به گزارش گروه رسانهای شرق،
صبح زود است؛ مادری با عجله لقمه را در دهان پسر 10سالهاش میگذارد، کولهپشتیاش را روی شانهاش میاندازد و قبل از اینکه کودک تکان بخورد، بند کفشهایش را گره میزند. پسر بیحرکت و ساکت فقط تماشا میکند؛ این صحنه، داستان بسیاری از خانههاست؛ جایی که مرز بین مراقبت و کنترل، زیر سایه سنگین محبتهای افراطی گم میشود. اما چطور میتوان تشخیص داد محبت ما، در حال نابودکردن استقلال فرزندمان است؟ ایرنا گفتوگویی با حسین روزبهانی، روانشناس، انجام داده است.
او درباره آسیبهای محبت افراطی و کنترلگرانه میگوید: «این مدل رفتارها آرامآرام به شخصیت بچه نفوذ میکند و اولین آسیبش ازبینرفتن کامل استقلال کودک است. بچههایی که در چنین فضایی بزرگ میشوند، در دوران بزرگسالی حتی برای سادهترین انتخابهای زندگی خود دچار شک و تردید شده و مدام دنبال این هستند که دیگران کارشان را تأیید کنند یا از بقیه اجازه بگیرند. چنین بچهای یاد میگیرد که خودش بهتنهایی کافی نیست و فقط وقتی دوستداشتنی است که کاملا مطابق میل و خواستههای پدر و مادرش رفتار کند».
او پیامد این رفتارها در بزرگسالی را افراط یا تفریط در زندگی دانست و گفت: «این افراد در آینده یا دچار کمالگرایی بیمارگونه میشوند و مدام تلاش میکنند همهچیز را بینقص انجام دهند تا رضایت دیگران را به دست بیاورند، یا برعکس، از شدت فشار روانی خسته میشوند، دست از تلاش میکشند و به آدمهایی کاملا بیخیال و بیتفاوت تبدیل میشوند. علاوه بر این، چون الگوی رابطه را اینگونه دیدهاند، در آینده یا خودشان در زندگی مشترک رفتارهای کنترلگرانه نشان میدهند یا جذب همسری میشوند که درست مثل والدینشان آنها را محدود و کنترل کند».
روزبهانی تأکید کرد: «انجامدادن کارهای سادهای که بچه خودش از پس آنها برمیآید در ظاهر یعنی نگران فرزندم هستم، اما پیام پنهانش به کودک این است که من به توانایی تو هیچ اعتمادی ندارم».
منبع: شبکه شرق

