منصرف شود. دشمن را زمانی میتوان از طمع انداخت که بداند درب خانه محکم است، صاحبخانه بیدار است و دستاندازی به منافع و امنیت آن نهتنها بدون هزینه نخواهد بود بلکه بازخوردی پشیمانکننده و عبرتآموز دارد.
منبع: جام جم آنلاین



