رویداد۲۴| تصور کنید فردی را که خانه و ماشین دارد، اما برای خرید غذا و دارو یا پرداخت قبوض ماهانه خود با مشکلات جدی مواجه است. ظاهر زندگی این فرد شاید برای دیگران نشانهای از تمول باشد، اما واقعیت زندگی او پر از تنگناست. او دارایی دارد، اما ثروتمند نیست. این تناقض ظاهری یکی از نمونههای درک نادرست ما درباره مفهوم ثروت است. ما اغلب عادت کردهایم هر نوع دارایی مادی، ملک، منابع یا اشیاء ارزشمند را معادل ثروت بدانیم، در حالی که ثروت در علم اقتصاد، تعریف دیگری دارد. ثروت، انباشت اشیاء نیست؛
بلکه توانایی واقعی فرد یا جامعه در ارضای نیازها و بهبود کیفیت زندگی است. ثروت چیست؟ ثروتمند کیست؟ تمایز میان داشتن دارایی و ثروتمند بودن، در مفهوم «قدرت خرید» و «رفاه واقعی» است. داشتن یک قطعه زمین بزرگ که خریدار ندارد یا سهمی از یک شرکت که سودی تقسیم نمیکند، شاید روی کاغذ ارزش ریالی بالایی داشته باشد، اما تا زمانی که این دارایی نتواند به کالاها و خدمات مورد نیاز فرد تبدیل شود، رفاهی ایجاد نمیکند. رفاه فردی حاصل جریان مستمر امکانات برای پاسخ به خواستههاست، نه راکد ماندن سرمایه در قالب اشیاء.
فردی که میتواند با درآمد ماهانه خود به راحتی برای بهداشت، آموزش، مسکن، پوشاک، تغذیه مناسب و تفریح هزینه میکند، به مراتب ثروتمندتر از فردی است که روی تلی از داراییهای غیرنقد نشسته، اما توانایی تامین نیازهای روزمره خود را ندارد. در واقع ارزش هر دارایی برای فرد، به ارزیابی ذهنی او از میزان گرهگشایی آن دارایی از زندگیاش بستگی دارد. اگر دارایی نتواند در خدمت مصرف و ارتقای کیفیت زندگی قرار گیرد، به معنی ثروتمند بودن فرد نیست.
آنچه میزان ثروت یک فرد را تعیین میکند، عددی نیست که روی داراییهای او قیمت میگذارند، بلکه میزان کالایی است که او میتواند در بازار بخرد و مصرف کند. چه کشورهایی ثروتمند هستند؟ درک نادرست از مفاهیم اقتصادی، در زندگی یک فرد آسیب کمی ایجاد میکند. در هر حال فرد میزان مصرف و تأمین نیازهای خود را درک میکند. اما در سطح کشورها، سوء تفاهم درباره میزان دارایی و ثروت یک ملت میتواند به تصمیمات غلط، خطاهای استراتژیک و نابودی منابع منجر میشود.
این تصور اشتباه در ذهن خیلیها جا افتاده که کشوری که روی منابعی از نفت، گاز یا معادن قرار گرفته، ذاتاً کشوری ثروتمند است. اما واقعیت اقتصادی چیز دیگری میگوید: وجود منابع زیرزمینی در یک جغرافیا، به خودی خود هیچ ثروتی خلق نمیکند. نفت در عمق چند هزار متری زمین، فقط یک ترکیب شیمیایی است؛ سنگآهن در اعماق کوهها، تنها یک عنصر طبیعی است. این منابع تا زمانی که استخراج نشوند، تغییر شکل نیابند، به بازارهای هدف منتقل نشوند و در نهایت نیاز یک انسان را برطرف نکنند، کوچکترین ارزشی ندارند.
ثروت ملی از دل خاک بیرون نمیآید، بلکه از چگونگی بهکارگیری و ترکیب هدفمند ابزارها و دانش بشری شکل میگیرد. منابع طبیعی تنها مواد خام اولیه هستند و ماده خام بدون وجود یک ساختار هماهنگ و پویا برای تبدیل آن به محصول قابل مصرف، کاملاً بیارزش است. نگاهی به جغرافیای جهان این مدعا را به روشنی اثبات میکند. کشورهایی مانند ونزوئلا از نظر داشتن غنیترین ذخایر نفتی و معدنی در صدر جدولهای جهانی است، اما مردم این کشور با فقر دستوپنجه نرم میکنند، به طوری که امروز ۹۴ درصد مردم ونزوئلا در فقر به سر میبرند.
در مقابل، کشورهایی مثل ژاپن، سوئیس، هنگکنگ، تایوان یا سنگاپور تقریباً از داشتن هرگونه منبع طبیعی زیرزمینی محرومند، اما در زمره ثروتمندترین و مرفهترین جوامع دنیا قرار دارند. راز این تفاوت در این حقیقت نهفته است که ثروت، حاصل منابع نیست، بلکه حاصل ساختاری است که میتواند ارزش خلق کند. آیا تولید به معنی ثروت است؟ برخی تصور میکنند اگر یک گام جلوتر برویم و منابع طبیعی را با ساختن کارخانهها و صنایع بزرگ ترکیب کنیم، ثروت متولد میشود. این نگاه، که میتوان آن را «تقدسبخشی به تولید» نامید، خطای بزرگ دیگری است.
ساختن کارخانههای بزرگ صنعتی، لزوماً به معنی ثروتمند شدن یک جامعه نیست. کارخانه به خودی خود ثروت نیست؛ کارخانه تنها شکلی از ساختار سرمایه است. سرمایه تودهای یکدست و یکنواخت از ماشینآلات نیست که فقط با اضافه کردن آن به اقتصاد، رفاه تولید شود. سرمایه یک شبکه پیچیده از ابزارهاست که باید دقیقاً با نیازهای واقعی، متغیر و روزمره مردم هماهنگ باشد.
منبع: رویداد 24



