رویداد۲۴| «یک بار در مترو، بچهای کوچک به من لگد زد و بعد به مادرش گفت چرا این شکلی شده؟ مادرش جواب داد، چون کار بدی کرده، خدا اینطوریش کرده. بعد بچه شروع کرد به لگدزدن و گفت تو کار بدی کردی». این بخشی از روایت زنی است که اسید ظاهرش را تغییر داده است. فعالان حوزه حمایت از قربانیان اسید تأکید دارند جامعه تصور میکند علت اسیدپاشی به مسائل ناموسی برمیگردد، اما دلایل اسیدپاشی بسیار متنوعتر از این است. با این حال، در روایت بیشتر قربانیان، آنها از برچسبزنیهای مکرر جامعه میگویند؛ از اینکه سؤال همیشگی از آنها این است: «چه کار کردی که این بلا سرت آمد؟».
این در حالی است که در بسیاری از این پروندهها، اسیدپاشی به دلایلی مانند خشم و جنون آنی، حسادت یا ناتوانی در حل اختلافات اتفاق افتاده است. این گزارش زندگی آدمهایی را روایت میکند که در چند لحظه دگرگون شده؛ زنان و مردانی که پس از اسیدپاشی، با طردشدن از سوی جامعه، از دست دادن شغل و خانهنشینی مواجه شدهاند و در مواردی، عاملان این اتفاق هم مجازاتی متناسب با آسیبی که به زندگی آنها وارد کردهاند، تجربه نکردهاند. در همین وضعیت است که با یک جستوجوی ساده در رسانهها، مشخص میشد فقط در یک ماه اخیر، سه مورد اسیدپاشی خبرساز شده است.
دیگر نتوانستم معلم باشم قرار بود معلم آموزش و پرورش شود، اما وقتی صورتش با اسید آسیب دید، شغل مورد علاقهاش را هم از دست داد و اجازه معلمی به او ندادند. «م. ر» مرد جوانی است که همسر سابقش یک روز با برنامه قبلی در خیابان به صورتش اسید پاشید و باعث ازبینرفتن پوست کل صورت و نابینایی کامل او شد. حالا ۱۶ سال از آن روز میگذرد و «م. ر» درباره روزهای بعد از این تغییر در زندگیاش میگوید، اینکه چه شرایط سختی داشته که بعد از چند مدرک دانشگاهی، «بابا آب داد» را با خط بریل یاد بگیرد: «از هر جهت سخت است. یکی از آنها جراحیهای پشت سر هم است.
مثلا برای جراحی پلکم شش بار به اتاق عمل رفتم، برای گردنم پنچ بار و نتیجه هیچیک از جراحیها آنطورکه میخواستم نشد. پوست به مرور جمع میشود و دوباره وضعیت آن قسمت تغییر میکند. یعنی ممکن است یک عمل انجام بدهی و مدتی بعد دوباره نیاز به جراحی داشته باشی. سال ۸۹ هزینه درمان صورتم حدود ۱۰۰ میلیون تومان شد. خانه پدرم آن موقع حدود ۷۰ میلیون تومان قیمت داشت. تمام پولی که داشتیم، قرضهایی که گرفتیم و وسایلی که فروختیم، صرف درمان شد. در نهایت خانه هم فروخته و آسیب مالی به کل خانواده وارد شد. حتی آسیب غیرمالی هم داشتیم.
بعد از این ماجرا خواهرم خواستگاری داشت که وقتی متوجه شد صورت من با اسید سوخته، مراسم را به هم زدند». با وجود چالشهای زندگی «م. ر» بعد از اسیدپاشی، پرونده بدون اعمال مجازات بسته شد. او ادامه میدهد: «در دورهای، افرادی به عنوان واسطه برای حلوفصل پرونده وارد ماجرا شدند و قرار بود در ازای رضایت خانواده طرف مقابل، هزینههای درمان تأمین شود. مهمترین مسئله برای من این بود که هرچه زودتر بیناییام را به دست بیاورم. پزشکان گفته بودند ممکن است بیناییام را از دست بدهم. به همین دلیل دنبال این بودم که پول درمانم تأمین شود و بتوانم سریعتر درمان را ادامه بدهم.
در نهایت رضایت داده شد، اما بعد از آن، هزینههای درمانی به ما پرداخت نشد؛ چون متن رضایتنامه را لحظه آخر تغییر داده بودند. من که نمیتوانستم ببینم، پدرم هم نسخه آخر را ندیده امضا کرد. از سال ۹۳ تا حدود سال ۹۷ پیگیری کردیم تا پرونده را دوباره از جنبه عمومی به جریان بیندازیم. در نهایت حکمی صادر شد که مجازات تعیینشده برای متهم به پرداخت جریمه نقدی محدود شد و این خانم به زندان نرفت». او درباره وضعیت کارش میگوید: «برای اینکه بتوانم روی پای خودم بایستم، تلاش کردم مهارتهایی یاد بگیرم.
آموزشهای مربوط به کار با رایانه، تلفن همراه و برخی مهارتهای مرتبط با نابینایی را دنبال کردم ولی درآمدها بسیار کم است». به صورتم نگاه میکنند و خدا را شکر میکنند ۱۵ سال از آن روز میگذرد که جنونی لحظهای، زندگی خانواده را زیرورو کرد. خواهر همسر با بیماری روانپزشکی «جنون» برای شرکت در یک مراسم خانوادگی، از بیمارستان مرخص شد و در همان چند روز، یک روز صبح اسید را به سمت «م. ع» و دختر ۱۴سالهاش پاشید. بهدنبال این اتفاق، بخش قابل توجهی از پوست صورت، دست و بدن آنها از بین رفت.
این مادر میانسال از رنج پدرش میگوید که بعد از این ماجرا تاب نیاورد و جان باخت: «وقتی از بیمارستان مرخص شدم، به چشم دیدم که خواهرانم پیر شدند. پسرم کلاس اول ابتدایی بود و لابهلای موهایش موی سفید پیدا میکردم. تا این اندازه همه تحت تأثیر قرار گرفته بودند». او ادامه حرفهایش را میگیرد: «آسیب جسمی یک طرف ماجرا بود و آسیب روانی طرف دیگر. نیمی از صورت دخترم آسیب دید و شاید یکی از آزاردهندهترین چیزها برایش این بود که مردم بدون اینکه ارتباطی با او داشته باشند، اولین سؤالشان این بود که چه اتفاقی برای صورتت افتاده.
حتی برای انجام سادهترین کارهای روزمره مجبور بود درباره حادثه توضیح بدهد؛ از خرید نان تا حضور در مدرسه و تلاش برای پیداکردن شغل. حتی یک بار برای شغل فروشندگی فقط به صورتش نگاه کردند و گفتند نمیتوانیم به تو کار بدهیم. همین برخوردها بیشتر از خیلی چیزهای دیگر درد دارد».
منبع: رویداد 24



