رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیفرهاب سامانه تحلیل اخبار7 دقیقه مطالعه

از «زابل» تا «Z» سربازی هنوز تمام نشده است!

جوان آنلاین: سربازی برای هر نسل، معنای متفاوتی دارد، برای یکی خاطره صف‌های طولانی، پوتین‌های سنگین، اتوبوس‌های فرسوده و دوری از خانه است و برای دیگری تلفن هوشمند، اینترنت، مهارت‌آموزی و پرسش از آینده. اما پشت همه این تفاوت‌های نسلی، یک مفهوم همچنان ثابت مانده…

جوان آنلاین: سربازی برای هر نسل، معنای متفاوتی دارد، برای یکی خاطره صف‌های طولانی، پوتین‌های سنگین، اتوبوس‌های فرسوده و دوری از خانه است و برای دیگری تلفن هوشمند، اینترنت، مهارت‌آموزی و پرسش از آینده. اما پشت همه این تفاوت‌های نسلی، یک مفهوم همچنان ثابت مانده است: مسئولیت. سربازی اگر قرار است برای نسل امروز همچنان معنا داشته باشد، باید از تجربه صرفاً نظامی فراتر برود و به مدرسه‌ای برای مهارت، خودسازی، همیاری و مسئولیت اجتماعی تبدیل شود؛ مدرسه‌ای که در آن جوان ایرانی هم برای دفاع از سرزمین آماده شود و هم برای ساختن آینده خودش.

هیچ‌وقت دوران سربازی را فراموش نخواهم کرد. نگارنده که دوران سربازی را در اوایل دهه ۷۰ تجربه کرده، بدون تردید نگاه خاص‌تری به این دوران دارد؛ نگاهی که در آن، سربازی هم خاطره است، هم رنج، هم شوخی و رفاقت، هم دلتنگی و دوری و البته بخشی از تجربه‌ای که آدم را ناگهان با مفهومی به نام «مسئولیت» روبه‌رو می‌کند. قرار بود به‌عنوان تک‌پسر خانواده خدمت سربازی نروم، اما سرنوشت مسیر دیگری برایم رقم زد. دفترچه به دست، راهی پادگان شدم و خیلی زود فهمیدم سربازی قرار نیست شبیه هیچ تجربه دیگری باشد.

صف، فرمان، آموزش، نگهبانی، دوری از خانواده و زندگی در کنار آدم‌هایی که هیچ شناختی از آنها نداری، به‌تدریج آدم را از جهان شخصی خودش بیرون می‌آورد و وارد جهان بزرگ‌تری می‌کند. صف‌های حدود ۲۰۰ نفره زیر آفتاب سوزان پادگان تشکیل شده بود. یک درجه‌دار خشن، پلاستیکی را در دست گرفته بود که داخل آن کاغذ‌هایی با نام شهر‌ها قرار داشت. نفر اول صف، کاغذی بیرون می‌آورد و درجه‌دار نام شهر را با صدایی بلند اعلام می‌کرد. صف بغلی قرعه‌اش درآمد برای آموزش صفرپنج کرمان. چند نفر لبخند زدند. نوبت صف ما رسید.

«زابل!» آه از نهاد همه بلند شد!فردای آن روز، سوار اتوبوس‌های قدیمی میهن‌تور شدیم؛ اتوبوس‌هایی که نه امکانات امروزی را داشتند و نه کسی انتظار امکانات خاصی از آنها داشت. جاده طولانی بود و مقصد، دور. رادیو هم بی‌خبر از حال ما و سرکچل ما، تبلیغ می‌کرد: «سرت رو با چی می‌شوری؟ با شامپو گلرنگ!» ما می‌رفتیم تا سه ماه از فراموش‌نشدنی‌ترین روز‌های عمرمان را تجربه کنیم؛ سه ماهی که آن زمان شاید دوست داشتیم هرچه زودتر تمام شود، اما سال‌ها بعد فهمیدیم بخشی از آنچه امروز هستیم، در همان روز‌ها ساخته شده است.

اگر سربازی را فقط در پادگان، لباس نظامی، رژه، نگهبانی و آموزش تیراندازی خلاصه کنیم، بخش مهمی از فلسفه این دوره را ندیده‌ایم. سربازی، گذشته از مأموریت دفاعی، یک تجربه اجتماعی گسترده است. جوانی که تا دیروز در خانه زندگی کرده، ناگهان باید صبح زود از خواب بیدار شود، برای زمانش برنامه داشته باشد، مسئولیت کاری را بپذیرد، کنار آدم‌هایی از شهرها، خانواده‌ها و فرهنگ‌های مختلف زندگی کند و یاد بگیرد که همیشه قرار نیست همه چیز مطابق میل او باشد. این تجربه، البته همیشه شیرین نیست. سربازی می‌تواند سخت، خسته‌کننده و حتی در بعضی مقاطع فرساینده باشد.

فاصله از خانواده، دوری از شهر و محل زندگی، شرایط سخت برخی یگان‌ها، محدودیت‌ها و خاطرات ناخوشایند، همه بخشی از واقعیت این دوران است. نباید با نوستالژی، سختی‌های واقعی سربازان را بزک کرد. اما دقیقاً همین‌جا یک نکته مهم وجود دارد: سربازی خوب، سربازی‌ای نیست که فقط سخت باشد؛ سربازی خوب، سربازی‌ای است که از سختی، انسان مسئول‌تر بسازد. یکی از خاطراتی که هنوز با گذشت سال‌ها لبخند به لبم می‌آورد، به روز‌هایی برمی‌گردد که به‌عنوان ارشد گروهان، امتیازات و مسئولیت‌های ویژه‌تری داشتم. یک عصر جمعه، مصادف شده بود با فینال جام باشگاه‌های اروپا.

برای سرباز‌هایی که کیلومتر‌ها از خانه دور بودند، فوتبال فقط فوتبال نبود؛ چند ساعت فرصت برای فراموش کردن پادگان و دلتنگی بود. تلویزیون افسر نگهبانی را به محل استراحت سربازان منتقل کردم و خودم هم بیرون آسایشگاه مسئولیت پست دادن را برعهده گرفتم! بازار تخمه به راه بود، چای و کیک هم برقرار و آسایشگاه برای چند ساعت حال و هوای دیگری پیدا کرده بود. همه‌چیز قشنگ و بی‌دغدغه به نظر می‌رسید؛ یک عصر جمعه که هنوز هم از خاطرات شیرین آن روزهاست. اما سربازی قانون خودش را داشت!

فردای آن روز بابت تخطی از مقررات، انتقال تلویزیون نگهبانی و همراهی با سربازان برای تماشای فوتبال، سه ماه اضافه خدمت نصیب بنده شد! آن سه ماه اضافه اصلاً شیرین نبود، اما سال‌ها بعد، همین خاطره تلخ به یکی از شیرین‌ترین خاطرات سربازی تبدیل شد؛ خاطره‌ای که به من یاد داد رفاقت خوب است، همراهی ارزشمند است، اما مسئولیت یعنی حتی وقتی نیتت خیر است، باید پاسخگوی تصمیمی باشی که گرفته‌ای. اگر سرباز قرار است چند ماه یا چند سال از مهم‌ترین سال‌های جوانی خود را در خدمت بگذراند، این دوره باید بیش از آنکه صرفاً زمان سپری‌شده باشد، فرصتی برای ساخته‌شدن باشد.

مهارت‌آموزی، آموزش‌های فنی و حرفه‌ای، امداد و نجات، کار تیمی، مدیریت بحران، سواد مالی و مهارت‌های ارتباطی می‌تواند بخشی از تجربه‌ای باشد که جوان پس از پایان خدمت، چیزی واقعی و ماندگار از آن با خود به زندگی ببرد. سرباز دهه شصت با تصویری از جنگ بزرگ شد. برای او مرز و جبهه، مفاهیمی عینی و نزدیک بودند. دهه هفتادی‌ها همچنان تحت تأثیر همان فرهنگ بودند، اما جامعه آرام‌آرام وارد دوره دیگری می‌شد. ما هنوز با نامه و تلفن ثابت، با عکس‌های چاپ‌شده و سفر‌های طولانی خداحافظی می‌کردیم. امروز، اما داستان متفاوت است.

سرباز دهه امروز با تلفن هوشمند، اینترنت پرسرعت، شبکه‌های اجتماعی، آموزش آنلاین و جهانی از اطلاعات بی‌وقفه وارد پادگان می‌شود. جوان امروز با جهان دیگری بزرگ شده است. توقع او از کیفیت زندگی، ارتباط، آموزش و حتی شیوه مدیریت زمان با نسل‌های گذشته تفاوت دارد. بنابراین اگر قرار باشد سربازی برای نسل Z همچنان یک دوره اثرگذار باشد، نمی‌توان با منطق دهه ۶۰ و ۷۰ آن را اداره کرد. نسل جدید، سربازی جدید می‌خواهد؛ نه سربازی بی‌انضباط و آسان، بلکه سربازی هوشمندتر.

امروز که منطقه در سال‌های اخیر بار‌ها شاهد بحران، درگیری و تغییر معادلات امنیتی بوده است، مفهوم آمادگی دفاعی برای نسل جدید نیز معنای عینی‌تری پیدا کرده است. سرباز امروز برخلاف گذشته، ممکن است در محیطی خدمت کند که اخبار یک بحران امنیتی را همان لحظه و از طریق تلفن همراه دنبال می‌کند. همین واقعیت نشان می‌دهد تعریف سربازی باید متناسب با پیچیدگی‌های امنیتی امروز توسعه پیدا کند؛ سرباز آینده علاوه بر آمادگی‌های کلاسیک، باید با فناوری، امداد و نجات، ارتباطات، مدیریت بحران و تهدید‌های نوین نیز آشنا باشد.

در چنین شرایطی، احترام به سرباز و توجه به آموزش و آمادگی او، صرفاً یک موضوع رفاهی نیست؛ بخشی از سرمایه دفاعی کشور است. ماهیت جنگ نیز تغییر کرده است. جنگ امروز فقط در میدان نبرد کلاسیک اتفاق نمی‌افتد. فناوری، پهپاد، جنگ سایبری، اطلاعات، ارتباطات، بحران‌های ترکیبی و عملیات امدادی، تعریف امنیت را گسترده‌تر کرده‌اند. پس سرباز آینده باید برای دنیایی آماده شود که ممکن است میدان تهدیدش فقط یک خاکریز نباشد. اما سرباز امروز با یک سؤال جدی روبه‌روست؛ چگونه می‌توان این دوره را از یک «زمان از دست رفته» به «زمان ساخته‌شدن» تبدیل کرد؟

شاید مهم‌ترین تفاوت سربازی امروز با گذشته همین باشد. نسل جدید بیشتر سؤال می‌پرسد. می‌خواهد بداند چرا کاری را انجام می‌دهد، چه چیزی یاد می‌گیرد و حاصل این دوره برای آینده‌اش چیست. پاسخ درست به این پرسش‌ها، سربازی را تضعیف نمی‌کند؛ برعکس، آن را عمیق‌تر می‌کند. انضباط بدون اقناع، ممکن است اطاعت ایجاد کند؛ اما مسئولیت‌پذیری زمانی شکل می‌گیرد که انسان بداند مسئول چه چیزی است. سال‌ها بعد، وقتی از سربازی حرف می‌زنیم، فقط از پوتین و پادگان و نگهبانی یاد نمی‌کنیم. از آدم‌هایی یاد می‌کنیم که در آن روز‌ها کنارمان بودند؛

از رفاقت‌هایی که در سختی شکل گرفت، از نامه‌ای که دیر رسید، از مرخصی‌ای که تمام شد و از خانه‌ای که هر بار دیدنش شیرین‌تر از قبل بود. آن اتوبوس قدیمی هنوز در ذهن من حرکت می‌کند. جاده طولانی بود و مقصد، زابل. ما جوان‌هایی بودیم که فکر می‌کردیم داریم سه ماه از زندگی‌مان را از دست می‌دهیم. نمی‌دانستیم بخشی از همان سه ماه، قرار است سال‌ها بعد در حافظه‌مان بماند. امروز نسل Z با گوشی هوشمند، اینترنت و دنیایی متفاوت وارد سربازی می‌شود. فردا هم شاید نسل دیگری بیاید که خواسته‌ها و ابزارهایش از امروز متفاوت‌تر باشد.

اما یک چیز تغییر نمی‌کند: کشور برای امنیت، خانواده برای فرزندش و جامعه برای آینده‌اش به جوانانی مسئول نیاز دارد؛ و چه خوب که هر سربازی وقتی سال‌ها بعد به آن روز‌ها فکر می‌کند، بتواند بگوید: «سخت بود، اما بیهوده نبود.»

منبع: جوان آنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار