رفتن به محتوای اصلی
بهداشت و درمانفرهاب سامانه تحلیل اخبار10 دقیقه مطالعه

«تازه می‌خواستیم زندگی کنیم»؛ روایت مادر سه دختری که در ایست بازرسی «شهید» شد

به ایست بازرسی اتوبان مدرس که می‌رسند، صدای ضبط را کم می‌کنند. ماشین را نگه می‌دارند و سوال‌هایی می‌پرسند که از کجا آمدید، به کجا می‌روید و همراهانتان چه کسانی هستند. پس از پاسخ، مامور می‌گوید بروید به سلامت. دوباره صدای ضبط را زیاد می‌کنند که به یکباره از…

«تازه می‌خواستیم زندگی کنیم»؛ روایت مادر سه دختری که در ایست بازرسی «شهید» شد

رویداد۲۴ | هلیا برزویی: این روایت یک خانواده شهید است؛ اما نه یک داستان معمولی. پس از پنج سال سخت که همسرش ترکشان کرده بود، زندگی داشت روی خوشش را به شیوا و سه دخترش نشان می‌داد. شیوا، زنی ۵۰ ساله که شغلش پرستاری از بیماران در خانه بود، خود را برای جشن عقد کیانا، دختر بزرگش، آماده می‌کرد؛ جشنی که قرار بود ۱۵ اسفند برگزار شود.

شیوا فراری سراغ خواهر و برادرش رفته بود و پس از چند سال شیرینی آشتی‌کنان خورده بودند. دست در دست دخترش خیابان‌ها را گز می‌کردند و دنبال لباس سفید می‌گشتند؛ لباسی که قرار بود سپیدی‌اش نقطه پایانی باشد بر تمام روزهای سیاه و دراز تنهایی‌شان و نویدبخش آغازی تازه برای خانواده چهار نفره‌ای که بالاخره آرامش را در آغوش کشیده بود. اما رد موشک‌ها در آسمان نگذاشت رویای شیرین این خانواده رنگ حقیقت بگیرد. شبی که قرار بود فقط یک دورهمی خانوادگی باشد دوم فروردین و در بحبوحه جنگ، شیوا مهمان برادرش بود. الینا، دختر کوچک‌تر خانواده، آن شب همراه مادر بود.

می‌گوید مادرش خوشحال بوده که دوباره دور هم جمع شده‌اند. بنابر گفته او،پس از شام، به پیشنهاد دایی تصمیم می‌گیرند با ماشین گشتی در خیابان‌های خلوت و جنگ‌زده تهران بزنند. در طول مسیر، نوحه مورد علاقه شیوا پخش می‌شد و هر بار که تمام می‌شد، دوباره آن را پخش می‌کردند. ماشین به ایست بازرسی اتوبان شهید مدرس که می‌رسد، مأموران خودرو را متوقف می‌کنند. به درخواست مأمور ایست بازرسی، صدای ضبط را پایین می‌آورند. مأمور اول نگاهی به داخل ماشین می‌اندازد و بدون حرف اجازه عبور می‌دهد.

الینا می‌گوید هنوز حرکت نکرده بودند که مأمور دوم سر می رسد و به دایی‌اش می‌گوید «بوی خلافی که انجام داده» به مشامش می رسد و از آن آگاه است. دایی می‌ترسد و پایش را روی گاز می‌گذارد تا فرار کند. به گفته الینا، سرعت به قدری بالا بوده که نزدیک بوده یکی از مأموران را زیر بگیرند. فقط ۱۰ متر جلوتر بدون اخطار، مأموران ایست بازرسی از پشت شروع به تیراندازی به ماشین می‌کنند. الینا می‌گوید مطابق گزارش پلیس، ۲۳ تیر به خودرو شلیک شده است؛ یک تیر به پهلوی چپ مادرشان، یک تیر به پای خاله‌شان اصابت کرده و تیر دیگری نیز از کنار شقیقه دایی‌شان رد شده است.

او می‌گوید شنیده «در تیراندازی به خودرویشان از دوشکا هم استفاده شده است». «آجی، لباس‌های عیدم خونی شد» چهار تیر به لاستیک ماشین برخورد می‌کند و خودرو از حرکت می‌ایستد. الینای ۱۶ ساله مادرش را در آغوش می‌گیرد. ابتدا گمان می‌کند مادرش از ترس سکته کرده، اما لحظاتی بعد می‌بیند لباس نوی عیدش غرق در خون شده است. الینا می‌گوید مأموران ایست بازرسی حتی با اورژانس هم تماس نگرفتند و این مأموران کلانتری مستقر بالای پل بودند که آمبولانس را خبر کردند. به گفته او، هنگامی که ماشین متوقف شد، مأموران اطراف خودرو را با پارچه پوشاندند و اجازه نمی‌دادند کسی نزدیک شود.

پس از انتقال مجروحان به بیمارستان نیز، به ادعای خانواده، تمام درهای بیمارستان بسته شد؛ دو مأمور به داخل رفتند و چهار مأمور دیگر بیرون بیمارستان فضا را کنترل می‌کردند. ساعت ۱۱ شب، الینا با خواهر بزرگ‌ترش، کیانا، تماس می‌گیرد. کیانا می‌گوید: «پشت تلفن جیغ می‌کشید و گریه می‌کرد. اولش فقط گفت «آجی لباس‌هام… لباس‌های عیدم خونی شده. پرسیدم چه‌شده؟ گفت آجی به ما تیراندازی کردند. تیر خورده به کمر مامان… آجی من چکار کنم؟

تمام لباس‌هام خونی هست».» کیانا می‌گوید از الینا خواسته گوشی را به یکی از پرستاران بیمارستان بدهد، اما «کسانی» که همراه خانواده‌اش به بیمارستان رفته بودند، اجازه ندادند پرستار با آنها صحبت کند و خودشان گوشی را گرفتند و توضیح دادند. کیانا می‌گوید: «بعد‌ها فهمیدم همان ماموران ایست بازرسی گوشی را گرفته بودند. پشت تلفن گفتم آقا مامان من یک بار سکته کرده، دیابت دارد و در کمرش هم پلاتین گذاشته‌اند، حواستان باشد. گفتند خیالت راحت، حالش خوب است.» کمی بعد، الینا دوباره تماس می‌گیرد. این بار با جیغ و گریه خبر کشته شدن مادرشان را به خواهر بزرگ‌تر می‌دهد.

کیانا تنها چیزی که از آن لحظه به خاطر دارد این است که «دیوانه شده بوده». در خانه کل کشیده، خودش را زده و بعد خود را به بیمارستان رسانده است: «دیدم تمام کرکره‌های بیمارستان پایین است. مادری که تیر خورده در اورژانس خوابیده بود. رفتم دست‌هایش را گرفتم. بدنش هنوز داغ بود، اما تمام شد. مادرم را گذاشتند توی قبر بدون اینکه یک کلمه به ما بگویند چه شد؟ اصلا چرا مادر ما را زدند؟ هنوز هم نمی‌دانیم.» «گفتند مادرتان شهید شده» چند روز پس از مرگ مادر، کیانا برای شکایت به دادسرا می‌رود.

به گفته او، در این مرحله با محمد شهریاری، سرپرست دادسرای ویژه امور جنایی تهران، صحبت کرده است. کیانا می‌گوید: «قاضی شهریاری به ما گفت خیالتان راحت؛ ما نمی‌گذاریم خونش پایمال شود. همه چیز را درست می‌کنیم. مادرتان شهید راه وطن شده و ما نام او را به عنوان شهید ثبت می‌کنیم و برایتان حقوق در نظر می‌گیریم.» کیانا به قاضی شهریاری گفته است: «من داشتم ازدواج می‌کردم، پدرم مجهول‌المکان است و قرار بود با مادرم کارهای ازدواجم را انجام دهم.

شهریاری گفت به شما هم کار می‌دهیم و زندگی برایتان درست می‌کنیم و نگذاشتند شکایت کنم.» بنابر گفته کیانا، نام مادرش در فهرست بنیاد شهید ثبت و با هزینه بنیاد، در قطعه شهدا دفن شده است، اما احتمال دارد کمیسیون جدیدی که برای این منظور تشکیل شده، شهادت مادرش را رد کند. او تأکید می‌کند که هنوز به خانواده گواهی شهادت نداده‌اند.

سنگ قبر شیوا فراری در قطعه شهدا به گزارش رویداد۲۴، حالا ۶ماه از آن روز گذشته و کیانا می گوید «هرجا می‌روم، می‌گویند به احتمال ۹۰ درصد ثبت نام او به عنوان شهید رد می‌شود.» به گفته کیانا «درواقع مادر من به اسم شهید است، ولی خانواده‌اش جزو خانواده شهدا محسوب نمی‌شود و قاعدتا کمک‌های بنیاد هم شامل حال ما نخواهد شد.

تنها هزینه‌ای که تقبل کردند، هزینه عمل خاله‌ و کفن و دفن مادرم بود.» او در فرآیند پیگیری پرونده مادرش یک بار که به فرمانداری مراجعه کردم، به من گفتند زمان جنگ ما خیلی از افراد را شهید اعلام کردیم، اما الان تازه داریم بررسی می‌کنیم که واقعا شهید هستند یا نه. من هم پرسیدم اگر مادرم شهید نبود چرا در قطعه شهدا دفنش کردید؟ که به من گفتند نهایت عنوان شهید را از سنگ قبرش پاک می‌کنیم. از هرکسی پرس و جو می کنم، می‎‌گوید در وضعیت جنگ هرکسی کشته شد را شهید اعلام کردیم اما حالا باید کمیسیون تشکیل و تشخیص داده شود که چه کسانی شهید هستند و چه کسانی نیستند.

هرجا رفتیم گفتند خانم جنگ بوده احتمال داشته ایران هم یک موشک اتفاقی به خودمان بزند؛ این هم مثل یکی از آنها. هرچه می‌گویم آقا شما یک آدم عادی را نکشتید، شما یک فرد عادری را نکشتید شما مادر سه دختر را کشتید!» او به استانداری هم مراجعه کرده و به آنها گفته: «راننده به هر دلیلی فرار کرده، گناه مادر من چه بوده؟» اما به او پاسخ داده‌اند: «باهم نسبت فامیلی داشتند.» پاسخی که از نظر کیانا قانع‌کننده نیست. چه کسی شلیک کرد؟

کیانا درباره هویت فردی که به اتومبیل آنها شلیک کرده می‌گوید براساس پیگیری‌هایش تنها می‌داند فردی که اقدام به تیراندازی کرده، داوطلب مردمی حاضر در ایست بازرسی نبوده و یکی از مأموران کادری شلیک کرده است؛ اما هویت او همچنان نامعلوم است. کیانا می‌گوید از تشکیل جلسه برای رسیدگی به پرونده نیز خبری نیست: «یک خلاصه پرونده را به زور به دست آوردم و کد رهگیری پرونده‌ام را نگاه کردم. مشخص شد که پرونده تازه بعد از پنج ماه به دست قاضی کشیک رسیده است.

آنطور هم که شنیده ام، هنوز حتی نامه پزشکی قانونی هم به پرونده الصاق نشده است.» سه دختر ماندند و خانه‌ای بدون مادر به گزارش رویداد۲۴، پس از مرگ مادر، حالا بار زندگی روی دوش دو خواهر بزرگ‌تر افتاده است. کیانا درباره گذران این روزهایشان می‌گوید: «دیانا، خواهر دیگرم را فرستادم سرکار قبلی‌ خودم؛ خودم هم رفتم جای دیگری مشغول شدم تا حقوق بیشتری بگیرم. نامزدم هم هرچه به‌دست می‌آورد به حساب من واریز می‌کند تا کم نیاوریم. با این ترتیبات هزینه شهریه مدرسه الینا و خرج خانه را می‌دهیم.» سوگ ناگهانی مادر، شیرازه روح و روان دختران را از هم پاشیده است.

تنها چند روز بعد از فوت مادر، دیانا اقدام به خودکشی می‌کند؛ خودکشی ناموفق بوده است. کیانا برای درمان خواهرش با اورژانس اجتماعی ۱۲۳ تماس می‌گیرد. اورژانس اجتماعی برای هر جلسه ۶۰۰ هزار تومان هزینه اعلام می‌کند؛ رقمی که پرداختش برای آنها غیرممکن بود. از آن زمان تاکنون، دیانا پایش را در خانه بدون مادرشان نگذاشته و در منزل عمه‌شان زندگی می‌کند. صدای تیر اما هنوز شب‌ها در گوش الینا می‌پیچد و خواب راحت را از او گرفته است. لباس سفیدی که هنوز پوشیده نشده کیانا هنوز دلش را ندارد پای سفره عقد بنشیند؛

همان لباس سفیدی را بپوشد که با مادرش خریده بود و بدون اجازه او «بله» بگوید. وقتی کنار خواهرانش است، سعی می‌کند آنها را شاد نگه دارد؛ طوری که احساس کنند هنوز خانواده‌اند و چیزی کم ندارند.

