به گزارش جام جم آنلاین؛ «دیار مادری» در دل یک خانواده، سراغ آدمهایی میرود که هرکدام نگاه خودشان را به زندگی و خانواده دارند. شخصیت پدر یکی از همین آدمهاست؛ مردی که سالها تصور کرده با تصمیم گرفتن برای خانواده و فراهم کردن زندگی بهتر، وظیفهاش را انجام میدهد، اما قصه به او فرصت میدهد به انتخابهایش نگاهی دوباره داشته باشد. به بهانه روی آنتن بودن «دیار مادری» با اتابک نادری، بازیگر نقش پدر خانواده، گفتوگو کردیم تا درباره شکلگیری این شخصیت، نگاه او به فداکاری، تفاوت نسلها و تجربه ایفای نقش یک پدر ایرانی صحبت کنیم.
پدر «دیار مادری» در ابتدا ممکن است برای مخاطب یک شخصیت مردسالار و حتی مستبد به نظر برسد، اما ظاهراً قرار نیست قصه در همین نقطه متوقف شود. شما این شخصیت را چطور دیدید؟ پدر در نگاه اول ممکن است مردی مستبد و مردسالار به نظر برسد؛ کسی که عادت دارد خودش تصمیم بگیرد و همه چیز را تحت کنترل داشته باشد. اما با پیش رفتن قصه، کمکم متوجه میشویم پشت این رفتار، نگاه دیگری به خانواده وجود دارد. خودش هم در ادامه به این نتیجه میرسد که این زندگی را به همراه همسرش ساختهاند.
شغل او باعث شده بیشتر اوقات بیرون از خانه و در جاده باشد و در نتیجه، بخش مهمی از بار زندگی و مدیریت خانواده بر دوش همسرش افتاده است. به نظرم سریال هم میخواهد از همین زاویه، سهم و نقش زن و مادر را در شکلگیری و استحکام خانواده پررنگ کند. پدر اما خودش را کسی میداند که مسئول خانواده است و باید برای آنها تصمیم بگیرد. تصورش این است که اگر خودش تصمیم بگیرد و بهترین امکانات را برای همسر و فرزندانش فراهم کند، دارد وظیفهاش را انجام میدهد. در واقع، فداکاری را بیشتر در همین میبیند که خودش را وقف خانواده کند.
اما در ادامه متوجه میشود همسرش، شاید بیشتر از خودش، برای حفظ این خانواده از خواستهها و راحتی خودش گذشته است.
پس فداکاری پدر بیشتر از جنس تصمیم گرفتن برای خانواده است تا تصمیم گرفتن با خانواده؟ دقیقاً. پدر «دیار مادری» از آن آدمهایی نیست که فکر کند زن و مرد باید همه تصمیمها را دوشادوش هم بگیرند و در مسئولیتها شریک باشند. او خودش را مسئول خانواده میداند و تصور میکند اگر تصمیمی میگیرد و کاری برای زن و بچههایش انجام میدهد، در واقع دارد فداکاری میکند. مثلاً خرید همان یخچالی که در قسمت اول میبینیم، برای او فقط خرید یک وسیله نیست؛ میخواهد رفاه خانوادهاش را بیشتر کند و به آنها نشان بدهد که برای زندگیشان تلاش میکند.
اما بعدتر میفهمیم پشت این تصمیم چه ماجرایی بوده و پول آن از کجا آمده است. در ادامه قصه هم مشخص میشود که او برای تأمین زندگی خانواده، ریسکهایی کرده و حتی خودش را به خطر انداخته، ولی نخواسته خانواده درگیر این مسائل شوند. چون واقعاً باور داشته تصمیمی که گرفته، به نفع آنهاست. فکر میکنم تعریف پدر از فداکاری همین است؛ اینکه خودش تصمیم بگیرد، خودش سختیهایش را تحمل کند و خانواده در آرامش باشند. البته این شیوه همیشه جواب نمیدهد. بعضی جاها تصمیمهایش نتیجه میدهد و بعضی جاها هم به شکست میرسد.
همینجاست که کمکم خودش هم متوجه میشود فداکاری فقط به تصمیم گرفتن برای دیگران خلاصه نمیشود.
یکی از موضوعاتی که در سریال دیده میشود، تفاوت نگاه پدر با نسل جوانتر است. این فاصله نسلی چقدر در شکل دادن به شخصیت پدر مؤثر بوده؟ تفاوت نگاه نسلها در «دیار مادری» کاملاً دیده میشود، اما به نظرم نویسنده و کارگردان نخواستند این تفاوت را به یک درگیری جدی میان نسلها تبدیل کنند. بیشتر سعی کردند تفاوت دیدگاهها را در دل رابطه صمیمانه اعضای خانواده نشان بدهند. پدر متعلق به نسلی است که برای آینده فرزندش تعریف و تصور مشخصی دارد؛ از ادامه تحصیل گرفته تا مسیری که فکر میکند بچه باید در زندگی طی کند.
در مقابل، نسل جوانتر خواستهها و آرزوهای خودش را دارد و طبیعتاً نگاهش با پدر فرق میکند. همین تفاوت را در رابطه پدر با پسرش هم میبینیم؛ اینکه پدر آیندهای برای او تصور کرده که شاید با خواسته خود او یکی نباشد. حتی غر زدنها و سرکوفتهایی که پدر به فرزندش میزند، به نظرم بخشی از رفتار و تربیت نسل قدیمتر است. چیزهایی که برای آنها عادی بوده و شاید خودشان هم با همین شیوه بزرگ شدهاند، اما نسل جدید دیگر خیلی راحت زیر بار آن نمیرود و مثل گذشته نمیپذیرد. در کنار این تفاوتها، قصه تلاش کرده فضا را تلخ و جدی نکند و مایههای طنز هم در این رابطه وجود دارد.
به نظرم آقای امریکایی هم این بخش را خیلی خوب درآورده و توانسته از دل همین تفاوت نسلی، موقعیتهای بامزهای ایجاد کند.
چه چیزی در این شخصیت برای شما جذابتر بود که باعث شد با او ارتباط بگیرید؟ چیزی که بیش از همه در این شخصیت برای من جذاب بود، این بود که با یک پدر دوستداشتنی و زحمتکش طرف هستیم؛ کسی که خانوادهاش را دوست دارد و برای آنها تلاش میکند، اما در عین حال مثل هر آدم دیگری در بعضی تصمیمهایش اشتباه میکند. به نظرم این بخش از شخصیت، به زندگی واقعی هم نزدیک است. آدمها درگیر مسائل و پیچیدگیهای مختلف اجتماعی و اقتصادی هستند و گاهی تصمیمهایی میگیرند که بعدتر مجبور میشوند دوباره به آنها فکر کنند.
برای این پدر هم اتفاقی میافتد که فرصتی ایجاد میکند تا کمی از این جریان فاصله بگیرد و به خودش و انتخابهایش نگاه کند. در آن خلوت، کمکم به این نتیجه میرسد که خانواده برایش از خیلی چیزهای دیگر، حتی معیارهای مالی و امکاناتی که برایشان تلاش کرده، باارزشتر است. این اتفاق برای من همان تلنگری بود که شخصیت را جذابتر میکرد و باعث شد بتوانم ارتباط بیشتری با او بگیرم. سعی کردم در نهایت یک پدر ایرانی دوستداشتنی و زحمتکش را بازی کنم؛ شخصیتی که برای من آشنا بود و میتوانستم تصویری از او را در زندگی واقعی هم پیدا کنم.
این آشنایی از کجا میآمد؟ آیا نمونهای در ذهن خودتان داشتید؟ این شخصیت برای من خیلی جاها یادآور پدر خودم بود. پدرم نجار بود و کار سختی داشت، اما تمام تلاشش این بود که با همین زحمت و سختی، زندگی سالمی برای خودش و خانوادهاش بسازد. همین تصویر در ذهنم بود و فکر میکنم در رسیدن به این شخصیت خیلی به من کمک کرد. بهخصوص در سکوتها و خلوتهای پدر. او خیلی از احساساتش را در خودش نگه میدارد و اهل نشان دادن آنها نیست. یک بغضی همیشه در وجودش هست که انگار هر لحظه ممکن است سر باز کند. یک سکانس هم هست که بالاخره این بغض خودش را نشان میدهد.
همسرش متوجه حال او میشود و برای اینکه غرورش جلوی او شکسته نشود، از آنجا فاصله میگیرد و حتی شیر آب را باز میکند تا صدای آب، آن لحظه را برای هر دوی آنها پنهان کند. به نظرم زیبایی این صحنه دقیقاً همینجاست؛ مسئله فقط ناراحتی یا شکست نیست. این دو نفر نمیخواهند ضعفشان را پیش هم آشکار کنند، چون هرکدام برای دیگری یکی از ستونهای زندگی است. حفظ همین شأن و غرور متقابل، به نظرم این صحنه را خیلی انسانی و شاعرانه کرده است.
فکر میکنید فضای جغرافیایی سریال هم در شکل گرفتن این شخصیتها و روابطشان تأثیر داشته است؟ قطعاً جغرافیا روی آدمها و روابطشان اثر میگذارد. هر شخصیتی وقتی در بوم و فضای زندگی خودش قرار میگیرد، رنگ و معنای متفاوتی پیدا میکند. فکر میکنم اگر همین شخصیت در یک کلانشهر، مثلاً تهران، زندگی میکرد، مناسبات و حتی نوع رفتارش متفاوت میشد؛ چون سبک زندگی و روابط آدمها در یک شهر بزرگ شکل دیگری دارد. در «دیار مادری» اما با یک فضای شهرستانی روبهرو هستیم و به نظرم همین فضا به شخصیتها حالوهوای شاعرانهتری داده است. نوعی صفا و صمیمیت در رفتار آدمها میبینیم؛
روابطی که سادهتر و نزدیکتر است و به نظرم همین ویژگی، برای مخاطب هم قابل لمس و باورپذیر میشود.
اگر بخواهید «دیار مادری» را خیلی کوتاه برای مخاطبی که هنوز سریال را ندیده توصیف کنید، چه میگویید؟ به نظرم «دیار مادری» یک سریال دوستداشتنی است؛ سریالی با یک فضای ایرانی، بیتکلف و در عین حال شاعرانه و مهربانانه. فکر میکنم حتی اگر مخاطبی خیلی با سریال ارتباط نگیرد، بعید است از آن دلزده شود. قصه و شخصیتها از همان ابتدا میتوانند یک ارتباط اولیه با مخاطب ایجاد کنند. شاید دلیلش این باشد که همه عوامل با صداقت پای این کار آمدند.
ما برای تولید سریال در شهر دیگری بودیم و از خانه دور بودیم، اما در قزوین و در میان محبت و همراهی مردم، فضای خوبی بین گروه شکل گرفت. کنار هم بودیم، از هم انرژی گرفتیم و همین حالوهوای صمیمی فکر میکنم در خود سریال هم دیده میشود. لازم میدانم از تهیهکننده، مدیران مرکز صداوسیمای قزوین و همه کسانی که در این مسیر همراه ما بودند تشکر کنم؛ بهخصوص آقای تبریزی که هدایت این گروه را بر عهده داشتند و چنین انتخاب دوستداشتنیای را برای ساخت این سریال انجام دادند.
منبع: جام جم آنلاین



