رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریفرهاب سامانه تحلیل اخبار3 دقیقه مطالعه

خاطره ناطق‌ نوری از سفر به کوبا در شهریور ۶۰: بعد از سخنرانی دکتر ولایتی یک‌دفعه همه تکبیر گفتیم، نزدیک بود همه فرار کنند

گاهی هم با اتوبوس قراضه جلوی کنفرانس می‌رفتیم؛ در حالی که همه‌ شرکت‌کنندگان با ماشین‌های مدل بالا می‌آمدند، آن‌ها ما را با تعجب نگاه می‌کردند که با چه وسیله‌ای به آن‌جا آمده‌ایم.

خاطره ناطق‌ نوری از سفر به کوبا در شهریور ۶۰: بعد از سخنرانی دکتر ولایتی یک‌دفعه همه تکبیر گفتیم، نزدیک بود همه فرار کنند

گاهی هم با اتوبوس قراضه جلوی کنفرانس می‌رفتیم؛ در حالی که همه‌ شرکت‌کنندگان با ماشین‌های مدل بالا می‌آمدند، آن‌ها ما را با تعجب نگاه می‌کردند که با چه وسیله‌ای به آن‌جا آمده‌ایم.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از عصرایران، «اول خیال می‌کردیم چون خودشان دعوت کرده‌اند، پذیرایی و هتل رایگان است، لذا سه حیاط بغل هم گرفتیم. روز بعد آمدند گفتند که اجاره‌اش این مقدار است، مجبور شدیم دو تا حیاط را تخلیه کنیم و همگی در یک حیاط مستقر شویم.»

این بخشی از خاطرات علی‌اکبر ناطق نوری رئیس اسبق مجلس در کتاب خاطرات خود درباره حاشیه‌های سفر به کوبا در قالب هیات مجلس در سال ۶۰ است.

در ۲۱ شهریور سال ۶۰ قرار شد هیأتی از طرف مجلس در بین‌المجالس کوبا شرکت کند. چون ناشی بودیم، نمی‌دانستیم اصلاً چند نفر باید شرکت کنند، فکر می‌کردیم هرچه مقدارمان بیشتر باشد، بهتر است. در این هیأت از نمایندگان اهل سنت، اسحاق مدنی بود، از اقلیت مذهبی بیت اوشانا بود که بعداً توده‌ای از آب درآمد. از خانم‌ها سرکار خانم دستغیب بودند و چند تا شیخ و سید و کت‌وشلواری که اسامی آن‌ها در ذهنم باقی مانده است: آقایان سیدابوالفضل موسوی تبریزی، سیدمحمد خاتمی، امامی کاشانی، دکتر ولایتی، دکتر مهاجرانی، محمدی، بشارتی، دعایی، دکتر زرگر، فخرالدین حجازی و الویری.

خلاصه بلند شدیم و به هاوانا رفتیم. اول خیال می‌کردیم چون خودشان دعوت کرده‌اند، پذیرایی و هتل رایگان است، لذا سه حیاط بغل هم گرفتیم. روز بعد آمدند گفتند که اجاره‌اش این مقدار است، مجبور شدیم دو تا حیاط را تخلیه کنیم و همگی در یک حیاط مستقر شویم. از محل استقرارمان تا کنفرانس راه زیادی نبود. گاهی اوقات پیاده می‌رفتیم و برای عابرین ترکیب ما جالب بود؛ یکی عمامه‌ سفید، یکی سیاه و یک خانم چادری. مردم خیلی به ما نگاه می‌کردند. گاهی هم با اتوبوس قراضه جلوی کنفرانس می‌رفتیم؛ در حالی که همه‌ شرکت‌کنندگان با ماشین‌های مدل بالا می‌آمدند، آن‌ها ما را با تعجب نگاه می‌کردند که با چه وسیله‌ای به آن‌جا آمده‌ایم.

روز افتتاح کنفرانس، ما، عراقی‌ها و اسراییلی‌ها کنار هم بودیم (چون براساس حروف الفبا ترتیبش را تنظیم کرده بودند) از دو طرف گرفتار عراقی‌ها و اسراییلی‌ها شده بودیم. آقای آقامحمدی اورکت سیاهی تنش بود. اسراییلی‌ها زیرچشمی به ایشان چپ‌چپ نگاه می‌کردند.

برای افتتاح مراسم هر کشوری، معمولاً هنرهای سنتی آن کشور را نشان می‌دهند. ابتدا چند تا دختر کوچک آوردند رقص کردند و رفتند. بعد ۱۲ساله‌ها آمدند. سپس زنان و دختران جوان آمدند و دسته‌جمعی رقص و پایکوبی کردند. مانده بودیم که چه کار کنیم. آقای موسوی تبریزی با عصبانیت و ناراحتی گفت:«گرفتار مجلس معصیت شدیم. خدایا چه گناهی کردیم که این‌جا گرفتار شدیم.»

بعد از پایان مراسم افتتاح، نوبت سخنرانی‌ها شد. موقعی که عراقی‌ها صحبت کردند، ما از جلسه خارج شدیم و ما که صحبت کردیم، عراقی‌ها خارج شدند. هم‌چنین موقع سخنرانی اسراییلی‌ها ما خارج شدیم. نوبت سخنرانی آقای دکتر ولایتی که شد، بعد از صحبت ایشان، یک‌دفعه همه تکبیر گفتیم.

به دنبال آن در سالن اجلاس اوضاعی پدید آمد که نزدیک بود همه فرار کنند. می‌خواستیم نماز بخوانیم، فکر کردیم با به راه انداختن نماز جماعت، تبلیغ اسلام و انقلاب می‌شود. آمدیم وسط بلوار روی سبزه‌ها به امامت آقای امامی کاشانی نماز جماعت برگزار کردیم. خبرنگاران خارجی ریختند فیلم و عکس تهیه می‌کردند و ما هم خنده‌مان گرفته بود و فکر می‌کردیم این کارها صدور انقلاب است.

منبع: خبرآنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار