به گزارش خبرنگار جماران حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ فخرالدین صانعی در اولین جلسه درس خارج فقه خود، در سال تحصیلی جدید (1405) با هدف ترویج فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) در جامعه، به قصد تبرّک و تیمّن، فرازهایی از نامه31 نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به فرزند بزرگوارشان امام مجتبی(علیهما السلام)، را بیان کردند متن کامل سخنرانی حجت الاسلام صانعی به شرح زیر است؛ خداوند را شاکریم که پس از وقفهای نسبتاً طولانی در جلسات مباحثه، بار دیگر توفیق یافتیم تا در راستای ترویج فرهنگ اهلبیت(ع) گرد هم آییم؛
انشاءالله آنچه در این نشستها طرح و گفتگو میشود، مایه خیر و ترویج این فرهنگ باشد و حداقل، برای این فرهنگ، ضرری نداشته باشد. پیش از پرداختن به مباحث علمی، گرامی میداریم یاد و خاطره تمامی اساتید و بزرگانی را که سالیان متمادی در خدمتشان بودهایم و امروز در میان ما نیستند و رخ در نقاب خاک کشیدهاند؛ انشاءالله روحشان در آرامش و جایگاهشان بهشت برین باشد.
مناسب دیدیم برای آغاز بحث، فرازی از نامه ۳۱ «نهج البلاغه» را مطرح کنیم -نامهای مفصل و بلند که حضرت امیرالمؤمنین(ع) خطاب به فرزند بزرگوارشان امام حسن مجتبی(ع) نگاشتهاند- تا هم مایه تبرک و تمتع معنوی باشد و هم بیش از پیش با معارف اهلبیت(ع) آشنا شویم. مرحوم آیت الله احمدی میانجی میفرمودند اعضای بدن انسان -مانند گوش، چشم و زبان- حقوقی بر عهده انسان دارند؛ از جمله اینکه گوش حق دارد سخنان نیکو و تذکرات عالمانه را بشنود و انسان باید خود را در معرض سخنان فاخر قرار دهد.
برترین کلامی که میتوان خود را در معرض آن قرار داد، قرآن کریم و کلام ائمه اطهار(ع) است، در کلمات ائمه، دستورالعملهای ارزشمندی برای زندگی وجود دارد. نخستین شرط شنیدن و پذیرش سخن، امانتداری گوینده و خیرخواهی او در گفتار است.
در «نهج البلاغه» هم دو ویژگی وجود دارد که موجب اعتماد به این سخنان، را تقویت میکند: – نخست، جایگاه رفیع امیرالمؤمنین(ع) بهعنوان دومین شخصیت عالم خلقت پس از پیامبر اکرم(ص) است -که به تعبیر امام خمینی(ره) تفاوت میان رسول خدا و امیرالمؤمنین را تنها در تقدم زمانی میدانستند- و یقین ما به اینکه ایشان جز خیر و صلاح بشریت را اراده نمیکند. – دوم، قالب این متن که نامهای از پدر به فرزند است؛ لذا اگر کسی هم به ویژگی قبلی، اعتقاد نداشته باشد، از این جهت که در این نامه و مانند آن (که نصیحت به فرزند است) شائبه خیانت و غرضورزی راه ندارد؛
از این رو، یقین داریم که این نامه برای او قابل اعتماد است و عمل به آن، جز خیر و صلاح به دنبال ندارد. پس، هم از حیث اعتقادی و هم از حیث مخاطب و نویسنده نامه، این دستور العملها قابل توجه است. در ادامه، فرازی از این نامه را که به کرامت انسانی مرتبط است، میخوانیم: «وَ اعْلَمْ یَقِیناً أَنَّکَ لَنْ تَبْلُغَ أَمَلَکَ، وَ لَنْ تَعْدُوَأَجَلَکَ، وَ أَنَّکَ فِی سَبِیلِ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ»؛ به یقین بدان که تو هرگز به آرزوی خویش نخواهی رسید و از اجل خود، در نمیگذری و به تحقیق، تو در راه کسانی هستی که پیش از تو بودهاند.
این سنت تاریخ و زندگی است که یکی به دنیا میآید و رشد میکند و آنگاه از دنیا میرود تا نوبت به فرزندان و نسل او میرسد «فَخَفِّضْ فِی الطَّلَبِ. وَ أَجْمِلْ فِی الْمُکْتَسَبِ،»؛ بنابراین، در طلب دنیا آرام و معتدل باش و در کسب روزی، راه نیکو و اعتدال را بر گزین؛ یعنی حرام و حلال را در هم نیامیز «فَإِنَّهُ رُبَّ طَلَبٍ قَدْ جَرَّ إِلَى حَرَبٍ؛»؛ چه بسا تلاش بیش از حد و حرص در طلب، روزی انسان را تباه کند و آن را از دست تو خارج سازد.
هرچند که اگر انسان، حلال و حرام را رعایت نکند، گرچه ثروتمندتر شود اما رزق حلالش از دست میرود و این جمله به همین نکته، اشاره میکنند. حضرت در ادامه، درباره شیوه زندگی میفرماید: «فَلَیْسَ کُلُّ طَالِبٍ بِمَرْزُوقٍ، وَ لا کُلُّ مُجْمِلٍ بِمَحْرُومٍ»؛ چنین نیست که هرکس حرص بیشتر بزند، حتماً روزی بیشتری کسب میکند، و نه چنین است که شخص میانهرو محروم بماند. سپس میفرماید: «وَ أَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّهٍ وَ إِنْ سَاقَتْکَ إِلَى الرَّغَائِبِ، فَإِنَّکَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضاً»؛
نفس خویش را از هر پستی، گرامی دار (اکرام را به معنای گرامی داشتن گرفتهاند) هرچند تو را به آنچه خواهانی، برساند. آری، اگر انسان عزّت نفس خود را بدهد، ممکن است چیزی به دست آورد؛ چنانکه بسیاری با چاپلوسی، به ثروت و موقعیت میرسند، اما طبق فرمایش ایشان آنچه داده و در مقابلش گرفته، با هم تناسب ندارد و مبادله عقلائی به شمار نمیرود؛ زیرا تو عوض داده نمیشوی به آن اندازهای که از نفس خود میدهی. پس مبادله کرامت با هرچه میگیرد، تناسب ندارد.
والد استاد همیشه با کسانی که به منزل و بیت ایشان، تشریف میآورند، هم با احترام، رفتار میکردند و هم مسئولیتشان را از آنها میخواستند. ایشان همیشه میفرمودند: من بر شما منتی ندارم؛ شما هم بر من منتی ندارید؛ بلکه من نیاز دارم کسی کارهای مرا انجام دهد و شما هم نیاز به کار و تأمین معاش خود دارید؛ پس نه شما بر من منت دارید و نه من بر شما. این فراز هم اشاره به آن دارد؛ چون ما در عالم ماده، زندگی میکنیم که عالم نیاز است و برخی در آن، کارگرند و برخی کارفرما. میفرماید اگر میتوانی، چنین باش؛ زیرا تو قسمت خود را دریابندهای و بهره خویش را گیرندهای؛
لذا به چاپلوسی و زیر سؤال بردن کرامت نفس و منابع طبع خود، روی نیاور تا به پول برسی؛ زیرا روزی مقدر تو اگر از این راه نرسد، از راه دیگر به تو میرسد. انسان هم در زندگی خود، این واقعیت را به خوبی درک میکند. انسان گاهی ممری برای گذران زندگی دارد گاهی به این میاندیشد که این راه روزی، قطع نشود و نقشههای فراوانی میکشد که این راه روزی قطع نگردد، از قضا آن راه قطع میگردد، اما خدا از جای دیگر میرساند. از سوی دیگر هم، تجربه شده که تا پولی به انسان میرسد، راه هزینه آن هم باز میشود؛
چون قرار نیست اگر پولی از راه میرسد، در یکجا بماند و الا به دست دیگران نمیرسد، ولی ما توقع داریم هر پولی به دست میآوریم، بماند؛ فارغ از اینکه فکر نمیکنیم بقیه باید چه کار کنند و این پول هم از دست دیگران به ما رسیده. پس این دایره باید به این شکل بچرخد. حضرت هم میفرماید روزی تو میرسد و اگر یک راه آن، قطع شد، حتماً از راه دیگر به تو میرسد؛ لذا نباید مناعت طبع و کرامت خود را نادیده بگیرد و از بین ببرد. «وَ إِنَّ الْیَسِیرَ مِنَ اللهِ سُبْحَانَهُ أَعْظَمُ وَ أَکْرَمُ مِنَ الْکَثِیرِ مِنْ خَلْقِهِ»؛
آنکه از خدا به شما میرسد، بزرگتر و گرامیتر است از بسیاری که از جانب آفریدگان او به تو میرسد. حضرت میفرماید آنچه از خدا به تو میرسد، بسیار بیشتر از آن است که از دست خلق به تو میرسد. ایشان در ادامه، سریع دفع دخل میکند و میفرماید: «و ان کان کل من الله»؛ درست است که همه چیز از خداست، اما این مربوط به حوزه اعتقادی و کلامی میشود، ولی در واقع اگر چیزی از طرف خدا به انسان برسد، برکتی بسیار بیشتر از چیزی است که از راه تملق و چاپلوسی، حاصل میشود که در ظاهر، بیشتر از چیزی است که از طرف خدا به انسان رسیده است.
منبع: جماران