خانه بدون مادر «دست‌کم وقتی من خانه‌ام، خواهر کوچکم کمی می‌خندد. می‌نشیند و باهم دردودل می‌کنیم و می‌خندیدم، اما این وسط تنها کسی که فیلم بازی می‌کند من هستم، چون هیچکس اندازه من نمی دانست که مادرم برای زندگی چه قدر سختی کشید، چه قدر جنگید، چه قدر قوی بود و چه شب‌هایی بی سر و صدا برای حال هم گریه می‌کردیم. او به حال من گریه می‌کرد که پدر نداشتم تا شب عروسی به من جهیزیه بدهد و من به حال او گریه می‌کردم که به خاطر من چندین برابر کار می‌کند تا سرم پایین نباشد. آخرین چیزی که از مادرم در ذهنم مانده مربوط به شب خواستگاری است.

مادرم چون من برای خرید پول داده بودم، گریه کرد و گفت حلالم کن. من هم گفتم برای چه حلالت کنم؟ من اگر شغل و پولی دارم همه برای توست. ولی مجبورم همه این خاطرات را نگه دارم و شب‌ها که همه خوابند یا وقت‌هایی که تنها هستم، به یاد بیاورم و اشک بریزم.» بعد می‌گوید: «من و مامانم فقط مادر و دختر نبودیم، رفیق بودیم. یک خانواده چهار نفری بودیم که اگر دعوا داشتیم باهم بود، اگر گریه می‌کردیم باهم بود، اگر شادی داشتیم باهم بودیم. آنقدر اذیت شده بودیم که دوست داشتیم خودمان باهم باشیم و کسی را راه ندهیم.

تازه می‌خواستیم زندگی کنیم…» «مادر من سیاسی نبود و فقط می‌گفت وطنم» کیانا مادرش را زنی وطن‌دوست توصیف می‌کند که هم برای کشته‌شدگان دی‌ماه اشک می‌ریخت و هم از شهادت رهبری متأثر شد. شیوا حتی روز اول جنگ برای اعزام داوطلبانه به مناطق جنگ‌زده در هلال احمر ثبت‌نام کرده بود. شیوا نه فقط برای دختران خودش، که برای مریض‌هایش هم مادری می‌کرد. کیانا می‌گوید: «مادر برای تمام دختر‌های همسایه که پدر و مادر بالاسرشان نبود دلسوزی می کرد. روز وفات مادرم همه شان آمدند و برایش حلوا درست کردند و شمع گذاشتند.

مریض‌هایش بعد از فوت او با من تماس گرفتند و برایش گریه می‌کردند.» او می‌گوید روزی که آمریکا به ناو دنا حمله کرد، با مادرش تصمیم گرفته بودند غذا درست کنند و بین ایست‌های بازرسی پخش کنند. «الان به نظرم همه گناهکارند. فقط ما مردم هستیم که هیچ گناهی نداریم.» خواسته کیانا حالا یک چیز است: «می‌خواهم حق به حق دار برسد و خون بی‌گناه روی زمین نماند. مادر من بی گناه بود. مادر من هیچ گناهی در زندگی‌اش نکرده بود. مامان من برای همه خوب بود. فقط می‌خواهم نگذارند خون مادرم پایمال شود. مادر من سیاسی نبود و فقط می‌گفت وطنم. من همیشه افتخار می‌کنم که مادری مثل او داشتم.

فقط می‌خواهم خونش پایمال نشود و دست‌کم خطایی که کرده‌اند را از طریق بنیاد شهید جبران کنند تا ما هم بتوانیم زندگی کنیم.» پاسخ بنیاد شهید چه بود؟ برای ابهام‌زدایی از این ماجرا، رویداد۲۴ به سراغ دایی خانواده که آن شب پشت فرمان بود نیز رفت. هرچند او تمایلی به صحبت نداشت، روایتش با باقی اعضای خانواده منطبق بود و تأکید کرد که در ایست بازرسی هیچ درگیری لفظی یا فیزیکی میان او و مأموران پیش نیامده بود. رویداد۲۴ برای روشن شدن ابعاد حادثه و پیگیری وضعیت پرونده، موضوع را از مسئولان بنیاد شهید و امور ایثارگران نیز پیگیری کرد، اما این تلاش‌ها به نتیجه نرسید.

با وجود مراجعه حضوری و هماهنگ‌شده خبرنگار رویداد۲۴ به دفتر معاونت حقوقی بنیاد شهید، مسئولان این نهاد با استناد به «امنیتی بودن موضوع» از ارائه این پرونده خودداری کردند. سرپرست معاونت حقوقی بنیاد شهید نیز در پاسخ به پیگیری‌های صورت‌گرفته اعلام کرد که «بنیاد حتی به دستگاه‌های اطلاعاتی هم پاسخگو نیست» و امکان پاسخگویی یا ارائه جزئیات در این زمینه وجود ندارد.

منبع: رویداد 24

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار