ورود فناوری به قلمرو خواندن و نوشتن نابینایان، این پرسش را پیش کشید که اساساً با خود بریل چه باید کرد. خطی که نزدیک به دو قرن امکان خواندن و نوشتن مستقل را برای نابینایان فراهم کرده بود، محدودیتهایی نیز با خود داشت. منابع بریل حجیم بودند، تولید و تکثیر آنها آسان و ارزان نبود، دسترسی به متن به فراهمبودن نسخهای بریل وابسته میماند و ابزارها و فرایندهای خاص خود را میطلبید.
فناوری در برابر چنین محدودیتهایی تنها یک پاسخ نداشت. میشد خود بریل را بخشی از مسئله دانست و راهی برای عبور از آن جستوجو کرد؛ یا همان نظام نقطهای را حفظ کرد و فناوری را برای کاستن از محدودیتهایش به کار گرفت.
مسیر نخست سابقهای فراتر از دوران فناوری داشت. بریل از همان قرن نوزدهم تنها پیشنهاد موجود برای خواندن و نوشتن نابینایان نبود و تثبیت آن نیز به مخالفت نظامهای رقیب پایان نداد. آنچه با گسترش فناوری تغییر کرد، افق این رقابت بود. دیگر لازم نبود جانشین بریل الزاماً خط لمسی دیگری از همان جنس خطوط پیشین باشد. فناوری این تصور را ممکن میکرد که مسئله دسترسی نابینا به متن از راهی اساساً متفاوت حل شود؛ راهی که در نهایت نیاز به بریل و معماری نقطهای آن را از میان بردارد.
این انتظار را میتوان در «اتوپیای پسابریل» صورتبندی کرد. در بلندپروازانهترین شکل آن، فناوری قرار بود نه تنها فرد نابینا را از بریل کاملا بینیاز کند، بلکه امکان استفاده مستقیم از همان خط افراد بینا را برایش به ارمغان آورد، و با بهرهگیری از واسطهای فناورانه «خط بینایی» را به زیر انگشتش بکشاند.
در چنین نگاهی، نقطه دیگر واحدی نبود که امکانات تازهای برایش جستوجو شود؛ خودِ ضرورت استفاده از آن محل پرسش قرار میگرفت. مسئله، ساختن بریلی سریعتر، کمحجمتر یا در دسترستر نبود؛ مسئله رسیدن به وضعیتی بود که خواندن و نوشتن نابینا دیگر ناگزیر از عبور از بریل نباشد. از این جهت، فناوری وعده نوعی گذار از بریل را در خود داشت.
اما محدودیتهای بریل پاسخ دیگری نیز برانگیخت. در این مسیر، آنچه باید پشت سر گذاشته میشد خود بریل نبود. پرسش بهتدریج صورت دیگری پیدا میکرد: تا چه اندازه میتوان با حفظ منطق بنیادی این خط، محدودیتهایی را که با تولید، ماده، فضا، دسترسی و شیوه عرضه آن پیوند خوردهاند کاهش داد؟ نقطه در اینجا نه مانعی بر سر راه فناوری، بلکه ظرفیتی بود که فناوری میتوانست امکانهای استفاده از آن را گسترش دهد.
تفاوت این دو مسیر ظریف اما بنیادی است. هر دو از مواجهه با محدودیتهای بریل آغاز میشوند و هر دو نوعی گذار را جستوجو میکنند، اما موضوع گذار در آنها یکسان نیست. در مسیر نخست، سخن از گذار از بریل است؛ در مسیر دوم، از گذار بریل از برخی محدودیتهایش. اولی امکان کنارگذاشتن نظام نقطهای را میآزماید؛ دومی همان منطق نقطه را مبنا قرار میدهد و میکوشد امکاناتی را که پیشتر در دسترس آن نبود فراهم کند.
از همینجا نسبت فناوری با نقطه نیز دو صورت متفاوت پیدا میکند. در یک سو، نقطه به همراه بریل در معرض جایگزینی قرار میگیرد؛ فناوری میکوشد راه دیگری میان نابینا و متن برقرار کند. در سوی دیگر، فناوری برای کارکردن با بریل ناچار است نقطه را جدی بگیرد: آرایش آن، قابلیت بازتولیدش، نسبتش با لمس و ظرفیتی که برای حمل اطلاعات دارد. فناوری در این مسیر نقطه را به چیزی دیگر تبدیل نمیکند؛ شرایط استفاده از همان واحد را توسعه میدهد و امکانهایی را فعال میکند که در صورت مادی و ابزارهای پیشین بریل یا وجود نداشتند یا بسیار محدود بودند.
این تمایز مانع یک سادهسازی دیگر نیز میشود. تاریخ فناوری و بریل را نمیتوان صرفاً داستان تقابل «قدیم» و «جدید» دانست؛ چنانکه نمیتوان آن را فقط تاریخ پیشرفت ابزارهای تولید و خواندن بریل تلقی کرد. فناوری هم امکان کناررفتن بریل را به موضوع تجربه و آزمون تبدیل کرد و هم در مسیری دیگر، امکانات همان خط را گسترش داد. این دو جهت حتی الزاماً یکی پس از دیگری پدید نیامدند؛ میتوانستند در دورههایی همزمان دنبال شوند و از دو تصور متفاوت درباره نسبت فناوری با محدودیت سرچشمه بگیرند: محدودیتی که باید با کنارگذاشتن نظام موجود از آن عبور کرد، یا محدودیتی که میتوان با گسترش ظرفیتهای همان نظام کاهش داد.
از این زاویه، پرسش «فناوری چه بر سر نقطه آورد؟» دیگر پاسخ یکخطی ندارد. فناوری نه صرفاً نقطه را حفظ کرد و نه صرفاً در پی حذف آن برآمد. نقطه در یکی از دو مسیر، همراه با بریل موضوع گذار بود و در دیگری، خود به مبنای گذار تبدیل شد. یک مسیر آینده را بیرون از بریل جستوجو کرد؛ مسیر دیگر کوشید آیندهای برای بریل بسازد که الزاماً به حدود صورتهای پیشین آن مقید نباشد.
شاید مهمترین نتیجه همین باشد: مواجهه فناوری با بریل را نباید فقط از روی ابزارهایی که ساخته شدند سنجید. پشت این ابزارها دو پاسخ متفاوت به یک مسئله وجود داشت. محدودیتهای بریل را میشد نشانه پایان ظرفیت آن دانست یا نقطه آغاز جستوجوی امکانهایی تازه در همان منطق نقطهای. از دل این دو پاسخ، دو مسیر شکل گرفت: گذار از بریل و گذار بریل از محدودیتهایش. سرنوشت نقطه در عصر فناوری را باید در فاصله و کشاکش میان همین دو مسیر جستوجو کرد.
منبع: خبرآنلاین



