فوتبال ایران سالهاست در محاصره همین صندلیها زندگی میکند. صندلیهایی که صاحبانشان عوض نمیشوند، فقط فصلها از کنارشان عبور میکنند. یک روز جام ملتها میآید، یک روز مقدماتی جام جهانی، یک روز لیگ ملتهای آسیا و روز دیگر دوباره همان نشستها، همان چهرهها و همان تصمیمها. فهرست تازه تیم ملی منتشر شده است؛ فهرستی که قرار بود پنجرهای رو به فردا باشد اما بیشتر شبیه آلبومی قدیمی است که فقط جلدش را عوض کردهاند. هنوز همان صداها از نیمکت شنیده میشود، همان چهرهها روی برگه دعوت حضور دارند و همان تفکر، مسیر را هدایت میکند.
انگار زمان در حوالی ساختمان فدراسیون فوتبال کمی کندتر از بقیه نقاط کشور حرکت میکند. در این میان تنها چیزی که تغییر میکند، عددها هستند. رقمهایی که هر روز روایتی تازه دربارهشان شکل میگیرد. عددهایی که هیچکس دقیق نمیداند از کجا میآیند و تا کجا میروند، اما همه دربارهشان حرف میزنند. درباره قراردادی که تمدید شده، درباره پاداشهایی که گفته میشود پرداخت شده و درباره آیندهای که پیش از آنکه توضیح داده شود، تعیین شده است. مشکل البته شخص نیست. نه امیر قلعهنویی به تنهایی مسئله فوتبال ایران است و نه مهدی تاج.
مسئله، شیوهای از مدیریت است که سالهاست خود را از پاسخگویی بینیاز میداند. گویی تصمیم گرفتن مهمتر از توضیح دادن است و نتیجه، مهمتر از اقناع افکار عمومی. در روزگاری که مردم برای کوچکترین هزینههای زندگی مجبورند چند بار حساب و کتاب کنند، در روزگاری که هر صبح با یک عدد تازه از خواب بیدار میشوند و هر شب با نگرانی تازهای به رختخواب میروند، طبیعی است که درباره فوتبال هم سؤال داشته باشند. فوتبال در ایران مدتهاست از یک بازی فراتر رفته؛ بخشی از امید، سرگرمی، غرور و حتی حافظه جمعی مردم شده است. برای همین هر تصمیمی درباره آن، ناگزیر به توضیح نیاز دارد.
آلبر کامو جایی نوشته بود: «تراژدی واقعی زمانی آغاز میشود که انسان به تکرار عادت کند.» شاید درد فوتبال ایران هم همین باشد؛ نه شکست خوردن، نه حذف شدن و نه حتی نتیجه نگرفتن. درد اصلی، عادت کردن به تکرار است. عادت کردن به اینکه همیشه همان آدمها تصمیم بگیرند و همیشه همان روایتها شنیده شود. هر نسل فوتبالی در ایران با یک وعده بزرگ وارد میشود؛ وعده تغییر. اما وقتی سالها میگذرد و همچنان درهای تیم ملی به روی همان حلقههای آشنا باز است، این سؤال شکل میگیرد که تغییر دقیقاً قرار است از کجا آغاز شود؟ از فهرست بازیکنان؟ از نیمکت مربیان؟
یا از اتاقهایی که تصمیمهای اصلی در آن گرفته میشود؟ شاید مسئله امروز فوتبال ایران تمدید یک قرارداد نباشد. مسئله این باشد که چرا درباره آن گفتوگوی روشنی شکل نمیگیرد. چرا افکار عمومی باید از میان شایعهها، گمانهها و روایتهای غیررسمی به دنبال حقیقت بگردد. چرا هر بار که پرسشی مطرح میشود، پاسخها کوتاهتر از خود پرسشها هستند. فوتبال ایران بیش از هر تاکتیک تازه، بیش از هر اردو و بیش از هر فهرست جدید، به یک فرهنگ نیاز دارد؛ فرهنگی که در آن هیچ تصمیمی مقدس نباشد و هیچ مدیری خود را فراتر از پرسش نداند.
شاید بزرگترین بحران فوتبال ما نه در زمین مسابقه، بلکه در اتاقهای تصمیمگیری رخ میدهد؛ جایی که گاهی سکوت از هر سوت پایان تلختر است و پاسخ ندادن، از هر شکست سنگینتر. و شاید روزی که توضیح دادن به اندازه تصمیم گرفتن اهمیت پیدا کند، فوتبال ایران هم از این چرخه بیپایان تکرار بیرون بیاید؛ چرخهای که سالهاست صندلیها را جوان نگه داشته و رؤیاها را پیر.
منبع: آوش



