به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، زن در همه فرهنگ های بشری نماد زندگی است چه فرهنگ های متشابه اسطوره ای سنتی و عقلانی مدرن و چه فرهنگ محکم عقلانی وحیانی. به نظرم در فرهنگ محکم اسلامی، زن را نباید «جانفدا» شناخت و بازنمایی کرد. جان فدایی یعنی آگاهی معطوف به مرگ. انسان معطوف به مرگ، مرد است، ایستاده رو سوی مرگ. اما زن، انسان معطوف به زندگی است. او «هستی جان افزا و جان فزا» است او آگاهی زاینده و قدرت حیات بخش است.
شناخت زن به مثابه «انسان معطوف به زندگی» و فهم او به عنوان «هستی جان فزا و جان افزا» با التفات به اصل هستی شناختی زوجیت فراگیر آفرینش و انسان شناسی هویت ریحانی و نقش رحمانی زن در زایش و رویش انسان در زندگی طیبه مبتنی بر نظریه فرهنگ محکم، ممکن است. زن در تمدن غرب مدرن که تمدن متشابه است، نیز نماد زندگی است اما با هویت جنسی و جندری اش. در فرهنگ محکم اسلامی، زن به مثابه هستی ریحانه و رحمانه، نماد زندگی است البته با هویت زوجی و زوجیتی اش. «جان فزا بودن» تجلی و عینیت ریحانهگی است و «جان افزا بودن» تجلی و تحقق رحمانهگی. زن گل است نه سرباز، زن بوییدنی است.
رایحه است. ریحانه از ریشهٔ «ریح» است: باد، بو، رایحه. رایحه مرزگذر است منتشر می شود روح بخشی میکند البته جان افزایی، مستلزم امری فراتر و دشوارتر از جان فدایی مرد به گاه رزم و قتال است جان افزایی مستلزم جان آگاهی به گاه حمل و فصال است که زندگی جو و حیات آفرین است. جانآگاهی زندگی جو یعنی آگاهی به این حقیقت که «جهازات درونی و بیرونی و ساختار ذهنی و عینی او پذیرای بذر وجود انسان، قرارگاه استوار و کشتزار پرمایه زایش و رویش انسان است.
از دستگاه اعصاب، ادراک، عضلات و جهاز بذرگیر «رحم» گرفته تا لطافت اندام، روی و موی و آهنگ صدا و جهاز بذرافشان رحمت، مودت و سکونت؛ همگی نشانه و آیت زندگی و حیات است. همان گونه که جهاز «شیرساز» او تکمیل کننده جهاز «انسانساز»ش در رویش و پرورش انسان است. او در مسیر رویش انسانها نه فقط کشتزار بلکه سالها باغبان و همیشه مادر انسان نیز هست.
ساختمان عینی و ذهنی، بیرونی و درونی، بدنی و روانی، فیزیکی و اخلاقی او، همگی در پیرامون عنصر حیات و جهاز زندگی آفرین(رحم) تشکیل شده و پیوسته از وضع و تغییرات طبیعی و فرهنگی، عینی و معنایی آن متاثر است.» جان آگاهی زندگی جو یعنی فهم حکمت جان افزایی با توجه به معنای رحمانگی در فرهنگ محکم. بی شک فرایند فرزندآوری و مادر شدن از بارداری تا زایمان از زایش تا رویش، از آموزش تا پرورش، از تولد تا مرگ نه فقط امری مادی، طبیعی و زیست شناختی بلکه امری معنایی، اجتماعی و فرهنگی نیز هست.
شاید درک بارداری به مثابه ورود به نه ماه نگرانی و نوسانِ مرگ و زندگی به اندازه درک برزخ به مثابه دوره دلهره و میانه مرگ و زندگی و درک زایمان به مثابه دروازه ورود به زندگی به اندازه درک مرگ به مثابه دروازه خروج از زندگی جز برای زن و مادر دشوار بلکه ناممکن باشد اما زن در فرایند «مادر شدن» نسبت به حیات و مرگ خود و فرزند که اینک بخشی از وجود او شده خودآگاهی دارد لذا افزون بر تن، روان او نیز در دوره بارداری آبستن نبرد مفاهیم مرگ و زندگی خود و نوزاد و در هنگام زایمان نگران واقعیت مرگ احتمالی خود یا نوزاد است لذا فرایند مادر شدن دوره خاص و متمایز از درک بحران وجودی، هستی شناختی و معناشناختی است.
به همین جهت می توان گفت خالق هستی الگوی کامل و آیتی روشن از حیات و ممات را در قالب پدیده زایمان، فرزندآوری و مادر شدن به «انسان انثی»عرضه داشته است. در فرهنگ محکم زن «ریحانه جانفزا» و «رحمانه جانافزا» است. او زوج جانفزایِ جان فدا است.
فهم حکمت ریحانگی و رحمانگی و درک معنای ایتمانی حمل و فصال زن در گذار از مرز زنانهگی به عالم مادرانهگی در زلال معانی قرآن کریم میتواند آموزه ای کامل در تفعیل ایمان و تأصیل اخلاق زن و راهبردی جامع در تدبیر بیت و مدینه و ساخت امت فاضله و جامعه تعالی بخش و سعادتمند باشد همان گونه که عدم درک، فاصله گیری و به ویژه تحریف معنای آن میتواند منجر به چالش و بحرانی بزرگ در ساخت و مدیریت حیات اجتماعی انسان شود.
منبع: رسانیوز



