رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیفرهاب سامانه تحلیل اخبار5 دقیقه مطالعه

شکاف‌ها را کاهش دهیم

این روزها تصاویری از برخی تجمعات خیابانی منتشر می‌شود که در آنها شعار علیه مسئولان سابق، جریان‌های سیاسی و حتی بخش‌هایی از جامعه شنیده می‌شود. ممکن است گفته شود این سخنرانان نماینده همه حاضران یا همه سخنرانان نیستند. ممکن است برگزارکنندگان بگویند برخی از این…

این روزها تصاویری از برخی تجمعات خیابانی منتشر می‌شود که در آنها شعار علیه مسئولان سابق، جریان‌های سیاسی و حتی بخش‌هایی از جامعه شنیده می‌شود. ممکن است گفته شود این سخنرانان نماینده همه حاضران یا همه سخنرانان نیستند. ممکن است برگزارکنندگان بگویند برخی از این اظهارات بدون هماهنگی مطرح شده است. حتی ممکن است گفته شود تعداد این افراد اندک است. اما مردم با درصد و آمار زندگی نمی‌کنند. باید روشن شود این ادبیات مورد تأیید برگزارکنندگان نیست و تریبونی ‌که با نام ایران و همبستگی ملی شکل گرفته، نباید به سکوی تسویه‌حساب سیاسی و تحقیر بخشی از جامعه تبدیل شود.

در روزهای جنگ، ایران طعم زیبای «ما‌بودن» را چشید. اختلاف‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به حاشیه رفت و ایرانی‌ها، با همه تفاوت‌هایشان، در برابر یک تهدید خارجی کنار هم ایستادند. خیابان و فضای مجازی بیش از آنکه صحنه جدال‌های داخلی باشد، صحنه دفاع از ایران بود. اما این سرمایه اجتماعی هنوز از جنگ بیرون نیامده، در معرض یک خطر تازه قرار گرفته است. این خطر تازه، بازگشت ادبیات تفرقه، حذف دیگری و تبدیل دوباره «ما»ی ملی به دوگانه فرساینده «ما» و «آنها» است. اگر جنگ به ما آموخت قدرت ایران در کنار هم بودن مردم است، روزهای پس از جنگ نباید به فرصتی برای دوباره جدا‌کردن آنها از یکدیگر تبدیل شود.

در ماه‌های اخیر، درجه حرارت افکار عمومی در ایران به‌ طرز محسوسی افزایش یافته است. مجموعه‌ای از رسانه‌ها و کانال‌های خارج از کشور، در کنار برخی جریان‌های فعال در داخل، با تمرکز مداوم بر حساس‌ترین زخم‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، بر شکاف‌های موجود می‌دمند و می‌کوشند دوباره فضای اعتراضی و التهاب‌آمیزی را شکل دهند که در توفان جنگ برای مدتی به حاشیه رفته بود. اما مشکل بزرگ‌تر جای دیگری است؛ بخشی از سیاست رسمی، هنوز جامعه را با منطق «عبور از بحران» اداره می‌کند.

گاهی جامعه فقط خسته شده، کنار کشیده و دیگر انتظار ندارد صدایش در تصمیم‌های مهم شنیده شود. خطر از جایی آغاز می‌شود که شهروند‌ از امکان اصلاح ناامید شود. آنجا مسئله، فرسایش سرمایه‌ای است که بازسازی آن بسیار دشوارتر از کنترل یک بحران خواهد بود. اگر نتیجه یک سیاست‌ به‌‌جای بازسازی اعتماد، تولید خستگی، بی‌اعتمادی و کناره‌گیری اجتماعی است، باید درباره خود آن سیاست دوباره فکر کرد. ناامیدی همیشه خطرناک است، اما ناامیدی پس از امید خطرناک‌تر. کسی که از ابتدا امیدی نداشته، چیزی برای از دست دادن تصور نمی‌کند.

اما کسی که امید داشته، اعتماد کرده و چند بار با درِ بسته مواجه شده‌، ممکن است به‌تدریج از امکان اصلاح فاصله بگیرد. مسئله را نمی‌توان با شعار حل‌ کرد. امید اجتماعی با تجربه ساخته می‌شود. مردم باید در زندگی واقعی خود ببینند شنیده می‌شوند و امکان تغییر وجود دارد.

فشار اقتصادی به اندازه کافی سنگین است. جوانی که ماه‌ها برای یافتن شغل تلاش می‌کند، کارگری که دستمزدش با هزینه زندگی فاصله زیادی دارد، کارآفرینی که با بی‌ثباتی اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند و خانواده‌ای که هر روز نگران آینده فرزندانش است، با توصیه آرام نمی‌شود. اگر این فشار اقتصادی با تحریک‌های فرهنگی و اجتماعی هم‌زمان شود، شکاف‌ها روی هم قرار می‌گیرند. اینجاست که مسئله حجاب، کافه، رسانه، سبک زندگی و ده‌ها موضوع دیگر فقط یک مسئله فرهنگی باقی نمی‌ماند. وقتی هر‌کدام از این موضوعات به عرصه زورآزمایی تبدیل شود، دقیقا همان نقطه‌ای است که باید هوشیار بود.

دشمن خارجی اگر بخواهد از شکاف‌های اجتماعی استفاده کند، لازم نیست شکاف را ایجاد کند؛ کافی است شکافی را که خودمان ساخته‌ایم عمیق‌تر کند. پس عقل سیاسی حکم می‌کند شکاف‌ها را کاهش دهیم، نه اینکه جامعه را بیشتر تحریک کنیم. یک نکته مهم دیگر را هم نباید فراموش کرد. در روزهای جنگ، بخشی از کسانی که در تجمعات خیابانی حضور داشتند، الزاما با همه سیاست‌های رسمی موافق نبودند. حتی در میان همان جمعیت، تفاوت‌های آشکاری در سبک زندگی و نگاه اجتماعی وجود داشت. اما در یک نقطه مشترک که «ایران‌» بود، ایستادند. این تجربه بسیار مهم بود.

اما حالا اگر همان مردم را به خاطر نوع پوشش، سبک زندگی، گرایش سیاسی یا حتی محل سفرشان دسته‌بندی کنیم، سرمایه‌ای را که در روزهای جنگ ساخته شد، خودمان نابود کرده‌ایم.

مردم ایران یکدست نیستند. نه همه اصولگرا هستند، نه همه اصلاح‌طلب. نه همه مذهبی‌اند، نه همه سکولار. نه همه موافق وضع موجودند و نه همه مخالف آن. ایران یک جامعه متنوع با منافع، سلیقه‌ها و سبک‌های زندگی متفاوت است. هنر حکمرانی، یکدست‌کردن این جامعه نیست؛ هنر حکمرانی، مدیریت این تفاوت‌ها و تبدیل آنها به همکاری ملی است.

امنیت پایدار از جایی آغاز می‌شود که شهروند احساس کند دیده می‌شود، شنیده می‌شود و محترم است؛ حتی اگر با حکومت موافق نباشد. امروز بیش از همیشه به همین نگاه نیاز داریم. ایران را دشمن خارجی تهدید می‌کند، ولی فرسایش سرمایه اجتماعی تهدیدی است که اگر جدی گرفته نشود، از درون، آرام و بی‌صدا، کشور را ضعیف می‌کند. ما در روزهای جنگ یک حقیقت مهم را به چشم دیدیم که قدرت ایران از «ما‌‌بودن» مردم سرچشمه می‌گیرد؛ در اینکه ایرانیان، با همه تفاوت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، خود را در سرنوشت این کشور شریک بدانند.

آیا می‌توانیم این «ما» را حفظ کنیم‌ یا قرار است برخی را «مردم» بدانیم و دیگران را باز نادیده بگیریم و تحقیر کنیم. نباید از سکوت امروز جامعه این تصور را ساخت‌ که مسئله‌ای وجود ندارد. جامعه ممکن است مدتی سکوت کند، اما خشم و تحقیر را فراموش نمی‌کند.

منبع: شبکه شرق

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار