رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریفرهاب سامانه تحلیل اخبار29 دقیقه مطالعه

دوازده سال و شش سال با محمدرضا شجریان

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق، آنچه مطبوعات از شجریان به یاد آورده‌اند محمدرضا شجریان را بسیار نوشته‌اند، درباره صدایش، زندگی‌اش، کنسرت‌ها و آثارش، درباره نسبتش با شعر و موسیقی و درباره جایگاهی که به‌تدریج در فرهنگ معاصر ایران پیدا کرد. اما گاهی برای شناختن یک…

دوازده سال و شش سال با محمدرضا شجریان

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

آنچه مطبوعات از شجریان به یاد آورده‌اند

محمدرضا شجریان را بسیار نوشته‌اند، درباره صدایش، زندگی‌اش، کنسرت‌ها و آثارش، درباره نسبتش با شعر و موسیقی و درباره جایگاهی که به‌تدریج در فرهنگ معاصر ایران پیدا کرد. اما گاهی برای شناختن یک آدم، باید به‌ سراغ چیزهایی رفت که در زمان خودشان چندان مهم به نظر نمی‌رسیدند: یک خبر کوتاه در گوشه یک روزنامه، یک گفت‌وگوی فراموش‌شده، نقدی که سال‌هاست کسی نخوانده، عکسی که در آرشیوی خاک می‌خورده یا گزارشی که در هیاهوی روزگار گم شده است.

کتاب «سرود سیاوش: محمدرضا شجریان در آینه مطبوعات 1357-1345» از همین‌جا آغاز می‌شود، از بازگشت به روزگاری که شجریان هنوز «شجریانِ امروز» نبود و آینده‌اش برای هیچ‌کس روشن نبود. کتاب می‌کوشد او را در آینه مطبوعات همان سال‌ها ببیند، نه از فاصله امروز و با دانستن فرجام زندگی و شهرتش، بلکه از جایی که خودِ تاریخ هنوز در حال اتفاق‌افتادن بود. نویسنده این کتاب، دکتر کیوان یداللهی، متولد 1355 در ملایر است، پزشک و هم‌چنین دانش‌آموخته کارشناسی ارشد عکاسی از دانشگاه تهران.

در کنار این دو حوزه، سال‌هاست با خوشنویسی نیز زندگی کرده و از استادان انجمن خوشنویسان ایران است و در این عرصه جوایزی به دست آورده است. شاید جمع‌شدن این سه حوزه در یک نفر -پزشکی، عکاسی و خوشنویسی- بخشی از دلیل نگاه متفاوت او به این پژوهش باشد: توجه به جزئیات، تصویر، سند و شکلِ ثبت‌شدن یک زندگی در حافظه مکتوب. یداللهی شش سال پیوسته برای این کتاب وقت گذاشته است. بیش از پانزده هزار شماره روزنامه و مجله را دیده، جست‌وجو کرده و از میان آنها فیش برداشته است.

این عدد به‌خودی‌خود اهمیتی ندارد، آنچه اهمیت دارد کاری است که پشت این عدد پنهان شده: ساعت‌ها خواندن چیزهایی که ممکن است تنها یک سطرشان به شجریان مربوط باشد، مقایسه روایت‌ها، پیداکردن رد یک نام در شماره‌ای قدیمی و دوباره برگشتن به سندی دیگر برای فهمیدن همان یک اتفاق، و حاصل، فقط یک کتاب درباره شجریان نیست؛

مجموعه‌ای بزرگ از عکس‌ها و اسناد کمتر دیده‌شده و حتی منتشرنشده نیز در کتاب آمده، تکه‌هایی از یک گذشته که حالا کنار هم قرار گرفته‌اند تا تصویری از شجریان در سال‌های پیش از انقلاب بسازند، تصویری که الزاماً با تصویر تثبیت‌شده امروز ما یکسان نیست، و شاید ارزش چنین پژوهشی دقیقاً در همین باشد: به‌جای آنکه گذشته را از امروز به عقب نگاه کنیم، اجازه بدهیم گذشته با صدای خودش حرف بزند. «سرود سیاوش» حاصل شش سال خیره‌شدن به همین صداست، صدایی که این بار نه از حنجره شجریان، که از صفحات روزنامه‌ها و مجلات آمده است.

با کیوان یداللهی درباره این شش سال، درباره روش‌شناسی کارش، آن پانزده هزار نشریه، درباره سندهایی که پیدا شدند و البته درباره شجریانی که در این جست‌وجوی طولانی از دل مطبوعات بیرون آمد، گفت‌وگو کرده‌ام. شاید این بار، پیش از آنکه شجریان را در حافظه خودمان جست‌وجو کنیم، بد نباشد ببینیم زمانه خودش او را چگونه دیده بود.

در شروع می‌خواهم بپرسم چه چیزی باعث شد سراغ شجریان بروید؟ آن هم نه از مسیر زندگی‌نامه و آثارش، بلکه از مسیر مطبوعات.

در ابتدا یک علاقه بود و بعد کنجکاوی. با توجه به اینکه در مطبوعات قدیمی ازجمله مجلات دهه 50 اخبار و گزارش‌های پراکنده‌ای در مورد برنامه‌های شجریان یا خودش می‌دیدم کنجکاوی مرا برانگیخت. فکر کردم چرا این‌ها را اتفاقی در جایی ببینم، خودم به‌طور منسجم دنبالشان باشم. ابتدا فقط کنجکاوی و علاقه‌ام بود. درعین‌حال مطبوعات رسانه و منبع ارزشمندی در تاریخ‌نگاری است که از دریچه آن می‌شود به گذشته نگاه کرد. با نشریات شروع کردم به‌خصوص نشریاتی که آرشیو دیجیتال در دسترس داشتند و احساس کردم شاید جست‌وجو در آنها راحت‌تر باشد تا اینکه بخواهم مقیم کتابخانه شوم.

چند مجله را جست‌وجو کردم و طبیعی است که یک‌سری اخبار، اسناد، گزارش‌ها، آگهی آثار یا کنسرت‌ها به دست آوردم. بعد از حدود یک سال و نیم، مجموع چیزهایی که یافتم، آن چیزی نبود که ایده خاصی بدهد. تا اینکه روزنامه‌ها را شروع کردم. روزنامه‌ها شرایط را به‌طورکل متفاوت کرد و ایده‌ها آرام‌آرام شکل گرفت. حالا در طول جست‌وجو فیش‌هایی که استخراج می‌شد، قابلیت طبقه‌بندی را داشت و می‌شد در موردشان فکر کرد و تحلیل کرد.

چرا بازه 1345 تا 1357؟ این ۱۲ سال چه اهمیتی در شکل‌گیری چهره شجریان دارد؟

چیزی که ما معمولاً از شخصیتی در جایگاهی مثل شجریان می‌بینیم، چهره نهایی و تثبیت‌شده است. یک استاد آواز و چهره فرهنگی. اغلب با نتیجه نهایی مواجهیم اما به سال‌های آغاز کار او کمتر توجه کرده‌ایم. گاهی این تصویر آن‌قدر در ذهن ما پررنگ می‌شود که شخص تاریخی پشت این چهره و مسیر شکل‌گیری این جایگاه کمتر دیده می‌شود. شروع فعالیت شجریان برای من جذاب بود به‌خصوص به این دلیل که اکثر اطلاعاتی که از این دوره داریم یا در حوزه تاریخ شفاهی هستند یا نقل‌قول‌های اغلب تکرارشده و یا روایت‌های پسین.

یعنی پژوهشی که به‌طور مستقیم با مراجعه به اسناد دست‌اول از آن دوره باشد وجود نداشت. گفت‌وگوهایی از شجریان در دهه 50 داشتیم. یک گفت‌وگو از سال 1356 با مجله «تماشا» و یک مورد هم در روزنامه «اطلاعات» 1357 که در طول این سال‌ها بازنشر شده بود، درحالی‌که احساس می‌کردم باید موارد دیگری باشد که بتوان پیدایشان کرد. «سرود سیاوش» درواقع بازسازی آن دوره است براساس اسناد و نه روایت‌ها.

از ابتدا هم تصور داشتید که با تاریخِ شجریان مواجه می‌شوید یا می‌خواستید به پژوهش تاریخِ فرهنگی ایران از خلال شجریان برسید. کتاب لزوماً تاریخ شجریان را ارائه نمی‌دهد.

این اتفاق تا حدودی افتاد. اصلاً تصور نمی‌کردم با این حجم و تنوع مطلب در این بازه زمانی راجع‌به شجریان مواجه شوم. هیچ ایده‌ای هم برای شکل‌گیری کتاب از ابتدا نبود. تصور نمی‌کردم بتوان این میزان فیش مطبوعاتی استخراج کرد.

بعد که این اتفاق افتاد احساس کردم شاید شجریان پنجره‌ای است که از آن می‌شود به یک دوره فرهنگی از تاریخ ایران نگاه کرد، دوره‌ای که موسیقی هم در کنار بقیه هنرها به حیات پررنگ خودش ادامه می‌داده، موسیقی اصیل یا همان موسیقی کلاسیک ایرانی به‌عنوان برنامه ثابت در رادیوتلویزیون، تالار رودکی و جشن‌های مهمی مثل جشن هنر حضور داشته و طبیعی است که اخبار همه آنها را در مطبوعات می‌بینیم. سرود سیاوش فقط روایت مسیر یک خواننده نیست، بلکه دریچه‌ای است به یک دوره از تاریخ فرهنگی ایران.

چند سال برای این پژوهش زمان صرف کردید و سخت‌ترین بخش کار چه بود؟ پیداکردن منابع، خواندنشان، راستی‌آزمایی‌کردن یا کنار هم گذاشتن روایت‌های متناقض. می‌دانیم به‌هرحال در بعضی مطبوعات گاهی شیطنت‌هایی وجود دارد و اغلب رقابتی بین نگاه‌های حزبی یا نحله‌های فکری هست.

به‌عنوان دشواری می‌توانم حجم منابع را بگویم. کار را از اواخر سال 1398 شروع کردم. حدود یک سال‌ و نیم با تعدادی از نشریه‌ها و آرشیو دیجیتال سروکله زدم. بعد که وارد روزنامه‌ها شدم، داستان کمی متفاوت شد. صفحه روزنامه جوری است که روی بزرگ‌ترین مانیتور هم کل صفحه را نمی‌توان دید و کارکردن به این شکل دشوار است. درعین‌حال به آرشیو فیزیکی هم علاقه‌مندم، بنابراین ترجیح دادم روزنامه‌ها را تا حد ممکن در کتابخانه‌های مرجع ببینم. اولویتم کتابخانه ملی شد. آرشیو کیهان و آیندگان را آنجا دیدم. روزنامه اطلاعات را از آرشیو سایت mashruteh.org درآوردم.

آرشیو کامل دیجیتالی رستاخیز هم در کتابخانه مجلس موجود بود. کار دشوار بود اما لذت کشف هم چیز کمی نبود. وقتی بعد از روزها و هفته‌ها یک مطلب دست‌اول پیدا می‌شد، انگیزه‌ای برای جست‌وجوی بیشتر بود. یا گاه ایده‌ای آمده بود و نیاز به مدرکی داشت که به استناد آن بتوانم گفته‌ای را تحلیل یا تفسیر کنم. پیداشدن یک یا چند خبر مرتبط با آن خیلی لذت‌بخش بود.

سند پیداکردن برای مطلب، همان موضوع راستی‌آزمایی است؟

نوعی یا بخشی از راستی‌آزمایی است.

می‌توان گفت شیوه‌ شما در کتاب و درباره اسناد کاملاً دقیق است؟

تلاش کردم هر ادعایی تا حد امکان با سند و منبع مطبوعاتی بررسی شود. پژوهش‌های این‌چنینی شاید نیاز به پژوهشگر ناظر، ویراستار علمی، مشاور یا داور مستقل داشته باشد. ولی این پژوهش و انتشار آن با سرمایه شخصی و به‌صورت خصوصی انجام شده و خیلی نمی‌توانستم وارد این حوزه‌ها شوم. در بحث راستی‌آزمایی فقط اشاره کنم که بسیاری از منابع بیش از یک بار بررسی شدند. مثلا مجله تماشا. بیشترین تعداد فیش‌ها از این نشریه استخراج شد. به دلایل متعدد بیشتر شماره‌های آن را مجبور شدم دوباره و حتی برای بار سوم رجوع کنم. شاید بتوانم بگویم کل آرشیو تماشا را دست‌کم دو بار تورق کردم.

تماشا اولین نشریه‌ای بود که شروع به جست‌وجو کردم. فرض کنید در فهرست برنامه‌های تالار رودکی برای آذر 1352 برنامه‌ای فهرست‌ شده بود به‌عنوان موسیقی اصیل ایرانی که روز و ساعت اجرا داشت اما اسم خواننده نداشت و طبیعی است که در فیش‌های من نمی‌آمد. اما یکی دو سال بعد در روزنامه یا نشریه دیگری گزارشی از برنامه‌ای دیدم که این بار جزئیات، تاریخ و ساعت اجرا نداشت، اما در گزارش اسم شجریان به‌عنوان خواننده آمده بود. طبیعی است که من مجبور بودم برای به دست آوردن اطلاعات کامل‌تر، دوباره به منابعی که فکر می‌کردم اطلاعات زمان و مکان دقیق دارند رجوع کنم.

من به‌عنوان یک علاقه‌مند به تاریخ در زمینه کاری خودم سینما خیلی پژوهش می‌کنم و گاهی به اخباری می‌رسم که خیلی سندیت ندارند. مثلا اولین‌ها در سینمای ایران که همه نقل‌قول است. دو سه روز گذشته فیلم «چهارراه حوادث» از سال 1333 را به مناسبت روز ملی سینما پخش کردیم که نکات و شایعاتی در مورد فیلم بود. در همان جلسه سعی کردیم با پسر آقای خاچیکیان و چند پژوهشگر موضوع را روشن کنیم. مواردی مثل اولین اتفاقات فنی یا بازیگران یا مواردی دیگر. اما راستش کار دشواری است و خیلی امکان راستی‌آزمایی کم است.

دلیل اصلی‌اش شاید نداشتن آرشیو و ساختار پژوهشی باشد یا البته کم‌اهمیت‌بودن ثبت بعضی موارد تاریخی در ایران. در این سال‌ها با چه منابعی مواجه شدید که امروز تقریباً فراموش شده‌اند، مثل یک صوت یا توضیح شفاهی در مورد یک رخداد، یا یک خاطره! به‌طور مثال چند روز پیش با خانم گلستان که صحبت می‌کردم و ذکری از کتاب شما هم شد، می‌گفتند تازه از فرنگ برگشته بودم، سال 1347 در جشن هنر شیراز بودیم. آقای قطبی روزی صدایم کرد و گفت یک جوانی در برنامه‌هایمان اجرا دارد. واقعاً طوری می‌خواند که هوش از سر آدمی می‌برد و کلی ازش تعریف کرد.

از من خواست در طراحی فضای آن اجرای حافظیه کمک کنم. یادم هست هرچه شمع‌ در شهر شیراز بود را جمع کردیم برای آن اجرا. و چه اجرایی بود. نام آن جوان سیاوش بود. سیاوش اجرا کرد. وقتی اجرا تمام شد مردم تشویق نمی‌کردند و بهت‌زده بودند. بعد از دقایقی تشویق کردند. ولی گمانم این اتفاق باید سال 1349 باشد که ایشان به حافظه 1347 می‌گفتند. و اینکه طراحی آن فضا با خانم گلستان و همکارانشان بوده در آن اجرا.

بله. چهارمین دوره و اولین سالی که شجریان در جشن هنر خوانندگی کرده. سال 1349. قطعا منابعی هست که امروز فراموش شده. به‌مرور و در طول سال‌ها با حجم انبوهی از منابع مطبوعاتی مواجه شدم. ابتدا فکر نمی‌کردم این تعداد منبع و اطلاعات وجود داشته باشد و به فکر مصاحبه‌های تاریخ شفاهی و برخی آرشیوهای دیگر بودم ولی بعد احساس کردم شاید اگر فعلا در این برهه منابع دیگری را وارد این تحقیق نکنم و در قالب اسناد مطبوعاتی جلو بروم، درست‌تر است. البته اسناد موازی هم گردآوری کردم ازجمله بروشور کنسرت‌ها که اطلاعات دقیق‌تری می‌دهد و یک‌سری عکس و تصاویر و نگاتیو.

اما ترجیح دادم سراغ تاریخ شفاهی نروم. فکر کردم شاید خطایی در تحلیل‌هایم به وجود بیاید. همچنین به دلایل خیلی زیادی هیچ فیش مطبوعاتی در کتاب حذف نشده. معتقدم بسیاری از کتاب‌هایی که در قالب اخبار و اسناد برای بزرگان گردآوری می‌شود، مطالبشان گزیده می‌شود و براساس آنها ممکن است تحلیل یا قضاوت‌هایی داشته باشیم. من آنها را کامل نمی‌دانم چون از نگاه لااقل یک پژوهشگر یا مجموعه و ناشر گزیده می‌شود و همه اسناد و نوشته‌هایی نیست که وجود دارد. در این کتاب هیچ فیش مطبوعاتی حذف نشد. تمام 1324 فیش با ارجاع دقیق‌ در کتاب آمده.

اسناد مهم دیگری هم قطعا وجود دارند اما قابلیت دسترسی دست‌کم برای من وجود نداشت. مهم‌ترینشان آرشیو رادیو و تلویزیون است که احتمالا اسناد بسیار مهمی دارند، ازجمله تاریخ تولید آثار شجریان که بدانیم مثلا گل‌های تازه ۱۲۵ در چه تاریخی تولید شده. اولین پخش‌ها را از رادیو طبق مجله تماشا داریم اما اطلاعات تولید آثار را در هیچ مرجع دیگری نتوانستم پیدا کنم. همچنین اگر می‌توانستم اسناد و بروشورهای اجرای موسیقی کلاسیک ایرانی را در آن بازه تاریخی در تالار رودکی داشته باشم، می‌شد مقایسه خوبی بین تعداد اجراهای شجریان و بقیه در کتاب بیاورم.

خیلی پیگیری کردم اما پاسخی ندادند. فقط توانستم برای برنامه‌های رادیوتلویزیون مقایسه‌ای بین پخش برنامه‌های خواننده‌های مختلف بیاورم که شمارش آن بخش از برنامه‌ها بیش از هفت‌، هشت ماه زمان برد.

آقای شجریان خیلی چهره شناخته‌شده‌ای است و منابع شناخته‌شده‌ای هم درموردش وجود دارد. به مطالبی رسیدید که تازگی داشته باشد و در منابع به عنوان چهره مهم نیامده باشد؟

خیلی زیاد. برایم جالب بود که شجریان از همان روزها و سال‌های اول، مسیرش را خیلی جدی گرفته بود؛ برخلاف خیلی از ما که گاهی سری هم به کلاس‌های هنری می‌زنیم ببینیم چه می‌شود! از همان سال‌های اول، تعداد پخش برنامه‌های شجریان در برنامه موسیقی ایرانی که مربوط به اواخر دهه ۴۰ است و حضورش در جشن‌های هنر، که سال 1349 اولین اجرا را داشت، نشان می‌دهد با پشتکار و علاقه خیلی زیاد وارد این مسیر شده بود و این مسیر برایش خیلی جدی بود.

چه کسی می‌تواند تصور کند که در همان سال 1349 و 1350 در تعداد پخش برنامه موسیقی ایرانی از رادیو، شجریان بالاترین آمار پخش را دارد، بالاتر از شهیدی، ایرج، قوامی و دیگران. از سال‌های بعد و برنامه گل‌های تازه اطلاعات بیشتری از قبل وجود داشت. همه اینها را با اعداد و ارقام و جدول و نمودار در کتاب نشان داده‌ام. شجریان مسیر را از همان ابتدا جدی گرفته بود و منتظر شناخته‌شدن نبود، مسیر را می‌ساخت. همین‌طور گفت‌وگوها برای من به‌عنوان گفتاری که همان زمان از زبان هنرمند خارج شده خیلی مهم بود.

در آن بازه زمانی فقط دو مصاحبه بازنشرشده از زبان شجریان را داشتیم ولی من ۱۳ گفت‌وگو پیدا کردم. اتفاق دیگری که در آن دوره داریم و بعدها شجریان بارها درموردش صحبت کرده بود، اعتراضش به سیاست‌های رادیوتلویزیون در سال 1356 بود. این اتفاق خیلی پرسروصداتر از چیزی بود که می‌توانستم تصور کنم. از ۲۴ آذر 1356 که مصاحبه شجریان با روزنامه «اطلاعات» با عنوان «شجریان صحنه آواز را ترک می‌کند» منتشر شد، تا ۱۶ مرداد 1357 یعنی در یک بازه زمانی حدود هفت‌، هشت ماهه، ۴۱ خبر مستقیم دراین‌‌باره داریم که برای من خیلی جذاب بود.

مواجهه با آرشیو مطبوعات چقدر با مشکل ناقص‌بودن آرشیو یا خطای تاریخ‌ها یا اسم‌های مستعار و اشتباهات مطبوعاتی همراه بود؟

آن‌قدر زیاد نبود که بگویم در کار تداخلی ایجاد کرد. هرکسی که با مطبوعات کار می‌کند باید این را گوشزد کند که یک مجلد روزنامه یا مجله که در آرشیو یک کتابخانه هست، ممکن است یک شماره یا از یک شماره برگه‌هایی را موجود نداشته باشد. اما آن‌قدری نبود که در کار من اختلال ایجاد کند. در یک مورد که تعداد پخش برنامه‌های خواننده‌های مختلف را در برنامه موسیقی ایرانی از روزنامه «آیندگان» شمردم، در پاورقی کتاب توضیح دادم و شماره بازیابی این روزنامه را در کتابخانه ملی آوردم که پژوهشگر ناظر احتمالی بداند از کدام مجلد روزنامه شمرده‌ام. چون در بازه زمانی 9 ماهه سال 1349، مجلدهایی که من بررسی کردم، سرجمع شاید پنج، شش روز کسری داشت.

قطعا تصوری از شجریان داشتید که پروژه را شروع کردید. آیا در مسیر پژوهش مدرکی پیدا کردید که تصویر قبلی شما از شجریان تغییر کند؟

یک سند تک نه، شاید مجموعه‌ای از اسناد بود که تصویر نهایی را در ذهن من شکل داد.

اشاره کردید که در خلال پژوهش متوجه شدید شجریان از همان جوانی مصمم است و در پنج دهه همان مسیر را ادامه می‌دهد.

به‌جز مواردی که اشاره کردم، جذاب‌ترینش حجم و تنوع حضورش در رسانه و مطبوعات است. می‌خواستم جایگاه او را قبل از سال 1357 بیان کنم. یعنی جایگاهی که داشته. این جایگاه بعدها ایجاد نشده. در همان دوره و با وجود بزرگانی مثل بنان، شهیدی، گلپا و ایرج که مطرح بودند، یک جوان شهرستانی ناشناخته می‌آید و صعود تدریجی دارد و هوشمندانه رفتار می‌کند. البته در این رشد و بالندگیِ تدریجی جهش‌هایی هم داشته اما هیچ‌وقت به دنبال شهرت نبوده. اصل مهمش در تمام طول زندگی یادگیری بود و کیفیت را فدای سرعت یا دیده‌شدن نکرد. خودش را از خیلی چیزا مبرا کرد و هنرش را در هر جایی ارائه نکرد.

می‌گفت در جایی می‌خوانم که موسیقی در متن باشد و نه حاشیه. این رفتارها خیلی تأثیر داشته. آن هم در مقایسه با دیگرانی که فقط دنبال شهرت و ثروت بودند.

مطبوعات دهه‌های 40 و 50 او را چطور می‌دیدند؟ از سمتی بزرگانی مثل بنان و شهیدی و بسیاری هستند و از سمتی دیگر مثلا موسیقی پاپ پرسروصدا و خیلی وقت‌ها، مطبوعات که به‌هر‌حال دنبال تیتر و چهره هستند، استاد بزرگی مثل بنان یا خواننده مهمی مثل هایده. نگاه مطبوعات در آن زمان به شجریان چطور بود؟ با احترام دنبالش می‌کردند؟ پیش‌بینی می‌کردند که می‌توان برایش بین بزرگان جا باز کرد یا نه؟

حوزه کار شجریان موسیقی کلاسیک ایرانی بود، در هیچ‌جای دنیا موسیقی کلاسیک موسیقی‌های عموم جامعه و توده مردم نبوده‌اند. طبیعی است که شاید در ابتدا خیلی هم زیر نگاه مطبوعات نبوده، هرچند اخبار پراکنده‌ای از فهرست برنامه‌ها و پخش برنامه‌هایش از رادیوتلویزیون در کنار چهره‌های مهمی که اشاره کردید وجود داشته. اما شهرت، محبوبیت و رسیدن به جایگاه بالا برای شجریان پیوسته و تدریجی بوده. هیچ‌وقت دوره فراموشی و بازگشت نداشته و هیچ دنبال شهرت زودگذر و محبوبیت‌هایی از انواع دیگر نبوده. همواره در متن موسیقی ایرانی حاضر و آماده بوده.

از اواسط دهه ۵۰ با چند اتفاق هم‌زمان شجریان دیگر فقط یک خواننده نبوده و به یک چهره مهم در فضای موسیقی ایرانی تبدیل می‌شود. در حوزه مطبوعات مهم‌ترینش اجرای راست‌پنج‌گاه در جشن هنر 55 است. همان زمان روزنامه «اطلاعات» نوشت که این کنسرت از اجراهای به‌یادماندنی خواهد بود. مجله «رودکی» هم اجرای اساتید را نقد کرد و در مقابل نوشت که شجریان سنگ‌تمام گذاشت. گزارش‌های متعددی از این تاریخ به بعد درباره اجراهای شجریان در روزنامه‌ها و مطبوعات به چشم می‌خورد. معتقدم شجریان در کل دوره نزدیک به نیم‌قرن فعالیت حرفه‌ای‌اش شهرت و محبوبیت پیوسته و تدریجی داشته.

اما سه دوره جهش را در کل این دوره می‌بینیم که اولی مربوط به سال 1355 تا 1358 است.

اولین‌باری که اسم شجریان در مطبوعات ظاهر می‌شود با چه تصویری مواجهیم؟

اولین خبر مطبوعاتی از شجریان در «اطلاعات بانوان» خرداد 1347 است. یعنی زمانی که شجریان حدود پنج‌، شش ماه بوده به تهران آمده و در برنامه‌های رادیو حضور داشته. «اطلاعات بانوان» یک عکسی از شجریان منتشر کرده با تیتر «یک چهره نو». یک گزارش مختصر و کوتاه نوشته با این مضمون که یک خواننده جوان پرکار آمده و یک‌سری برنامه «برگ سبز» تولید کرده. راجع‌به بعضی از برنامه‌های «یک شاخه گل» هم توضیح داده. شجریان هم بعدها خاطره‌ای در این زمینه دارد که البته با اسم مجله زن روز این خاطره را تعریف کرده که در مدرسه متوجه شده بقیه همکارانش در مورد این خبر صحبت می‌کنند.

آیا در نسبت با استادان سرشناس، رادیو، برنامه‌های گلها و ساختار رسمی موسیقی، مطبوعات او را به‌عنوان یک خواننده مستقل به رسمیت می‌شناسند؟

رسانه‌های آن دوره برخلاف رسانه‌های پراکنده امروز، متمرکز بودند. یعنی یک مطبوعات داشتیم، یک رادیو و تلویزیون که اگر هنرمندی ورود می‌کرد، که خیلی هم کار ساده‌ای نبوده، شناخته می‌شد و اخبارش در مطبوعات منعکس می‌شد. از سال 1348 در یک‌سری نشریات اختصاصی و داخلی رادیوتلویزیون که فهرست پخش برنامه‌های موسیقی ایرانی را دارد، اسم شجریان را کنار بقیه خواننده‌ها مثل محمودی خوانساری، شهیدی، قوامی و سایر خواننده‌ها می‌بینیم. البته فضای موسیقی کلاسیک ایرانی در ارتباط با رادیوتلویزیون، وزارت فرهنگ و هنر و جشنواره‌ها بوده.

موسیقی‌دان‌های این حوزه به معنای امروزی مستقل نبودند و از سوی این نهادها حمایت می‌شدند. اصل همکاری شجریان هم طبیعی بود، اما او بیش از آنکه وابسته به یک مدیر، نهاد، گروه یا آهنگ‌ساز خاصی باشد به کیفیت و مسیر هنری‌اش وفادار بود تا آنجا که در سال 58 می‌دانیم که از هم‌نشینان اصلی‌اش در آن سال‌ها، یعنی سایه و لطفی، جدا شد. او با چهره‌های زیادی همکاری کرد اما نه‌تنها هویتش به همکاری با یک گروه خاص خلاصه نشد بلکه برعکس هویت بسیاری از موسیقی‌دان‌ها در کنار نام او شکل گرفت.

از خلال مطبوعات لحظه‌ای را پیدا کردید که شجریان از یک خواننده تبدیل به یک چهره فرهنگی شده باشد؟ یعنی فقط صرفا خبر خواننده منتشر نمی‌شود. مثل تیتر معروف که «شجریان صحنه آواز را ترک می‌کند» و خیلی بازتاب و واکنش دارد.

از سال 1355 چند اتفاق هم‌زمان بود که یک مورد را اشاره کردم، جشن هنر ۵۵. کمی قبل‌تر از آن برنامه «گلچین هفته» را داریم. گلچین هفته یک برنامه رادیویی بوده که در یک دوره، شنیده‌ها و اخباری هست که، رقیبی شده برای برنامه پرشنونده «شما و رادیو» جمعه‌ها. گلچین هفته را ابتهاج پایه‌ریزی می‌کند. کمی قبل‌تر خود او گروه شیدا را به سرپرستی لطفی تشکیل داده بود. یکی از هدف‌های این گروه و هدف‌های سایه، بازسازی تصنیف‌های قدیمی‌ای بوده که روی صفحه‌های سنگی ضبط بودند و کیفیت خوبی برای پخش از رادیو نداشتند.

ابتهاج مسئول موسیقی رادیو بوده و باید برای رادیو خوراک تأمین می‌کرده. سراغ دوره بازگشت و ایده‌هایی که در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی بود نمی‌روم. اما برای بازسازی و بازخوانی این تصنیف‌ها، چه خواننده‌ای بهتر از شجریان. یک خواننده جوان، پرکار، مستعد، آموزش‌دیده و با تسلط و احاطه کامل بر ردیف موسیقی سنتی ایرانی. این تصنیف‌ها بازسازی می‌شوند و اول از گلچین هفته پخش می‌شوند. گلچین هفته نخستین و مهم‌ترین مواجهه شنونده‌های عام و مردم عادی با صدای شجریان بوده. موسیقی آوازی شجریان نوعی موسیقی کلاسیک است و موسیقی کلاسیک در همه‌جای دنیا شنونده خاص دارد.

شنونده خاص شجریان را می‌شناخته اما ترانه و تصنیف مدت‌زمانش کوتاه‌تر بود و ریتمی داشت که شنونده عام و توده مردم بهتر می‌توانستند با آن ارتباط برقرار کنند. بعد اجرای راست‌پنج‌گاه در جشن هنر را داریم و اخباری که در موردش بیشتر دیده می‌شود. از همین دوره کنسرت‌هایی که در تالار رودکی برگزار می‌شود، هم تعدادشان بیشتر شده و هم گزارش‌هایشان در مطبوعات. سال 1356 کناره‌گیری شجریان از اجرا در رادیوتلویزیون را داریم و اجرای نوا در جشن هنر.

این موارد باهم در بازه زمانی یکی‌، دو ساله باعث می‌شوند شجریان فراتر از یک خواننده و به‌عنوان یک چهره‌ مهم در حوزه موسیقی مطرح شود.

در این اسناد شجریان بیشتر از طریق صدا و هنرش شناخته می‌شود یا ظاهر و زندگی خصوصی یا مناسبات اجتماعی. چون مطبوعات آن دوره خیلی به این موارد می‌پردازد و برایش حاشیه‌ آدم‌های سرشناس مهم است.

بی‌تردید. اما اختصاصاً در مورد شجریان می‌توانم بگویم او نه کم‌حاشیه بلکه بی‌حاشیه و متمرکز بر ارائه اثر هنری‌اش بوده و مطبوعات هم بیشتر از این زاویه نگاهش می‌کردند. آن هم در دوره‌ای که نشریاتی سراغ داریم که تمام اخبارشان درباره هنرمندان اخبار زرد است. در روزهایی که گزارش کنسرت‌های شجریان در روزنامه‌ها منعکس می‌شود، خبرهایی از تصادف یا سکته کردن‌های پیاپی یک خواننده جوان می‌خوانیم یا خرید کاباره و پمپ‌بنزین توسط او.

شجریان با هنرش شناخته شد و الان با گذشت زمان می‌توانیم قضاوت بهتری داشته باشیم چراکه هیچ مدیریت رسانه‌ای نمی‌تواند یک هنرمند را نزدیک به نیم‌قرن در یک جایگاه بالا نگه دارد. این اتفاقات به‌طور موقت ممکن است اتفاق بیفتد اما درباره شجریان مطرح نیست. البته مقطعی که به سیاست‌های رادیوتلویزیون اعتراض می‌کند اتفاق خیلی مهمی بوده. اینکه فردی علیه چنین دستگاهی سروصدا راه بیندازد. به این شکل که جوانان رستاخیز می‌نویسد که این اعتراض خیلی پرسروصدا بود. یا همین اعتراض شجریان را در آن سال روزنامه اطلاعات و سه مجله در خلاصه اخبار مهم هنری سال 1356 آورده‌اند.

بخشی از این اتفاقات ممکن است بازتاب‌های پرسروصداتر از واقعیت مطبوعات باشند ولی در کل من شجریان را یک هنرمند کاملاً بی‌حاشیه در آن دوره می‌بینم.

که بیشتر از سلوک و تصمیم‌هایش در زندگی می‌آید. راستی کدام مطبوعات بیشترین نقش را در تثبیت این جایگاه شجریان داشته.

همه مطبوعات. در همان ۴۱ فیشی که درباره اعتراض شجریان به سیاست‌های رادیوتلویزیون اشاره کردم، یک جدول آورده‌ام که هر چهار روزنامه و چهار پنج نشریه هرکدام تقریباً چهار پنج خبر را منعکس کرده‌اند.

آیا مواردی بود که مطبوعات درباره شجریان نگفته باشند و برای شما مهم باشد؟ مثلا زندگی خصوصی، بچه‌ها، زیستش، استادها، آموزش‌ها. مواردی بوده که در مورد شجریان در مطبوعات سانسور شده باشد؟

شجریان لااقل در آن مقطع هنرمند سیاسی نبوده و هیچ کنشگری‌ای هم نداشته. اگر اعتراضش را به سیاست‌های رادیوتلویزیون کنش اجتماعی بدانیم و فاکتور بگیریم، با مورد آن‌چنانی به نام سانسور در مورد شجریان مواجه نشدم. شجریان خیلی بی‌حاشیه بوده و با رفتارش اجازه ورود مطبوعات را به حواشی زرد هم نداده.

یا در آرشیو با سکوت‌ها، حذف‌ها، یا تغییر لحن‌هایی مواجه شدید که مرتبط با فضای سیاسی و فرهنگی آن زمان بدانیم که عمداً مسکوت گذاشته شده باشد؟

به نظرم در روزنامه «رستاخیز» این اتفاق افتاده. اعتراض شجریان خیلی پرسروصداست. در روزنامه البته یک‌سری اخبار از زبان خواننده‌های روزنامه هست یا نقدی داریم که مثلاً شجریان را رادیوتلویزیون بزرگ کرده و حالا چرا او این‌طور اعتراض می‌کند. در همان دوره روزنامه «رستاخیز» تقریباً هر چهارشنبه گفت‌وگویی مفصل با یک هنرمند مطرح داشته. من منتظر بودم بالاخره یک گفت‌وگو هم از شجریان ببینم که چیزی پیدا نکردم.

در قبال شجریان سکوت می‌کند.

دقیقاً. البته درعوض گفت‌وگویی با داریوش صفوت ترتیب می‌دهد که نقد زیادی به شجریان کرده و اعتراض او را زیر ذره‌بین برده است.

آیا غیاب یک خبر یا مصاحبه خودش یک سند تاریخی نمی‌تواند باشد؟

در این پژوهش آنچه واقعاً اتفاق افتاده با چیزی که مطبوعات مایل است و اجازه می‌دهد دیده شود، قابل تشخیص بود؟

به‌جز اعتراض شجریان، بقیه اخباری که در مورد او هست پیرامون خودش و هنرش و آلبوم‌هایش است که نیازی به سانسور در موردشان نبوده. در آن بازه روزنامه «کیهان» خبر از شجریان داشت، «اطلاعات» و «آیندگان» گفت‌وگو داشتند، ولی «رستاخیز» سکوت کرده.

چه زمانی بین شجریان رادیو و شجریانی که بعدها برای جامعه معنای دیگری پیدا می‌کند فاصله ایجاد می‌شود؟ نقش رادیو در ساخته‌شدن چهره شجریان در مطبوعات چه بوده؟

این اتفاق از اواسط دهه 50 آرام‌آرام ظهور می‌کند، اما نشانه‌های بهتر آن را در اعتراضش به رادیوتلویزیون می‌بینیم، جایی که من در کتاب نشان داده‌ام که می‌توان او را نماد موسیقی کلاسیک ایرانی دید. البته در مجموع رادیو مهم‌ترین نقش را داشته، یک رسانه با برد بسیار وسیع بوده آن هم در دوره‌ای که رسانه‌ها پرشمار نبودند. رادیو شجریان را به مخاطبِ گسترده معرفی کرد و مطبوعات این حضور را ثبت و تفسیر کردند و چهره عمومی‌تری از او نشان دادند. به نظر می‌رسد این دو رسانه در ساخته‌شدن تصویر شجریان به هم پیوسته بودند.

شما در این پژوهش با یک مسئله مهم روبه‌رو هستید. آیا مطبوعات را باید منبع اطلاعات درباره شجریان دانست یا مطبوعات را موضوع مطالعه قرار دهیم؟ شخصیتی که درباره‌اش می‌خواهیم مطالعه کنیم در مطبوعات چه بازتابی دارد؟

مطبوعات بیشتر برای من منبعی برای بازسازی تاریخ بودند. از دریچه آنها است که می‌توانیم به خیلی از اخبار و گزارش‌ها درباره هنرمند یا پیرامون هنرمند دسترسی پیدا کنیم و ببینیم جامعه فرهنگی و مردم آن دوره چطور با هنرمند مواجه شده‌‌اند. با توجه به اینکه یک بازه زمانی را بررسی می‌کنیم می‌توانیم مرحله‌به‌مرحله همه چیز را ارزیابی کنیم. طبیعی است که به شجریان متمرکز بودم اما اخبار مربوط به هنر و به‌خصوص موسیقی، گزارش جشن‌ها و هرآنچه حتی صحبت یا گفت‌وگویی با یک هنرمند موسیقی‌دان بزرگ را باید بررسی می‌کردم.

چون فصلی در کتاب تحت عنوان «شجریان در گفته هنرمندان» هست که 37 مطلب در آن آمده است. مطبوعات می‌توانند سوژه یک مطالعه باشند و هم منابعی برای سوژه‌های مختلف. البته منابع تاریخی محدود به مطبوعات نیستند.

مثلا همان حافظه شفاهی.

خب تاریخ شفاهی با خطا همراه است.

وقتی به روایت‌های متفاوتی درباره یک اتفاق در روزنامه یا مجله برمی‌خوردید، معیار شما به‌عنوان پژوهشگر برای تشخیص حقیقت چیست. از کجا بدانیم بخشی از چیزهایی که در کتاب آمده، چون فقط «تماشا» یا «آیندگان» گفته درست است. به‌عنوان پژوهشگر چطور باید راستی‌آزمایی کرد؟

تحلیل نهایی را براساس مجموعه اسناد ارائه می‌دهیم. بعد از تحلیل نهایی می‌توان در مورد دو خبری که ضدونقیض باشند، قضاوت کرد.

چقدر مجبور شدید بین فکت تاریخی و روایت ساخته‌شده توسط مطبوعات فاصله بگذارید. آیا جایی بود که شک کنید؟ آن زمان دستمزد رادیو کم نبوده اما اعتراض شجریان به هر دلیلی تبدیل به یک واقعیت برساخته مطبوعاتی می‌شود.

بله، تکرار یک روایت به‌تنهایی فکت نیست. دستمزد رادیو در قیاس با کاباره بسیار ناچیز بوده و بسیاری از موسیقی‌دان‌ها به این مسئله معترض بودند، فقط شجریان نبود، اما صدای سکوت او خیلی رسا شنیده شد. پس خود اعتراض یک واقعیت تاریخی است. اینکه چرا مطبوعات اعتراض دیگران را زیاد پیگیری نکردند هم جای بحث دارد. ضمناً این اعتراض به دستگاه حکومتی عریض‌وطویل رادیوتلویزیون بوده و طبیعی است که برای بخشی از گروه‌های چپ و مخالف دستاویز خوبی بوده است. سال 1357 هم مواردی بوده که البته غیرمستقیم به شجریان مربوط است.

۱۴ خرداد 1357 روزنامه «اطلاعات» گفت‌وگویی با ستار در یک صفحه کامل ترتیب می‌دهد و تیتر این گفت‌وگو می‌شود «بنان، شجریان و پریسا اگر می‌توانستند حتماً به کاباره می‌رفتند». با توجه به اینکه این مصاحبه تا چند هفته بعد در روزنامه «اطلاعات» به شکل‌های مختلف مورد نقد و حمله بوده، احساس کردم این گفته‌ها را نه‌ اینکه آن فرد نگفته، اما عده‌ای به‌نوعی از لابه‌لای مصاحبه با ستار کشیده‌اند تا برای نوشته‌های بعدی‌شان دلیل و بهانه‌ای داشته باشند.

کتاب خیلی ادعای تحلیل آثار را ندارد.

همین‌طور است. نه زندگی‌نامه بود و نه نقد و تحلیل آثار.

بیشتر از اینکه درباره شجریان باشد درباره نحوه ظهور یا دیده‌شدن شجریان است.

می‌تواند پیشنهاد باشد. در پژوهش‌های معاصر همیشه قضاوت و سلیقه دخیل بوده. یعنی من درباره کسی پژوهش می‌کنم که شیفته‌اش هستم و حاصل سرشار از این شیفتگی و ستایش است!

اما من اشاره کردم که هیچ فیش مطبوعاتی حذف نشده و نقدها پابرجا هستند. دوست داشتم این بازه زمانی را از نگاه اسناد مکتوب ببینم. انسان پشت آن چهره نهایی و تثبیت‌شده که الان می‌شناسیم. انسانی خستگی‌ناپذیر که همیشه از خودش مراقبت داشته و متمرکز بر ارائه اثرش بوده. دوست داشتم این وجه تاریخی شجریان را نشان دهم.

چرا کتاب را سال 1357 متوقف کردید. این سال برایتان معنای خاصی داشت؟

یک گسست تاریخی بسیار مهم است. شجریان یکی از معدود هنرمندان عرصه موسیقی کلاسیک ایرانی و از معدود خواننده‌های حرفه‌ای است که در دو دوره قبل و بعد از انقلاب توانست به فعالیت حرفه‌ای‌اش در ایران ادامه بدهد آن هم با وجود چنین گسست بزرگ و مهمی. شجریانِ آن دوره دائم با خواننده‌های مطرح دیگری مقایسه می‌شود و شهرت و محبوبیت شجریان را وامدار موارد دیگری می‌دانند. برای من هم جذاب بود که جایگاه شجریان را در سال 1357 ببینم و بشناسم تا بتوانم با دید بهتر و کامل‌تری وارد سال 1358 شوم که مربوط به ادامه‌ پژوهش است.

براساس کتاب هم می‌توان فهمید شجریان تا سال 1357 تقریباً کامل و تکمیل شده است. این تصور که او بعد از انقلاب مهم شد یا دیده شد اشتباه است.

اسناد نشان می‌دهد شجریان در سال 1357 به شهرت عام رسیده. البته در مسیر شهرت و محبوبیت شجریان دو جهش مهم دیگر هم بعد از انقلاب داریم. اما اینها جهش هستند و شجریان شهرت عام را داشته. آن توانایی‌های استثنایی، شخصیت، مراقبت، کیفیت و انتخاب‌های هنری‌اش پایه و اساسی هستند که زمینه اتفاقات بعدی را فراهم می‌کنند. اگر این پایه‌ها نبود هیچ‌کدام از اتفاق‌های بعدی رخ نمی‌داد.

اگر قرار باشد خط سیری از سال 1345 تا 1357 ترسیم کنید، مهم‌ترین تغییری که در تصویر مطبوعاتی شجریان دیده می‌شود چیست؟ سال‌های 1355 و 1356 همه مطبوعات در حال ستایش او هستند. آیا این خط سیر آرام و پیوسته را می‌توان دید؟

همین‌طور است و تعداد مصاحبه‌ها و اخبارش به‌مرور بیشتر می‌شود.

آیا مطبوعات در دوره مورد بحث کتاب، توانسته‌اند پیش‌بینی کنند که شجریان تکرارناپذیر خواهد بود؟

شاید تصور کنیم از ابتدا چنین ادعایی معلوم بود، البته نمونه‌هایی داریم اما اسناد این قطعیت را نشان نمی‌دهند. درعوض شواهد زیادی را می‌بینیم که زمینه این جایگاه را فراهم کرده‌اند. آن سماجت در یادگیری زبانزد شد. درحالی‌که خودش در جایگاه استاد آواز در رادیو و دانشگاه تهران بود، همچنان شاگرد اساتید بزرگ خودش بود. در سال 1356 عبدالله دوامی او را در دانستن ردیف سرآمد دیگران خواند و در همین سال «آیندگان» نوشت که شجریان می‌رود تا معتبرترین مرجع آواز ایرانی شود. و در کنار این‌ها مراقبت و بی‌حاشیه‌بودن چیزی بود که باعث اعتماد مخاطبانش شد و این اعتماد بعداً زمینه اصلی جایگاه اجتماعی او شد.

امروز شجریان تبدیل به یک نشان در حافظه جمعی ما شده. شجریان پیش از انقلاب با تصویر امروزی که به حافظه جمعی تبدیل شده یک نفر هستند یا دو صورت متفاوت از یک هنرمند هستند؟

شجریان تاریخی انسانی است که جست‌وجوگر است، دنبال ارائه اثر هنری است، انتخاب‌های دقیق دارد، با بزرگ‌ترین موسیقی‌دان‌ها کار می‌کند. این‌ها انتخاب‌های او بودند نه شانس و اتفاق و تصادف. این یک انسان تاریخی است. وجه نمادین شجریان بعداً روی این چهره تاریخی بنا می‌شود. در ساخت نماد به‌جز هنرمند و انتخاب‌ها و شخصیتش، جامعه هم نقش دارد. جامعه در دوره‌هایی نیازهایش را در صدای شجریان جست‌وجو و البته پیدا کرد. این‌ها یکی نیستند. قرار نیست وجه نمادین شجریان را انکار کنیم اما هدف پژوهش تاریخی بیشتر نشان‌دادن انسانِ پشت اسطوره و مسیر و مرارت‌ها است. اگر این‌ها تفکیک شوند، شناخت آن چهره خیلی درست‌تر و کامل‌تر خواهد بود.

بعد از این‌همه سال جست‌وجو، مواجهه با این حجم زیاد اسناد ناپیدایی که توانستید پیدا کنید، شجریان را از قبل متفاوت‌تر می‌بینید؟

بی‌تردید. فکر می‌کنم کمتر از ۱۰ درصد اسنادی که در کتاب ارائه شده قبلا بازنشر شده. مابقی برای اولین بار به شکل کتاب دیده می‌شود و فقط در منابع دست‌اول قدیمی بودند. در سرود سیاوش، شجریان را نه از دریچه آثارش بلکه در متن تاریخ و جامعه ایران شناختم. او فقط یک صدای بزرگ نیست بلکه بخشی از تاریخ فرهنگی ماست. درست است که فضای فرهنگی آن دوره امکان بالندگی او را فراهم کردند و او از جامعه هم اثر پذیرفت ولی خیلی بیشتر از آن بر جامعه تأثیر گذاشت.

بین حجم انبوه مطالبی که پیدا کردید، سند یا نوشته‌ای بود که شما را متوقف کند؟

بله. مثلا یک آگهی بود از کلاس‌های مکتب صبا که اسم شجریان به‌عنوان استاد آواز آمده بود. در تاریخ شفاهی یا روایت‌های بعدی شنیده و خوانده بودیم که شجریان در مکتب صبا آواز درس می‌داده. مکتب صبا آموزشگاهی برای تربیت استاد بوده، یعنی کسانی می‌توانستند در آنجا موسیقی آموزش ببینند که دوره‌های ردیف را گذرانده و هنرمند باشند. چون این اتفاق یک بار در روزنامه «اطلاعات» آگهی شده بود برای من خیلی جذاب بود و به‌عنوان یک سند در کنار گفته‌ای که پیش از آن آمده بود، افزوده شد. یکی‌، دو مورد از گفت‌وگوهای شجریان هم خیلی مهم بودند. درنهایت می‌توانم بگویم حجم و تنوع حضور مطبوعاتی‌اش بیشترین جذابیت را برای من داشت.

در طول پژوهش، لحظه‌ای بود که احساس کنید چیزی درباره شجریان کشف کرده‌اید که حتی خودتان انتظار نداشتید؟

مثلا همین مکتب صبا را فکر نمی‌کردم آگهی شده باشد. درباره خیلی از اسناد تا قبل از انتشار کتاب یک حس غرور داشتم که مثلا فقط من از این اتفاق خبر دارم!

اگر قرار باشد یک سند مطبوعاتی برای معرفی کتاب به مخاطب نشان دهید چه می‌تواند باشد؟

«شجریان صحنه آواز را ترک می‌کند» بیش از یک‌چهارم صفحه روزنامه «اطلاعات» بود و تیتر آن با یک فونت بزرگ بود.

این کتاب قرار است کدام تصویر تثبیت‌شده از شجریان را به چالش بکشد؟ این کتاب به درد اهالی موسیقی می‌خورد یا بیشتر یک کتاب پژوهشی در باب تاریخ و فرهنگ معاصر و یک چهره آیکونیک برای ماست؟

امیدوارم همه اینها باشد. در درجه اول فکر می‌کنم برای علاقه‌مندان شجریان و موسیقی می‌تواند کتاب مفیدی باشد. برای علاقه‌مندان تاریخ و فرهنگ معاصر و برای دانشجوهایی که می‌خواهند کار آرشیوی بکنند. سعی کردم در روش پژوهش با جزئیات خیلی مفصل توضیحاتی را بیاورم که شاید پیش از این لااقل در حوزه نشر کتاب نمونه‌های زیادی از آن نداریم.

اساتیدی مثل آقای دکتر شفیعی‌کدکنی و استادان دیگر کتاب را تأیید کرده‌اند. از حوزه‌های مختلف کتاب را دیده‌اند و به‌عنوان کار پژوهشی درباره یک شخصیت ممتاز کار را کتاب برجسته‌ای می‌دانند.

تشویق‌های خوبی در طول مسیر همراهم بود. البته ناملایمتی هم کم ندیدم و نمی‌بینم. استاد شفیعی‌کدکنی دست‌خطی برای کتاب نوشتند و خانواده‌ استاد نیز تعداد قابل‌توجهی عکس منتشرنشده برای کتاب در اختیار گذاشتند. کتاب را که به آقای دکتر بابک خضرایی دادم، بعد از بازکردن سلفون کتاب را بوسیدند. خیلی متأثر شدم. خب این کار یک پاداش و تشویق بزرگ از یک شخصیت دانشگاهی موسیقی است. زمانی که قرار بود از خانم مریم زندی برای کتاب عکس بگیریم، کار را در دو، سه دقیقه معرفی کردم.

فقط گفتند «خوش به حال آقای شجریان!» از آقای دکتر میلاد عظیمی حدود دو، سه سال قبل برای بخشی از فیش‌های کتاب مشورت می‌خواستم. در جلسه گفتند اگر استاد ایرج افشار زنده بودند بی‌تردید کتاب را خودشان معرفی می‌کردند. یکی از دوستان هم در «ایرنا» مطلبی درباره کتاب نوشت و ادعا کرده در حوزه کتاب‌های فارسی، نمونه‌ای که برای شخصیتی به این شکل «تمام اسناد مطبوعاتی در یک بازه زمانی با ارجاع دقیق» گردآوری شده باشد، کم‌نظیر بوده. ایشان تشویق می‌کردند و من جدی می‌پنداشتم! در پایان هم از تمام عزیزانی که محبتشان شامل حال من و کتاب شد سپاسگزارم.

منبع: شبکه شرق

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار