هر از گاهی با یک نوع جدید از بلاگر یا سلبریتی مواجه می شویم که برای ما قابل درک نیست؛ شاید چون ما به شیوه ای قدیمی فکر می کنیم و انتظار داریم یک بلاگر یا سلبریتی به دلیل خاصی مشهور شده باشد: کار خاصی کرده باشد؛ یا هنر خاصی داشته باشد؛ یا زحمتی کشیده باشد؛ یا یک ویژگی داشته باشد که او را متمایز کند. اما معمولا این طرز تفکر به شکست می انجامد: هر گاه در پی یک بلاگر یا سلبریتی می رویم می بینیم که او «هیچ» نیست جز همان شهرت مجازی.
فقط ما نیستیم که در مورد فرهنگ سلبریتی و بلاگری سر در گم هستیم، بلکه حتی نهادهای بزرگ و مهم نیز در این مورد سرگردان و سردرگم هستند. چه نهادی بالاتر از دولت ها که در مورد بلاگرها و سلبریتی ها به سرسام افتاده اند: گاهی می خواهند به هر نحوی شده سبلریتی ها و بلاگرها را جذب کنند؛ گاهی آن ها تهدید می کنند؛ گاهی نادیده شان می گیرند و به مردم می گویند به آن ها توجه نکنند. اغلب اوقات در یک زمان محدود این چرخه بین این قطب ها به چرخش در می آید و بدون حصول نتیجه. فرهنگ سلبریتی یا بلاگری به سختی درک می شود؛
از «بلاگر اقتصادی» که هیچ تحصیلات اقتصادی ندارد تا نوجوانان تازه رسیده ای که خط و نشان سیاسی می کشند. دست کم سعی کنیم دنیایی که در آن سلبریتی و بلاگر بدون دلیل خاصی مشهور می شود را درک کنیم. فکر می کنم اگر چارچوبی بودریاری را در نظر بگیریم تا حدودی به درک این پدیده عجیب و غریب نزدیک شویم.
بودریار در کتاب وانموده ها و وانمود (Simulacra and Simulation)، یا بازنماها و بازنمایی، یک نظام جدید از واقعیت و بازنمایی توصیف می کند: وانموده ها نشانهها یا بازنمایی هایی هستن که مراجع خود را از دست دادهاند و اکنون بدون مرجع به حیات خود ادامه می دهند. وجود آنها در فراواقعیت (hyperreality) است؛ جهانی که واقعیت افزوده است، جهانی که وانمود یا بازنمایی میسازد و گاهی بر واقعیت بیرونی هم غلبه می کند. برای اینکه بهتر این مسأله درک شود باید فرآیند وانمود یا بازنمود را در نظر گرفت.
در وانمود، یک نشانه برای بازنمایی واقعیت در نظر گرفته می شود؛ گاهی این نشانه مشابهت زیادی با مرجع خود دارد اما گاهی چنین نیست و در نقطهای از فرآیند کاملاً از واقعیت دور می شود. اما صرف دور شدن آن سبب نمیشود که نشانه از بین برود، بلکه نشانه در فراواقعیت به حیات خود ادامه می دهد. در عصر اطلاعات با فناوری های نوینی که هست نشانه ها وانمودهای بدون مرجع هستند؛ رونوشت هایی بدون اصل. اما نباید با توجه به این صحبت و نمونهها تصور کرد که ارتباط فراواقعیت و واقعیت ساده و سر راست است.
ارتباط واقعیت و فراواقعیت مانند ارتباط نقشه و سرزمینی است که نقشه بازنمایی می کند. بودریار این مسأله را با مثال داستانک «از انضباط علمی» توضیح می دهد. امپراتوری که در آنچنان به نقشه کشی اهمیت میدادند که نقشه را دقیقاً به اندازه خود سرزمین کشیدند؛ سپس این علاقه به نقشه کشی در نسل های بعد کمرنگ میشود و این نقشه بزرگ از باد و باران تحلیل می رود. در نهایت این نقشه فرسوده میشود و همراه با آن سرزمین امپراتوری کم می شود. چون آن چیزی که مرزهای امپراتوری را مشخص میکند همان نقشه است. از این رو، نقشه مقدم بر سرزمین اصلی می شود. فراواقعیت و وانموده های آن مانند آن نقشه هستند که دیگر بازنمود چیزی در بیرون نیستند، بلکه خودشان اصلی شده اند.
دور نرویم یک نمونه جالب سلبریتی ها و بلاگرها هستند که اکثرا کار خاصی نکرده اند و هنری ندارند تنها «مشهور به مشهور بودن» هستند؛ آنها فقط مشهور هستند و برای همین مشهور هستند. اگر این جمله عجیب به نظر می رسد به چند نمونه فکر کنید: پاریس هیلتون و کارداشیان ها. هیچ کدام دلیلی ندارد که مشهور باشند و اگر کاری هم کرده اند به اتکا بر شهرت پیشین کرده اند. یک شخصیت مشهور، سلبریتی یا بلاگر و…، مانند آن نقشه بزرگ است که به اندازه خود سرزمین است و اگر نقشه از بین برود سرزمین امپراتوری از میان می رود.
شخصیتها و جهان بازنمایی شده در فرهنگ سلبریتی، یا همان فرهنگ شهرت، برگرفته هایی از دنیای واقعی هستند که تغییر شکل زیادی داده شدهاند به نحوی که دیگر هیچ مرجع بیرونی ندارند. وقتی ما می گردیم تا سوابق و صلاحیت و هنر سلبریتی را پیدا کنیم کاری اشتباه می کنیم چون چنین مرجعی وجود ندارد؛ هرچه هست همان شهرت بی بنیاد است. اینجاست جایی که باعث می شود ما نتوانیم فرهنگ سبلریتی را درک کنیم.
منبع: خبرآنلاین



