رفتن به محتوای اصلی
رسانه‌های خارجیفرهاب سامانه تحلیل اخبار7 دقیقه مطالعه

یمن و خلأ راهبردی سوریه/ آیا مرکز ثقل محور مقاومت از خشکی به دریا منتقل می‌شود؟

یکی از ویژگی‌های متمایزکننده انصارالله در مقایسه با دیگر اجزای محور مقاومت، درجه بالای خودمختاری آن در تصمیم‌گیری است.

یمن و خلأ راهبردی سوریه/ آیا مرکز ثقل محور مقاومت از خشکی به دریا منتقل می‌شود؟

باشگاه خبرنگاران جوان – سقوط دمشق در دسامبر ۲۰۲۴ صرفاً تغییر یک متحد منطقه‌ای نبود؛ فروریزی یک زیرساخت راهبردی بود. سوریه برای بیش از دو دهه، شریان اتصال زمینی محور مقاومت را تشکیل می‌داد. از دست رفتن این حلقه، خللی در معادله ژئوپلیتیک منطقه ایجاد کرد که پرسش اصلی این نوشتار حول آن شکل می‌گیرد: آیا محور مقاومت در حال یافتن جایگزینی برای این نقش است، یا با واقعیتی بنیادین‌تر مواجه‌ایم؟

حسین الله‌کرم، از بنیان‌گذاران انصار حزب‌الله، در ژانویه ۲۰۲۵ در تحلیلی که باید آن را یک قرائت درون‌جریانی و نه موضع رسمی تهران دانست، این‌گونه صورت‌بندی کرد: سوریه ستون فقرات اتصال محور بود و نقشی بی‌بدیل در هرگونه سناریوی نظامی علیه جبهه شمالی اشغالی داشت؛ اما در چارچوب ایدئولوژی راهبردی محور، این نقش پس از سوریه به یمن منتقل شده است. از فروپاشی یک پل زمینی تا ظهور یک گلوگاه دریاییاین ارزیابی، هرچند بازتاب‌دهنده گفتمان درونی بخشی از محور است، نشانه‌ای از یک جست‌وجوی راهبردی واقعی برای گلوگاه‌های جایگزین است.

اما پیش از پذیرش یا رد این فرضیه، باید ماهیت دو نقش را از هم تفکیک کرد. سوریه یک پل زمینی بود: مسیر تدارکاتی برای انتقال سلاح، نیرو و حمایت لجستیکی. یمن، در مقابل، یک گلوگاه دریایی است: موقعیتی که امکان اثرگذاری بر جریان تجارت جهانی و انرژی را فراهم می‌کند. این دو کارکرد نه جانشین یکدیگرند، بلکه مکمل‌اند. جابه‌جایی مرکز ثقل از خشکی به دریا، به معنای بازتعریف کامل ابزار اثرگذاری محور مقاومت است، نه صرفاً تغییر جغرافیای عملیات.

باب‌المندب: از گلوگاه بالقوه تا واقعیت میدانیداده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) نشان می‌دهد جریان نفت خام و فرآورده‌های نفتی از تنگه باب‌المندب در هشت ماه نخست ۲۰۲۴ به‌طور میانگین به ۴ میلیون بشکه در روز رسید؛ در مقایسه با میانگین ۸.۷ میلیون بشکه در روز طی سال ۲۰۲۳. این کاهش بیش از ۵۰ درصدی، پیامد مستقیم عملیات انصارالله علیه کشتی‌های تجاری و تغییر مسیر ناوگان جهانی به سوی دماغه امیدنیک بود – نشانه‌ای از اینکه اثرگذاری بر این تنگه، پیش از هر تحول میدانی تازه، آغاز شده بود.

نقطه عطف بعدی در سپتامبر ۲۰۲۶ رقم خورد: از ۳ سپتامبر، انصارالله در عملیاتی هدفمند، شهر بندری مخا و جزیره میون در دهانه باب‌المندب را تصرف کرد. هانس گروندبرگ، فرستاده ویژه سازمان ملل در یمن، در گزارش ۱۰ سپتامبر خود به شورای امنیت اعلام کرد که انصارالله کنترل مخا را در دست گرفته و اکنون حضوری مستقیم در نزدیکی یکی از حیاتی‌ترین تنگه‌های جهان دارد، هرچند تأکید کرد که درگیری‌ها ادامه دارد و وضعیت میدانی همچنان سیال است. با این حال، سه سطح از کنترل را باید از هم تفکیک کرد: کنترل ساحل، کنترل جزیره، و کنترل کامل و پایدار بر تردد در تنگه.

تصرف مخا و میون، توان انصارالله برای تهدید یا اختلال در ترافیک دریایی از فاصله نزدیک‌تر را افزایش داده است، اما به معنای قابلیت بستن دائمی و کامل تنگه در برابر قدرت‌های دریایی بزرگ نیست. واکنش آمریکا نیز بر همین واقعیت صحه می‌گذارد: مقامات این کشور تاکنون از طرح‌ریزی عملیات نظامی مستقیم علیه انصارالله خودداری کرده و راهبرد خود را بر ارائه اطلاعات و پشتیبانی هدف‌گیری برای عربستان متمرکز کرده‌اند.

منطق اهرم فشار: چرا باب‌المندب اهمیت یافته است؟اهرم راهبردی انصارالله در این تنگه، صرفاً از موقعیت جغرافیایی نشئت نمی‌گیرد، بلکه از یک تغییر مسیر بزرگ در سیاست انرژی عربستان سرچشمه می‌گیرد. از مارس ۲۰۲۶، ریاض صادرات نفت خام خود از بندر ینبع در دریای سرخ را به‌شدت افزایش داد؛ به‌گونه‌ای که در پنج روز منتهی به ۲۴ مارس، صادرات از پایانه‌های ینبع به میانگین ۴.۴ میلیون بشکه در روز رسید و آرامکو هدف‌گذاری کرد این رقم را به بیش از ۵ میلیون بشکه در روز برساند.

زنجیره علت و معلول در اینجا روشن است: تشدید ناامنی در تنگه هرمز، عربستان را به سوی مسیر جایگزین دریای سرخ سوق داد. این جابه‌جایی، اهمیت راهبردی باب‌المندب برای اقتصاد سعودی را به‌طور چشمگیری افزایش داد. به بیان دیگر، هر اقدامی که ریاض برای کاهش وابستگی به هرمز انجام داده، عملاً آسیب‌پذیری تازه‌ای در دریای سرخ برای آن ایجاد کرده است و انصارالله با استقرار در مجاورت این گذرگاه، اکنون بر یکی از شریان‌های حیاتی اقتصاد سعودی دست گذاشته است.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران، در واکنش به این تحولات در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که مردم شجاع یمن قطعاً پیروز خواهند شد؛ واکنشی که بازتاب‌دهنده اهمیت سیاسی این پیشروی میدانی برای تهران است. استقلال عمل انصارالله: مزیت راهبردی یا شکاف هماهنگی؟یکی از ویژگی‌های متمایزکننده انصارالله در مقایسه با دیگر اجزای محور مقاومت، درجه بالای خودمختاری تصمیم‌گیری آن است. امیرسعید ایروانی، نماینده ایران در سازمان ملل، در ژوئیه ۲۰۲۶ تصریح کرد که انصارالله به هیچ معنای فرماندهی به‌عنوان پروکسی عمل نمی‌کند، بلکه شریکی همسو و نه صرفاً ابزاری تحت حمایت است.

این استقلال، پشتوانه‌ای در سوابق میدانی نیز دارد؛ از جمله آتش‌بس یک‌جانبه انصارالله با عربستان در سال ۲۰۱۹، در بحبوحه اوج تنش میان ایران و عربستان تصمیمی که با محاسبات آن مقطع از محور همسو نبود. این خودمختاری، شمشیری دولبه است. از یک سو، به انصارالله امکان می‌دهد به‌عنوان بازیگری با مشروعیت داخلی نسبی در یمن عمل کند و تصمیمات خود را بر مبنای محاسبات ملی بگیرد؛ ویژگی‌ای که مقاومت آن را در برابر فشار‌های خارجی تقویت می‌کند. از سوی دیگر، همین خودمختاری به این معناست که محور مقاومت نمی‌تواند بر هماهنگی کامل و قابل پیش‌بینی با صنعا حساب باز کند.

اگر یمن واقعاً به مرکز ثقل جدید محور بدل شود، این فقدان هماهنگی تمام‌عیار می‌تواند از یک مزیت تاکتیکی، به یک آسیب‌پذیری راهبردی در سطح کلان تبدیل شود. شکنندگی چندلایه: محدودیت‌های ساختاری یک بازیگریمن با بحرانی ساختاری و چندلایه دست‌وپنجه نرم می‌کند که ظرفیت عملیاتی انصارالله را محدود می‌سازد. بر اساس گزارش فرستاده ویژه سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۲۶، از سوم سپتامبر همان سال، بیش از ۱۱٬۴۰۰ خانوار در سراسر یمن به دلیل تشدید درگیری‌ها آواره شده‌اند؛ رقمی که در گزارش‌های بعدی به بیش از ۸۰ هزار نفر افزایش یافت.

در همین حال، کمک‌های بشردوستانه به‌شدت محدود شده و برنامه جهانی غذا از ژانویه ۲۰۲۶ کمک‌رسانی خود در مناطق تحت کنترل انصارالله را متوقف کرده است. در سطح راهبردی، سه ریسک اصلی این معادله را تهدید می‌کند: نخست، فرسایش داخلی. انصارالله در کشوری فروپاشیده و درگیر بحران انسانی گسترده فعالیت می‌کند. حفظ کنترل پایدار بر سواحل باب‌المندب، مستلزم منابع نظامی و لجستیکی است که در جریان یک جنگ فرسایشی طولانی، به‌تدریج تحلیل می‌رود. دوم، احتمال تشدید پاسخ نظامی.

با وجود عدم تمایل فعلی آمریکا به درگیری مستقیم، استقرار بیش از ۱۰۰ مشاور نظامی آمریکایی در عربستان برای پشتیبانی اطلاعاتی و هدف‌گیری، نشانه‌ای از آماده‌سازی برای سناریو‌های تشدیدیافته است. اگر باب‌المندب به گلوگاهی دائمی و بحران‌ساز بدل شود، احتمال مداخله مستقیم‌تر قدرت‌های دریایی بین‌المللی افزایش می‌یابد. سوم، سقف کنترل جغرافیایی. همان‌گونه که اشاره شد، حضور در مجاورت یک تنگه با توان بستن پایدار آن یکسان نیست.

قدرت‌های دریایی بزرگ ابزار‌های متعددی برای مهار تهدید‌های نامتقارن در اختیار دارند، و انصارالله در یک رقابت نامتقارن دریایی بلندمدت، با محدودیت‌های جدی مواجه خواهد بود. نتیجه‌گیری: جابه‌جایی مرکز ثقل، نه جانشینی سوریهآنچه در حال شکل‌گیری است، جابه‌جایی مرکز ثقل محور مقاومت از خشکی به دریاست، نه جانشینی ساده سوریه با یمن. سوریه پلی زمینی بود که اتصال لجستیکی به لبنان و فلسطین را تضمین می‌کرد؛ یمن گلوگاهی دریایی است که اهرم فشار بر تجارت و انرژی جهانی را در اختیار می‌گذارد. این دو، در ماهیت، کارکرد و سازوکار اثرگذاری، بنیاداً متفاوت‌اند.

مسیر پیش رو به چند متغیر کلیدی گره خورده است: ظرفیت انصارالله برای حفظ کنترل پایدار بر سواحل و جزایر تصرف‌شده، عمق و شکل حمایت ایران، واکنش آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش، و پویایی‌های داخلی یک یمن جنگ‌زده. یمن می‌تواند بخشی از خلأ راهبردی برآمده از سقوط سوریه را در بُعد دریایی پر کند، اما این نقش در ماهیت با نقش سوریه متفاوت است و نباید آن را جانشینی کامل تلقی کرد. اگر باب‌المندب به گلوگاهی دائمی بحران بدل شود، معادلات خاورمیانه دیگر صرفاً در خشکی رقم نخواهد خورد.

اما این واقعیت را نیز باید در نظر داشت که کنترل بر یک آبراه راهبردی، به‌خودی‌خود تضمین‌کننده قدرت پایدار در برابر قدرت‌های دریایی بزرگ جهان نیست؛ و همین شکاف میان کنترل موضعی و بازدارندگی راهبردی پایدار، مرز اصلی میان یک پیشروی تاکتیکی و یک تحول ژئوپلیتیک بنیادین را ترسیم می‌کند. امیررضا عیوضی – دانش آموخته ارشد علوم سیاسی

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار