بعضی بازگشتها شبیه احیای یک خاطرهاند و بعضی شبیه تلاش برای زنده نگه داشتن چیزی که مدتهاست تاریخ مصرفش گذشته است. «مرد سههزار چهره» فعلاً بیشتر به دومی شبیه است.
به گزارش حیات به نقل از ایرنا، مسعود شصتچی زمانی یکی از برگهای برنده مهران مدیری و تلویزیون بود؛ شخصیتی که با سادگی و بدشانسیهایش، بهانهای برای نقد جامعه و مناسبات آن میشد. اما امروز، بعد از سالها، دیدن دوباره همان شصتچی بیش از آنکه هیجانانگیز باشد، این سوال را پیش میکشد که واقعاً چه ایده تازهای برای گفتن باقی مانده است؟
ظاهراً پاسخ ساده است: تقریباً هیچ؛ پس همان شخصیت قبلی را دوباره تکرار کنیم تا تنها حس نوستالژیک مخاطب تحریک شود و جای کمبود ایدهپردازی را بگیرد!
«مرد سههزار چهره» از همان ابتدا بیش از آنکه روی خلاقیت حساب کند، روی حافظه مخاطب حساب باز کرده است؛ همان نگاهها، همان مکثها، همان دستپاچگیها و همان جنس شوخیها، فقط با یک عدد بزرگتر روی عنوان. انگار تصور شده اگر «هزار» تبدیل به «سههزار» شود، مخاطب هم باید سه برابر بیشتر بخندد!
اما کمدی با ماشینحساب ساخته نمیشود.
شصتچی زمانی جذاب بود چون هر بار وارد جهانی تازه میشد و شخصیت او بستری برای خلق موقعیتهای جدید بود. این بار اما گاهی به نظر میرسد خودِ شصتچی تبدیل به نوستالژی شده؛ نوستالژیای که قرار است جای خلاقیت را بگیرد و کمبود ایده را پنهان کند.
اینجاست که مهران مدیری را باید نه به عنوان یک چهره محبوب، بلکه به عنوان کارگردان و بازیگری که زمانی استاندارد کمدی تلویزیونی را بالا برد، به چالش کشید.
مدیری هنوز میتواند شصتچی را خوب بازی کند؛ مشکل این نیست. مشکل این است که بازی خوب او روی فیلمنامهای سوار شده که گاهی به نظر میرسد هنوز نمیداند چرا باید ساخته شود.
وقتی مخاطب پیش از رسیدن شوخی میتواند حدس بزند قرار است چه اتفاقی بیفتد، دیگر با کمدی طرف نیستیم؛ با بازپخش یک فرمول طرفیم.
تلختر اینکه «مرد سههزار چهره» در مقایسه با آثار قدیمی مدیری فقط از نظر شوخیها کم نمیآورد؛ از نظر جسارت هم عقبتر ایستاده است. طنزی که زمانی میتوانست تند، اجتماعی و غافلگیرکننده باشد، حالا گاهی به مجموعهای از موقعیتهای آشنا و شوخیهای کمریسک تبدیل شده است.
انگار مدیری به جای اینکه از خودش بپرسد «امروز چه چیزی برای گفتن دارم؟»، از خودش پرسیده است: «کدام شخصیت قدیمی هنوز میتواند مخاطب را پای تلویزیون بنشاند؟»
یک هنرمند زمانی رو به جلو حرکت میکند که حتی از موفقیتهای خودش هم عبور کند. اما وقتی موفقیت گذشته تبدیل به عصای امروز شود، همان موفقیت میتواند به بزرگترین مانع تبدیل شود.
«مرد سههزار چهره» اگر قرار باشد فقط شصتچی قدیمی را با چند موقعیت جدید تکرار کند، بیشتر از آنکه دنباله یک کمدی موفق باشد، دنباله یک نوستالژی مصرفشده خواهد بود.
شاید بدترین اتفاق برای مهران مدیری همین باشد: اینکه مخاطب دیگر منتظر نباشد ببیند مدیری چه چیز تازهای ساخته؛ منتظر باشد ببیند این بار کدام موفقیت قدیمیاش را دوباره بیرون کشیده است.
مسعود شصتچی به هزاران چهره احتیاج ندارد. این بار این مهران مدیری است که باید یک چهره تازه از خودش نشان دهد.
وگرنه «سههزار چهره» فقط یک عنوان پرطمطراق برای همان سوال قدیمی خواهد بود:
منبع: حیات



