هشت سال دفاع مقدس، یکی از روشنترین فصلهای این تاریخ است؛ روزهایی که تجاوز نظامی به ایران، ملت را در برابر آزمونی بزرگ قرار داد و مردمی از شهر و روستا، از مسجد و مدرسه و بازار، هرکدام به اندازه توان خود در دفاع از سرزمین و زندگی خویش سهیم شدند. اما تاریخ، گاه با فاصلهای چند دهه، پرسشهای قدیمی خود را در لباسی تازه تکرار میکند. در رمضان ۱۴۴۷ هجری قمری، ایران بار دیگر با یک رویارویی نظامی و تهدیدی گسترده و ناجوانمردانه مواجه شد؛ این بار نه در سنگرهای کلاسیک دهه شصت، بلکه در جهانی پیچیدهتر؛
جهانی که در آن موشک و پهپاد، رسانه و فضای مجازی، جنگ نظامی و جنگ روایتها همزمان در میدان حضور دارند. از همینجا میتوان از مفهومی سخن گفت که میتوان آن را «دفاع مقدس رمضان» نامید؛ دفاعی که یادآور مدرسه هشتساله است، اما در جغرافیا، ابزار و صورتبندی آن تفاوتهایی جدی وجود دارد. آن روز، خاکریز بود و سنگر. امروز، در کنار خاکریز، بیمارستان، مدرسه، رسانه، خانه و فضای مجازی نیز بخشی از میدان مسئولیت اجتماعیاند. آن روز، رزمنده در خط مقدم میایستاد. امروز نیز نیروهای مسلح مسئولیت مستقیم دفاع نظامی را برعهده دارند؛
اما در پشت این خط مقدم، میلیونها انسان با حفظ آرامش، کمک به آسیبدیدگان، مقابله با شایعه، خدمترسانی و مراقبت از انسجام اجتماعی، سهمی در عبور کشور از بحران دارند. رمضان؛ ماه صبر و آزمون چهارچوب معنوی این رویارویی نیز قابل تأمل است. رمضان، ماه نزول قرآن، ماه صبر، تقوا و خویشتنداری است: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» روزه به انسان میآموزد که در برابر فشار، خشم و دشواری، اختیار خویش را از دست ندهد. مقاومت، در منطق دینی، صرفاً قدرت پاسخگویی نیست؛ توانایی حفظ عقلانیت و کرامت انسانی در سختترین شرایط نیز هست.
قرآن در کنار دعوت به دفاع، مرزی روشن نیز ترسیم میکند: «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا» دفاع از سرزمین و مردم، با تجاوز به بیگناهان یکی نیست. دفاع، هنگامی معنا و مشروعیت اخلاقی خود را حفظ میکند که در کنار ایستادگی، حرمت جان انسانها و پرهیز از تعدی نیز رعایت شود. از خرمشهر تا میناب؛ از نسل خاکریز تا نسل دانش در دفاع مقدس هشتساله، نام شهرهایی چون خرمشهر، آبادان، دزفول و سوسنگرد با ایستادگی مردم ایران گره خورد.
در دفاع رمضان نیز شهرهای ایران شاهد لحظاتی شدند که بار دیگر نشان دادند جنگ، فقط برخورد ارتشها نیست؛ زندگی مردم عادی نیز در معرض پیامدهای آن قرار میگیرد. در میان این روایت، شهدای دانشآموز میناب جایگاهی ویژه دارند؛ نوجوانانی که نامشان یادآور این حقیقتاند که جنگ، پیش از آنکه در نقشههای نظامی معنا پیدا کند، بر زندگی انسانها اثر میگذارد. دانشآموزی که باید پشت نیمکت مدرسه مینشست، ممکن است در یک لحظه به بخشی از تاریخ شهادت یک ملت تبدیل شود. از همین رو، یاد شهدای دانشآموز فقط یادبود چند نام در تقویم نیست؛
پرسشی است درباره اینکه جامعه چگونه باید از نسل آینده خود در برابر خشونت، جنگ و نفرت محافظت کند. شهادت امام ورهبرشهید و سنگینی یک سوگ ملی در روایت این دوره، شهادت امام و رهبر نیز بهعنوان یکی از تلخترین و سنگینترین حوادث، معنای دیگری به مفهوم شهادت و مقاومت بخشیده است. رهبروامام جامعه،برای بخشی از جامعه صرفاً یک عنوان سیاسی نیست؛ نمادی از یک دوره تاریخی، یک منظومه فکری و نوعی از نسبت مردم با انقلاب و نظام سیاسی است.
از این منظر، شهادت رهبر میتواند جامعه را با دو مسیر متفاوت روبهرو کند: مسیر خشمی که میتواند جامعه را گرفتار چرخه خشونت کند، یا مسیر دادخواهی مسئولانه که در آن مطالبه عدالت، حقیقت و پاسخگویی وخونخواهی،جایگزین انتقامجویی بیضابطه میشود. خون شهید، پیش از آنکه مجوز نفرت باشد، پرسش عدالت است. اگر از «خونخواهی رهبر» سخن گفته میشود، معنای مسئولانه آن باید در مطالبه حقیقت، شناسایی عاملان تجاوز، حفظ امنیت کشور و پیگیری حقوق قربانیان جستوجو شود؛ نه در آسیب رساندن به انسانهای بیگناه. مردم مبعوثشده؛
تعبیر یک مسئولیت تاریخی در چنین شرایطی، تعبیر «مردم مبعوثشده» را میتوان استعارهای برای مردمی دانست که خود را در برابر یک مسئولیت تاریخی میبینند؛ مردمی که در روزهای سخت، تنها تماشاگر حوادث نیستند. مبعوثشدن در این معنا، به معنای برگزیده بودن برای نفرت و دشمنی با دیگر ملتها نیست؛ بلکه به معنای احساس مسئولیت در برابر سرزمین، خانواده، حقیقت، عدالت و آینده است. مردم مبعوثشده، مردمی هستند که در بحران، یکدیگر را تنها نمیگذارند؛ به شایعه دامن نمیزنند؛ از رنج آسیبدیدگان برای منافع شخصی استفاده نمیکنند؛ در برابر تجاوز، از کشور دفاع میکنند؛
و در عین حال، مرزهای اخلاق و انسانیت را فراموش نمیکنند. رزمنده امروز کیست؟ رزمنده امروز فقط کسی نیست که در خط مقدم سلاح به دست گرفته است. سربازی که از مرز دفاع میکند، رزمنده است. پزشکی که در بیمارستان میماند، رزمنده است. معلمی که در دل بحران، امید را از دانشآموزش نمیگیرد، رزمنده است. خبرنگاری که اسیر شایعه نمیشود، رزمنده است. مادری که در اضطراب، خانه را به پناهگاه آرامش فرزندان تبدیل میکند، رزمنده است. و مسئولی که در روزهای سخت، خود را از مردم جدا نمیکند، بخشی از این جبهه است.
دفاع ملی، هنگامی معنا پیدا میکند که جامعه در کنار قدرت نظامی، از سرمایه اجتماعی، عقلانیت و اخلاق نیز دفاع کند. وحدت؛ سنگری که نباید فرو بریزد قرآن میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» تجربه دفاع مقدس هشتساله نشان داد که یکی از مهمترین عوامل تابآوری یک ملت، توانایی حفظ همبستگی در شرایط دشوار است. این به معنای تعطیل شدن نقد و گفتوگو نیست. جامعه زنده، جامعهای است که میتواند اختلاف نظر داشته باشد و در عین حال، بر سر اصول بنیادین زندگی جمعی و دفاع از جان و امنیت مردم، از فروپاشی اجتماعی جلوگیری کند.
دشمنِ بیرونی هرچه باشد، جامعهای که سرمایه اجتماعی خود را حفظ کند، ظرفیت بیشتری برای عبور از بحران خواهد داشت. از دفاع مقدس هشتساله تا دفاع مقدس رمضان دفاع مقدس هشتساله به ما آموخت که سرزمین فقط خاک نیست؛ خانه، مدرسه، مسجد، خاطره، خانواده و آینده یک ملت است. دفاع رمضان نیز میتواند یادآور همین حقیقت باشد: جنگ میآید و میرود؛ اما آنچه در حافظه ملت میماند، شیوه ایستادن انسانها در برابر آن است.
از خرمشهر تا میناب، از خاکریزهای جنوب تا خانههای امروز، از نوجوانان شهید تا مردمی که در روزهای بحران کنار یکدیگر ایستادند، یک حقیقت تاریخی تکرار میشود: ملتها تنها با سلاح از سرزمین خود دفاع نمیکنند؛ با صبر، آگاهی، همبستگی، مسئولیتپذیری و حفظ کرامت انسانی نیز از آن دفاع میکنند. و شاید بزرگترین درس رمضان همین باشد: در برابر ظلم، ایستادگی؛ در برابر رنج، صبر؛ در برابر شایعه، حقیقت؛ در برابر تفرقه، همبستگی؛ و در برابر خون شهید، عدالت. این است روایتی از دفاع مقدس؛ از هشت سال ایستادگی تا رمضانِ آزمون؛
)روایتی از ملتی که تاریخ خود را نه فقط با سالها، که با خون شهیدان، صبر مادران و ایستادگی مردم نوشته است.
منبع: جام جم آنلاین



