در حالی که دونالد ترامپ بار دیگر مدعی «نابودی ایران» و تشدید فشار اقتصادی یا دستیابی به توافق بهعنوان گزینههای پیش روی آمریکا شده است، پژوهشگر اسرائیلی در مسائل خاورمیانه، در تحلیلی درباره رویکرد دولت ترامپ به جنگ با ایران مینویسد مسئله اصلی واشنگتن دیگر کمبود گزینههای نظامی نیست، بلکه نداشتن یک راه خروج روشن و قابل دستیابی است؛ مشکلی که از نگاه او، هم در مواجهه آمریکا با ایران و هم در تصمیمگیری درباره ورود دوباره به جنگ با نیروهای انصارالله در یمن خود را نشان میدهد.او با طرح این سوال میگوید: مهمترین سؤال دیگر این نیست که ترامپ قدم بعدی خود را چه زمانی و چگونه برمیدارد. سؤال اصلی این است که او در نهایت میخواهد به چه نتیجهای برسد؟
به گزارش خبرآنلاین، روز گذشته دونالد ترامپ، پس از تعطیلات نیمه تمام در کمپ دیوید، در گفتوگویی با تری یینگست، خبرنگار فاکسنیوز، درباره آخرین تحولات جنگ با ایران مدعی شد که هنوز در حال تصمیمگیری است و «اتفاقات بسیار بزرگی» در آیندهای نهچندان دور رخ خواهد داد.
ترامپ در توجیه گزینههایی که در برابر دولت آمریکا قرار دارد، ادعا کرد واشنگتن سه انتخاب پیش رو دارد: «نابود کردن ایران»، «گذاشتن ایران در شرایط فروپاشی اقتصادی» یا «رسیدن به یک توافق».
او همچنین در پاسخ به این پرسش که چه زمانی ممکن است حملات آمریکا علیه ایران را به شکل گستردهتری دنبال کند، مدعی شد: «سؤال من این است که اگر و چه زمانی کل کشور را منفجر کنم، آنها بهتر است رفتارشان را اصلاح کنند.»
یینگست همچنین از ترامپ درباره نشست مجمع عمومی سازمان ملل در این هفته و حضور مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در نیویورک پرسید و اینکه آیا او حاضر است با رئیسجمهور ایران دیدار کند. ترامپ در پاسخ گفت احتمالاً با چنین دیداری موافق خواهد بود.
مشکل ترامپ گزینه نظامی نیست؛ آمریکا راه خروج از جنگ ایران را ندارد
در همین باره دنی (دنیس) سیترنویچ، پژوهشگر ارشد برنامه ایران و محور شیعی در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و رئیس پیشین شعبه ایران در بخش تحقیقات و تحلیل اطلاعات نظامی اسرائیل، در واکنش به این اظهارات ترامپ نوشت مشکل اصلی دولت آمریکا در شرایط کنونی، کمبود گزینههای نظامی نیست؛ مسئله اصلی این است که واشنگتن هنوز یک راه روشن و قابل دستیابی برای پایان دادن به این درگیری ندارد.
او معتقد است ترامپ اکنون میان دو مسیر کاملاً متفاوت در رفتوآمد است؛ از یک سو احتمال بازگشت به دیپلماسی و ازسرگیری مذاکرات با تهران را مطرح میکند و از سوی دیگر از گسترش چشمگیر عملیات نظامی سخن میگوید.
مشکل اصلی دولت آمریکا در شرایط کنونی، کمبود گزینههای نظامی نیست؛ مسئله این است که واشنگتن هنوز یک راه روشن و قابل دستیابی برای پایان دادن به این درگیری ندارد.
ترامپ در اظهارات اخیر خود میان دو مسیر کاملاً متفاوت در رفتوآمد است؛ از یک سو احتمال بازگشت به مسیر دیپلماسی و ازسرگیری مذاکرات با تهران را مطرح میکند و از سوی دیگر از گسترش چشمگیر عملیات نظامی سخن میگوید. این دوگانگی در واقع بازتاب همان مشکل اساسی است که اکنون دولت آمریکا با آن روبهروست: هیچیک از این دو مسیر راه خروج سادهای پیش پای واشنگتن نمیگذارد.
ادامه وضعیت فعلی نیز هر روز دشوارتر میشود. آمریکا در تنگه هرمز و مناطق اطراف آن به موفقیتهای مهمی در سطح عملیاتی دست یافته و دولت ترامپ میگوید نیروهای آمریکایی اکنون کنترل مؤثری بر مسیرهای اصلی کشتیرانی در اختیار دارند. اما این دستاوردهای نظامی هنوز به یک راهحل سیاسی و راهبردی منجر نشده است.
قیمت انرژی همچنان بالاست، فعالیتهای ایران ادامه دارد و گسترش حملات نیروهای انصارالله علیه عربستان سعودی نیز فشار تازهای بر بازارهای انرژی منطقه وارد کرده است.
از سوی دیگر، تشدید درگیری هم مشکلات خاص خود را دارد. ترامپ بهخوبی میداند که اعزام نیروهای زمینی آمریکا به داخل ایران چه پیامدهای سنگین سیاسی و نظامی به همراه خواهد داشت. اما گسترش حملات هوایی نیز بهتنهایی بعید است بتواند ایران را به تسلیم وادار کند.
احتمال بیشتری وجود دارد که تهران در واکنش به چنین اقدامی، دامنه درگیری را در بخشهای دیگری از منطقه افزایش دهد؛ بهویژه اگر رهبران ایران به این نتیجه برسند که موجودیت نظام جمهوری اسلامی در معرض تهدید قرار گرفته است.
این مسئله با نزدیک شدن آمریکا به انتخابات میاندورهای اهمیت بیشتری پیدا میکند. ترامپ بارها بر اهمیت قیمت انرژی تأکید کرده و خود نیز بهصراحت پذیرفته است که حلوفصل درگیری با ایران ممکن است بیشتر از آنچه در ابتدا تصور میکرد، زمان ببرد.
بنابراین دولت آمریکا با یک واقعیت ناخوشایند راهبردی روبهروست: واشنگتن از برتری نظامی برخوردار است، اما برتری نظامی لزوماً به معنای دستیابی به یک نتیجه سیاسی قابل قبول نیست.
همین دوراهی حالا بیش از پیش در مورد یمن نیز صدق میکند.
واشنگتن منافع مهمی در حمایت از عربستان سعودی، یکی از مهمترین شرکای منطقهای خود، دارد؛ بهخصوص در شرایطی که حملات نیروهای انصارالله زیرساختهای عربستان و جریان انتقال انرژی در جهان را تهدید میکند.
در عین حال، دولت آمریکا دلایل قابلفهمی دارد که نمیخواهد بار دیگر وارد یک کارزار نظامی علیه نیروهای انصارالله شود؛ کارزاری که ممکن است مانند گذشته به جنگی طولانی و بدون پایان روشن تبدیل شود.
به همین دلیل، مهمترین سؤال دیگر این نیست که ترامپ قدم بعدی خود را چه زمانی و چگونه برمیدارد. سؤال اصلی این است که او در نهایت میخواهد به چه نتیجهای برسد.
مذاکره یک ابزار است. حمله نظامی یک ابزار است. فشار اقتصادی هم یک ابزار است. اما هیچکدام از اینها بهتنهایی یک راهبرد محسوب نمیشود.
اگر هدف واشنگتن فروپاشی حکومت ایران از طریق فشار اقتصادی است، دولت آمریکا باید از خود بپرسد که آیا چنین هدفی واقعاً در بازه زمانی مورد نظر دولت قابل دستیابی است یا نه و ایران با افزایش فشارها چه واکنشی نشان خواهد داد.
حکومتی که احساس کند موجودیتش در معرض تهدید قرار گرفته، ممکن است خطرناکتر شود، نه اینکه لزوماً انعطاف بیشتری از خود نشان دهد.
از سوی دیگر، اگر هدف رسیدن به یک توافق از مسیر مذاکره است، واشنگتن باید مشخص کند که حاضر است در نهایت چه نتیجهای را بپذیرد و برای رسیدن به آن چه امتیازهایی را باید واگذار کند.
بنابراین، لحن تندتر و صریحتر ترامپ را نباید لزوماً نشانه آن دانست که واشنگتن درباره قدم بعدی خود به تصمیم نهایی رسیده است. این اظهارات بیشتر بازتاب دوراهی راهبردی است که دولت آمریکا با آن مواجه شده است.
آمریکا میتواند همچنان به موفقیتهای نظامی در سطح تاکتیکی دست پیدا کند، اما قیمت نفت همچنان بالاست، رویارویی با ایران ادامه دارد، چالش نیروهای انصارالله در حال گسترش است و مسئله هستهای ایران نیز همچنان حلنشده باقی مانده است.
چالش اصلی واشنگتن دیگر اثبات این موضوع نیست که میتواند هزینههایی به ایران تحمیل کند. مسئله اصلی این است که مشخص کند قرار است این هزینهها در نهایت چه نتیجه سیاسیای ایجاد کنند.
منبع: خبرآنلاین


