اول مهر برای بسیاری از علاقهمندان موسیقی ایرانی فقط یادآور تولد یک خواننده نیست؛ روزی است برای به یاد آوردن صدایی که بخشی از خاطره شنیداری چند نسل را ساخته است. محمدرضا شجریان اگرچه با آواز شناخته شد اما آنچه از او در حافظه مانده، فقط مجموعهای از قطعات و آلبومها نیست؛ ردپای او را میتوان در شعرهایی پیدا کرد که با صدایش دوباره شنیده شدند و در خاطراتی که با هر بار شنیدن یک آواز یا تصنیف زنده میشوند. شجریان اول مهر ۱۳۱۹ در مشهد متولد شد و از سالهای نوجوانی با تلاوت قرآن و موسیقی آشنا شد.
بعدها در کنار آموزش آواز، سنتور و خوشنویسی را نیز دنبال کرد و از اواخر دهه ۴۰ فعالیت حرفهایاش در رادیو و برنامه «گلها» جدیتر شد. اما مسیر او خیلی زود از یک خواننده صرف فراتر رفت؛ مسیری که در آن شعر و موسیقی دو جزء جدا از هم نبودند. شاید یکی از دلایل ماندگاری شجریان همین پیوند با شعر باشد. برای بسیاری از ما، مواجهه با حافظ و سعدی فقط از مسیر کتاب اتفاق نیفتاد. گاهی یک غزل را نخست از صدای یک خواننده شنیدیم، با یک آواز فهمیدیم و بعد سراغ کتاب رفتیم تا شعر را دوباره بخوانیم.
خود شجریان نیز معتقد بود آواز میتواند مفاهیم شعر را به جامعه برساند و اگر آواز فراموش شود، غزل هم ممکن است در کتابخانهها محبوس بماند. این اتفاق البته فقط محصول صدای شجریان نبود. بخش مهمی از خاطره موسیقایی ما حاصل کنار هم قرار گرفتن او با آهنگسازان و نوازندگانی بود که هرکدام بخشی از این جهان را ساختهاند؛ از محمدرضا لطفی و حسین علیزاده تا پرویز مشکاتیان و دیگر نوازندگان. همکاری شجریان و پرویز مشکاتیان یکی از مهمترین فصلهای این مسیر بود.
«آستان جانان»، «بیداد»، «نوا»، «دستان»، «جان عشاق» و «گنبد مینا» تنها نام چند اثر از مجموعهای هستند که در دهههای ۶۰ و ۷۰ به بخشی از حافظه موسیقی ایرانی تبدیل شدند. در این همکاری، صدای شجریان در کنار سنتور و آهنگسازی مشکاتیان، فقط یک همراهی میان خواننده و آهنگساز نبود؛ ترکیبی بود که برای بسیاری از شنوندگان، تعریف تازهای از موسیقی دستگاهی و آواز ایرانی ساخت. حسین علیزاده نیز در بخش دیگری از این روایت قرار دارد؛ نوازنده و آهنگسازی که نامش در کنار شجریان و دیگر چهرههای مهم موسیقی ایرانی در جریان شکلگیری و گسترش موسیقی آن سالها دیده میشود.
شجریان، علیزاده، مشکاتیان، لطفی، کلهر و گروهی دیگر از هنرمندان، در دورهای کنار یکدیگر قرار گرفتند که حاصل آن تنها چند اثر موسیقایی نبود؛ بخشی از تاریخ شنیداری ایران شکل گرفت. شجریان در گفتوگویی نیز از علیزاده، مشکاتیان و لطفی به عنوان هنرمندانی یاد کرده که در شکلگیری آثار آن دوره نقش داشتند. برای همین است که وقتی از شجریان حرف میزنیم، سخت است فقط از خودش حرف بزنیم. پشت هر آواز، نام یک شاعر، یک آهنگساز، یک نوازنده و گاهی خاطرهای از یک دوره زندگی ایستاده است.
ممکن است برای یک نفر «بیداد» یادآور سالهای جوانی باشد، برای دیگری «آستان جانان» یا «دستان» و برای دیگری صدایی که یک غزل حافظ را برای نخستین بار قابل لمس کرده است. شاید شجریان از همینجا ماندگار شد؛ از جایی که موسیقی دیگر فقط موسیقی نبود. شعر، ساز و صدا در کنار هم قرار گرفتند و چیزی ساختند که بعدتر بخشی از زندگی شنوندگان شد. محمدرضا شجریان پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ درگذشت، اما صداهایی که با او شنیدهایم همچنان در زندگی ما حضور دارند. بعضی صداها با رفتن صاحبشان تمام نمیشوند؛
در حافظه آدمها میمانند، با یک شعر دوباره شنیده میشوند، با چند نت برمیگردند و گاهی بعد از سالها، همان خاطره قدیمی را زنده میکنند. مسئله شجریان، شاید از همینجا آغاز میشود؛ او فقط خواننده بخشی از موسیقی ایران نبود، بخشی از حافظه ما از شعر، موسیقی و سالهایی بود که گذشتند. انتهای پیام/
منبع: خبرگزرای برنا



