رویداد۲۴| علیرضا نجفی- دستیابی به پیروزیهای تعیینکننده، حاصل ارزیابی واقعبینانه از نقاط ضعف حریف و ایجاد هماهنگی میان طراحی عملیاتی و اطلاعات میدانی بود. در مردادماه سال ۱۳۶۰، نیروهای ایرانی سلسله عملیاتهای محدود و نسبتا کوچکی را در محور شمال شرقی اروندرود به اجرا درآوردند. اگرچه این حملات تنها مساحت کوچکی از اراضی اشغالی را آزاد کرد، اما دستاوردی فوقالعاده حیاتی برای طراحان نظامی ایران به همراه داشت. مهندسان رزمی کشورمان در طول این ماه، با دقتی مثالزدنی به شناسایی شبکه استحکامات، میدانهای مین و سنگرهای دفاعی ارتش عراق پرداختند.
همین ارزیابیهای میدانی و موشکافانه بود که در نهایت، شالوده و نقشه راه عملیاتهای بزرگ و سرنوشتساز بعدی را برای نیروهای مسلح ایران پیریزی کرد. استراتژی جدید صدام به گزارش رویداد۲۴، در سوی دیگر میدان، صدام حسین در اواخر تابستان ۱۳۶۰ ارزیابی بسیار خوشبینانه و البته متوهمانهای از روند نبردها داشت. او که تلفات نیروهای ایرانی در خطوط مقدم را نشانه تحلیل رفتن توان رزمی آنان میپنداشت، استراتژی تازهای با دو محور اصلی تعریف کرد: فرسایش نیروی انسانی ایران در مرزها و انهدام زیرساختهای کلیدی و شریانهای اقتصادی کشور.
وی در جلسات محرمانه با فرماندهان عالیرتبه خود، با اطمینان مدعی بود که نیروهای ایرانی برای بازپسگیری اراضی کماهمیت، هزینهای گزاف میپردازند و در مرزها زیر آتش سنگین و متمرکز توپخانه و موشکهای عراقی زمینگیر خواهند شد. دیکتاتور عراق به ارتش خود فرمان داد تا حمله به چهار هدف حیاتی را در اولویت مطلق قرار دهند: پالایشگاهها، پایانههای صادرات نفت خام، مبادی ورود و خروج کالا و تأسیسات شبکه برق. در اسناد بهجامانده از جلسات ارتش بعث، این دستور صدام به روشنی ثبت شده است؛
آنجا که به فرماندهانش میگوید: «انهدام این تأسیسات، ایران را ناگزیر به پذیرش صلح میکند و شکافی تاریخی در روند توسعه اقتصادی این کشور رقم میزند؛ شکافی که تا سالها مانع از بازسازی قدرت نظامی و صنعتی آنان خواهد شد.»
با این وجود، نیروی هوایی عراق برای اجرای این استراتژی بلندپروازانه با تنگناهای ساختاری و تکنولوژیک جدی روبهرو بود. جنگندههای سوخو و میگ خریداریشده از شوروی، از تکنولوژیهای قدیمی رنج میبردند و سامانههای عکسبرداری هوایی ارتش عراق برای شناسایی دقیق اهدافی، چون پایانههای نفتی خارگ، ضعفهای فنی آشکاری داشتند. از سوی دیگر، ترس همیشگی و جنونآمیز صدام از احتمال وقوع کودتای نظامی، سبب شده بود تا وی پروازهای تمرینی در ارتفاع پایین را برای خلبانانش اکیداً ممنوع کند؛ تصمیمی که مانع از کسب مهارتهای لازم برای اجرای حملات دقیق هوابهزمین میشد.
این نگاه تحقیرآمیز و تصورات باطل، ارتش عراق را از درک دگرگونیهای عمیق در تاکتیکها، روحیه سلحشوری و ساختار فرماندهی نیروهای ایرانی غافل ساخت. صدام میپنداشت که فشارهای اقتصادی به تسلیم سیاسی تهران میانجامد، بیخبر از آنکه در لایههای زیرین ساختار نظامی ایران، تحولاتی بنیادین در حال تکوین بود؛ تحولاتی که دیری نپایید تا خطوط پدافندی عراق را در هم بکوبد. شکست حصر آبادان و فتح بستان: چرخش کامل موازنه جنگ
بیشتر بخوانید: رؤیای جدایی خوزستان چگونه در بغداد ساخته شد و چگونه فروپاشید؟ سندی که علت حمله عراق به ایران را فاش می کند | کینهای پنجساله؛ صدام چگونه منتظر سقوط شاه ماند؟ «نخستین حمله به بغداد بازی را تمام میکند»؛ پیشبینی صدام چند روز پیش از جنگی که ۸ سال طول کشید
به گزارش رویداد۲۴، در پنجم مهرماه ۱۳۶۰، با اجرای عملیات درخشان «ثامنالائمه»، نخستین ضربه سنگین و کمرشکن بر پیکره ارتش بعث وارد آمد. در این عملیات، نیروهای ایرانی با استفاده از تاریکی شب، از رودخانه کارون عبور کرده و بر مواضع لشکر سوم زرهی عراق در شرق آبادان یورش بردند. این تهاجم برقآسا و ناگهانی، فروپاشی سریع خطوط دفاعی عراق را رقم زد. وحشت و سردرگمی نیروهای بعثی به حدی بود که برای فرار، تنها پل شناور منطقه را برگزیدند و حجم عظیمی از جنگافزارها و تجهیزات سنگین خود را رها کردند.
بر پایه گزارشهای رسمی استخبارات عراق، رزمندگان ایرانی در این نبرد ۹۰ دستگاه تانک و ۱۰ دستگاه نفربر دشمن را منهدم کرده و ۱۶۰ تانک و خودروی زرهی کاملاً سالم را به همراه ۵ قبضه توپ ۱۵۵ میلیمتری به غنیمت گرفتند. عملیات ثامنالائمه به روشنی نشان داد که نیروهای متجاوز در برابر حملات ترکیبی و غافلگیرانه از چند محور، به شدت شکننده و ناکارآمدند.
اگرچه صدام در محافل خصوصی تلاش کرد این شکست فاحش را توجیه کند و نبرد شرق کارون را به زعم خود «ایستادگی قهرمانانه یگانهای عراقی» بخواند، اما سلسله عملیاتهای پیروزمندانه بعدیِ ایران، ناتوانی ارتش عراق را در حفظ مواضع تثبیتشدهاش غیرقابل کتمان ساخت. هنوز بغداد از شوک شکست آبادان بیرون نیامده بود که در آذرماه ۱۳۶۰، عملیات «طریقالقدس» با هدف آزادسازی شهر استراتژیک بستان کلید خورد. فرماندهان مبتکر ایرانی با طراحی نقشهای بسیار جسورانه، جادهای به طول ۱۵ کیلومتر در دل رملهای صعبالعبور کویری احداث کردند؛
مسیری که استراتژیستهای عراقی عبور از آن را محال میدانستند. این ابتکار مهندسی بینظیر موجب شد تا نیروهای ایرانی از جناح شمالی بر ارتش عراق ظاهر شده و خطوط پدافندی آنان را به طور کامل دور بزنند. در این کارزار، تلفیقی هماهنگ از ارتش و نیروهای داوطلب مردمی، بعثیها را در بهت فرو برد و بستان تا ظهر روز نخست عملیات آزاد گردید. نیروهای ایرانی غنایم فراوانی از جمله تجهیزات کامل دو گردان توپخانه و ۹۰ دستگاه تانک و نفربر را به تصرف درآوردند. بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران این پیروزی شگرف را «فتحالفتوح» نامیدند؛
عبارتی که نویدبخش چرخش قطعی موازنه جنگ به سود ایران و سرآغاز زنجیرهای از ناکامیهای استراتژیک برای ماشین جنگی صدام بود. ژنرال عبدالجبار شنشل، رئیس وقت ستاد ارتش عراق، در گزارش محرمانه خود به صدام اعتراف کرد که نفوذ نیروهای ایرانی از مسیر کویر، شالوده دفاعی ارتش عراق را فلج و سردرگم کرده است. عملیات فتحالمبین؛ انهدام ساختاری لشکر چهارم عراق
بیشتر بخوانید: نشان فتح چیست؟ چه کسانی تاکنون آن را دریافت کردهاند؟ نقش ابوالحسن بنیصدر در جنگ ایران و عراق چه بود؟ عملیات طریق القدس و فتح المبین شاهکار رزمندگان در باز پسگیری خاک ایران
فروردینماه ۱۳۶۱ با آغاز عملیات عظیم «فتحالمبین» همراه بود؛ نبردی که ضربهای به مراتب مهلکتر و ویرانگرتر بر پیکره نیروهای متجاوز وارد ساخت. در این عملیات، فرماندهان ایرانی با تجمیع و همافزایی توان ارتش، سپاه پاسداران و نیروهای بسیج، ارتشی یکصدهزار نفری را سازماندهی کردند. پیش از صدور فرمان حمله، تکاوران و تیمهای شناسایی با نفوذی متهورانه به عمق مواضع دشمن در منطقه دزفول و شوش، رخنههای موجود در خطوط دفاعی سپاه چهارم عراق را کشف کردند. این شناساییهای دقیق و میدانی، محورهای آسیبپذیر دشمن را کاملاً عیان کرد.
با آغاز تهاجم، رزمندگان از میان همین شکافهای دفاعی به عمق جبهه نفوذ کرده و شبکههای پشتیبانی و فرماندهی عراقیها را مختل ساختند. به گزارش رویداد۲۴، شدت غافلگیری چنان بود که فرمانده سپاه چهارم عراق، هراسان و سراسیمه، صحنه نبرد را ترک کرد و گریخت. پادگانها و عقبههای تدارکاتی دشمن یکی پس از دیگری به تسخیر درآمدند. در پایان این حماسه تاریخی، ۱۵ هزار سرباز متجاوز به اسارت درآمدند و صدها دستگاه تانک، نفربر و توپِ دستنخورده به دست نیروهای ایرانی افتاد.
حجم غنایم فتحالمبین به اندازهای گسترده بود که هسته اولیه یگانهای زرهی و توپخانه سپاه پاسداران را شکل داد. محسن رضایی و فرماندهان ارشد سپاه با سازماندهی همین تجهیزات غنیمتی، ساختار زرهی سازمان خود را پیریزی کرده و تیپهای مکانیزه جدیدی تأسیس نمودند. گزارشهای محرمانه استخبارات عراق به صراحت اقرار میکردند: «پس از انهدام توان زرهی عراق در نبردهای زمستان ۱۳۵۹، دشمن اکنون موفق شده است با اتکا بر انبوه پیادهنظام و آتش متمرکز توپخانه، توان دفاعی ارتش عراق را کاملاً خنثی کرده و توازن قدرت را بر هم بزند.» آزادسازی خرمشهر
بیشتر بخوانید: چرا جنگ ایران و عراق پس از آزادی خرمشهر ادامه یافت؟ آزادی خرمشهر و ادامه جنگ
اردیبهشت و خرداد ۱۳۶۱، آبستن مقطعی سرنوشتساز در تاریخ نبردها با آغاز عملیات غرورآفرین «بیتالمقدس» بود. لشکری متشکل از ۷۰ هزار رزمنده ایرانی، با پشتیبانی حدود ۲۰۰ دستگاه تانک، در خطوطی پهناور دست به تهاجمی همهجانبه زدند. در گام نخست، نیروهای ایرانی با اجرای یک فریب تاکتیکی در شمال و انجام هلیبرن و عبور شبانه از پهنه عریض رودخانه کارون، مواضع عراقیها را در غافلگیری مطلق فرو بردند.
بالگردهای دلاور هوانیروز نقش پررنگی در پشتیبانی آتش ایفا کردند و نیروهای پیاده با رخنه در تاریکی شب به میان خطوط گسسته دشمن، امکان هرگونه دفاع منسجم را از آنان سلب نمودند. مِه غلیظی که در فاصله دوازدهم تا پانزدهم اردیبهشت منطقه را فرا گرفته بود نیز پوشش استتاری بینظیری برای پیشروی نیروها فراهم آورد. به گزارش رویداد۲۴،در بغداد، فرماندهی عالی ارتش عراق که توان هضم و تحلیل این تهاجم گسترده را نداشت، پیدرپی دستوراتی متناقض صادر میکرد.
صدام حسین که پیشتر با غرور اعلام کرده بود خرمشهر را به استالینگراد خلیج فارس بدل خواهد کرد، صریحاً فرمان داده بود تا شهر را بر سر نیروهای ایرانی ویران کنند. با این حال، در سوم خرداد ۱۳۶۱، حلقه محاصره کامل شد و خرمشهر آزاد گشت. پانزده تیپ تحت امر لشکر یازدهم عراق ارتباط خود را از دست دادند و دچار فروپاشی کامل فرماندهی شدند. تنها طی دو روز، جمعیتی بالغ بر ۱۲ تا ۱۹ هزار نفر از افسران و سربازان عراقی تسلیم شده و به اسارت درآمدند. انتشار تصاویر تسلیم شدن دستهجمعی هزاران سرباز عراقی، برای رژیم بعث بسیار گران تمام شد.
ماشین جنگی عراق در نبرد خرمشهر رقمی بین ۱۵ تا ۲۵ هزار کشته و زخمی بر جای گذاشت و بیش از ۳۰۰ دستگاه تانک عراقی منهدم یا تصرف شد. عزت ابراهیم الدوری، از چهرههای ارشد رژیم بعث، در نامهای کاملاً محرمانه به صدام، علت این شکست را خیانت آشکار در بدنه فرماندهی دانست و نوشت: «تیپهای دفاعی در پنج ساعت نخست تهاجم، حتی یک تیر شلیک نکردند و سپس به بهانه فقدان مهمات خواستار عقبنشینی شدند.
من بیم دارم که اگر از داخل خاک ایران عقبنشینی کنیم، وضعیت بسیار جدیتر و خطیرتر شود.» او به صدام هشدار داد که خیانتی بزرگ در جریان است و باید طرحی امنیتی برای حفظ شالوده ارتش اجرا گردد. دفاع لشکر پنجم مکانیزه در محور اهواز در میان این دومینوی شکستها برای ارتش عراق، یک استثنای مهم به چشم میخورد: محور اهواز. لشکر پنجم مکانیزه عراق در این منطقه موفق شد با اجرای یک طرح دفاعی متحرک و عمیق، حملات سنگین نیروهای ایرانی را دفع کند.
طرح پدافندی این لشکر بر ایجاد یک خط پوششی از تکاوران، احداث سنگرهای مستحکم بتنی، کاشت میدانهای مین گسترده و حفظ دو تیپ زرهی به عنوان نیروی ذخیره استوار بود. اما مهمترین دلیل این موفقیت تاکتیکی برای عراق، اتکای کامل به شنود اطلاعاتی و جاسوسی سیگنالی بود. واحد شنود ارتش عراق توانسته بود به شبکه ارتباطات رادیویی نیروهای ایرانی که در آن مقطع پیامهایشان را بدون رمزگذاری مخابره میکردند، نفوذ کند. مظهر الفکیکی و افسران ارشد بخش شنود، صراحتاً گزارش دادند که مکالمات خطوط مقدم ایران بیهیچ رمزی مخابره میشود.
از این رو، فرماندهان عراقی به دقت از ساعت و محور دقیق تهاجم مطلع بودند و پیش از شروع عملیات، یگانهای ذخیره خود را دقیقاً در مسیر پیشروی ایران مستقر ساختند. در نتیجه، حملات ایران در برابر آتش متمرکز توپخانه و پدافند لایهای عراقیها متوقف ماند و نزدیک به ۱۰ هزار کشته بر جای گذاشت؛ در حالی که تلفات لشکر پنجم عراق بسیار محدود بود. صدام بعدها این نبرد را به عنوان الگویی برای بازسازی استحکامات ارتش خود در سراسر جبههها تعمیم داد. تصفیهها، اعدامها و توسعه اجباری ارتش به گزارش رویداد۲۴، از دست دادن خرمشهر، خشم و هراسی شدید در دل صدام برانگیخت.
او در نخستین واکنش، دستوری قاطع صادر کرد: هر سربازی که از خط مقدم عقبنشینی کند بیدرنگ تیرباران خواهد شد. این خشونت عریان نه تنها مانع عقبنشینیها نشد، بلکه هزاران سرباز عراقی را که در محاصره مانده و راه فرار نداشتند، تشویق کرد تا برای حفظ جان خود، دستهجمعی تسلیم شوند. در پی این وقایع، صدام موجی از تصفیهها و اعدامها را در میان افسران ارشد آغاز کرد. سرتیپ جواد اسعد، فرمانده لشکر سوم زرهی، به همراه فرمانده لشکر نهم زرهی با دستور مستقیم وی در برابر جوخه اعدام قرار گرفتند.
دهها تن از افسران ارشد و میانی به اتهام همکاری با دشمن یا کوتاهی در نبرد اعدام شدند. صدام حتی لشکر نهم زرهی را به دلیل شکستهای پیدرپی، بهطور کامل از سازمان رزم ارتش حذف کرد و آن را «مادر تمام فجایع» نامید. برای جبران این تلفات عظیم انسانی، رژیم بعث دست به بسیج اجباری و گسترش بیسابقه ارتش زد. ساختار ارتش عراق که در آغاز جنگ ۳۷ تیپ و ۲۰۰ هزار نیرو داشت، تا سال ۱۳۶۲ به ۴۷۳ هزار نفر پرسنل و ۲۰ لشکر رسید.
صدام فرآیند آموزشهای نظامی را سادهسازی کرد و توسط مدیریت توسعه رزمی ارتش، کتابچههای تاکتیکی جامعی نگاشته شد تا افسران کمتجربه بتوانند دستورالعملهای صلب و مشخص را اجرا نمایند. همزمان، پروژه عظیم ساخت خطوط دفاعی بتنی و زنجیرههای استحکامات در اطراف بصره و بغداد آغاز شد تا از پیشرویهای بعدی ایران جلوگیری شود. در این میان، روند پاکسازی بدنه ارتش از نیروهای نامطمئن، به ویژه سربازانی که وابستگیهای خانوادگی یا مذهبی با ایرانیان اخراجشده داشتند، شدت گرفت.
به گزارش رویداد۲۴، صدها افسر کمتجربه و سرسپرده بعثی جایگزین فرماندهان باسابقه شدند تا وفاداری ایدئولوژیک حاکمیت در ارتش تضمین گردد. بحران مالی بغداد و سیاست نان و اسلحه سلسله شکستهای نظامی در سال ۱۳۶۱، اقتصاد عراق را به زانو درآورد. ذخایر ارز خارجی ۴۰ میلیارد دلاری عراق که در آغاز جنگ در خزانه موجود بود، تا پایان این سال کاملاً به اتمام رسید. صادرات نفت عراق نیز به دلیل مسدود شدن اروندرود و بسته شدن خط لوله صادراتی بانیان توسط سوریه (با ظرفیت ۳۰۰ هزار بشکه در روز) به شدت کاهش یافت.
صدام حسین برای ادامه جنگ ناچار شد به وامهای میلیاردی از امیرنشینهای خلیج فارس، بهویژه کویت و عربستان سعودی، متکی شود و ماهانه نزدیک به یک میلیارد دلار وام دریافت کند؛ استقراضی که در دو سال اول جنگ مجموعاً به ۱۶ تا ۱۸ میلیارد دلار بالغ شد. در این دوران، بنادر کویت و مسیرهای جادهای اردن به معبر اصلی ورود کالا و تسلیحات به عراق بدل شدند. با وجود این بحران مالی، صدام سیاست عوامفریبانهای موسوم به «نان و اسلحه» را اتخاذ کرد.
او مصمم بود رفاه نسبی جوامع شهری عراق را حفظ کند تا از بروز طغیان و نارضایتیهای عمومی جلوگیری نماید و در جلسات بودجه همواره تأکید میکرد که مردم نباید احساس کمبود کنند؛ چرا که هرگونه کمبود مصرفی باعث ایجاد هراس و بیثباتی خواهد شد. اما آتش زیر خاکستر نارضایتیها همچنان در عراق زبانه میکشید. در تیرماه سال ۱۳۶۱، هنگامی که خودروی صدام از روستای شیعهنشین دجیل میگذشت، مورد سوءقصد قرار گرفت.
واکنش حاکمیت بیرحمانه و خونین بود: ۱۴۸ تن از اهالی روستا اعدام شدند، ۱۴۰۰ نفر به زندان و سیاهچالهها افتادند و تمامی باغات و مزارع روستا و مناطق اطرافش با خاک یکسان شد. تراژدی دجیل نشانگر هراس عمیق رژیم بعث از قیام داخلی بود؛ هراسی که صدام را به اتخاذ شیوههای سرکوب عریان و ایجاد فضای ارعاب مطلق در سراسر کشور سوق داد.
منبع: رویداد 24



