رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیفرهاب سامانه تحلیل اخبار6 دقیقه مطالعه

آدم‌های بدرقه؛ روایت دیگری از تشییع آیت‌الله شبیری زنجانی

تشییع پیکر حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی در قم، تنها روایت حضور هزاران طلبه، روحانی و مردم در بدرقه یک مرجع تقلید نبود؛ در میان این جمعیت، آدم‌هایی با قصه‌ها و نسبت‌های متفاوت حضور داشتند که هرکدام گوشه‌ای از حال‌وهوای این وداع را روایت می‌کردند.

آدم‌های بدرقه؛ روایت دیگری از تشییع آیت‌الله شبیری زنجانی

به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، ساعت هنوز به ۹ صبح نرسیده بود که میدان جهاد قم، مقابل مدرسه امام خمینی(ره)، آرام‌آرام از جمعیت پر شد. قرار بود پیکر حضرت آیت‌الله سیدموسی شبیری زنجانی از همین نقطه به سمت حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) تشییع شود؛ مراسمی که بنابر برنامه اعلام‌شده از ساعت ۹ صبح آغاز شده بود. حدود ساعت ۹:۳۰، خودروی حامل پیکر حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی از میدان به سمت حرم حرکت کرد. آفتاب شهر قم در روز اول پاییز، هنوز زور تابستانه خود را داشت و بر جمعیتی می‌تابید که برای بدرقه یکی از مراجع تقلید گرد آمده بودند.

صفوف مردم هر لحظه فشرده‌تر می‌شد و میان جمعیت، بیش از هر چیز عمامه‌ها و عباهای روحانیون و طلاب به چشم می‌آمد؛ تصویری که در قاب‌های هوایی مراسم نیز خود را به‌وضوح نشان می‌داد. طلبه‌ها و روحانیون از نقاط مختلف آمده بودند.

حرکت تابوت که آغاز شد، جمعیت نیز به راه افتاد. ماشین حامل پیکر در میان انبوه مردم به‌آرامی پیش می‌رفت و مسیر، بیش از آنکه یک حرکت معمول تشییع باشد، به صحنه‌ای از حضور اقشار مختلف تبدیل شده بود؛ روحانی، طلبه، زن، مرد، جوان و سال‌خورده، همه در یک مسیر و پشت سر پیکر مرجعی که برای بدرقه‌اش آمده بودند. در میان این جمعیت اما، سوژه‌ها یکی‌یکی خودشان را نشان می‌دادند.

طلبه‌ای میان‌سال را می‌شود دید که همراه پسر نوجوانش در مسیر حرکت می‌کند. پسر، قد بلندی دارد؛ آن‌قدر که وقتی پدر و پسر در میانه مسیر به استاد پدر، که از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است، برخورد می‌کنند، نگاه استاد برای چند لحظه روی قامت نوجوان می‌ماند. گفت‌وگوی کوتاهی شکل می‌گیرد و تعجب استاد از قد بلند نوجوان، بساط خوش‌وبش شاگرد و استاد را فراهم می‌کند. ادامه گفت‌وگویشان را گوش کردم؛ پس از اندکی، صحبت به قرار درس و مباحثه رسید. اینجا دیگر با یک «جمعیت» روبه‌رو نیستیم؛ آدم‌هایی هستند که هرکدام با نسبت‌ها و خاطرات خود به مراسم آمده‌اند.

کمی آن‌طرف‌تر، خانمی با دو کودک خردسال ایستاده است. بچه‌ها در میان جمعیت و مادر، هم‌زمان که مراقب آنهاست، مسیر تشییع را دنبال می‌کند. حضور کودکان در چنین مراسمی، تصویر دیگری از گستره جمعیت به دست می‌دهد؛ خانواده‌هایی که با وجود دشواری ایستادن و انتظار در گرمای قم، خود را به مراسم رسانده‌اند.

در میان جمعیت، سه مهاجر آفریقایی‌تبار نیز دیده می‌شوند. یکی از آنها کلاه لبه‌داری بر سر دارد که نقش پرچم ایران روی آن دیده می‌شود. تفاوت چهره و پوشش آنان با بسیاری از حاضران، در ازدحام جمعیت جلب توجه می‌کند؛ اما در این لحظه، تفاوت‌ها چندان مهم نیست. همه در یک مسیر حرکت می‌کنند و مقصد یکی است. و کمی جلوتر، پیرمردی لاغراندام روی زمین نشسته است. گریه می‌کند. فقط گوشه‌ای از مسیر نشسته و اشک می‌ریزد. در چنین مراسمی، گاهی همین تصویر ساده بیش از ده‌ها قاب رسمی از بزرگان و مسئولان، حال‌وهوای جمعیت را روایت می‌کند. از دور، چهره‌ای آشنا می‌بینم؛

یکی از کارمندان ادارات تهران که چند روز پیش در جریان یک کار اداری با او برخورد کرده بودم. این بار اما نه برای انجام کار اداری و نه به اقتضای مأموریت، بلکه به گفته خودش از روی علاقه در مراسم حاضر شده است. در میان هزاران نفری که در مسیر ایستاده‌اند، چنین چهره‌هایی نشان می‌دهند که حضور در این مراسم تنها به حوزه و روحانیت محدود نمانده است.

هرچه پیکر به حرم نزدیک‌تر می‌شود، تراکم جمعیت بیشتر می‌شود. صحن حرم نیز از جمعیت پر شده است. ورود تابوت به صحن و مستقر کردن آن در میان این حجم جمعیت به‌سادگی انجام نمی‌شود. عکاسان و تصویربرداران برای ثبت لحظه‌ها، خود را به نقاط مرتفع رسانده‌اند و از هر گوشه‌ای می‌توان دوربین‌هایی را دید که برای داشتن قاب بهتر، روی پشت‌بام‌ها و ارتفاعات اطراف مستقر شده‌اند. جمعیت زنان و مردان در صحن نیز قابل توجه است. در میان مردم، اساتید حوزه و برخی مسئولان حوزه علمیه قم حضور دارند؛

چهره‌هایی که امکان حضور در بخش‌های جلو و جایگاه‌های ویژه را داشتند، اما ترجیح داده‌اند در میان جمعیت بایستند و مراسم را از همان‌جا دنبال کنند. قرار بود حضرت آیت‌الله جعفر سبحانی بر پیکر حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی نماز اقامه کند. با این حال، نماز با تأخیر آغاز می‌شود؛ ازدحام جمعیت و دشواری استقرار تابوت، بخشی از دلیل طولانی شدن این مرحله از مراسم است. اعتراض جمعیت حاضر به این بود که چرا تابوت بر روی دستان مردم قرار نگرفته و از روی ماشین به کناری و از آنجا به جلوی جایگاه منتقل شده است. ازدحام جمعیت اجازه نمی‌داد تابوت به‌سادگی در میان مردم دست‌به‌دست شود.

حضرت آیت‌الله جعفر سبحانی پس از اقامه نماز، برای آن مرجع فقید طلب فاتحه کرد و مردم حاضر نیز پس از فرستادن صلواتی بلند، فاتحه خواندند. مراسم تمام شد. جمعیت به سمت درهای خروجی روانه شد؛ اما این بار ماجرا کمی متفاوت بود. اطراف آبخوری‌ها جمعیت زیادی جمع شده بود. با اینکه پیش از آن نیز مردم به‌صورت فشرده ایستاده بودند، اینجا با مهربانی راه را باز می‌کردند تا افراد خود را به آبخوری برسانند؛ همه تشنه بودند. پیش از پایان نماز، آبخوری‌ها را این‌قدر شلوغ ندیده بودم؛ اما وقتی مراسم تمام شد، واجب اصلی ادا شده بود و اولین نیاز بعد از آن خودش را نشان داد: آب.

در پایان مراسم و هنگام خروج، فضای تشییع از حال‌وهوای صرفاً سوگوارانه فاصله می‌گیرد و شعارها طنین‌انداز می‌شود. جمعیت که ساعت‌ها در گرمای قم حرکت کرده و در صحن متراکم حرم ایستاده است، در لحظات پایانی واکنش‌های خود را با شعار بیان می‌کند؛ شعارهایی که متأثر از فضای روز و مسائل جاری جامعه است. شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر منافق» از سوی جمعیت یک‌صدا فریاد زده می‌شود.

در سمت درب خروجی صحن امام رضا(ع) مشغول حرکت بودم. یک درب را به خروج آقایان و درب کناری را به خروج بانوان اختصاص داده بودند. دیدم چند خانم در کنار درب خروجی آقایان ایستاده‌اند و به نظر می‌رسید در میان جمعیت گرفتار شده‌اند. چند آقا نیز با کمی فاصله ایستاده بودند تا جمعیت با آن چند خانم برخوردی نداشته باشد. صحنه، برادرانه و زیبا بود. پس از چند دقیقه، با کاهش جمعیت و خلوت شدن خروجی، این مسیر نیز باز شد. تا زمان انتشار این گزارش، حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی به خاک سپرده شده است؛

عالِمی دیگر در عالَم فقه شیعه از میان شیعیان رفت و نامش به تاریخ، آثارش به کتابخانه‌ها و شاگردانش به مسیر بی‌انتهای «سیر الی‌الله» سپرده شدند. جمعیت سوگوار چشم‌به‌راه عالمانی دیگر می‌مانند تا بار دیگر بزرگانی در امتداد این مسیر دست محبان اهل بیت را بگیرند و پرچم شیعه را همچنان بالا نگه دارند.

منبع: رسانیوز

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار