به گزارش جام جم آنلاین؛ برای ارزیابی عملکرد رسانه ملی در دورهای که با شعار و رویکرد «تحول» آغاز شد، پیش از هر چیز باید میدان فعالیت آن را بررسی کرد. صداوسیما در این سالها در فضایی فعالیت کرده است که در آن، انبوهی از رسانههای خارجی و معاند با امکانات و بودجههای قابل توجه، روایتهای خود را بهصورت مستمر دنبال میکنند. در چنین شرایطی، رسانه ملی فقط وظیفه رساندن صدای ایران را بر عهده ندارد؛ بلکه در بسیاری از مقاطع، خود را در جایگاه رسانهای برای بازتاب صدای جبهه مقاومت و مستضعفان نیز تعریف کرده است.
بنابراین، عملکرد رسانه ملی را نمیتوان جدا از این میدان رسانهای ارزیابی کرد. اگر قرار است درباره میزان موفقیت دوره تحول سخن بگوییم، باید ببینیم صداوسیما در موقعیتهایی که روایت کشور با فشار و رقابت سنگین رسانهای مواجه بوده، چه کرده است.
روایت اول را از میدان گرفت یکی از روشنترین پاسخها را میتوان در جنگ تحمیلی سوم و حمله آمریکا به ایران دید؛ مقطعی که صداوسیما خود به یکی از اهداف اصلی حملات تبدیل شد. حملههای متعدد به بخشهای مختلف سازمان و بهویژه ساختمان شیشهای، نشان میداد که رسانه ملی در محاسبات طرف مقابل، هدفی مهم به شمار میرود. با این حال، برخلاف انتظار مهاجمان، جریان رسانهای کشور متوقف نشد. آنچه در آن روزها اتفاق افتاد، فقط یک مقاومت فنی نبود. نیروهای اجرایی، فنی و پشتیبانی صداوسیما در شرایطی که سازمان هدف حمله قرار گرفته بود، تلاش کردند چراغ رسانه را روشن نگه دارند.
دکلها و تجهیزات آسیب میدیدند و بلافاصله برای راهاندازی دوباره و ادامه فعالیت آنها اقدام میشد. نتیجه این تلاش آن بود که رسانه ملی حتی در آن شرایط دشوار نیز از مدار اطلاعرسانی خارج نشد. این اتفاق را باید یکی از مهمترین نشانههای کارآمدی سرمایه انسانی رسانه ملی دانست؛ سرمایهای که در روزهای بحران، کار خود را صرفاً یک وظیفه اداری نمیبیند و آن را مسئولیتی در قبال کشور تلقی میکند. یکی دیگر از دستاوردهای قابل توجه دوره تحول، حضور سریعتر و پررنگتر رسانه ملی در حوادث و بحرانهای مختلف بود.
در ماجرای هک پمپبنزینها، صداوسیما بلافاصله در صحنه حاضر شد و تلاش کرد موضوع را برای مردم توضیح دهد. در شرایطی که امکان شکلگیری شایعه و التهاب وجود داشت، اطلاعرسانی سریع رسانه توانست بخشی از فضای روانی ایجادشده را مدیریت کند. در برخی انفجارها و حوادث دیگر نیز همین رویکرد دنبال شد. رسانه ملی تلاش کرد به جای آنکه اجازه دهد روایت حادثه از بیرون به جامعه منتقل شود، خود در محل حاضر باشد و اطلاعات را از میدان به مردم ارائه کند. سیل گلستان نمونه دیگری از این تغییر رویکرد بود.
حضور در محل حادثه، نشان دادن مناطق آسیبدیده، میزان خسارت، اقدامات مسئولان و وضعیت مردمی که درگیر حادثه بودند، باعث شد روایت اولیه حادثه از میدان و از طریق رسانه ملی به مخاطب برسد. این تغییر در شیوه مواجهه با بحران اهمیت زیادی دارد. رسانه در لحظه بحران، تنها وظیفه انتقال خبر ندارد؛ بلکه میتواند با اطلاعرسانی دقیق و بهموقع، به آرامش جامعه کمک کند و اجازه ندهد فضای ایجادشده توسط شایعات و روایتهای غیررسمی شکل بگیرد. در جنگ تحمیلی سوم نیز همین رویکرد با ابعادی گستردهتر دنبال شد.
اطلاعرسانی، تحلیل، انعکاس حضور مردم و نمایش فضای جامعه، مجموعهای از اقداماتی بود که عملکرد رسانه ملی را در آن مقطع در سطحی قابل توجه قرار داد.
تحول یعنی استفاده از تمام ظرفیتهای کشور یکی از تغییرات مهم دیگر در این دوره، استفاده از ظرفیتهای خارج از سازمان بود. صداوسیما در تولید برخی برنامهها از مجموعههایی مانند شبکه اوج، سازمان تبلیغات و دیگر مجموعههای تولیدی بیرون از سازمان، بهویژه در حوزه کودک و نوجوان، استفاده کرد. این اتفاق را میتوان از دو زاویه دید: رسانه ملی از ظرفیتهایی بهره گرفت که خارج از ساختار آن وجود داشت و در مقابل، این مجموعهها نیز امکان حضور و فعالیت در چرخه تولید رسانهای کشور را پیدا کردند.
در نهایت، چنین همکاریهایی میتواند به افزایش تنوع تولید، فعال شدن ظرفیتهای فرهنگی کشور و ایجاد همبستگی بیشتر میان مجموعههای مختلف منجر شود. این نگاه نشان میدهد تحول الزاماً به معنای بزرگتر کردن ساختار سازمان نیست؛ گاهی تحول یعنی شناخت ظرفیتهای موجود در جامعه و فراهم کردن امکان استفاده از آنها.
کودکی که خودش تلویزیون را انتخاب میکند در میان دستاوردهای دوره اخیر، توجه به کودک و نوجوان نیز جایگاه ویژهای دارد. تجربه خانوادههایی که شبکه کودک را برای فرزندان خود به انتخابی جذاب تبدیل کردهاند، نشان میدهد تلویزیون هنوز میتواند در این گروه سنی مخاطب جدی داشته باشد. نکته مهم این است که شبکه کودک صرفاً به سرگرمی محدود نمانده و در کنار آن، وجه تربیتی را نیز دنبال کرده است. ترکیب سرگرمی و تربیت با تکیه بر مؤلفههای ایرانی و اسلامی، میتواند شبکه کودک را به یکی از ظرفیتهای مهم رسانه ملی برای ارتباط با نسل آینده تبدیل کند.
در حوزه نوجوان و جوان، البته همچنان فرصتهای بیشتری برای کار وجود دارد؛ اما همین تجربه نشان میدهد که اگر تلویزیون بتواند زبان و نیازهای واقعی گروههای سنی مختلف را پیدا کند، امکان بازگشت و حفظ مخاطب همچنان وجود دارد.
وقتی تلویزیون به زندگی مردم نزدیک میشود برنامههای صبحگاهی شبکههای یک، دو و سه نیز از دیگر نمونههای قابل توجه این دوره هستند. ارتباط ملموستر این برنامهها با زندگی مردم، پرداختن به مسائل روزمره و طرح برخی انتقادها و مطالبات، باعث شده است بخشی از محتوای آنها در فضای مجازی نیز بازتاب پیدا کند. وقتی بخشی از یک برنامه تلویزیونی در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، نشان میدهد محتوا توانسته است از قاب تلویزیون فراتر برود و در فضای رسانهای گستردهتری حضور پیدا کند. این اتفاق را میتوان یکی از نشانههای مهم جذابیت محتوای تلویزیونی دانست؛
بهخصوص در شرایطی که مخاطب امروز دیگر فقط بیننده تلویزیون نیست و همزمان در چندین بستر رسانهای حضور دارد. البته بازتاب در فضای مجازی بهتنهایی معیار کافی برای سنجش موفقیت یک برنامه نیست؛ اما میتواند نشان دهد که آن برنامه توانسته است بخشی از مسائل و دغدغههای مخاطب را به زبان قابل فهم و قابل انتقال بیان کند.
جوانهایی که پای دوربین ایستادند شاید یکی از مهمترین سرمایههای رسانه ملی در دوره تحول، نیروی انسانی آن باشد. ورود جوانان باانگیزه به بخشهای فنی، اداری و هنری، ظرفیت تازهای برای ادامه مسیر رسانه ایجاد کرده است. اوج این روحیه را میتوان در روزهای بمباران صداوسیما مشاهده کرد. در شرایطی که احتمال ادامه حملات وجود داشت، نیروهای رسانه ملی در شیفتهای خود حاضر شدند و فعالیت را ادامه دادند. حتی برنامههای کودک نیز با وجود شرایط دشوار روی آنتن رفتند. این تصاویر فقط یک اتفاق خبری نیستند؛
نشان میدهند رسانه زمانی میتواند در میدان بماند که نیروی انسانی آن به کاری که انجام میدهد باور داشته باشد. اگر این روحیه در دیگر بخشهای کشور نیز تقویت شود، میتوان انتظار داشت هر فرد در جایگاه خود مسئولیتش را جدیتر دنبال کند؛ رزمنده در میدان، کارگر در کارخانه، مدیر در محل مسئولیت و نیروی رسانهای پشت دوربین. البته استمرار چنین وضعیتی، تنها به انگیزه فردی وابسته نیست. حمایت سازمانی، آموزش مستمر، تأمین تجهیزات و ایجاد مسیر رشد برای نیروهای جوان نیز از الزاماتی است که میتواند این سرمایه انسانی را حفظ و تقویت کند.
«ایران جان»؛ قاب تازهای برای دیدن ایران طرح «ایران جان» نیز از جمله تجربههایی است که میتواند در کارنامه دوره تحول رسانه ملی مورد توجه قرار گیرد. این طرح فرصتی فراهم کرد تا ظرفیتهای استانهای مختلف کشور در معرض دید مخاطبان سراسر ایران قرار بگیرد. گاهی یک استان ظرفیتهایی دارد که حتی بخش قابل توجهی از مردم کشور از آنها خبر ندارند. وقتی ظرفیتهای صنعتی، هنری، اقتصادی و فرهنگی استانها معرفی میشوند، رسانه عملاً به معرفی بخشی از سرمایههای کشور کمک میکند.
آذربایجان شرقی، خراسان جنوبی و دیگر استانهایی که در قالب این طرح معرفی شدهاند، نمونههایی از ظرفیت گستردهای هستند که در سراسر ایران وجود دارد. صنعتگر، هنرمند، فعال اقتصادی و حتی مخاطب عادی، با دیدن این ظرفیتها میتواند تصویری واقعیتر از توانمندیهای کشور به دست آورد. این همان نقشی است که یک رسانه ملی میتواند ایفا کند؛ ایران را فقط از دریچه پایتخت نبیند، بلکه همه ایران را به همه ایران معرفی کند. اهمیت این طرح تنها در معرفی ظرفیتهای استانی خلاصه نمیشود.
«ایران جان» میتواند به تقویت احساس تعلق ملی، افزایش شناخت متقابل میان مناطق مختلف و ایجاد ارتباط میان ظرفیتهای فرهنگی و اقتصادی استانها نیز کمک کند؛ مشروط بر آنکه این معرفی به یک برنامه مقطعی محدود نماند و در قالب تولیدات مستمر ادامه پیدا کند.
ادامه تحول؛ از تثبیت دستاوردها تا رفع موانع البته استمرار این مسیر، نیازمند فراهم شدن برخی الزامات است. یکی از مهمترین آنها مسئله بودجه رسانه ملی است. با توجه به گستره مأموریتهای سازمان و شرایط رقابت رسانهای، تأمین منابع کافی اهمیت زیادی دارد. همچنین موضوع استقلال بودجهای صداوسیما میتواند بهعنوان یکی از مسائل مهم در سطح حکمرانی مورد توجه قرار گیرد تا رسانه ملی بتواند مأموریتهای خود را با استقلال و ثبات بیشتری دنبال کند. استقلال مالی البته به معنای بینیازی از نظارت نیست.
رسانه ملی، مانند هر نهاد عمومی دیگری، باید در برابر نحوه هزینهکرد منابع و میزان تحقق مأموریتهای خود پاسخگو باشد. آنچه اهمیت دارد، ایجاد سازوکاری است که از یکسو منابع پایدار و قابل پیشبینی را برای سازمان فراهم کند و از سوی دیگر، شفافیت و نظارت بر عملکرد آن را تضمین کند. در حوزه تولیدات نمایشی نیز لازم است تجربه آثار ماندگاری مانند «یوسف پیامبر»، «امام علی(ع)» و «مختارنامه» تداوم پیدا کند. تولید آثاری که سالها بعد نیز قابلیت بازپخش داشته باشند، یکی از مهمترین سرمایهگذاریهای فرهنگی رسانه ملی است.
قرار گرفتن «سلمان» در مراحل پایانی تولید و ساخت «موسی کلیمالله» نیز نشان میدهد این مسیر همچنان در حال پیگیری است. با این حال، تولید آثار فاخر تاریخی نباید به معنای غفلت از موضوعات اجتماعی و مسائل روز جامعه باشد. مخاطب امروز، در کنار آثار تاریخی و هویتی، به سریالهایی نیاز دارد که مسائل جوانان، خانواده، اشتغال، روابط اجتماعی و سبک زندگی را نیز با نگاهی واقعبینانه روایت کنند. در کنار آثار تاریخی و فاخر، سریالهای اجتماعی و طنز نیز باید بتوانند زندگی واقعی مردم را بیشتر ببینند؛ از مسائل جوانان و خانواده گرفته تا سبک زندگی و چالشهای روزمره.
طنز نیز زمانی میتواند ماندگار شود که از لودگی فاصله بگیرد و به طنزی فاخر، هوشمندانه و مسئلهمحور برسد. در حوزه ورزش هم پوشش برخط برنامهها و مسابقات ورزشی، ظرفیت مهمی برای جذب مخاطب است. در کنار توجه به رقابتهای اروپایی، میتوان به فوتبال منطقه، شرق و حتی آمریکای جنوبی توجه بیشتری نشان داد. این رویکرد، علاوه بر ایجاد تنوع در محتوای ورزشی، با سیاست نگاه به شرق و توجه به ظرفیتهای منطقهای نیز همخوانی دارد. رسانه ملی میتواند با گسترش این نگاه، ورزش را فقط به پخش مسابقه محدود نکند؛
بلکه از آن برای معرفی فرهنگ، اقتصاد، سبک زندگی و مناسبات اجتماعی کشورهای مختلف نیز بهره بگیرد. چنین رویکردی، برنامههای ورزشی را از قالبی صرفاً سرگرمکننده خارج میکند و به آنها کارکردی فرهنگی و تحلیلی میبخشد.
رسانهای برای ماندن در میدان در مجموع، اگر دوره تحول رسانه ملی را از زاویه عملکرد آن در میدان واقعی کشور ببینیم، مجموعهای از اتفاقات قابل توجه پیش روی ما قرار میگیرد: رسانهای که در بحرانها حضور پیدا کرده، روایت اول را دنبال کرده، در روزهای جنگ روی آنتن مانده، از ظرفیتهای خارج از سازمان استفاده کرده، به کودک و نوجوان توجه نشان داده، برنامههای صبحگاهی را به زندگی مردم نزدیکتر کرده، جوانان را وارد میدان کرده و ظرفیتهای استانهای کشور را در قاب «ایران جان» به نمایش گذاشته است. این دستاوردها البته پایان مسیر نیستند؛
بلکه میتوانند پایهای برای ادامه تحول باشند. رسانه ملی برای آنکه در میدان پیچیده امروز همچنان اثرگذار بماند، باید همین نقاط قوت را تثبیت و همزمان نقاط قابل بهبود را اصلاح کند. تحول رسانهای زمانی به نتیجه میرسد که از یکسو توان ایستادگی در بحران را افزایش دهد و از سوی دیگر، در شرایط عادی نیز بتواند مخاطب را با محتوایی جذاب، دقیق و باورپذیر همراه کند. رسانهای که فقط هنگام بحران دیده میشود، بخشی از مأموریت خود را انجام داده است؛ اما رسانهای که در زندگی روزمره مردم نیز حضور مؤثر دارد، میتواند اعتماد و همراهی پایدار ایجاد کند.
آنچه اهمیت دارد این است که در ارزیابی دوره تحول، نباید تلاشهای صورتگرفته در میدانهای واقعی و دشوار را نادیده گرفت؛ چراکه بخشی از مهمترین دستاوردهای رسانه ملی دقیقاً در همان لحظاتی رقم خورده است که کشور بیش از همیشه به یک رسانه حاضر، فعال و پای کار نیاز داشته است. در عین حال، تقدیر از این تلاشها نباید مانع دیدن کاستیها شود. ادامه مسیر تحول، به تثبیت توانمندیها، اصلاح ضعفها و نزدیکتر شدن رسانه ملی به نیازهای واقعی جامعه وابسته است.
منبع: جام جم آنلاین



