رفتن به محتوای اصلی
امنیت و دفاعفرهاب سامانه تحلیل اخبار6 دقیقه مطالعه

باب‌المندب و هرمز؛ ژئوپلیتیک دو گلوگاه و بازآرایی معادلات قدرت در منطقه

پیشروی اخیر ارتش یمن به سمت تنگه باب‌المندب و کنترل آن در زمانی که تنگه هرمز در کنترل ایران قرار دارد، اهمیت این گلوگاه‌های حیاتی را در معادلات منطقه‌ای آشکار می‌کند.

باب‌المندب و هرمز؛ ژئوپلیتیک دو گلوگاه و بازآرایی معادلات قدرت در منطقه

عابد اکبری، کارشناس مسائل بین‌الملل طی یادداشتی برای میزان به تشریح اهمیت پیشروی ارتش یمن در تنگه باب‌المندب همزمان با کنترل ایران بر تنگه هرمز پرداخت. متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانید: تحولات امنیتی پیرامون تنگه باب‌المندب و نقش فزاینده ارتش یمن در معادلات دریای سرخ، بار دیگر اهمیت ژئوپلیتیک گلوگاه‌های دریایی را در سیاست بین‌الملل آشکار کرده است. در منطقه‌ای که رقابت قدرت‌ها از مرز‌های زمینی فراتر رفته و به خطوط ارتباطی، انرژی و تجارت جهانی کشیده شده، باب‌المندب و تنگه هرمز دیگر صرفاً دو گذرگاه دریایی نیستند؛

بلکه دو نقطه تعیین‌کننده در معماری امنیتی غرب آسیا و محاسبات قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به شمار می‌روند. اهمیت راهبردی باب‌المندب از جایگاه آن در اتصال دریای سرخ به خلیج عدن و اقیانوس هند ناشی می‌شود. این تنگه در امتداد مسیر دریایی آسیا به اروپا و در پیوند با کانال سوئز قرار دارد. بخش مهمی از تجارت جهانی، کالا‌های صنعتی، انرژی و زنجیره‌های تأمین بین‌المللی از این مسیر عبور می‌کند.

از همین رو، هرگونه ناامنی در باب‌المندب، حتی اگر به بسته‌شدن رسمی تنگه منجر نشود، می‌تواند با افزایش هزینه بیمه، تغییر مسیر کشتی‌ها، طولانی‌شدن زمان حمل‌ونقل و اختلال در جریان تجارت جهانی همراه شود. در این چارچوب، کنترل میدانی یا توان اثرگذاری ارتش یمن بر مناطق ساحلی و جزایر نزدیک باب‌المندب، واجد اهمیت فراتر از یک تحول محلی است. این موقعیت به یمن امکان می‌دهد که در محاسبات امنیتی دریای سرخ به‌عنوان یک بازیگر مؤثرتر ظاهر شود و هزینه‌های راهبردی تصمیمات بازیگران دیگر را افزایش دهد.

با این حال، باید میان کنترل یک موقعیت جغرافیایی، توان اعمال فشار بر کشتیرانی و کنترل کامل و پایدار یک تنگه تمایز قائل شد. اهمیت واقعی این تحول نه صرفاً در تصرف یک نقطه، بلکه در امکان تبدیل جغرافیا به ظرفیت مستمر بازدارندگی، نظارت و چانه‌زنی سیاسی است. باب‌المندب از این منظر، نمونه‌ای از تغییر ماهیت قدرت در نظام بین‌الملل است. قدرت الزاما در اختیار کشوری نیست که بزرگ‌ترین ناوگان یا پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی را در اختیار دارد؛ گاه بازیگری که بر یک گلوگاه ارتباطی مسلط است، می‌تواند بر محاسبات قدرت‌های بزرگ اثر بگذارد. این همان منطق ژئوپلیتیک گلوگاه‌هاست؛

موقعیت جغرافیایی، در صورت برخورداری از ظرفیت نظامی و سیاسی، می‌تواند به منبعی برای افزایش قدرت چانه‌زنی تبدیل شود. تنگه هرمز نیز در سوی دیگر این معادله قرار دارد؛ گذرگاهی که اهمیت آن به‌طور مستقیم با امنیت انرژی جهان پیوند خورده است. بخش بزرگی از صادرات نفت و گاز کشور‌های جنوبی خلیج فارس از این مسیر عبور می‌کند و هرگونه اختلال در آن می‌تواند پیامد‌هایی فراتر از منطقه داشته باشد. تنگه هرمز نه فقط برای کشور‌های ساحلی، بلکه برای اقتصاد‌های صنعتی آسیا، بازار‌های انرژی و سیاست امنیتی قدرت‌های بزرگ اهمیت حیاتی دارد.

با این حال، باب‌المندب و هرمز کارکرد‌های کاملاً یکسانی ندارند. هرمز دروازه انرژی خلیج فارس است، در حالی که باب‌المندب حلقه اتصال دریایی میان اقیانوس هند، دریای سرخ، کانال سوئز و بازار‌های اروپا محسوب می‌شود. یکی بیشتر با جریان نفت و گاز شناخته می‌شود و دیگری با تجارت جهانی، حمل‌ونقل دریایی و زنجیره‌های تأمین. همین تفاوت، در عین پیوند راهبردی، به این دو تنگه نقش‌های متفاوتی در معادلات منطقه‌ای می‌بخشد. اهمیت اصلی در آن است که این دو گلوگاه را نمی‌توان جدا از یکدیگر تحلیل کرد.

امنیت انرژی و امنیت تجارت جهانی در خاورمیانه به شبکه‌ای از مسیر‌های دریایی وابسته است. هرچه فشار امنیتی بر یکی از این مسیر‌ها افزایش یابد، اهمیت مسیر‌های دیگر بیشتر می‌شود و در نتیجه، آسیب‌پذیری کلی شبکه انتقال انرژی و کالا نیز برجسته‌تر خواهد شد. به همین دلیل، تحولات باب‌المندب می‌تواند بر محاسبات امنیتی مرتبط با هرمز اثر بگذارد و بالعکس. از منظر عربستان، این تحولات ابعاد مضاعفی دارد. ریاض هم‌زمان با مسئله امنیت مرز‌های جنوبی خود، به امنیت مسیر‌های صادرات انرژی و تنوع‌بخشی به گذرگاه‌های انتقال نفت نیز نیازمند است.

ناامنی در دریای سرخ می‌تواند هزینه استفاده از مسیر‌های دریایی و پروژه‌های ارتباطی عربستان را افزایش دهد و در مقابل، ناامنی در هرمز نیز اهمیت مسیر‌های جایگزین را بیشتر کند. بنابراین، امنیت باب‌المندب و هرمز برای عربستان بخشی از یک مسئله واحد است؛ حفظ امکان دسترسی امن و پایدار به بازار‌های جهانی. برای آمریکا و دیگر قدرت‌های فرامنطقه‌ای نیز این دو تنگه صرفاً نقاطی روی نقشه نیستند. حضور دریایی قدرت‌های بزرگ در خلیج فارس و دریای سرخ، در پیوند با اهداف گسترده‌تری همچون امنیت انرژی و حمایت از متحدان تعریف می‌شود.

با این حال، افزایش حضور نظامی در گلوگاه‌های راهبردی الزاماً به معنای افزایش امنیت پایدار نیست؛ زیرا در شرایط تنش، تمرکز نیرو‌های نظامی می‌تواند هم‌زمان بازدارندگی و خطر تشدید بحران را افزایش دهد. از این منظر، تحولات باب‌المندب یک پرسش مهم را پیش روی سیاست منطقه‌ای قرار می‌دهد: آیا امنیت گلوگاه‌های دریایی باید صرفاً از طریق حضور نظامی قدرت‌های بزرگ مدیریت شود یا آنکه ترتیبات منطقه‌ای و سازوکار‌های گفت‌و‌گو میان کشور‌های ساحلی نیز باید در مرکز توجه قرار گیرد؟

تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که امنیت دریایی بدون توجه به ریشه‌های سیاسی و امنیتی بحران‌های منطقه‌ای، شکننده خواهد بود. امنیت کشتیرانی در دریای سرخ با آینده سیاسی یمن، روابط قدرت‌های منطقه‌ای و رقابت‌های امنیتی خاورمیانه پیوند دارد. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در خلیج فارس و مجاورت با تنگه هرمز، یکی از بازیگران اصلی معادلات امنیت دریایی منطقه است. در عین حال، تحولات یمن و دریای سرخ نیز بر محیط امنیتی ایران، روابط آن با کشور‌های عربی، مناسبات با قدرت‌های بزرگ و محاسبات مرتبط با تجارت و انرژی اثرگذار است.

تحلیل دقیق این وضعیت مستلزم آن است که میان بازیگران مختلف و اهداف مستقل آنان تمایز قائل شویم. ارتش یمن و انصارالله، بازیگرانی با ریشه‌های سیاسی و اجتماعی و محاسبات امنیتی خاص خود هستند. نسبت‌دادن تمام تحولات یمن به رقابت قدرت‌های خارجی، پیچیدگی واقعیت‌های داخلی و منطقه‌ای این کشور را نادیده می‌گیرد. در مقابل، نادیده‌گرفتن پیوند‌های منطقه‌ای و بین‌المللی این تحولات نیز نمی‌تواند تصویر کاملی از معادله ارائه دهد. فهم باب‌المندب نیازمند دیدن هم‌زمان جغرافیا، قدرت، سیاست داخلی یمن و رقابت‌های منطقه‌ای است.

در نهایت، اهمیت باب‌المندب و هرمز در این است که هر دو نشان می‌دهند ژئوپلیتیک همچنان یکی از بنیادی‌ترین منابع قدرت در سیاست بین‌الملل است. در جهانی که فناوری‌های نظامی و ارتباطی با سرعت در حال تغییرند، موقعیت جغرافیایی هنوز می‌تواند بر تصمیمات قدرت‌های بزرگ اثر بگذارد و هزینه‌های امنیتی و اقتصادی آنان را افزایش دهد. باب‌المندب و هرمز، دو گلوگاه متفاوت، اما به‌هم‌پیوسته‌اند؛ یکی دروازه تجارت دریایی و دیگری دروازه انرژی. هرگونه تحول در وضعیت امنیتی این دو نقطه، می‌تواند فراتر از مرز‌های جغرافیایی آنها، بر نظم امنیتی و اقتصادی خاورمیانه اثر بگذارد.

مسئله اصلی آینده منطقه، نه صرفاً کنترل این تنگه‌ها، بلکه چگونگی مدیریت قدرت، بازدارندگی و امنیت در پیرامون آنهاست. هرچه سازوکار‌های منطقه‌ای برای تأمین امنیت و کاهش تنش تقویت شود، امکان تبدیل این موقعیت‌های ژئوپلیتیکی به مبنایی برای همکاری و ثبات بیشتر خواهد شد.

بیشتر بخوانید: تغییر راهبردی در معادلات منطقه؛ از تنگه هرمز تا باب‌المندب باب‌المندب در کانون معادلات؛ تلاقی نبرد یمن با رویدادهای کلان منطقه‌ای و تقابل با آمریکا

منبع: خبرگزاری میزان

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار