رفتن به محتوای اصلی
امنیت و دفاعفرهاب سامانه تحلیل اخبار13 دقیقه مطالعه

آتلانتیک: «عصر آمریکایی» به پایان رسیده؛ جنگ با ایران فرسایش قدرت واشنگتن را آشکار کرد

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، نشریه آتلانتیک در تحلیلی به بررسی فرسایش قدرت نظامی و صنعتی آمریکا در پی جنگ با ایران، آسیب‌پذیری پایگاه‌های واشنگتن در خلیج فارس، کاهش ذخایر تسلیحاتی و فشار بر توان لجستیکی ارتش، تضعیف بازدارندگی آمریکا در برابر چین…

آتلانتیک: «عصر آمریکایی» به پایان رسیده؛ جنگ با ایران فرسایش قدرت واشنگتن را آشکار کرد

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، نشریه آتلانتیک در تحلیلی به بررسی فرسایش قدرت نظامی و صنعتی آمریکا در پی جنگ با ایران، آسیب‌پذیری پایگاه‌های واشنگتن در خلیج فارس، کاهش ذخایر تسلیحاتی و فشار بر توان لجستیکی ارتش، تضعیف بازدارندگی آمریکا در برابر چین، فاصله‌گرفتن متحدان سنتی از واشنگتن و پیامدهای این تحولات برای جایگاه جهانی ایالات متحده پرداخت و نوشت: عصر آمریکایی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، دیر یا زود باید به پایان می‌رسید؛ اما آنچه شگفت‌آور است، سرعت ناگهانی فرارسیدن این لحظه است.

در شش ماه گذشته، قدرت آمریکا ــ قدرتی که دهه‌ها با بهترین تجهیزات جنگی جهان، آموزش‌دیده‌ترین نیروهای نظامی، شبکه‌ای جهانی از پایگاه‌ها و سامانه‌های لجستیکی و همچنین مشارکت‌های نظامی و دیپلماتیک در گوشه‌وکنار جهان تعریف می‌شد ــ برای شکست ایران ناکافی از آب درآمده است؛ حکومتی سرکوبگر و از نظر اقتصادی راکد که به موشک‌ها و پهپادهای ارزان‌قیمت مجهز است. سال‌ها تقریباً این باور عمومی وجود داشت که واشنگتن در زمان بحران می‌تواند بیش از هر کشور دیگری به ذخایر گسترده‌تر مالی، نیروی انسانی، مهمات و حمایت دیپلماتیک تکیه کند.

حتی زمانی که نیروهای آمریکایی در جنگ‌هایی مانند ویتنام، عراق و افغانستان با عقب‌گرد و ناکامی مواجه شدند، تصور فراگیر درباره قدرت بنیادی آمریکا همچنان به متحدان این کشور اطمینان می‌داد و دشمنانش را بازمی‌داشت. بااین‌حال، همین فرض به نوعی آسودگی خاطر و غفلت نیز دامن زد؛ غفلتی که اکنون، در شرایطی که حتی تسلیحات ارزان‌قیمت و تولید انبوه نیز می‌توانند با دقتی مرگبار هدایت شوند، ارتش آمریکا را در معرض آسیب قرار داده است.

دونالد ترامپ به‌تنهایی عامل فرسایش توانایی‌های ایالات متحده نبوده است، اما جنگ او با ایران آشکار کرده که پویایی‌های بنیادین قدرت جهانی تا چه اندازه تغییر کرده‌اند و قدرت آمریکا تا چه اندازه تحلیل رفته است. از زمان عقب‌نشینی بریتانیا از خاورمیانه پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده مهم‌ترین قدرت نظامی در این منطقه پرتنش بوده است. در سال ۱۹۸۰، دولت جیمی کارتر اعلام کرد که آمریکا جریان آزاد نفت و دیگر کالاها از خلیج فارس به جهان را تضمین خواهد کرد.

موفقیت «دکترین کارتر» به این وابسته بود که دولت‌های متخاصم ــ که در آن زمان هم اتحاد جماهیر شوروی و هم حکومت تازه‌تأسیس دینی در ایران را شامل می‌شدند ــ باور داشته باشند ایالات متحده هم توان و هم اراده لازم را دارد تا علیه هر طرفی که جرئت کند تنگه هرمز را ببندد، دست به اقدام نظامی قاطع بزند؛ تنگه‌ای که بخش بزرگی از نفت جهان و دیگر کالاهای حیاتی مدت‌هاست از آن عبور می‌کند.

تا همین اواخر، آرایش گسترده پایگاه‌های نظامی آمریکا در اطراف ایران دلایل کافی در اختیار رهبران جمهوری اسلامی قرار می‌داد تا از این بترسند که در صورت تلاش برای کنترل تنگه هرمز، از نظر نظامی در هم کوبیده شوند. بااین‌حال، حکومت ایران حتی پس از حملاتی که آمریکا و اسرائیل انجام دادند و به کشته‌شدن شماری از رهبران ارشد ایران انجامید، همچنان پابرجا مانده است. در مقابل، حملات موشکی دوربرد و پهپادی ایران توانستند از پدافند هوایی آمریکا عبور کنند و بسیاری از تأسیسات ایالات متحده را از کار بیندازند.

در ماه مارس، کمتر از دو هفته پس از آغاز درگیری‌ها، نیویورک‌تایمز ۱۷ پایگاه نظامی، تأسیسات پدافند هوایی و مرکز دیپلماتیک آمریکا را شناسایی کرد که هدف حمله قرار گرفته بودند. در میان این اهداف، برخی از مهم‌ترین مراکز پشتیبانی و استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه قرار داشتند؛ از جمله مقر ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین، پایگاه هوایی علی‌السالم، کمپ عریفجان و کمپ بوهرینگ در کویت. اثر این خسارت‌ها بر عملیات نظامی آمریکا تقریباً بلافاصله نمایان شد.

یکی از مهم‌ترین دلایلی که دولت ترامپ، با وجود همه تهدیدهایش، در طول تابستان از تشدید نظامی درگیری با ایران خودداری کرد، از دست رفتن پایگاه بحرین بود؛ پایگاهی که نیروی دریایی آمریکا دهه‌ها برای تأمین و پشتیبانی کشتی‌های خود در خاورمیانه به آن متکی بود. در نتیجه، آنچه در اصطلاح نظامی «دنباله لجستیکی» عملیات دریایی آمریکا نامیده می‌شود، ناچار شد تا دیه‌گو گارسیا امتداد پیدا کند؛ جزیره‌ای تحت کنترل بریتانیا در اقیانوس هند که بیش از ۲ هزار مایل با تنگه هرمز فاصله دارد.

پیچیده‌ترشدن روند تأمین و پشتیبانی، هزینه‌ها را افزایش می‌دهد، کارایی عملیاتی را کاهش می‌دهد و فشار بیشتری بر نیروهای نظامی وارد می‌کند. اختلال در لجستیک یکی از عواملی بود که به طولانی‌شدن مأموریت ناو هواپیمابر «یواس‌اس آبراهام لینکلن» انجامید و این وضعیت نیز به نوبه خود موجب کاهش روحیه نیروها شد. براساس گزارش «استارز اند استرایپس»، خانواده‌های اعضای خدمه ناو آبراهام لینکلن نگران بودند که ماه‌ها حضور مداوم در دریا باعث بروز مشکلات جدی در حوزه سلامت روان شده باشد.

در حال حاضر ــ و احتمالاً برای مدتی طولانی‌تر ــ پایگاه‌هایی که در نتیجه حملات ایران از چرخه عملیاتی خارج شده‌اند، به‌دلیل ادامه تهدید علیه نیروها و تجهیزات آمریکایی، تا حد زیادی به‌عنوان مراکز عملیاتی رها شده‌اند. براساس گزارش اخیر «نیوی تایمز»، در یک نشست عمومی، یکی از نیروهای نظامی از دریاسالار داریل کادل درباره امکان بازگرداندن وسایل شخصی خود از پایگاه بحرین سؤال کرد. کادل در پاسخ گفت: «به این زودی‌ها قرار نیست به آنجا برگردیم.

فقط می‌خواهم در این مورد کاملاً صادق باشم.» آسیب‌پذیری تأسیسات آمریکایی در نزدیکی ایران تا اندازه‌ای بالاست و هزینه احتمالی بازسازی آن‌ها چنان زیاد ارزیابی می‌شود که، همان‌طور که واشنگتن‌پست ماه گذشته گزارش داد، ممکن است مقام‌های دولت آمریکا اساساً تمایلی به بازسازی این تأسیسات نداشته باشند. یکی از راه‌های ارائه تصویری مثبت از این وضعیت، آن است که همان‌گونه که واشنگتن‌پست نوشته، این شرایط به‌عنوان «فرصتی که شاید فقط یک‌بار در هر نسل ایجاد شود تا پنتاگون در حضور خود در منطقه خلیج فارس تجدیدنظر کند» توصیف شود.

اما واقعیت اساسی این است که ارتش ایالات متحده در شرایط کنونی قادر نیست حتی از تأسیسات کلیدی خود در برابر دشمنی مانند ایران ــ که از نظر فناوری نظامی از آمریکا پیشرفته‌تر نیست ــ به‌طور مؤثر دفاع کند. کاهش قدرت ایالات متحده، پیامدهایی زنجیره‌ای به همراه داشته است. آمریکا برای حفظ توان نظامی خود در جنگ با ایران، ناچار شده بخشی از تجهیزات حیاتی مستقر در غرب اقیانوس آرام را به جبهه خاورمیانه منتقل کند.

دولت ترامپ سرانجام ماه گذشته ناو هواپیمابر «یواس‌اس آبراهام لینکلن» را از مأموریت طولانی خود خارج کرد، اما جای آن در دریای عرب را ناو «یواس‌اس جورج واشنگتن» گرفت؛ ناوی که در شرایط عادی در ژاپن مستقر است و مأموریت اصلی آن، بازداشتن چین از اقدام نظامی است. در نتیجه این جابه‌جایی، این بازدارندگی اکنون به‌شدت تضعیف شده است. این اقدام اضطراری بیش از هر چیز نشان می‌دهد که منابع نظامی آمریکا، هرچند در مقایسه با اغلب کشورهای جهان عظیم است، نامحدود نیست. جنگ با ایران ذخایر برخی از مهم‌ترین و پیشرفته‌ترین تسلیحات پنتاگون را کاهش داده است.

تا پایان ماه آوریل، حتی برآوردهای محتاطانه نیز نشان می‌داد که ذخایر ایالات متحده از مهمات سامانه دفاعی تاد، رهگیرهای پاتریوت و موشک‌های کروز تاماهاوک به سطحی خطرناک کاهش یافته است. از آن زمان تاکنون، این کمبودها شدیدتر نیز شده‌اند. ایالات متحده سال‌ها بر ساخت سامانه‌هایی متمرکز بوده است که در ادبیات نظامی از آن‌ها با عنوان «سامانه‌های ممتاز» یا «Exquisite Systems» یاد می‌شود؛ تسلیحات بسیار پیشرفته‌ای که در تعداد محدود و با هزینه بسیار بالا برای هر واحد تولید می‌شوند.

این رویکرد تا حدی نتیجه سازگاری ارتش آمریکا با شرایط «جنگ علیه ترور» پس از حملات ۱۱ سپتامبر بود؛ دوره‌ای که نیروهای آمریکایی عمدتاً بر عملیات ضدشورش متمرکز بودند و با دشمنانی می‌جنگیدند که توان انجام و تداوم حملات جدی علیه شبکه‌های لجستیکی ایالات متحده را نداشتند. در چنین شرایطی، پنتاگون طیف گسترده‌ای از انواع مهمات را توسعه داد و در اختیار گرفت، اما ذخایر عمیق و انبوهی از آن‌ها ایجاد نکرد. با نرخ فعلی تولید، چند سال زمان لازم خواهد بود تا آمریکا بتواند ذخایر خود را به سطحی بازگرداند که هنگام آغاز جنگ ترامپ در ماه فوریه در اختیار داشت.

حتی همان میزان ذخایر نیز اکنون، با نگاه به گذشته، برای حفظ جایگاه دیرینه جهانی آمریکا بسیار ناکافی به نظر می‌رسد؛ به‌ویژه در شرایطی که الگوی جنگ مدرن به‌سمت استفاده گسترده از پهپادهای هدایت‌شونده دقیق و تولید انبوه حرکت کرده است. فرسایش برتری صنعتی و تولیدی آمریکا موضوع تازه‌ای نیست، اما یکی از عناصر اساسی برای درک پایان «عصر آمریکایی» به شمار می‌رود. زمانی ایالات متحده قادر بود با استفاده از ظرفیت عظیم صنایع غیرنظامی خود، بیش از دیگر قدرت‌ها تولید کند.

در جریان جنگ جهانی دوم، آمریکایی‌ها صنایع خودروسازی را تغییر کاربری دادند تا به تولید هواپیما بپردازند. امروز اما شرایط کاملاً متفاوت است. ایالات متحده در مقایسه با سایر نقاط جهان، تقریباً هیچ سهم قابل‌توجهی در کشتی‌سازی غیرنظامی ندارد. در مقابل، چین حدود ۵۰ درصد کشتی‌های جهان را تولید می‌کند و نزدیک به ۸۰ درصد ظرفیت تولید جهانی پهپاد را در اختیار دارد.

ارتش آمریکا برای پیروزی در دوره‌ای کوتاه از نبردهای بسیار شدید طراحی و تجهیز شده است، اما این کشور به‌سادگی تجهیزات کافی، ذخایر لازم و نیروهای استراحت‌کرده مورد نیاز برای ورود به یک درگیری طولانی‌مدت با چین را در اختیار ندارد. در گذشته، ایالات متحده می‌توانست برای تقویت قدرت خود بر متحدانش تکیه کند.

کشورهایی که با واشنگتن ارزش‌های مشترک یا دست‌کم منافع مشترکی داشتند، میزبان پایگاه‌های آمریکایی می‌شدند، از ابتکارهای واشنگتن حمایت دیپلماتیک می‌کردند، اطلاعات امنیتی و نظامی خود را با آمریکا به اشتراک می‌گذاشتند و برای پشتیبانی از عملیات نظامی تحت رهبری ایالات متحده، نیرو و تجهیزات در اختیار آن قرار می‌دادند. امروز نیز متحدان سنتی آمریکا از توانایی‌هایی برخوردارند که ایالات متحده به‌شدت به آن‌ها نیاز دارد. برای نمونه، ژاپن و کره جنوبی به‌ترتیب دومین و سومین قدرت بزرگ کشتی‌سازی جهان هستند.

بااین‌حال، دولت کنونی آمریکا به‌جای آنکه بپذیرد بیش از هر زمان دیگری به متحدان خود نیاز دارد، دولت‌هایی را که دهه‌ها از رهبری واشنگتن پیروی کرده‌اند، به‌عنوان «مفت‌سوار»، مزاحم و حتی مانع تلقی می‌کند. دونالد ترامپ اخیراً از کره جنوبی انتقاد کرده و در مقابل، از آنچه رابطه به‌ظاهر عالی خود با کیم جونگ‌اون، رهبر کره شمالی، می‌نامد، تمجید کرده است. این در حالی است که کره جنوبی و کره شمالی از نظر فنی همچنان در وضعیت جنگی قرار دارند و کره شمالی نیز دارای تسلیحات هسته‌ای است؛

تسلیحاتی که می‌توانند همسایه جنوبی این کشور و حتی دیگر متحدان آمریکا در مناطق دورتر را با خساراتی ویرانگر مواجه کنند. هم‌زمان در اروپا، دولت آمریکا از دموکراسی‌های دیرینه این قاره فاصله گرفته و به حکومت روسیه به رهبری ولادیمیر پوتین نزدیک‌تر شده است. ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید، سطح تعهد آمریکا به تأمین امنیت اروپا را کاهش داده است. اوایل امسال، پنتاگون از برنامه خود برای خارج‌کردن ۵ هزار نیروی نظامی آمریکایی از آلمان خبر داد. دولت آمریکا همچنین بازبینی گسترده‌ای را درباره آرایش نیروهای دفاعی خود در اروپا آغاز کرده است؛

بازبینی‌ای که از احتمال کاهش بیشتر حضور نظامی آمریکا در این قاره حکایت دارد. واشنگتن نیز هیچ تلاشی برای پنهان‌کردن هدف خود مبنی بر واگذاری هرچه بیشتر مسئولیت دفاع از اروپا به کشورهای اروپایی نمی‌کند. رهبران اروپا این تحولات را جدی گرفته‌اند و در حال برنامه‌ریزی برای کاهش وابستگی امنیتی خود به ایالات متحده هستند. آلمان در همین چارچوب در حال بررسی این موضوع است که آیا به بریتانیا برای نوسازی تسلیحات هسته‌ای این کشور کمک مالی کند یا نه؛

اقدامی که هدف آن فراهم‌کردن یک بازدارندگی هسته‌ای برای اروپا در صورتی است که ایالات متحده از تعهدات امنیتی خود عقب‌نشینی کند. ایالات متحده حتی کانادا را نیز به‌تدریج از خود دور کرده است. دونالد ترامپ بارها از تمایل خود برای الحاق کانادا به‌عنوان پنجاه‌ویکمین ایالت آمریکا سخن گفته و هم‌زمان جنگی تجاری را علیه این کشور آغاز کرده است؛ جنگی که به گفته خود او، برای اقتصاد کانادا «ویرانگر» خواهد بود. آمریکایی‌ها اکنون برای دومین بار رئیس‌جمهوری را انتخاب کرده‌اند که آشکارا در پی بازتعریف اتحادهای سنتی بر مبنای روابطی با منطق حاصل‌جمع صفر است؛

روابطی که در آن ایالات متحده باید مسئولیت کمتری بر عهده بگیرد و شرکای سابقش سهم بیشتری از هزینه‌ها و تعهدات را متحمل شوند. رهبران و رأی‌دهندگان این کشورها نیز ممکن است به‌طور منطقی به این نتیجه برسند که آمریکایی‌ها یا نمی‌دانند در حال از دست دادن چه چیزی هستند، یا اساساً اهمیتی برای آن قائل نیستند. ایالات متحده سال‌ها از روابط مسالمت‌آمیز و یکپارچگی عمیق اقتصادی و سیاسی با کانادا سود برده است. همچنین، بخشی از توان واشنگتن برای ورود به جنگ با ایران، ناشی از برخورداری از شبکه گسترده پایگاه‌های نظامی آمریکا در اروپا بوده است.

از این رو، تضعیف و برهم‌خوردن اتحادهای دیرینه می‌تواند پیامدهایی ویرانگر برای جایگاه جهانی آمریکا داشته باشد. کشورهای دیگر نیز از هم‌اکنون در حال تطبیق خود با ضعف‌هایی هستند که اخیراً در توان آمریکا آشکار شده است. پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی ــ سه شریک دیرینه ایالات متحده ــ اخیراً پیمان دفاعی مستقلی میان خود امضا کرده‌اند. اکنون که ایران در حال اعمال کنترل بر تنگه هرمز است، عمان که در ساحل مقابل این آبراه قرار دارد، به‌تدریج به سمت همکاری نزدیک‌تر با تهران حرکت می‌کند. دیگر کشورهای خلیج فارس نیز در حال برقراری تماس و گفت‌وگو با ایران هستند.

حتی عربستان سعودی، کشوری که برای دهه‌ها امنیت خود را بر خرید گسترده تسلیحات آمریکایی و میزبانی نیروهای ایالات متحده بنا کرده بود، پس از آنکه ترامپ به حاکم بالفعل این کشور اعلام کرد واشنگتن در جنگ عربستان با حوثی‌ها به ریاض کمک نخواهد کرد، ناچار شده در گزینه‌ها و محاسبات امنیتی خود تجدیدنظر کند. در همین حال، کره جنوبی در حال بهبود روابط خود با چین است و کشورهای اروپایی نیز بیش از گذشته به ایجاد یک سازوکار دفاعی فراگیر در سطح اروپا می‌اندیشند.

مجموعه این تحولات، نشانه‌هایی جدی از کاهش اعتماد کشورهای مختلف جهان به توانایی‌های آمریکا و همچنین به اراده واشنگتن برای به‌کارگیری این توانایی‌ها به شمار می‌رود. بااین‌حال، آنچه برای ایالات متحده نگران‌کننده‌تر است، این است که به نظر می‌رسد دولت آمریکا بیش از آنکه در پی اصلاح مشکلات باشد، در تلاش برای پنهان‌کردن آن‌هاست. وزارت دفاع آمریکا شماری از کارکنان کلیدی نشریه «استارز اند استرایپس» را کنار گذاشته و در جریان تحقیق درباره افشای اطلاعات مربوط به کمبود مهمات و دیگر مسائل، از برخی کارکنان پنتاگون خواسته است تحت آزمایش دروغ‌سنج قرار گیرند.

حتی اگر ایالات متحده تلاش کند به بخشی از شیوه‌های پیشین خود در سیاست خارجی و مدیریت روابط بین‌المللی بازگردد، تحولات اخیر نشان می‌دهد که دامنه نفوذ جهانی این کشور کاهش خواهد یافت. اینکه سایر کشورهای جهان چگونه خود را با این تغییر تطبیق دهند، به‌سادگی قابل پیش‌بینی نیست. پایان عصر آمریکایی لزوماً به معنای آغاز دوره سلطه چین نیست؛ زیرا چین نیز با مشکلات و محدودیت‌های خاص خود روبه‌روست و در همان حال، قدرت‌های دیگری در آسیا، از جمله هند، در حال رشد هستند و می‌توانند به ایجاد موازنه در برابر پکن کمک کنند.

همچنین این احتمال وجود دارد که کشورهای دموکراتیک، در صورتی که به‌جای اتکای گسترده به حمایت آمریکا، مسئولیت بیشتری برای دفاع از خود بر عهده بگیرند، در نهایت از این تحول سود ببرند. در مقابل، ممکن است جهان وارد دوره‌ای بسیار آشفته‌تر شود؛ دوره‌ای که مشخصه آن افزایش جنگ‌ها، رقابت‌های ژئوپلیتیکی و کشمکش میان قدرت‌های مختلف خواهد بود. همه ابرقدرت‌های پیشین در طول تاریخ سرانجام وارد دوره افول شده‌اند. ظهور شرق آسیا به‌عنوان مرکز اصلی تولید اقتصادی جهان نیز از ابتدا به این معنا بود که نفوذ آمریکا دیر یا زود کاهش خواهد یافت.

بااین‌حال، گذار از یک عصر جهانی به عصر دیگر معمولاً در همان لحظه وقوع به‌روشنی قابل تشخیص نیست. چهار سال و نیم پیش، زمانی که روسیه به اوکراین حمله کرد، ظرفیت واقعی و اهمیت راهبردی پهپادهای تولید انبوه هنوز به‌طور کامل آشکار نشده بود. حتی تا ماه فوریه امسال نیز کمتر کارشناس یا تحلیلگری پیش‌بینی می‌کرد که ایالات متحده ــ کشوری که بیش از ۸۰ سال یکی از غول‌های اصلی نظام بین‌الملل بوده است ــ در نهایت تا این اندازه در برابر ایران با محدودیت‌های عملیاتی روبه‌رو شود. اما این جنگ یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: «عصر آمریکایی» به پایان رسیده است.

سلطه جهانی ایالات متحده نمی‌تواند بدون همان منابع قدرتی که در وهله نخست زمینه شکل‌گیری آن را فراهم کردند، ادامه یابد.

منبع: جماران

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار