رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریفرهاب سامانه تحلیل اخبار14 دقیقه مطالعه

سیدعلی قادری نویسنده و پژوهشگر؛ خانم امام نگران بودند اگر سخنی بگویند به عنوان حجت تلقی شود

پایگاه خبری جماران، منصوره جاسبی: اولین روز مهرماه سال 1281 بود که خانواده آقا سید مصطفی مصطفوی خمینی صاحب پسری شدند که نامش را روح الله گذاشتند؛ روح اللهی که سال ها بعد روح را به کالبد مرده ایرانیان دمید و از آنان مردمانی انقلابی ساخت، مردمانی که به عالم…

سیدعلی قادری نویسنده و پژوهشگر؛ خانم امام نگران بودند اگر سخنی بگویند به عنوان حجت تلقی شود

پایگاه خبری جماران، منصوره جاسبی: اولین روز مهرماه سال 1281 بود که خانواده آقا سید مصطفی مصطفوی خمینی صاحب پسری شدند که نامش را روح الله گذاشتند؛ روح اللهی که سال ها بعد روح را به کالبد مرده ایرانیان دمید و از آنان مردمانی انقلابی ساخت، مردمانی که به عالم شهره شدند و همچنان آن انقلاب میان مستضفعان عالم شکوفه می‌کند. سالروز ولادت حضرت روح الله ما را بر آن داشت تا دقایقی را پای صحبت سید علی قادری بنشینیم.

ایشان هم استادی دانشگاه را در کارنامه خود دارند و هم پژوهشگری تاریخ و کند و کاو کردن در زندگی امام خمینی(س) را که حاصلش شده است چند کتاب مانند «امام خمینی برای نسل سوم»، «خمینی روح الله: زندگینامه امام خمینی بر اساس اسناد و خاطرات و خیال»، «مخاطبین در وصیتنامه سیاسی-الهی حضرت امام»، «یک قرن زندگی پرماجرا» و…. با هم بخش اول این گفت و گو را می خوانیم: آقای دکتر، شما پیش از این کتاب «خمینی روح‌الله» را تألیف کرده بودید؛ چه شد که تصمیم گرفتید به سراغ تألیف کتابی مستقل درباره همسر امام (س) بروید؟ چرا تصمیم گرفتید این کار را به صورت مستقل انجام دهید؟

بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم. در مورد کتاب «خمینی روح‌الله» باید بگویم که تألیف آن، پاسخ به درخواست دوستان معاونت بین ­الملل مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی بود؛ من شخصاً پیش‌قدم نشدم، چرا که تصور می‌کردم کاری است که دیگران باید انجام دهند. اما برای بزرگداشت یکصدمین سال ولادت خانم قدس ایران همسر امام خمینی(س) جناب آقای علی ثقفی – برادر همسر امام – به پیشنهاد دوستانی در آن مؤسسه، همراه آقای دکتر داستانی به منزل ما آمدند و پیشنهاد کردند که با همان قلم و سبک و سیاق، کتابی برای همسر امام نوشته شود.

قرار بر این شد که اطلاعات مورد نیاز از سوی مؤسسه در اختیار بنده قرار گیرد تا زمان کمتری صرف مطالعات اولیه شود؛ هرچند که پیش‌تر تا حدودی با زندگی حضرت امام و اقوام ایشان آشنا بودم. از آنجا که هنگام نوشتن «خمینی روح‌الله»، درخواست کرده بودم تا خانواده امام اطلاعاتی درباره تاریخ تولد و خاطراتشان ارائه دهند، داده‌های اولیه‌ای در اختیار داشتم.

