دونالد ترامپ صبح در تریبون مجمع عمومی سازمان ملل از «نابودی» جمهوری اسلامی سخن گفت و عصر همان روز خبر داد که نمایندگانش سه ساعت با طرف ایرانی گفتوگو کردهاند؛ مذاکراتی که رئیسجمهوری آمریکا آنها را «بسیار خوب» و «بسیار سازنده» توصیف کرد. فاصله میان تهدید و مذاکره این بار نه چند هفته و چند روز، که تنها چند ساعت بود؛ تصویری شاید کامل از آن چه این روزها میان تهران و واشنگتن میگذرد و نشان از دیپلماسی دارد که هنوز زیر سنگینترین سایه تهدید نظامی پیش میرود، تهدیدی که هنوز نتوانسته درِ دیپلماسی را ببندد.
تحولات آخرین روز شهریور(۲۲ سپتامبر) در نیویورک نشان داد پرونده ایران و آمریکا وارد مرحلهای پیچیده شده و از یک سو ترامپ در سازمان ملل از کشورهای جهان خواست به «انزوای کامل اقتصادی ایران» بپیوندند و ایران را میان توافق و ادامه فشار قرار داد؛ از سوی دیگر چند ساعت بعد اعلام کرد که «فکر میکنم به یک توافق خواهیم رسید.» او حتی گفت ایرانیها خواهان گفتوگو هستند، همان روز با آمریکا گفتوگو کردهاند و «رابطه در حال شکل گرفتن است»؛ در چنین شرایطی شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که تهران و واشنگتن مذاکره میکنند یا نه؛ چرا که مذاکره در جریان است.
پرسش مهمتر این است که آیا مذاکرات نیویورک مقدمه توافقی تازه است یا تنها بخش دیپلماتیک یک بازی بزرگتر که همزمان فشار اقتصادی، محاصره دریایی و تهدید نظامی را نیز در خود دارد؟ یک سخنرانی با دو پایان؛ توافق یا نابودی ترامپ در هشتادمین مجمع عمومی سازمان ملل یکی از تندترین سخنرانیهای خود درباره ایران را ایراد کرد و او بار دیگر تأکید کرد که اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند، از عملیات نظامی آمریکا دفاع کرد و مدعی شد تواناییهای نظامی و اقتصادی ایران بهشدت آسیب دیده است.
او سپس از کشورهای دیگر خواست فشار اقتصادی بر تهران را تا زمانی که مسائل مربوط به کشتیرانی تجاری، برنامه هستهای و حمایت ایران از گروههای منطقهای حل نشده، حفظ کنند. اما مهمترین قسمت سخنرانی شاید جایی بود که ترامپ آینده رابطه با ایران را در قالب دو مسیر کاملاً متفاوت ترسیم کرد و او پرسید آیا توافقی با ایران حاصل خواهد شد که به این کشور اجازه بازسازی و تبدیل شدن به کشوری بزرگتر را بدهد یا آمریکا جمهوری اسلامی را «نابود» خواهد کرد؟ تهدید صریح بود، اما در همان تهدید یک پیشنهاد نیز وجود داشت.
ترامپ برخلاف سخنرانیای که تنها برای آمادهسازی افکار عمومی جهت تشدید جنگ طراحی شده باشد، مسیر توافق را نیز باز گذاشت و حتی پیشبینی کرد که پس از انتخابات میاندورهای سوم نوامبر آمریکا، توافقی شکل خواهد گرفت. او مدعی شد ایران در انتظار نتیجه انتخابات است؛ ادعایی که تهران تاکنون به این صورت تأیید نکرده است. به این ترتیب، ترامپ عملاً دو تصویر را همزمان پیش برد و از ادامه تقابل با هزینهای بسیار سنگین یا معاملهای که به گفته او حتی میتواند زمینه بازسازی ایران را فراهم کند، سخن گفت؛ تناقضی که از دید تحلیل گران سیاسی در جهان اصلا پنهان نماند.
سه ساعت مذاکره در همان روز تهدید اما اتفاق مهمتر بیرون سالن مجمع عمومی رخ داد. ساعاتی پس از سخنرانی ترامپ، خبر رسید که استیو ویتکاف، فرستاده ویژه رئیسجمهوری آمریکا و جرد کوشنر در مذاکراتی چندساعته با طرف ایرانی شرکت کردهاند. ترامپ نیز ابتدا از یک جلسه سهساعته سخن گفت و آن را «بسیار خوب» و «بسیار سازنده» توصیف کرد. ابهام اولیه این تصور را ایجاد کرد که شاید یک نشست مستقیم سهساعته میان هیأتهای ایران و آمریکا برگزار شده باشد. اطلاعات منتشرشده بعدی اما تصویر دقیقتری ارائه کرد.
ویتکاف اعلام کرد گفتوگوها با استفاده از میانجیهایی انجام شده که در طول روز میان دو طرف رفتوآمد میکردند. الجزیره نیز گزارش کرده که مذاکرات درباره شرایط پایان جنگ، ازسرگیری مسیر دیپلماتیک و بازگشایی کامل تنگه هرمز بوده و دستکم تا ساعات نخست امروز، از «پیشرفت تعیینکننده» خبری نبوده است. در طرف ایرانی نیز نام عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران در مرکز ماجرا قرار گرفت. رسانههای ایران از انتقال شروط تهران به ویتکاف خبر دادند؛ هرچند روایتها درباره میزان مستقیم بودن تماس دو طرف یکسان نیست.
آنچه فعلاً با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که کانال عراقچی–ویتکاف دوباره فعال شده و میانجیها نیز همچنان بخش مهمی از این سازوکار هستند. این تفاوت کوچک نیست. تنها چند ساعت پس از آن که رئیسجمهوری آمریکا در سازمان ملل از احتمال جنگ سخن گفت، نمایندگان او مشغول دریافت و انتقال پیشنهادهای تهران بودند. هرمز؛ کلید قفل نیویورک اما از میان تمام پروندههای اختلافی، یک موضوع اکنون بیش از همه در مرکز مذاکرات قرار گرفته و ان نیز تنگه هرمز است. گزارشهای منتشرشده از مذاکرات نشان میدهد ایران بازگشت کامل تردد دریایی را به مجموعهای از مطالبات پیوند زده است.
براساس روایت منتشرشده از مواضع تهران، کاهش فشار نظامی آمریکا و رفع محاصره بنادر جنوبی از شروط اصلی است و یک مقام ارشد ایرانی گفته است در صورت تحقق شرایط مورد نظر، ایران قادر خواهد بود ظرف هفت روز مسیر هرمز را بازگشایی کند. در برخی روایتهای رسانهای، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران و پایان جنگ در جبهههای منطقهای نیز در میان مطالبات تهران ذکر شده و در مقابل، واشنگتن آزادی کامل کشتیرانی را مطالبه میکند و گزارشهایی نیز منتشر شده که آمریکا دستکم با برخی خواستههای ایران، از جمله لغو فوری محاصره دریایی، موافقت نکرده است.
بنابراین، برخلاف خوشبینی کلامی ترامپ، هنوز فاصله قابل توجهی میان دو طرف باقی است. همین مساله توضیح میدهد چرا هرمز میتواند هم بزرگترین مانع توافق و هم نخستین محل مصالحه باشد و حل تمام اختلافات هستهای، نظامی، اقتصادی و منطقهای ایران و آمریکا در یک مرحله بسیار دشوار است؛ اما دستیابی به یک تفاهم محدود درباره کشتیرانی، کاهش فشار دریایی و سازوکار تردد در خلیج فارس میتواند مسیری برای رفتن به مذاکرات گستردهتر ایجاد کند. هستهای؛
خط قرمز تغییر نکرده است با وجود برجسته شدن هرمز، پرونده هستهای از میز خارج نشده و ترامپ پس از دیدار با نخستوزیر بریتانیا دوباره تأکید کرد آمریکا اجازه نخواهد داد ایران سلاح هستهای داشته باشد. او در عین حال گفت: «فکر میکنم توافق حاصل خواهد شد. آنها میخواهند با ما صحبت کنند. حتی امروز با ما صحبت کردهاند و رابطه در حال شکل گرفتن است.» همین دو جمله کنار یکدیگر ماهیت سیاست فعلی واشنگتن را نشان میدهد. دولت ترامپ از یک سو تلاش میکند هزینه نرسیدن به توافق را تا جای ممکن بالا ببرد و از سوی دیگر راه معامله را نبندد.
با این حال، اطلاعات علنی موجود هنوز نشان نمیدهد در نیویورک درباره جزئیات فنی یک توافق هستهای جدید – از سطح و حجم غنیسازی گرفته تا ذخایر، بازرسیها و آینده تأسیسات – پیشرفت مشخصی صورت گرفته باشد. مذاکرات کنونی ظاهراً بیشتر بر یافتن چارچوبی برای پایان تقابل و حل مسئله هرمز متمرکز است. بنابراین تعبیر «توافق هستهای در آستانه امضا» با شواهد فعلی سازگار نیست؛ همانطور که تعبیر «پایان دیپلماسی» نیز با اتفاقات نیویورک همخوانی ندارد. چرا سوم نوامبر مهم شده است؟ در میان جملات ترامپ، اشاره مکرر او به انتخابات میاندورهای آمریکا اهمیت ویژهای دارد.
ترامپ مدعی است ایران برای مشاهده نتیجه انتخابات سوم نوامبر زمان میخرد و تصور میکند نتیجه انتخابات ممکن است بر قدرت سیاسی رئیسجمهوری آمریکا تأثیر بگذارد. او در سازمان ملل گفت انتظار دارد توافق پس از انتخابات حاصل شود. این ادعا از سوی ایران تأیید نشده و باید آن را روایت ترامپ از محاسبات تهران دانست، نه واقعیتی اثباتشده؛ اما با این حال، وارد کردن صریح انتخابات به معادله دیپلماتیک میتواند برای هفتههای آینده اهمیت داشته باشد. اگر واشنگتن واقعاً معتقد باشد تهران در حال خریدن زمان است، احتمالاً تلاش خواهد کرد هزینه این انتظار را افزایش دهد.
از همین منظر میتوان همزمانی تهدیدهای شدید ترامپ، درخواست برای انزوای اقتصادی بیشتر ایران و ادامه مذاکرات را فهمید: فشار برای آنکه طرف مقابل پیش از تغییر شرایط سیاسی در آمریکا تصمیم بگیرد. دیپلماسی با ساعت شنی آن چه اکنون در نیویورک دیده میشود بیش از آن که نشانه یک توافق آماده باشد، نشانه ورود دو طرف به یک چانهزنی جدی است. تفاوت مهم وضعیت امروز با دورههایی از ماههای گذشته این است که دیگر بحث تنها بر سر امکان آغاز مذاکره نیست.
پیامها منتقل شدهاند، شروط روی میز قرار گرفتهاند، ویتکاف و عراقچی دوباره در مرکز کانال ارتباطی قرار گرفتهاند و میانجیها فعالاند. ترامپ نیز برخلاف لحن بسیار تند سخنرانی خود، چند ساعت بعد از احتمال توافق سخن گفته و اعلام کرده مذاکرات ادامه خواهد یافت. اما هنوز هیچیک از اینها معادل توافق نیست. گزارشهای امروز از باقی ماندن اختلافها و نبود یک گشایش تعیینکننده حکایت دارند و قرار است تماسها ادامه پیدا کند. در نتیجه، دستکم سه مسیر پیش روی مذاکرات قرار دارد و نخست، یک تفاهم محدود درباره هرمز که بتواند به کاهش تنش و مذاکرات گستردهتر منجر شود؛
دوم، ادامه چانهزنی بدون توافق نهایی تا انتخابات میاندورهای آمریکا؛ و سوم، شکست مذاکرات و بازگشت دو طرف به چرخه تشدید نظامی. اطلاعات موجود هنوز برای تعیین اینکه کدام مسیر تحقق خواهد یافت کافی نیست. نیویورک؛ دوراهی مذاکره و جنگ شاید مهمترین پیام اتفاقات ۲۴ ساعت گذشته همین تناقض ظاهری باشد. ترامپ در حال انتخاب میان دیپلماسی و فشار نیست؛ دولت او فعلاً هر دو را همزمان پیش میبرد و گویا تهدید نظامی قرار است هزینه «نه» گفتن تهران را افزایش دهد؛ فشار اقتصادی ابزار دیگری برای همان هدف است و مذاکره راه خروجی است که همچنان باز نگه داشته شده.
در طرف مقابل نیز تهران تلاش میکند مهمترین ابزار فشار باقیمانده خود، یعنی هرمز، را بدون دریافت امتیاز واگذار نکند و آن را به رفع فشار اقتصادی و نظامی و ترتیبات گستردهتر پیوند بزند. از همین رو اتفاقات نیویورک را نمیتوان تنها با سخنرانی ترامپ فهمید و اگر تصویر در تریبون سازمان ملل متوقف شود، نشانهها از نزدیک شدن به یک مرحله خطرناکتر حکایت دارند؛ اما اگر چند ساعت بعد همان روز را نیز ببینیم، نمایندگان همان رئیسجمهور پای میز مذاکره نشستهاند و خود او میگوید تصور میکند توافق حاصل خواهد شد.
نیویورک بنابراین هنوز شهر توافق نیست، اما شهر پایان دیپلماسی هم نیست. فعلاً گویا دو ساعت دیواری با دو زمان اما همزمان کار میکنند؛ یکی ساعت دیپلماسی و دیگری ساعت فشار است. هر دو طرف میکوشند پیش از تمام شدن زمان، طرف مقابل را وادار کنند قیمت بیشتری برای پایان جنگ بپردازد و نتیجه این که آیا بازی یک توافق محدود بر سر هرمز، معاملهای بزرگتر یا بازگشت به میدان تقابل باشد، هنوز روشن نیست. اما یک چیز نسبت به روزهای قبل روشنتر شده که تهران و واشنگتن بار دیگر وارد چانهزنی واقعی شدهاند؛
چانهزنیای که این بار نه در سکوت دیپلماتیک، بلکه زیر صدای بلند تهدید به نابودی جریان دارد.
منبع: آوش



