به گزارش گروه رسانهای شرق،
علیرضا دقیقی – وکیل پایهیک دادگستری: جعبه سیاه به وضعیتی گفته میشود که در آن الگوریتمهای یادگیری ماشین به گونهای عمل میکنند که حتی سازندگان آنها نیز نمیتوانند منطق دقیق رسیدن به یک خروجی را به طور کامل توضیح دهند. این پدیده صرفا یک مشکل فنی نیست؛ بلکه مجموعهای از چالشهای اخلاقی عمیق را در سامانه عدالت ایجاد میکند.
۱. حق بر توضیح و کرامت انسانی: یکی از بنیادیترین چالشهای اخلاقی، محرومشدن فرد از فهمیدن «چرا»ی تصمیم است. وقتی قاضی یا هیئت آزادی مشروط براساس خروجی یک سامانه جعبه سیاه حکم میدهد و نمیتواند بگوید با کدام متغیرها و با چه وزنی به آن نتیجه رسیدهاند، فرد در موقعیتی قرار میگیرد که نه میتواند استدلال را درک کند و نه آن را به طور مؤثر به چالش بکشد. این وضعیت با اصل احترام به کرامت انسانی و حق مشارکت معنادار در فرایند قضائی در تضاد است. انسان از «سوژه» فعال به «موضوع» منفعل تصمیمگیری تبدیل میشود.
۲. پاسخگویی و مسئولیتپذیری: در سامانه جعبه سیاه، زنجیره مسئولیتپذیری میشکند: قاضی میگوید «ابزار این را گفته». توسعهدهنده میگوید «مدل پیچیده است و قابل توضیح کامل نیست». نهاد خریدار میگوید «ما فقط از ابزار تأییدشده استفاده کردهایم». نتیجه این است که هیچکس به طور واقعی مسئول پیامدهای تصمیم نیست. این وضعیت اخلاقی نگرانکننده است، چون اصل پاسخگویی را که از ارکان حاکمیت قانون است، تضعیف میکند.
۳. پنهانسازی و تقویت تبعیض: جعبه سیاه امکان پنهانماندن سوگیریهای ساختاری را فراهم میکند. بسیاری از متغیرهای استفادهشده در ابزارهای پیشبینی خطر تکرار جرم (مانند سابقه دستگیری، محل سکونت یا وضعیت خانوادگی) خود محصول تصمیمهای قبلی پلیسی و اجتماعی هستند. چون منطق داخلی سامانه قابل مشاهده نیست، این سوگیریها نه شناسایی میشوند و نه اصلاح. در نتیجه سامانه نهتنها بیطرف نیست، بلکه الگوهای تبعیضآمیز موجود را بازتولید و تقویت میکند. این امر مستقیما اصل برابری در برابر قانون را نقض میکند.
۴. فرسایش اعتماد عمومی و…: شفافیت یکی از منابع اصلی مشروعیت قضائی است. وقتی مردم احساس کنند تصمیمهای مهم زندگیشان (زندان، آزادی مشروط، طبقهبندی امنیتی) از طریق سامانههایی گرفته میشود که حتی قضات هم آن گونه که باید بر آنها مشرف نیستند، اعتماد به عدالت بهتدریج فرسوده میشود. این فرسایش اعتماد یک حلقه بازخورد منفی ایجاد میکند: کاهش اعتماد در نتیجه کاهش همکاری با نهادهای قضائی و افزایش فشار برای استفاده از فناوریهای کارآمدتر (و اغلب مبهمتر) و نهایتا تشدید بیاعتمادی.
۵. تبدیل شفافیت به نمایش: یکی از چالشهای ظریف اخلاقی، ظهور «شفافیت نمایشی» است. شرکتها یا نهادها ممکن است گزارشهای کلی، نمودارهای ساده یا توضیحهای سطحی ارائه دهند که ظاهر شفافیت را ایجاد میکند، اما اطلاعات واقعی و قابل استفاده برای چالش حقوقی در اختیار قرار نمیگیرد. این نوع شفافیت نمایشی خطرناکتر از ابهام آشکار است، چون احساس کاذب اطمینان ایجاد میکند و مانع از اصلاح واقعی میشود.
۶. تهدید حاکمیت قانون در سطح سیستمی
حاکمیت قانون نیازمند آن است که قدرت عمومی پیشبینیپذیر، قابل توضیح و قابل اعتراض باشد. جعبه سیاه این سه ویژگی را همزمان تضعیف میکند. وقتی خروجی الگوریتم جای استدلال حقوقی را بگیرد، قانون به جای آنکه هنجار قابل فهم باشد، به نتیجه محاسباتی غیرقابل مناقشه تبدیل میشود. این تحول، ماهیت نهاد قضا را از محل گفتوگوی عقلانی به محل اعمال قدرت فناورانه تغییر میدهد.
چالش اخلاقی جعبه سیاه تنها «نبود توضیح» نیست؛ بلکه انتقال قدرت بدون انتقال مسئولیت و تهدید کرامت و مشارکت انسانی است. از منظر تفکر سامانهای، این پدیده یک نقص محلی نیست، بلکه نتیجه تعامل مخرب میان معماری فناورانه (یادگیری ماشین)، مشوقهای اقتصادی (محرمانگی تجاری) و ضعف نهادی (نبود آموزش و نظارت مؤثر) است. تا زمانی که سامانه قضائی نتواند منطق تصمیمهای مبتنی بر هوش مصنوعی را به گونهای توضیح دهد که برای طرفین دعوا و عموم قابل فهم و قابل چالش باشد، استفاده از این ابزارها با الزامات اخلاقی بنیادین عدالت ناسازگار باقی خواهد ماند.
منبع: شبکه شرق