این تحول نه یک پیروزی نظامی محدود بلکه تغییر ماهیت جنگ و بازتعریف ژئوپلیتیک انرژی جهان است. آنچه رخ داده را نمیتوان صرفا تسلط بر یک تنگه نامید. این کنترل بر «شیر ورودی» کانال سوئز و بستن دومین گلوگاه حیاتی انرژی جهان است که همزمان با مسدود بودن تنگه هرمز رخ داده. انصارالله در فاصله ۳ تا ۱۱سپتامبر ۲۰۲۶، از بندر حدیده عملیاتی را آغاز کرد که در کمتر از دو هفته، کل سواحل دریای سرخ یمن را به کنترل این گروه درآورد.
یک مقام دولت مستعفی یمن در اعترافی صریح گفت: «هرچه در ساحل غربی در اختیار داشتیم سقوط کرد.» نیروهای دولتی تا خور عمیره عقب نشستند و گزارشهایی از فروش تسلیحات و ترک یونیفرم توسط سربازان فراری منتشر شد. نکته کلیدی این تحولات این است که انصارالله از مدتها قبل برای این عملیات آماده شده بود. از زمان آتشبس ۲۰۲۲، این گروه نیروگیری، تولید داخلی سلاح و گسترش توان موشکی و پهپادی خود را بهطور سیستماتیک افزایش داد.
در همین حال، ائتلاف ضدحوثی دچار فروپاشی ساختاری شده بود: گروههای مسلح خودمختار با حامیان منطقهای متفاوت و اهداف سیاسی متضاد، قادر به هماهنگی مؤثر نبودند. در بحث اینکه چرا این تحول «تسلط بر سوئز» محسوب میشود، سه دلیل عمده مطرح است: 1. بدون بابالمندب، سوئز بیمعناست. کانال سوئز دروازه شمالی مسیر است اما اگر کشتیها نتوانند از دروازه جنوبی (بابالمندب) عبور کنند، ورود به سوئز عملا غیرممکن میشود.
کارشناس مسائل آفریقا و ژئوپلیتیک در گفتوگو با BBC عربی تاکید کرد: «نمیتوان به کانال سوئز بهعنوان یک مسیر جداگانه از دریای سرخ و بابالمندب نگاه کرد بلکه بخشی از یک منظومه ملاحتی واحد است.» 2. انصارالله نیازی به بستن فیزیکی تنگه ندارد. صرفا تهدید کافی است. شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران، منطقه را پرخطر طبقهبندی و مسیر دماغه امید نیک را انتخاب میکنند. یک تحلیلگر نظامی در مؤسسه آلمانی GIDS تاکید میکند: «لازم نیست دریاها را بهطور کامل ببندید. کافی است تهدیدی ایجاد کنید و از موقعیت قدرت اقتصادی ناشی از آن استفاده کنید.» 3.
آمار خسارت سوئز از قبل فاجعهبار است. براساس آمار UNCTAD، ۱۲ تا ۱۵درصد تجارت جهانی و ۲۲درصد تجارت کانتینری از کانال سوئز عبور میکند. وزیر خارجه مصر اعلام کرد خسارت ناشی از اختلال در سوئز به حدود ۱۱میلیارد دلار رسیده است. درآمد کانال از 8.76میلیارد دلار (۲۰۲۳) به 3.62میلیارد دلار (۲۰۲۵) سقوط کرده است. مهمترین پیامد راهبردی این تحول، فروپاشی استراتژی بقای عربستان است. ریاض پس از مسدود شدن هرمز، خط لوله شرق_غرب (۱۲۰۰کیلومتر) را بهعنوان تنها مسیر جایگزین فعال کرده بود.
این خط لوله نفت را از میادین شرقی به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکرد و از آنجا نفتکشها بهسمت آسیا حرکت میکردند اما این مسیر نیز فروپاشید؛ بدین ترتیب که خط لوله شرق_غرب در ۱۰سپتامبر هدف حملات پهپادی قرار گرفت و متوقف شد. حملات به خط لوله از خاک عراق انجام شد که نشانهای از خوداستقلالی فزاینده گروههای عراقی است. بین ۴ تا ۷میلیون بشکه در روز از طریق این خط لوله منتقل میشد که اکنون متوقف شده است. گفتنی است ذخایر بندر ینبع تنها ۵ تا ۷روز دوام میآورد.
نتیجه اینکه عربستان اکنون از سه جهت تحت فشار است: هرمز در شرق (کنترل ایران)، بابالمندب در غرب (کنترل انصارالله) و خط لوله در شمال (حملات عراق). تمام مسیرهای صادراتی نفت عربستان که بزرگترین صادرکننده نفت جهان است قطع یا تهدید شدهاند. به گفته تحلیلگران، همزمانی مسدود شدن هرمز و بابالمندب وضعیتی بیسابقه در تاریخ تامین نفت جهان ایجاد کرده است. قیمت نفت برنت از ۷۰دلار در پایان فوریه به بالای ۱۰۷دلار در سپتامبر رسیده و تحلیلگران معتقدند این سطح دیگر سقف نیست بلکه کف است. قیمت نفت اوپک به ۱۲۳دلار رسیده است.
پیامدهای این امر به شکل است که کشتیها مجبور به دور زدن آفریقا از دماغه امید نیک شدهاند که ۱۰ تا ۱۵ روز به زمان سفر میافزاید و به همین دلیل هزینه حمل و بیمه بهطور قابل توجهی افزایش یافته است. از سوی دیگر تأخیر یک ماهه برای پالایشگاههای آسیایی که این محمولهها را دریافت میکنند. پیشبینی میشود و بدین ترتیب بیش از ۳میلیون بشکه نفت خام در روز از صادرات عربستان ممکن است مجبور به استفاده از مسیرهای بسیار طولانیتر شود. مسیرهای جایگزین نیز محدودیتهای جدی دارند.
خط لوله SUMED مصر که ظرفیت طراحی آن 2.8میلیون بشکه در روز است اما عملا تنها یک میلیون بشکه در روز جابهجا میکند. کانال سوئز که از طریق آن نفتکشهای غولپیکر (VLCC) نمیتوانند با بار کامل از سوئز عبور کنند و معمولا فقط بهصورت نیمه پر عبور میکنند. مسیر دماغه امید نیک که زمان سفر اضافی باعث اضافه شدن چهار تا هفت هفته برای صادرات نفت عربستان به آسیا خواهد شد. بنابراین هیچ مسیر جایگزینی وجود ندارد که بتواند ۱۵ تا ۱۷میلیون بشکه ظرفیت از دست رفته را جبران کند. اسرائیل ۹۸درصد واردات خود را از طریق دریا انجام میدهد.
کنترل انصارالله بر بابالمندب بهمعنای تهدید مستقیم بندر ایلات و مسیرهای دریایی حیاتی اسرائیل است. یک مقام اسرائیلی به کانال ۱۲ هشدار داد: «آنها خواهند توانست با موشکهای ضدتانک به هرچه دلشان میخواهد شلیک کنند. آنها کشتیها را با چشم غیرمسلح خواهند دید. حوثیها در باریکترین نقطه قرار گرفتهاند و این وضعیت حتی از تنگه هرمز هم وخیمتر است.» در این جا باید به تمایز کلیدی هرمز و بابالمندب توجه داشت. عرض هرمز حدود ۵۵کیلومتر است، در حالی که بابالمندب در باریکترین نقطه ۲۹کیلومتر عرض دارد. این بدان معناست که نیاز به فناوری پیشرفته برای هدفگیری وجود ندارد.
موشکهای ضدتانک دوشپرتاب و سلاحهای سبک کافی است. توپخانه، موشکهای ضدتانک و مینها همه در برد نزدیک و خط دید مستقیم کار میکنند. انصارالله مجری دستورات ایران نیست. فریا المسلمی پژوهشگر چتمهاوس تاکید کرده که انصارالله را نمیتوان مجری دستورات ایران دانست. علی باکیر استاد دانشگاه قطر نیز تحلیل میکند که انصارالله سالها اهداف خود را دنبال کرده و پس از عادیسازی روابط ایران و عربستان، عملیات خود را کاهش داد و به جبهه متفاوتی منتقل شد. با این حال نتیجه ژئوپلیتیکی برای ایران روشن است.
چه انصارالله تحت دستور تهران عمل کند یا نه، کنترل آن بر بابالمندب بهطور عینی اهرم فشار ایران را افزایش میدهد. در پایان میتوان گفت کنترل بابالمندب، اهرم فشار ایران را از یک جبهه به دو جبهه گسترش داده و معادلات امنیت انرژی جهان را به نفع محور مقاومت تغییر داده است. آمریکا و عربستان اکنون با یک معضل دو گلوگاهی روبهرو هستند که هزینه ادامه جنگ را بهطور تصاعدی افزایش میدهد. آنچه در حال شکلگیری است، صرفا یک بحران نظامی در چند نقطه از خاورمیانه نیست بلکه نوعی فشردگی جغرافیایی در شبکه انتقال انرژی جهان است؛
وضعیتی که در آن مسیر اصلی تحت فشار قرار گرفته، مسیر جایگزین با تهدید امنیتی مواجه شده و زیرساخت انتقال مسیر جایگزین نیز هدف حمله قرار گرفته است. راهبرد اصلی جمهوری اسلامی در قبال یمن باید حرکت از حمایت مقطعی به نهادسازی پایدار باشد. یمن امروز تنها یک جبهه نظامی نیست. یک شریک راهبردی است که کنترل دومین گلوگاه انرژی جهان را در اختیار دارد.
سیاستگذاری باید بر تثبیت حقوقی این دستاورد، گره زدن آن به منافع سایر بازیگران و تقویت زیرساختهای اقتصادی و علمی متمرکز شود تا دستاورد میدانی به قدرت پایدار تبدیل گردد و از سوی دیگر فکری به حال جبلالطارق برای کنترل رگ حیاتی رژیم اشغالگر بشود.
منبع: جام جم آنلاین