همچنین حجت الاسلام آقا مسیح فرزند سرکارخانم دکتر زهرا مصطفوی مصاحبه­ های بسیار مفصلی با خاله خود سرکار صدیقه خانم در مورد جزئیاتی از زندگی امام، همسرشان و دیگر اعضای خانواده داشته‌اند که آن مصاحبه­ ها را در اختیار من قرار دادند و از طریق آن با ریزه‌کاری‌های بیشتری با زندگی ایشان آشنا شدم. از آنجا که بخش خصوصی زندگی امام، با زندگی همسر ایشان پیوند خورده است، نگارش این کتاب را پذیرفتم؛ چرا که زندگی امام چندین لایه دارد؛ بخشی مربوط به تعامل با دوستان و اقوام، بخشی مربوط به خانواده، و بخشی مربوط به خلوت خودشان است؛

در این میان، زندگی همسر امام و زندگی آقا، در حقیقت به هم پیوند خورده است؛ بنابراین، پذیرفتم که این کار را انجام دهم. کتابی که آماده شد، سه جلد می‌شد، اما به دلایلی، بخش‌هایی از آن مانند برخی شوخی‌ها یا مطایبات حذف شد؛ چرا که گاهی احساس می‌شد بخشی از جامعه هنوز آمادگی پذیرش این نوع موضوع ها را ندارد. با این حال، من معتقد بودم انتشار این موارد برای جامعه جذاب و مفید است. این شوخی‌ ها همگی در چارچوب ادب بودند. از آنجا که جناب آقای ثقفی قرار بود زندگی‌نامه‌ای مفصل از ایشان بنویسند و آن کتاب نیز چاپ شده است، من از تکرار مطالب آن کتاب پرهیز کردم.

این کتاب، آخرین اثری است که من در ارتباط با امام خمینی(س) تألیف کرده‌ام؛ کتاب اول با عنوان «مخاطبین در وصیتنامه سیاسی-الهی حضرت امام» به وسیله دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت خارجه منتشر شد. دومین اثر جلد اول «خمینی روح‌الله» بود که به درخواست مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) شکل گرفت. کتاب سوم با عنوان «امام خمینی برای نسل سوم»، به درخواست پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی تألیف شد که البته به وسیله موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی نیز تجدید چاپ شد.

«گفتمانی در باب سیاست و حکومت با تأکید بر اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)» کتاب دیگری است که به عنوان متن دو واحد درسی دانشگاهی به وسیله دفتر نشر معارف تهیه شده است، «امام خمینی در پنج حوزه معرفت سیاسی» نیز کتاب دیگری است که در ابتدا مقاله بود و به درخواست مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) تبدیل به کتاب شد؛ سال 1382 نیز کتابی با عنوان «چهل ساله شدیم» برای یک مسابقه در سه سطح نوشتم که مؤسسه روزنامه اطلاعات به درخواست معاونت فرهنگی مؤسسه تنظیم و نشر در صدهزار شماره به چاپ رساند و نهایت «یک قرن زندگی پرماجرا».

لازم به ذکر است معاونت پژوهشی موسسه تنظیم و نشر آثار امام فصل مرتبط با ازدواج امام را از کتاب خمینی روح الله در کتاب کم حجمی با عنوان «در خواب­های متبرک» منتشر کرد که در واقع محتوای این کتاب به طور برابر به امام و همسرشان مربوط است.

«خمینی روح الله» کتابی چندلایه است که از سویی ساده و روایت گونه در بستر تاریخ زندگی ایشان شکل گرفته و از سوی دیگر دارای اطلاعات خاصی است که مخاطبان متخصص در رشته­ های مرتبط با تخصص امام خمینی یعنی عرفان، فلسفه، فقه و سیاست آن را دریافت می­ کنند و در ابتدا با هدف آشنایی خارجیان با امام خمینی نوشته شده که به وسیله معاونت بین الملل به زبان ­های عربی و انگلیسی ترجمه شد و البته بدیهی است که برخی ظرایف در ترجمه قابل انتقال نیست.

اما در نگارش «امام خمینی برای نسل سوم» و دیگر آثار و همچنین «یک قرن زندگی پرماجرا» تلاش کردم قلم ساده‌تر و کمتر با رمز و رازگویی عجین باشد. با این وصف نمی ­توان زندگی یک عارف را ترسیم کرد و در برخی موارد خاص رازگشایی نکرد. متأسفانه دسترسی به این کتاب‌ها در تهران دشوار است و معمولاً در نمایشگاه‌ها نیز درست عرضه نمی‌شوند. با این حال، در برخی شهرستان‌ها به دلیل فعالیت کتاب‌فروشی‌های خوب، گاهی موفق به پیدا کردن آن‌ها شدم، اما در تهران تاکنون توفیقی نداشتم. حال آنکه تبلیغ درباره آن بالاخص در صدا و سیما بسیار زیاد بود.

چنانکه در یکصدمین سالگرد تولد امام، رادیو فرهنگ یک برنامه سی قسمتی با عنوان «یک قرن تجربه» تهیه کرد که در آن برنامه، کتاب خمینی روح الله متن قرار گرفت و جناب آقای داود رضایی چراتی آن را از نوار پیاده کرده ­اند. همچنین برنامه دیگری برای معرفی امام خمینی به وسیله گروه روایت فتح در 14 قسمت تهیه شد که خمینی روح الله در آن به شکل بسیار مناسبی معرفی ­شد. برنامه­ های دیگری نیز برای معرفی آن تهیه شده که نام بردن از همه آنها اطاله کلام است. ولی توزیع کتاب متوازن با معرفی آن نبوده است. عنوان «یک قرن زندگی پرماجرا»؛ را چطور و بر چه اساسی انتخاب کردید؟

همسر امام خمینی(س) نزدیک به یک قرن (به سال قمری، صد و اندی سال) زندگی کردند. زندگی ایشان از دوران کودکی تا رحلت، بسیار پرماجرا بوده است. مثلاً در دوران کودکی، مادربزرگشان ایشان را به نوعی سرپرستی کردند و تا هفت‌ سالگی ایشان نمی‌دانستند که مادربزرگشان مادرشان نیست. این داستان‌ها بسیار شنیدنی است. یا مثلاً زمانی که به قم آمدند و می ­خواستند در مجالس مختلفی شرکت کنند، در دورانی که بی‌حجابی اجباری بود، باید با تدابیر خاصی حجاب خود را حفظ می‌کردند تا دچار مشکل نشوند و در این زمینه ماجراهای زیادی وجود دارد.

وضعیت مالی خانواده مادر ایشان بسیار مطلوب بود و ایشان از کودکی چندین خدمتکار در کنارشان بود، اما پس از ازدواج زندگی ایشان تغییر کرد و گاه باید در حد پایین ­ترین اقشار مردم از جهت وضع اقتصادی و رفاهی سر کنند. ایشان از نظر علمی هم دارای کمالاتی بودند و قلم ایشان که بسیار زیباست به ‌شدت از دکتر شریعتی تأثیر پذیرفته و موضوع های مختلفی را که درباره زندگی خود نوشته­ اند بسیار هنرمندانه ترسیم کرده ­اند. به هر حال زندگی دختری که در کودکی و نوجوانی در نوعی از رفاه افراطی طی شده؛

ولی پس از تبعید امام خمینی به عراق، مجبور شده در گرمای نجف با کمترین امکانات سر کند، بسیار سخت و پرماجرا تلقی می­ شود. بالاخص زندگی مشترک با یک مرجع تقلیدی که شخصیت سیاسی بود و درگیر موضوعاتی که از جهاتی باید بیش از مردم عادی مراقب مسائل مختلف باشد. به عنوان مثال در جنگ جهانی دوم وضع مالی اکثریت مردم ایران رو به بدتر شدن می ­رفت و امام خمینی خانه ­ای اجاره کردند که متناسب با آن وضعیت باشد و زمان دیگری امام مجبور شدند در باغی بزرگ با نام «پارک اتابک» اقامت کنند تا دستگاه امنیتی شاه نتواند آن مکان را به مرکزی برای کنترل حوزه علمیه تبدیل کند. بدیهی است؛

زندگی در آنجا با اتاق‌های بزرگ و موضوعات امنیتی، بسیار طاقت‌فرسا بود. بنابراین، زندگی ایشان حتی از وجه محل­های مختلفی که برای سکونت داشتند، نیز پرماجراست. غیر از کتاب شما، کتاب‌های دیگری نیز درباره ایشان وجود دارد؛ تفاوت اصلی کتاب شما با آثار آقای ثقفی در چیست؟ کتاب جناب آقای ثقفی با عنوان «بانوی انقلاب» و کتاب مشترک دیگر ایشان با آقای دکتر داستانی که بر اساس اسناد موجود شکل گرفته بسیار ارزشمند است. اما درخواست خود این نویسندگان محترم و نیز توصیه آقای فراهانی بود که اینجانب بر سبک و سیاق «خمینی روح ­الله» در مورد همسرشان بنویسم.

آقایان برای خیال در انتقال موضوعات پررمز وراز ارزش معرفتی قائل هستند. لذا علاوه بر اسناد و خاطرات نیم نگاهی نیز به «خیال» داشتم؛ یعنی بخش‌هایی از زندگی که بر اساس قراین و اطلاعات متعددی که شنیده‌ام، آن‌ها را بازسازی کرده‌ام. وقتی ۲۰ خبر یا اطلاعات مختلف درباره یک موضوع به دستم می‌رسد، از سویی باید قضاوت کنم که کدام یک صحیح‌تر است؛ از سوی دیگر وقتی می‌خواهیم زندگی واقعی کسی را بنویسیم، باید با وجود تشتت اقوال، به روایت دقیق‌تری برسیم و از سوی دیگر به عمق نگاه خود شخصیت مورد نظر راهی باز کنیم.

من برای کشف مکنونات روشی دارم که آن را «شَما‌سازی منطقی» نام داده ­ام. اطلاعاتی را که گردآوری کرده‌ام، به این سیستمِ منطقی وارد می‌کنم؛ اگرچه ساختارِ آن منطقی است، اما بخش عمده داده‌ها از ذهن خودم می‌آید و در این «خُمِ ذهن»، رنگ می‌گیرد و پخته می‌شود. این همان چیزی است که می­ توان آن را وجهی از «خیال» ‌نامید. البته خیال اعم از آن است. در کتابی که درباره زندگی خانم نوشته‌ام، همه چیز مستند است، اما در خم خیال هم رنگ گرفته تا به ابعاد نامکشوف نیز نقب زده باشم. گاهی بخش‌هایی هست که از تحلیلِ خود من برآمده و در کنار بخش‌های مستند قرار گرفته؛

به گونه‌ای که سهم تخیل در آن بخش‌ها پررنگ‌تر است. در «خمینی روح الله» عنصر خیال بیشتر است. برای مثال، زمانی که امام از خمین قصد عزیمت به قم را داشتند (چرا که پیش‌تر در اراک تحصیل کرده بودند و در راه بازگشت بودند)، من بر اساس مطالعاتم از آثار ایشان که شامل دیدگاه‌هایشان درباره مشروطه، مظفرالدین‌شاه، محمدعلی‌شاه، کودتای سوم اسفند، مجلس شورای ملی، ملاهای مهذب یا آخوندهای درباری بود، فضایی را بازسازی کردم. با خود اندیشیدم که این شخص در مسیرِ چندروزه میان خمین تا قم، با کالسکه یا گاری، به چه چیزی می‌اندیشیده؟

مگر می‌شود آدمی با آن درگیری‌های ذهنی، بدون فکر راه را طی کند؟ بر اساس همان «شَما‌سازی منطقی»، پازلی طراحی کردم و این احتمالات را در آن جای دادم. این واقعیت دارد که ایشان چنین دغدغه‌هایی داشتند، اما اینکه «دقیقاً» در آن لحظه به چه چیزی فکر می‌کردند، مستند به نوشته‌ای نیست؛ لذا آن را «خیال» نامیدم اما در کتابی مثل «امام خمینی برای نسل سوم»، مباحث کاملاً مستند است. همچنین گاهی خانم حرف‌هایی می‌زدند که الهام‌گرفته از منبعی بود؛ من نمی‌ توانستم مستقیماً به آن منبع اشاره کنم یا سند ارائه دهم، بنابراین از همین روش بهره بردم.

چرا راوی کتاب را سوم‌ شخص انتخاب کردید؟ انتخاب راوی سوم‌ شخص دو دلیل داشت؛ نخست آنکه وقتی من به‌عنوان نویسنده حضور دارم، حتی با وجود استنادها، باز هم روایت محدود است. در ادبیات عربی و فارسی، فاعل مجهول یا راوی سوم‌ شخص، گاهی استحکام بیشتری به متن می‌دهد. دوم اینکه راوی در اینجا مبهم است؛ گویی برآیند کلامِ بیست نفر از نزدیکان ایشان است که اکنون از زبان یک نفر بیان می‌شود. در این مسیر، اقبال بزرگی داشتم که از خاطرات مرحوم دکتر محمود بروجردی (داماد حضرت امام) بهره‌مند شوم.

ایشان در دورانی که مسئول گروه ایران‌شناسی دفتر مطالعات سیاسی وزارت خارجه بودند، در اتاقی کنار من کار می‌کردند و عطش عجیبی برای انتقال اطلاعاتشان داشتند. خاطرات بسیار لطیفی تعریف می‌کردند؛ مثلاً می‌گفتند امام هنگام خوردن قورمه‌سبزی، گوشت آن را برای گربه می‌انداختند و می‌فرمودند: «گربه هم جان دارد و حق اوست که از این گوشت استفاده کند.» این نکات لطیف، نشان‌دهنده پیوند عرفان، فلسفه و کلام امام در رفتارهای روزمره ایشان بود و مرا با ریزه ­کاری هایی از زندگی امام آشنا می­ کردند که در اسناد متداول، قابل رؤیت نیست.

همچنین از نظرات آقای پسندیده (برادر بزرگ‌تر امام) استفاده کردم. ایشان اطلاعات فراوانی داشتند. من پازل‌های ذهنی‌ام را برای ایشان بازگو می‌کردم و ایشان اصلاح می‌کردند؛ البته روایت خود ایشان هم ممکن بود صرفاً تصوراتشان باشد، لذا سوم‌ شخص بودن روایت، به بی‌طرفی و استحکام آن کمک کرد. در مورد کتاب خانم، آیا فرصتی پیش نیامد که مستقیم با خود ایشان ارتباط بگیرید و مصاحبه کنید؟ خیر، وقتی تصمیم به نگارش آن کتاب گرفتم، ایشان در قید حیات نبودند. علاوه بر آن، ایشان در زمان حیاتشان تمایلی به مطرح شدن نداشتند؛

نه خودشان و نه خانواده امام، علاقه‌ای به حضور در رسانه‌ها نداشتند. ایشان نگران بودند که اگر به عنوان همسر امام سخنی بگویند، به عنوان «حجت» تلقی شود و شاید احساس می‌کردند که امام از بازگویی برخی مطالب راضی نباشند. من هم علاقه‌ای به مصاحبه مستقیم نداشتم، چرا که به واسطه مطالعاتم، تصویری از ایشان در ذهن داشتم که شاید از تصویر خودشان در آینه ذهن دیگران به واقع نزدیک‌تر باشد. جالب است بدانید که سال 1337 در چهارسالگی من، امام در امامزاده قاسم (زادگاهم) خانه‌ای اجاره کرده بودند و همسایه ما شدند، بنابراین خانم ایشان را دیده بودم.

آن زمان بین خانه ما و خانه ایشان یک باغ فاصله بود که آن باغ از سوی خانه ما دیوار نداشت. در آن باغ روی تنه یک درخت که خم شده بود، پا می­ گذاشتم و از بالای دیوار به ایشان سلام می­ کردم و پاسخ­های گرم می­ شنیدم لذا در کودکی از ایشان تصویر مثبتی در ذهن داشتم که شبیه عمه‌ام بودند. ایشان بسیار مهربان بودند. در دوران کودکی، وقتی با همان روسری کرم‌رنگی که بر سر داشتند با ایشان مواجه می‌شدم، سلام و احوال‌پرسی می‌کردم و ایشان حال خانواده ­ام را می پرسیدند.

هرچند مادرم می‌گفت: «با اجازه چه کسی به خانه ایشان سرک کشیدی و با ایشان صحبت کردی؟» اما واقعیت این بود که خانم با مهر و بزرگواری مرا تحویل می‌گرفتند. این‌ها مربوط به دوران کودکی من بود. سال ۱۳۴۱، ایشان مجدداً با یک خانه دورتر، همسایه ما شدند. گاهی ایشان را در مسجد محل می‌دیدم. ایشان بسیار «شیک‌پسند» بودند؛ هم در پوشش و هم در ادبیات و کلامشان، نوعی آراستگی و شیکی خاصی مشهود بود. این ویژگی برای آن دوران که بانوان در خانه چندان توجهی به این ظرافت‌ها نداشتند، بسیار متمایز بود.

هنگامی که آقای ثقفی (برادر همسر امام) پیشنهاد نگارش این زندگی‌نامه را دادند، برای مقدمه کتاب، همان دیدارهای دوران کودکی‌ام را نوشتم. این مقدمه حدود سی صفحه شد و در آن، ماجرای اولین دیدارهایمان را با جزئیات روایت کردم؛ از جمله اینکه ایشان چقدر علاقه‌مند بودند از گلدسته مسجد ما بالا بروند. مسجد ما موقعیت خاصی داشت؛ از شمال غربی آنجا قله توچال و کاخ سعدآباد پیدا بود، در شرق آن قله دماوند و بین این دو، تمام تهران زیر پای آن گلدسته قرار داشت.

آن زمان خبری از ساختمان‌های بلند نبود و مسجد که توسط آقای لرزاده (معمار شهیر مساجد) طراحی شده بود، فضایی بسیار با‌روح و معنوی داشت. وقتی این بخش از خاطرات را برای آقای ثقفی خواندم، ایشان چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که بی‌اختیار اشک شوق می‌ریختند؛ چرا که تصور نمی‌کردند همسر امام در نگاه دیگران چنین معنا و جایگاهی داشته باشد. همه مردم محل می‌دانستند که ایشان فرد مهمی هستند، اما در عین حال صمیمیت عجیبی با ایشان داشتند و دوستشان می‌داشتند.

در خصوص تفاوت این کتاب با آثار پیشین، باید بگویم که بسیاری از نویسندگان، همسر امام را صرفاً در سایه و نسبت با امام می‌دیدند، اما من به دنبال ترسیم چهره‌ای مستقل بودم. امام خودشان نیز به دنبال بانویی بودند که بتواند با ایشان هم‌سخن شود، بحث کند و مکملِ ایشان باشد؛ نه اینکه تنها «یدک‌کش»ِ مسیر باشد. در واقع، زندگی خصوصی امام به مدیریتی قوی نیاز داشت؛ کسی که بتواند با فامیل و وابستگان روحانیون ارتباطی درست برقرار کند. این کار، آدم فهیم، قوی و خودساخته‌ای می‌خواست. از نظر عرفانی، گویی امام چنین همراهی را یافته بودند. ماجرای ازدواج آن‌ها نیز شنیدنی است.

آقای ثقفی دو دختر داشتند و در جریانِ خواستگاری، امام چندین بار از ایشان پاسخ رد شنیده بودند. خود خانم بعدها از امام پرسیده بودند: «چطور شد که اصرار کردی با من ازدواج کنی؟» (امام پنج بار از ایشان خواستگاری کرده بودند). امام برای ایشان توضیح داده بودند که به دنبال بانویی با ویژگی‌های خاص بودند؛ خانمی علاقه ­مند به تحصیل که حتی در دوران نوجوانی با زبان فرانسه آشنا شده بود و از خانواده‌ای بااصالت، نوخواه اما متدین بود. امام می‌خواستند همسری داشته باشند که در پروازِ زندگی، «بالِ دوم» ایشان باشد. این همراهی در زندگی خصوصی امام موجب توفیقات ایشان بود.

البته بحث و جدال طبیعی است، اما در خانه ایشان همه چیز قاعده‌مند بود؛ حتی اگر اختلافی پیش می‌آمد، در چارچوب احترام و منطق بود و البته گاه با شوخی و مزاح توأم می ­شد. مثلاً امام در یک سخنرانی که از تلویزیون پخش می­ شد گفته بودند: «از دامن زن، مرد به معراج می‌رود.» وقتی به خانه بازگشتند، خانم به شوخی گفتند: «باز هم که مرد به معراج می‌رود!»

منبع: جماران

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار